تبليغاتX
سایت اطلاع رسانی استاد محمود امجد
 

شرح دعاهای روزانه رمضان توسط حضرت آیت الله امجد ( صوتی)

 

حضرت استاد امجد

 

دعای روز اول دعای روز شانزدهم
دعای روز دوم دعای روز هفدهم
دعای روز سوم دعای روز هجدهم
دعای روز چهارم دعای روز نوزدهم
دعای روز پنجم دعای روز بیستم
دعای روز ششم دعای روز بیست و یکم
دعای روز هفتم دعای روز بیست و دوم
دعای روز هشتم دعای روز بیست و سوم
دعای روز نهم دعای روز بیست و چهارم
دعای روز دهم دعای روز بیست و پنجم
دعای روز یازدهم دعای روز بیست و ششم
دعای روز دوازدهم دعای روز بیست و هفتم
دعای روز سیزدهم دعای روز بیست و هشتم
دعای روز چهاردهم دعای روز بیست و نهم
دعای روز پانزدهم دعای روز سی ام
شب قدر

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  | 

سؤال :

سلام علیکم

با ارتحال حضرت آیت الله العظمی بهجت مقلدین ایشان بایستی به چه کسی رجوع نمایند (نظر آیت الله امجد در رابطه با اعلم پس از ارتحال آیت الله بهجت چیست؟)

با تشکر- مسعود

پاسخ:

شما چنانچه حضرت آیت الله العظمی سيستاني را به عنوان مرجع تقليد خود انتخاب كنيد بهتر است  اين نظر را حضرت استاد نيز قبول دارند.

محمد امجد

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  | 

 

آیت الله امجد:

 

روزگاری است که ایمان فلک رفته به باد

 

 

 

·     چه كسي مي تواند نفس را مهار كند؟! نفس يك سر ندارد! هزارها سر دارد! اگر نفس مهار شود شيطان كاري از دستش بر نمي آيد. يكي از بزرگان با تضرع خدمت اميرالمؤمنين عرض مي كرده اند كنترل نفس من با شما، آنوقت كنترل شيطان با خودم! مهار نفس فقط كار خدا است. بايد عاجزانه از او خواست و اين هم تنها با عشق ممكن است!

 

 

·     آنقدر كنترل نفس اهميت دارد كه حتي يك لحظه هم ممكن است كار انسان را يكسره كند! پيامبر اعظم (ص) مي فرمودند: الهي لاتكلني الي نفسي طرفه عين ابدا يعني خدا براي يك لحظه هم مرا به نفسم واگذار نكن. مرا به حال خودم رها نكن! البته آنهايي كه بالاترند بيشتر مي ترسند. كساني كه در اوجند مي فهمند چه خبر است! ... خدايا به ما عقل و فوق عقل و حقيقتي بده كه فقط تو براي ما بزرگ باشي! 

 

 

·     حضرت آيت الله بهاءالديني مي فرمودند كه شبي از شبها ديديم ناله اي سوزناك و دلخراش مي آيد وقتي نگاه كردم ديديم كه اين ناله استادم آيت الله قاضي است! ... بايد به درگاه الهي تضرع و گريه داشت. ... بايد از خداوند با عجز و ناله كمك خواست. شوخي نيست! ...  ما همه را ملامت مي كنيم اما حواسمان به خودمان نيست. شيطان كم كم كار خودش را ميكند! راههاي گوناگون هم دارد. گاهي با مريد و مقلد! گاهي با پول و مقام، ... به قول مولوي گاهي تو اسير اسيرت هستي و خودت خبر نداري. بايد مواظب اسيرت باشي و همه هم و غم تو مواظبت از اوست. ... بايد خدا انسان را حفظ كند. هرچقدر انسان عاقل باشد تا تأييدات الهي نباشد انسان نميتواند نفس را مهار كند. بايد از او خواست.

 

 

·      انسان بايد طوري زندگي كند كه حواسش پرت نشود! به اندازه اي كه به حيثيت انسان لطمه نخورد كافي است! انسان در باره خودش بايد سخت گير باشد اما در باره ديگران نبايد سخت گرفت.

