تبليغاتX
سایت اطلاع رسانی استاد محمود امجد - بر كرسى "سلونى"!

بر كرسى "سلونى"!

 

نمازخانه دانشگاه، اين فضاى مقدس، امروز مملو از خواهران دانشجو و لبريز از شوق ديدار يكى از عالمان صميمى با جوانان است; حضرت آيت الله امجد در جمعى صميمى با دانشجويان، از قرآن مى‏گويد و از قرآن! و چنين آغاز مى‏كند كه: "بهتر از قرآن كلامى نمى‏شناسم!" .

 

ايشان از حق مى‏گويد و از باطل و از مصاديق آن در قرآن عظيم الشان ; كسانى كه حق پذيرند "لهم الحسنى" و كسانى كه حق گريزند "لهم سوء الحساب "!

 

از قرآن مى‏گويد: آيا آنان كه نور حق را مى‏بينند و آنان كه نمى‏بينند مساويند; "افمن يعلم انما انزل اليك من ربك الحق كمن هو اعمى" و البته حق پذيران، صاحبان مغز و فهمند، "انما يتذكر اولوالالباب " ; صاحبان عهد و پيمانند، "الذين يوفون بعهدالله و لا ينقضون الميثاق " ، " والذين صبروا ابتغاء وجه ربهم و اقاموا الصلوة " و "يخشون ربهم" از صفات آنان است.

 

مى‏گويد مؤمنى با صفات بالا، زمانى به ايمان حقيقى نايل مى‏گردد كه چهار ركن در زندگى او حاصل باشد; اول: ايمان كه بال پرواز اوست، دوم: التزام عملى كه عمل صالح نام مى‏گيرد، سوم: دعوت به حق، و چهارم: دعوت به بردبارى و صبر . "بسم‏الله الرحمن الرحيم والعصر ان الانسان لفى خسر الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر "

 

آرى آنانند كه منفقند و در خفا و جلا از هيچ انفاقى دريغ نمى‏ورزند: انفاق مالى، انفاق جسمى و انفاق علمى! "و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانية". شما نيز بايد منفق باشيد. شما مبلغيد و بايد در علم و ارشاد انفاق كنيد. شما مبلغيد و بايد پاسخ بديها و آزارهايى را كه در اين مسير بر شما وارد مى‏شود با حسنه و نيكى بدهيد: "و يدرؤون بالحسنة السيئة"! و از اذيتهايى كه بر شما وارد مى‏شود تغافل نماييد كه: "التغافل نصف العقل"!

 

و اينچنين مى‏شود كه شما لايق "جنات عدن يدخلونها و من صلح من آبائهم وازواجهم و ذرياتهم و الملائكة يدخلون عليهم من كل باب " مى‏شويد و ملايكه از هر جا و در هر زمان بر شما سلام مى‏فرستند; و سلام خدا را به شما مى‏رسانند: "سلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار "!

 

... و آنگاه استاد در دومين بخش از افاضات خويش، از نماز، اين سرچشمه نيكيها مى‏گويد و از اسرار آن در "اسرار الصلوة" امام‏«رحمه الله‏» كه شمه‏اى از جملات ناب آن در ذيل مى‏آيد:

 

استاد مى‏فرمايد: براى حضور قلب يك درمان حقيقى هست كه توحيد است و آدم بايد موحد شود; ذكر خدا، حضور قلب مى‏خواهد، تمرين مى‏خواهد و تكرار مى‏طلبد; حضور قلب بستگى به اهميت دارد; اگر ما به نماز اهميت داديم و دانستيم كه نماز مجلسى است كه بهتر از آن نيست، با آن نماز كارها مى‏كنيم و آن نماز مصداق تام حضور قلب مى‏شود.

 

استاد مى‏فرمايد: هر چه نماز انسان صحيحتر باشد، انسان بالا مى‏رود و هرچه انسان بالاتر رود، نمازش بالاتر مى‏رود و صعود هر كدام از آنها به ميزان اخلاص و حضور قلب بستگى دارد.

 

استاد مى‏فرمايد: اصل مسلم و اوليه در حضور قلب، همانا اصل ارتباط با خداست"!

 

... و استاد مى‏فرمايد: "كامرواى حقيقى كسى است كه از لذايذ معنوى بهره گرفته باشد. عرفان حقيقى همه مسائل را حل مى‏كند، فلسفه نمى‏تواند; فقط عرفان حقيقى!"

 

نيم نگاهى به چهره‏هاى متبسم و بشاش استاد و دانشجويان مى‏اندازم; لحظه‏هاى زيباى يك كلاس درس برايم تداعى مى‏شود، استاد - حضرت آيت‏الله امجد كلاس را به دانشجويان مى‏سپارد تا آنان بپرسند و ايشان پاسخ دهند. اين چنين سؤالها و جوابها همراه با كسب‏معارف وفضايل شكل‏مى‏گيرد.

 

... و اينك در سومين بخش از اين مجلس درس، ما نيز شنواى پرسشها و پاسخها مى‏شويم:

 

انسان چگونه بايد بفهمد كه كارش مورد رضاى خداست ؟

 

بايد خودمان را به خدا نشان بدهيم. تكليفمان را با خدا روشن كنيم; چه فقط خداوند است كه جاودانه و تكيه كردنى است. ديگران همه فانى‏اند و رضايت فانى، مستقلا اعتبارى ندارد. پدران و مادران، استادان، شاگردان و همسايگان، همه در معرض مرگ هستند; اينها كه قابل اعتماد نيستند. كسى كه ممكن است‏سكته كند و بميرد، نمى‏تواند تكيه‏گاه ارزشى باشد.

 

 

چه كنيم كه محبت اهل بيت در دل ما قرار گيرد؟

 

به دوستانشان محبت كنيم; خدمت كنيم !

 

 

انسان چه كند تا هميشه درونش نورانى بماند؟

 

بايد بسيار به ياد خدا باشد. استغفار زياد كند. صلوات زياد بفرستد و ياالله بگويد.

 

 

راههاى تقويت صدق نيت و اخلاص عمل و راندن شيطان از خود چيست ؟

 

معرفت مى‏خواهد. بايد با خدا آشنا شويم و او را بشناسيم كه او ما را بس است.

 

 

نشانه اينكه ائمه اطهار«عليهم‏السلام‏» از ما راضى هستند چيست ؟

 

اعمالى كه خدا را راضى مى‏كند انجام بدهيد; آن اعمال، مورد رضايت ائمه‏«عليهم‏السلام‏» هم خواهد بود.

 

به دلايلى از معنويات و عبادات بكلى دور شده‏ام در حاليكه قبلا با آنها انس داشتم. الان هم خيلى دوست دارم به حالت طبيعى برگردم چه بايد بكنم؟

 

همين كه احساس مى‏كنى از خدا دور شده‏اى دليل بر اين است كه به خدا نزديكى! خوش به حالت! قبلا خيال مى‏كردى كه با او انس دارى. و لازم نيست كه به همان حالت‏برگردى .

 

 

نمى‏توانم به توبه واقعى برسم، چه كنم؟

 

استغفرالله بگويى كافى است; يعنى پشيمانى.

 

 

هر بار تصميم به ترك گناه مى‏گيرم موفق نمى‏شوم؟

 

بله چاره‏اش توجه به حق است.

 

 

در قنوت نماز چه ذكر و دعايى بخوانيم ؟

 

يك صلوات بفرستيد. در قنوت دعا به عربى بهتر است ; "ربنا آتنا فى الدنيا حسنة...".

 

 

ديگران فكر مى‏كنند خيلى خوب هستم ولى خودم فكر مى‏كنم اصلا خوب نيستم؟

 

الحمد لله. به به! مبارك است! ايشان در مراحل كمال هستند: كم من ثناء جميل لست اهلا له نشرته!

 

 

اگر كسى تارك الصلوة است چگونه بايد او را راهنمايى كرد؟

 

بايد گفت اى مردم! نماز، شكر خداست; اگر مثلا بيمارى ميگرن داشتى يا يك مويرگ مغز تو پاره مى‏شد، چه مى‏كردى؟ حال كه سلامت هستى خدارا شكر كن. شكر خدا، نماز است. اين را بگوييد و او را عادت بدهيد به شكر خدا!

 

براى عادت دادن از راههاى دنيوى شروع كنيد تا برسيد به مراحل آخر .

 

به تنهايى علاقه دارم اما گاهى تنهايى، خودش آفتى مى‏شود. تاحدى كه فكر مى‏كنم قسى القلب هم شده‏ام .

 

اگر كسى در تنهايى، واقعا با خدا انس دارد برايش خوب است و الا نه...; يا انس با خلق داشته باشيد يا انس با خالق !

 

مدام وسواس اين را دارم كه از من سلب توفيق شده است; گناه مى‏كنم و مى‏خواهم كه قلب مريضم معالجه‏ بشود.