 

 

·     خداوند اينطور ارائه نفرموده كه همه افراد جامعه در اوج معرفت و معنويت قرار بگيرند. مثلا همه مانند حضرت آيت الله بهجت و مرحوم علامه طباطبايي(ره) باشند. اما براي كساني كه بخواهند راه باز است. اين مسئله با خرق عادت ممكن است. و توجه داشته باشيم كه خرق عادت، خرق عادت مي آورد! اما پيامبر خدا(ص) فرمودند كه رهبانيت امت من صلاة الليل است. خواندن نماز شب بهترين راه است كه انسان بتواند در روز درست حركت كند. البته مختصر و مفيد. چند دقيقه اي قبل از نماز صبح، در وقت خلوت كه همه خوابند بايد بلند شد و تفكر كرد و با خدا درددل كرد و از او كمك خواست! و از او براي روز مدد خواست. ... ما بايد گاهي براي خودمان هم كار كنيم! همه اش براي ديگران نبايد كار كرد! چند دقيقه در شب مشغول خودمان باشيم ببينيم كي هستيم! ممكن است ما در زمين ديگران كار مي كنيم و اطلاع نداريم! ... هيچ منافاتي نيست كه انسان در مركز جامعه باشد و با خدا باشد. اين كار قوت ميخواهد و قوت آن را بايد از شب گرفت!

 

 

 

·     اگر شب به فكر خود باشيم، خدا خودش روز را درست مي كند. مي شود با تفكر و نماز شب روز را درست كرد! ... نماز شب! نماز شب!

 

 

·     در مقابل جهل٬ عقل قرار دارد نه علم! و لذا علم و جهل تناقضي با هم ندارند. مثلا عالمي كه مي خواهد دست او را ببوسند٬ و از او تعريف كنند جاهل است و اين دو منافاتي با هم ندارد! ولي عاقل٬ جاهل نيست.  (در روايت داريم: ربما عالم قتله جهله) ...خداوند به همه عقل داده٬ منتها تعقل لازم است. چون عقل مشوب است و هواي نفس نمي گذارد. به همين علت مشورت با افرادي كه هواي نفس ندارند٬ يعني استفاده از عقل آنها! ...

 

 

·      کل جهان هستي فعل خدا است و لذا زيبا است. اين سخن افعال ناشايستي که در اين جهان اتفاق مي افتد را تأييد نمي کند. بدون شک مقصود حضرت زينب(س) از اينکه فرمود و من جز زيبايي نديدم اين نبود که يزيد کار زيايي کرده است. نگاه بلند او  از افق ديگري است. وقتي از بالا تماشا کنيم همه چيز قشنگ است. کل نظام هستي زيبا است. مثل انقلاب و نظام که از نگاه امام زيباست اما اين دليلي براي انجام کارهاي زشت در انقلاب و نظام نيست و بايد جلوي آن را گرفت. ...

 

 

·     در عالم حقيقت و تکوين هيچ چيزي شر نيست. شر در عالم تشريح مطرح مي شود و نسبي است. به عنوان نمونه شيطان يکي از زيبائيهاي عالم خلقت است چرا که مي توان با مخالفت با شيطان رشد کرد!

 

 

·     عقلي که عرفا با آن مخالفند غير از اين عقلي است که در مقابل جهل است. آنها با عقل جزئي که دست و پاي انسان را مي گيرد مخالفند.

بدادم عقل را ره توشه از مي    به  شهر  هستي اش كردم  روانه

وجود ما معمايي  است حافظ    كه تحقيقش فسون است و فسانه

 

 

·     آنچه مسئله آفرينش را حل مي کند عرفان است نه فلسفه و کلام. عرفا علت آفرينش را در عقل حقيقي مي دانند. عقل حقيقي همان عشق است. خداوند ما را براي عشق خلق کرده است.

عاشق شوارنه روزي کارجهان سرآيد

ناخوانده درس مقصود ازکارگاه هستي

 

 

 

·     ما هر وقت از حضرت علامه طباطبايي پرسيديم قرآن را چطور بخوانيم؟ درباره آداب ظاهري تلاوت آن که بسيار هم خوب است چيزي نفرمودند اما فرمودند: قرآن کلام الله است! ...

 

 

·     در اين مسير پرخطر بهترين کار اين است که انسان مشغول خودش باشد و به جاي پرداختن به عيوب ديگران به عيوب خودش فکر کند و در صدد اصلاح آنها باشد. ما نبايد براي خودمان امتيازي قائل باشيم. ... از شخصي پرسيدند که بهترين انسان کيست؟ گفت بهترين را نمي دانم اما بدترين انسان را مي شناسم! گفتند کيست؟ گفت من هستم! ... عالمي را مي شناختيم که 40 سال مدام گريه مي کرد. از او پرسيدند که چرا اينچنين مي کني گفت: سند ورود به جهنم را دارم اما سند خروج از آن را ندارم.

 

 

·      مسئله نماز اول وقت موضوعيت ندارد و آنچيزي که موضوعيت دارد اهميت دادن به فرمان خدا براي رضاي او است. بايد به عمق مسئله نگاه کرد. حتي گاهي ممکن است ضرورت ايجاب کند که نماز را به خاطر کاري ضروري قطع کنيم. مسئله اصلی اهميت به کاري است که رضايت خدا در آن است. اگر انسان بي دليل نمازش را در اول وقت نخواند٬ به نماز که ذکر خدا است اهميت نداده و اين درست نيست.  نمازي موثر است که با حضور قلب خوانده شود. نماز بدون حضور قلب اثري ندارد. ... نماز معيار اصلي است. اين نماز بالاترين و شيرين ترين ذکر است. برترين چيز است. همه چيز تابع نماز است و بايد سعي کنيم اين نماز را درست کنيم. ... نماز به منزله کعبه است و نمازگزار با تکبير از باب تکبير به حرم الهي داخل و با سلام از باب تسليم خارج مي شود.

 

 

·          نبايد به اصطلاحات سرگرم شد. عرفان نظري به فهم کمک مي کند و مقدمه رسيدن است. بايد حرکت کرد!

 

·         براي فهميدن کلام بايد متکلم را شناخت.

 

·          ما بايد آنقدر قرآن بخوانيم تا بفهميم که قرآن کلام خداست.

 

·         قرآن تنها کتابی است که اگر هزاران مرتبه بخوانی خسته نمی شوی .

 

·      اگر به ما می گفتند که یک کتاب در کره مریخ وجود دارد که هم نور است و هم تبیان آنوقت ما می رفتیم تا ببینیم آن کتاب چیست .

 

·          شیفتگان امام حسین (ع) از هیچ نمی ترسند و با حمایت از ارزشها، ضد ارزشها را نفی و با آن مخالفت می ورزند

 

·     نیروی مداحان بسیار زیاد است تا مردم را به سوی اهل بیت سوق دهند، چرا که زیر سایه آنها است که جوانان تربیت می شوند و با اشعاری که حامل پیام و معنا است، بسترهای مناسب برای هدایت این قشر را فراهم می آورند، از سوی دیگر اخلاص و اعتقاد قلبی برای مداح اهل بیت ضرورت دارد که اگر خالی از اخلاص و مودت به اهل بیت باشد، عمل او هیچ تأثیر نخواهد داشت.

 

·           جوانها میان از من سئوال میکنن چی کار کنیم؛بهشون میگم خودتون رو دوست داشته باشین

 

·      آقای طلبه وضو می گیری که دیگری وضو یاد بگیرد این وضوی شما باطل است حرفهای دروغ که نمی تونی بگی من و توی طلبه با ائمه معصوم تفاوت داریم حالا یک آدم گنهکار و معصیت کار می بینی خیال می کنی از او بهتری؟ این آدم ممکنه پیش خدا عزیز باشد و دگرگون شود چند چیز را گفتند مخفیه یکی اولیای خداست ، لذا هیچکس را نباید با نظر حقارت نگاه کرد.

 

·      بعضی ها حاضر نمی شوند بگویند الله اعلم که نکند بگویند بوی علم از ما می آید، وقتی می گوییم الله اعلم یعنی ما هم چیزهایی می دانیم   

 

·     بعضی ها می گویند ما متکبر نیستیم یا می گویند  الحمدالله که ما غیبت نمی کنیم این الحمدالله از صدتا کفر بدتره چرا؟ برای اینکه می گوییم ما از دیگران منزه تر هستیم هروقت خودمان را بزرگ دیدیم ساقطیم بزرگترین شخصیت اگر  احساس کند که از کسی بهتر است ساقط گردیده است .

 

·          زندگی زناشویی زندگی قانون برداری نیست  زندگی زناشویی  محبت عاقلانه و مهربانی کریمانه می باشد

 

·     انسانی که درنده باشد جایش جهنم است حالا هی علی علی بگوید بگوید پنجاه سال منبر رفتم می گویند برو پی کارت ، تو چرا پاچه مردم را می گرفتی؟ توعقرب و افعی هستی تو بشر نیستی !