 

اصلا! فقط روزى چند بار استغفار كنيد و بگوييد استغفرالله; فكرش را هم نكنيد.

 

درباره استفاده صحيح از اوقات عمر راهنمايى بفرماييد؟

 

تفريحات مشروع داشته باشيد، در اين باغ قدم بزنيد، از اين فضا استفاده كنيد، اينجا خيلى خوب است; اينجا بگرديد و خوب نگاه كنيد، اينجا را خدا به شما داده. همين تفريح خيلى خوبى است. سعى كنيد مشاعره‏اى داشته باشيد; يك كارى براى خودتان داشته باشيد، ضمنا درستان را هم بخوانيد.

 

فردى تارك الصلوة است كه من او را راهنمايى مى‏كنم. او تا هفت روز در نماز خواندن ثبات دارد و بعد اظهار مى‏كند كه شيطان در او نفوذ كرده است؟!

 

شما مسؤول اعمال او نيستيد. شما فقط دعوت به نماز كنيد.

 

 

مى‏توانم جزو السابقون باشم يا نه؟

 

بله بله! خانمها بهتر هم مى‏توانند جزء مقربان باشند; الان بانوى اصفهانى به مقامى رسيده است كه مردها به آنجا نرسيده‏اند.

 

 

بعد عملى حب الهى داشتن چگونه ممكن است ؟

 

خدا دوستت دارد تو هم خدا را دوست دارى. اشتباه نكن !

 

از خدا بيشتر هيچ كس را دوست ندارى، منتها اين را بايد بفهمى، بفهمى كه خدا دوستت دارد و شما خدا را دوست دارى چرا؟ چون قوام شما به خداست .

 

 

آيا خواب حجيت داردو اگر خوابى را مى‏بينيم، بايد به آن توجه كنيم يا نه؟

 

اصلا در وادى خواب نباشيد چون خواب خيلى پيچيده است. خيلى مشكل است. فقط اگر خوابتان خوب بود به فال نيك بگيريد. و اگر خواب بد ديديد، بگوييد ان شاءالله چيزى نيست، ولى يك صدقه هم بدهيد.

 

 

مواقع ذكر، و اوقات افضل كدام است؟

 

درس بخوانيد و فقط به فكر واجبات و محرمات باشيد، حرام انجام ندهيد.

 

 

موقع درس استاد آيا صحيح است كه ما مشغول ذكر باشيم؟

 

خيلى بيخود است. ذكر در كلاس، همان درس است. ذكر ديگر را برو در باغ قدم بزن و بگو.

 

 

در نماز نافله، اگر كسى با ما صحبت كرد، مى‏توانيم جواب بدهيم يا خير؟

 

اگر لازم باشد، بله! مثلا با اشاره.

 

 

على‏رغم اينكه دوست دارم در همه ابعاد عرفانى، سياسى، اجتماعى و... آگاه باشم كمتر همت دارم كه روزنامه بخوانم و از مسائل سياسى روز آگاه شوم. چه بايد بكنم؟

 

كار بسيار خوبى مى‏كنيد. شما در رشته خودتان، كار كنيد و خوب درس بخوانيد. آن وقت در روزنامه‏ها معارض را بخوانيد. روزنامه‏ها تعارض دارند. در اين تعارضات يك چيزى مى‏فهميد و الا اگر بخواهيد وقتتان را صرف چيزهاى ديگر كنيد سر در گم خواهيد بود و هيچ فايده‏اى نخواهد داشت; شما درستان را بخوانيد. خوب درس بخوانيد. خط مشى هم خط رهبرى است.

 

در مورد حفظ قرآن راهنمايى بفرماييد. شروع به حفظ مى‏كنم ولى سست هستم؟

 

براى حفظ قرآن، همان‏طور كه گفتم آن را به حافظه، بسپاريد. صبح زود بلند شويد، يك بخشى از يك آيه را بخوانيد، چند نكته و بخش بخوانيد اگر توانستيد تمام آيه را بخوانيد. اگر توانستيد دو آيه بخوانيد. اين را به حافظه بدهيد. برويد دنبال درستان. آنگاه ببينيد حافظ مى‏شويد يا نه؟ اگر مدتى گذشت و حفظ نكرديد هرچه دلتان مى‏خواهد به من بگويد... و لله الحمد / رب السموات و رب الارض / رب العالمين و... اين ديگر فراموش نخواهد شد!

 

راه حفظ قرآن، همين است.