 

·     بخاطر دنیا  در خانه علی را بستند لعن بر این دنیا ، سر امام حسین(ع) را بخاطر دنیا  بریدند اینها کافی نیست که بشر به خودش بیاید

 

·     من در همه چیمون شک می کنم ماکجامون علویه کجامون حسینی هست ؟ دق کردیم برگردیم توبه کنیم  در این مملکت آنقدر کارها لنگ می ماند که نه وزیرش می تواند کاری بکند و نه وکیلش ! دوره دوره خطرناکی می باشد نه آیت الله اش ، نه عمده تجارش ، نه سردارش و نه شیمیایی و جبهه ای اش می ماند روزگاری است که ایمان فلک رفته به باد پناهگاه دیگری غیر از امام زمان نداریم

 

·     الان حرف حق را نمی شود به کسی زد ما خودمان را  خدا می دانیم ماه رمضان بهترین عبادت استعفایی از خدایی است آنهم کار ما نیست ...این ره که تو می روی به ترکستان است

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  | 

نحوه تهیه و خرید کتب حضرت  استاد امجد

به اطلاع دوستداران و علاقمندان کتب حضرت آیت الله محمود امجد می رساند که کتاب اشراقات معنوی اثر جدید  حضرت استاد  از طریق انتشارات علمی و فرهنگی  منتشر و در اختیار علاقمندان قرار گرفته است  افرادی که مایل به تهیه این کتاب باشند  می توانند از طریق  آقای  فتحی و با شماره  تلفن ۰۹۳۵۷۹۲۶۳۰۰  نسبت به تهیه و خرید این کتاب و آثار دیگر استاد اقدام نمایند.

اشراقات معنوی اثرجدید استاد محمود امجد


جواهر معنوی  (درج سوم) اثر استاد محمود امجد


جواهر معنوی  (درج اول) اثر استاد محمود امجد


زلال معرفت اثر استاد محمود امجد


از معرفت به عشق اثر استاد محمود امجد

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  | 

 

جلسات حضرت استاد امجد در شبهاي ماه مبارك رمضان

 

حضرت استاد محمود امجد

 مروري بر سوره هاي حواميم

(سوره‌هاي: 1. غافر، 2. فصلت، ‌3. شوري، 4. زخرف، 5. دخان، 6. جاثيه، 7. احقاف)

 

صحن مطهر امامزاده صالح عليه السلام

تهران - ميدان تجريش

 

هر شب از ساعت ۲۲ الي ۲۳ شب

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  | 
 
کلیپ تصویری اشراقات معنوي در يوتيوب
 
 
 
اشراقات معنوی - استاد امجد 5
 
 
 

 
 

 
شرين - (كلمة منك) - جديد 2008
 
 
 

اشراقات معنوی - استاد امجد 7
 
 
 
 

اشراقات معنوی - استاد امجد 2
 
 
 
 

اشراقات معنوی - استاد امجد 15
 
 
 
 

اشراقات معنوی - استاد امجد 9
 
 
 
 

!! سبز هم بازیچه شد مهدی بیا !!
 
اشراقات معنوی - استاد امجد 3
 
 
 
 

 
 

اشراقات معنوی - استاد امجد 6
 
 
 
 

اشراقات معنوی - استاد امجد 11
 
 
 
 

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  | 

 

تقوی از نگاه حضرت آقای  امجد

 

 

 

 

·    نبايد موضوع تقوي را با وسواس! اشتباه كرد. وسواس نوعي بي تقوايي است. نبايد مسائل شرعي را به گونه اي مطرح كرد كه مردم به وسواس بيفتند. دين اسلام دين سمحه سهله است. اسلام دين تعبد است. اصول دين تعقلي است اما احكام تعبدي است! نبايد در اين موارد اينقدر سخت گرفت. انسان وسواسي اگر راست مي گويد بايد جلوي زبانش را بگيرد. تهمت مي زند، دروغ مي گويد، ... اما صد مرتبه خود را آب مي كشد! مردم آزاري نكن. تقوي يعني خدا داري!