 

 

چه كنيم تا آدم شويم و امراض قلبى‏مان درمان شود؟

 

همين كه آدم در تجليات الهى باشد، مى‏شود آدم. ولى ما دست از دنيا نمى‏كشيم. اين مانع آدم شدن است. آدم شدن يعنى بندگى خدا! اينكه در فكر بندگى خدا باشيم. بايد فكر كنيم; يابنده هستيم يا نيستيم، اگر بنده هستيم بندگى كنيم; اين مى‏شود "آدميت" ولى آن مقاماتى كه تجليات اسماء الهى است، البته خدا بايد لطف و نظر كند و... .

 

 

وقت‏بهتر براى تفكر چه وقتى است ؟

 

بين الطلوعين، بين الصلوتين، بين نماز مغرب و عشا، نيمه شب، بعد از نماز صبح و بعد از نماز شب خيلى خوب است; وقتى نماز شب را خوانديد بنشينيد و فكر كنيد. فكر هم مجرا دارد. بهترين مجرايش خود انسان است." من كه هستم؟ انسان بايد خودش را كشف كند. ما چگونه يك نظريه دقيق علمى را مى‏خواهيم بفهميم، اما خودمان را نمى‏خواهيم بفهميم ؟

 

 

اگر فردى احساس حقارت بكند و اين احساس باعث‏شود كه او نتواند با ديگران ارتباط صحيح برقرار كند و نهايتا خودش را هم درست نشناسد و اعتماد هم به خودش نكند، دواى اين دردها را اجمالا بفرماييد؟

 

بايد استادان محبت كنند كه چنين افرادى را به پاى منبر بياورند و وادارند كه حرف بزنند، من يك طلبه‏اى داشتم كه تنومند بود ولى خجالتى! يك روز، با اصرار آوردمش كه حرف بزند، آمد پاى منبر و گفت "من معذرت مى‏خواهم " همين كافى بود! استادها سعى كنند شاگردهاى كمرو را پشت تريبون بياورند و بگويند "بگو يا حسين "! بگو "بسم الله الرحمن الرحيم"! از اينجا كم كم اين سد شكسته مى‏شود ; ديگر ماشاء الله مى‏شود سخنران .

 

در مورد "اعتماد به نفس" بايد گفت اين حرف غلطى است; از اروپا آمده است. اعتماد به نفسى كه بزرگان ما مى‏گويند يعنى اعتماد به شرق و غرب نكن، خودت مستقلا راه برو. و الا اعتماد به نفس يك حرف غلطى است، مال ما نيست. اعتماد به خدا درست است. ما نفسى در كارمان نيست. نفس چيست كه بدان اعتماد كنيم؟ نفسى كه هر لحظه در يك حالت متغير است! فقط اعتماد به خدا مهم و مطرح است!

 

غم خوب است‏يا شادى؟ چون من بيشتر از حالات روحى غم را دوست دارم و علت آن هم اين است كه در حالتى كه محزون هستم، احساس تقرب بيشترى مى‏كنم؟

 

بله، آن حزن است، حزن در راه خدا خوب است اما اينكه انگشترم گم شد، بنشينم غصه بخورم، يا پدرم يا مادرم از دستم رفته، غصه بخورم، اينها غلط است. غمت اينجورى نباشد.

 

اگر كسى گريه‏اش مى‏آيد، دلش مى‏خواهد عقده‏اش را واكند، بنشيند براى مصيبت اهل بيت «عليهم‏السلام‏» گريه كند تا عقده‏اش باز شود.

 

اينكه چرا در راه خدا و آخرت عقب مانده‏ام؟ اين حزن خوب است.

 

 معرفت امام حسين‏«عليه السلام‏» و عشق به ايشان را چگونه مى‏توانم كسب كنم؟

 

اگر كسى يك ليوان آب به دست‏شما بدهد، شما فراموش مى‏كنيد؟ شما انسان هستيد. نمى‏توانيد فراموش كنيد. تا آخر عمر يادتان مى‏ماند.

 امام حسين‏«عليه السلام‏» هر چه داشته فداى ما كرده، كه ما هدايت‏بشويم. ايا جا دارد كه به او عشق بورزيم يا نه؟! با اين گريه‏ها عشق خودمان را مى‏توانيم به امام حسين‏«عليه السلام‏» بيشتر بكنيم. با اين توسلها، خدمات (در مجلس امام حسين‏«عليه السلام‏» چاى مى‏ريزيم، محبت كنيم، آش بپزيم و..)، اينها محبت امام حسين‏«عليه السلام‏» را زياد مى‏كند. سينه مى‏زنند، سينه بزنيم. گريه مى‏كنند، گريه كنيم. عزادارى مى‏كنند عزادارى كنيم. روضه بخوانيم، نوحه بخوانيم، شعر بخوانيم; اينها همه محبت است.

هيچ كس به اندازه امام حسين‏«عليه السلام‏» بشر را دوست ندارد. ما هم بايد هيچ كس را به اندازه امام حسين‏«عليه السلام‏» دوست نداشته باشيم. البته اين همان دوستى خداست.

 

 

خيلى طالب نماز اول وقت هستم اما گاهى اين توفيق را از دست مى‏دهم و همين باعث‏سستى من در نماز اول وقت مى‏شود و اثر بدى بر روى من دارد. چه كنم ؟

 

چرا؟!! نماز را اول وقت‏بخوانيد. اگر بيحال هستيد بگوييد مى‏خواهم حتى با بيحالى نماز را در اول وقت‏بخوانم. البته اگر دلايلى مثل برخورد با كلاس و... هست مشكلى نيست ولى مثلا ما دور هم نشسته‏ايم و حرف مى‏زنيم; چون وقت نماز شد، بلند شويم، نمازمان را بخوانيم. به دوستانمان هم بگوييم معذرت مى‏خواهم من فعلا نماز دارم. در جايى نوشته بود آقاى مطهرى در وسط يك جلسه‏اى بلند شد و گفت وقت‏خواب من شده! همه مسخره كردند، گفتند از خوابش نمى‏گذرد. نمى‏دانستند كه او مى‏خواهد برود بخوابد كه در دل شب با حال خوش بلند شود.

 

من سعى مى‏كنم شرايط و حالات دعا را حفظ كنم و با تضرع، استمرار بر دعا داشته باشم. ولى در نهايت‏حاجت من برآورده نمى‏شود و همين باعث نااميدى‏ام مى‏شود. چه كنم؟

 

اگر اجازه بدهيد كمى دقيقتر حرف بزنم. اولا خدا گفته دعا مستجاب است. اگر واقعا بخواهيد، خدا به شما مى‏دهد. ولى گاهى اين دعا صلاح نيست مستجاب بشود; مثلا فرض كنيم من از خدا ماشين مى‏خواهم اگر خدا الان به من بدهد بچه‏ام مى‏رود و با آن تصادف مى‏كند و من طاقت از دست دادن بچه‏ام را ندارم. اين را فردا مى‏دهد. كه بچه من دسترسى به اين ماشين ندارد. نبايد ناراحت‏بشوم كه دير شده است.

 

در روز قيامت، ما از خدا تشكر مى‏كنيم بخاطر آن چيزهايى كه به ما نداده است. اين مطلب در باره دعا عمومى است ; اما يك مطلب ديگر، حال دعاست. خيلى از مردم دعا مى‏كنند ولى حال دعا ندارند. اما برخى از مردم هم دعا مى‏كنند و حال دعا دارند.

 

مردم همه دارند امن يجيب را با گريه و زارى و تضرع مى‏خوانند اين را مى‏گوييم حال.

 

دعاهايى كه ما مى‏كنيم براى آن است كه زبان استعدادمان باز بشود. استعداد چيست؟ استعداد امام‏«رحمه الله‏» اين بوده كه دنيا را زير و رو كند. اين استعداد را از خدا خواسته و خدا به او داده. اين استعداد كه باشد، اگر حرف هم نزند، خدا به او مى‏دهد. چنانكه ما در زبان استعداد، آب خواسته‏ايم، خدا آب را خلق كرده، به زبان استعداد غذا خواسته‏ايم، خدا غذا خلق كرده است; پس هم حال مى‏خواهد هم دعا و هم زبان استعداد. اگر زبان استعداد باشد، حال هم نباشد خدا مى‏دهد. بيشتر ما زبان استعداد نداريم. اگر دعا كرديم و خدا به ما نداد، بايد تشكر كنيم; چون خدا مى‏داند چه چيزهايى را بايد به ما بدهد و چه چيزهايى را ندهد.

 

"... و استاد كلامش را با دعا، حال دعا و زبان استعداد به پايان رساند."

 

پى‏نوشت:

 

*** چكيده‏اى از جلسه پرسش و پاسخ دانشجويان دانشگاه امام صادق‏«عليه السلام‏» - واحد خواهران با حضور آيت‏الله امجد

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  |