 

 

·    خداوند هم خودش را اهل تقوي دانسته! در عرفان مي گويند تقوي از وقايه است يعني انسان بدي ها را به خودش نسبت دهد و سپر خدا شود. مانند حضرت ابراهيم كه فرمود و اذا مرضت فهو يشفين. او مريض شدن را به خدا نسبت نداد اما شفا يافتن را  به خدا نسبت داد اما شيطانِ بي ادب گفت فبما اغويتني! يعني تو مرا گمراه كردي! درست است كه خداوند همه كاره است اما هرچيزي را نبايد در گفتار به خدا نسبت داد بايد ادب را رعايت كرد. به هرحال تقوي يعني وقايه يعني خود را سپر خدا قرار دهد و بدي ها را به خودش نسبت دهد. مثلا: سبحانك اني كنت من الظالمين! يا در دعاي كميل مي گوييم: ظلمت نفسي! و ... اين دعا خيلي عجيب است... علامت انسان متقي اين است كه خود را پست ترين مي داند اما مي خواهد كه برترين بشود. بزرگترين كاري كه شيطان با ما مي كند اين است كه ويروس خود بيني و خودخواهي و خيريت را در مغز ما مي كند. چرا محراب امام جماعت گود است؟! يعني امام جماعت مي گويد: من پايين تر از همه هستم و به خاطر نماز بقيه نماز مرا هم قبول كن! هيچ امام جماعتي نبايد خود را برتر از بقيه بداند اگر برتر بداند ساقط است. علامت اصلي متقين اين است كه خود را پايين تر مي داند اما مي گويد: واجعلني للمتقين اماما يعني مي خواهم برترين باشم. نقطه سقوط اين است كه خود را برتر از ديگران بداند و نقطه شروع حركت انسان موقعي است كه بفهمد پايين تر از بقيه است. با حرف و تعارف هم نمي شود. بايد بفهميم كه پايين تريم وگرنه ممكن است از تعريف و تمجيد ديگران خوشمان بيايد اما از روي تظاهر و براي خوب نشان دادن خود در جمع به كسي كه از ما تعريف كرده بگوييم از ما تعريف نكن! مثلا اينكه بگوييم الاحقر اما خود را بالاتر از ديگران بدانيم درست نيست! ...

 

·    اگر كسي مي خواهد آدم شود ببيند پيامبر خدا چگونه بوده است! البته پيامبر آمده است تا ما را به موطن خودمان برساند. پيامبر به همه بلند سلام مي كرد. چه خوب است ما نيز به همه بلند سلام كنيم.

 

 

 

·    غالب مشكلات فردي و اجتماعي كه با آن دست به گريبان هستيم دقيقا و مسلما ناشي از ضعفهاي اخلاقي ما است و مشكلات و گرفتاريهاي و بن بستهاي جهاني نيز درست از فقراخلاقي جامعه ها و مخصوصا سران بسياري از كشورهاي جهان سرچشمه ميگيرد. آري اخلاق سرمايه اصلي اقوام و ملت ها است   اخلاق كليد حل مشكلات مهم اجتماعي است . اخلاق خمير مايه تمدن و ستون فقرات يك زندگي اجتماعي سالم است و اخلاق بهترين وسيله انسان در سير الهي است. بهمين دليل تا مسائل اخلاقي در جوامع انساني حل نشود، هيچ مسئله اي حل نخواهد شد. و باز به همين دليل تهذيب نفوس و تزكيه قلوب و تكميل مكارم اخلاق به عنوان يكي از اهداف اصلي بعثت پيامبر اسلام در كتاب آسماني قرآن و روايت اسلامي بيان شده است   پيشوايان اسلام و بزرگان دين قسمت عمده  عمر پربركت خود را براي اين منظور صرف كرده اند.

 

 

·    حضرت رضا(ع) براي عاقل 10 علامت را بيان فرموده اند كه دهمين علامت اين است كه انسان خود را شر خلق بداند! انسان بايد در اثر تفكر و تجربه و تمرين وقتي به فردي مي رسد كم كم باور كند كه اين فرد بهتر از او است يا او بدتر از اين فرد است. البته ملكه شدن اين موضوع نياز به تمرين و تكرار و … دارد. حتي اگر ما به انساني برسيم و شري را در او مشاهده كنيم بايد توجه كنيم كه ممكن است شر او ظاهر شده باشد و خير او هنوز ظاهر نشده است و اگر فكر كنيم ما بهتر از او هستيم بايد توجه كنيم كه شايد خير ما ظاهر شده باشد ولي شر ما ظاهر نشده باشد. از كجا معلوم كه اين وضع ادامه پيدا كند؟! ممكن است ما مثل يك استخر آرام و زلالي باشيم كه لجن در ته آن است اما ممكن است با يك تلاطم آلودگي ها خودش را نشان دهد! يك نقطه ضعف گاهي انسان را ساقط مي كند! به خصوص خود بزرگ بيني و حسادت خرمن زندگي انسان را آتش مي زند.

                 غره  مشو كه مركب مردان مرد  را   

                   در تگناي  باديه  پي ها  بريده اند

                  نوميد هم مباش كه رندان جرعه نوش

                     ناگه زيك ترانه به منزل رسيده اند

 

·    ملامتي شدن و خود را به ملامتهاي غيرعادي انداختن راه حل درستي نيست. ... تعريف و تمجيدهاي ديگران حتي تعريف امام معصوم نيز مشكلي از ما را حل نمي كند. مگر اينكه امام معصوم دعا كند كه عاقبت به خير شويم يا خبر دهد كه عاقبت به خير هستيم. مهم عاقبت به خير شدن است. به قول حضرت آيت الله بهجت: شيطان تا آخرين لحظه با انسان كار دارد. ايشان به همين علت اجازه ندادند تا موقعي كه در قيد حيات هستند برايشان كنگره بزرگداشت گرفته شود. شيطان قسم خورده است كه همه ما را گمراه كند. هركسي را به طريقي گمراه مي كند. از طريق منبر، از طريق مداحي، از طريق عبادت، از طريق نمازشب، ... علامتش اين است كه ما پيش خودمان مغرور مي شويم! و عاقبت به شري مربوط به غرور است و هركس پيش خدا شكسته نفسي كند عاقبت به خير است. با كمي تمرين مي توان به اين باور رسيد كه ديگران بهتر از ما هستند و ما بدتر از ديگران!

 

·    توجه به اين نكته كه خير و شر در انسان مخفي است كليد كار است. ممكن است خير شخص پنهان باشد و شر او ظاهر شده باشد و يا برعكس! و لذا نمي توان به آنچه ظاهر است اطمينان پيدا كرد! چه درمورد خودمان و چه در مورد ديگران. در درون انسان هفت طبقه وجود دارد! چه مي دانيم در باطن و درونِ درون ما چه اتفاقاتي مي افتد! واقعا ما نمي دانيم. «بنده شناس خدا است!» اين از جمله هم از جملات عجيبي است كه اگر به جا بكار برده نشود انسان جهنمي مي شود و اگر درست بكار برده شود انسان را بهشتي مي كند. اگر تعريف كسي را كردند و شما از روي حسادت يا براي ايجاد شبهه گفتيد «بنده شناس خدا است!» جهنمي شده ايد و اگر تعريف خودتان را كردند و گفتيد «بنده شناس خدا است!» بهشتي شده ايد! خباثت و طهارت باطن شرط است و ظواهر هيچ دليل و شرط نيست. عبادتهاي ظاهري و رعايت ظواهر براي پاك شدن درون است وگرنه ارزشي ندارد. هيچ وقت علامه طباطبايي و حضرت امام(ره) خودشان را بالاتر از بقيه نمي دانستند. نامه هاي امام(ره) به مرحوم سيداحمدآقا را نگاه كنيد! واقعا چيزهايي كه امام(ره) به خودشان نسبت داده اند عجيب است. آنچه امامان معصوم(ع) مي فرمودند انسان را مبهوت مي كند! ان اقل الاقلين!، ان اذل الاذلين!... ما ديگر چه بگوييم؟! ما چطور خودمان را برتر از ديگران بدانيم؟! ...

 

 

·    حساب دستگاه الهي با حسابهايي كه ما داريم متفاوت است. آيا ارزش آن دختر جوان مسيحي كه به دورافتاده ترين نقاط آفريقا مي رود و مردم را به نام حضرت مسيح(ع) به بهداشت دعوت مي كند و مردم را به دين علاقمند مي كند با من كه هر روز زيارت عاشورا و نماز شب هم مي خوانم، ولي به احدي رحم و مروت ندارم يكسان است؟! آنچه مسلم است اين است كه بايد درون اصلاح شود. اگر هدف اصلاح درون باشد، خداوند وسايل هدايت را فراهم مي كند. اينجانب اعتقاد داشتم حتي اين ماركسيست هايي كه در دوران انقلاب در تظاهرات شركت مي كنند اگر كشته شوند بعید نيست شهيد باشند. به هر حال رحمت خدا بر غضب او سبقت دارد. ما از اين جهت خيلي اميدوار هستيم كه مخالف خدا نيستيم و خدا هم ارحم الراحمين است. هر چيزي به جاي خودش! ... جوان بايد از گناهان گذشته خود استغفار كند و ديگر گناه نكند و پيرمرد هم بايد به لطف و رحمت بي منتهاي خدا اميدوار باشد! ... چيزهايي هست كه باعث عاقبت به خيري مي شود به عنوان نمونه خدمت به بندگان خدا باعث عاقبت به خيري مي شود. چيزهايي هم باعث عاقبت به شري مي شود. ... تشخيص اينكه در كجا چه بايد كرد ظرافتهاي خاصي دارد. هيچ كس نبايد به خودش مغرور شود. انسان بايد همه را بهشتي بداند و خود را جهنمي و سعي كند تا خود را از جهنم نجات دهد و بعد هم به دنبال نجات مردم باشد!

 

 

·    پرهيز به معني كناره گيري يا انزوا نيست. پرهيز در متن اجتماع و در حين انجام عمل اتفاق مي افتد. بايد وارد اجتماع شد اما دروغ نگفت! بايد از اين آتش ترسيد و مال يتيم را نخورد! اتقو يوما، اتقوا ... يعني پروا كنيد نه اينكه انزوا كنيد. اسلام دين اجتماعي است. وظيفه انسان اين است كه خودش را بسازد و وارد جامعه شود ... وظايف افراد هم با هم فرق مي كند. يكي ممكن است ذخيره باشد. در تاريكي نشسته اما روشنايي را مي بيند. منتظر انجام وظيفه است. در موقع خودش وارد مي شود و وظيفه اش را انجام مي دهد! معمولا هم نقطه عطفي را به وجود مي آورد! با يك حركت يك مملكت را نجات مي دهد. هر كس حد خودش را نگهدارد بهترين خدمت را به جامعه كرده است. براي ما ورود به جامعه و تحمل سختي ها و شنيدن ناسزاها و ... باعث خودسازي مي شود. تقوي يعني حضور در صحنه و پروا از خداوند! ... شناخت حد خود نيز بسيار مهم است. نبايد در موقعيتي وارد شد كه از طاقت و توان خارج است. انقلاب ما انقلاب عظيم و تجربه خوبي بود اما متاسفانه خودسازي كم بود. افرادي ممكن است گاهي با دست بوسي سوار  شوند! ما به امثال مدرس نياز داريم. خدا رحمت كند او را

 

 

·         تمام بدبختي ها و مشكلات بشر مربوط به بي تقوايي و همه سعادتهاي او مربوط به تقوا  است!

 

 

·    كوچكترين مصيبتي كه بر سر انسان مي آيد از بي تقوايي است. ممكن است اين سؤال مطرح شود كه مصيبتهايي كه بر امامان معصوم و حضرت سيدالشهداء وارد شد به چه علت است؟ پاسخ اين است كه ايشان خودشان همه مصيبت ها را براي هدايت بشر قبول كردند و با موضوع مصيبت هايي كه ناخواسته براي امثال ما به وجود مي آيد متفاوت است. ما بايد دقت كنيم كه هميشه هر بي تقوايي نتيجه مشخصي برايمان دارد. اگر انسان اينطور باشد ديگر در اين جامعه يك ذره كار خلاف نمي كند. همه تلاش بشر براي نجات از مشكلات و آگاهي است و اين در تقوي است. خداوند فرمودند من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لايحتسب. پيامبر اعظم (ص) در باره اين آيه فرمودند: لواخذالناس كلهم لهذه الايه لكفيتهم يعني اگر تمام مردم اين آيه را بگيرند كفايت مي كند!  چون خدا فرموده كسي كه با تقوي باشد درهاي بسته را بسويش باز مي كند. كسي كه بر اساس فطرت و شرع و عقل رفتار كند مشكلات برايش حل مي شود،درهاي بسته بسويش باز مي شود. حضرت يوسف(ع) بسوي در بسته رفت اما اين در برايش باز شد! دري كه آن موقع باز نمي شد و هيچكس هم نمي توانست باز كند، اين در كه با كليد مخصوص سلطنتي و در مواقعي خاص باز مي شد به رويش باز شد. او را در چاه انداختند ولي  به تخت سلطنت رسيد. من يتق الله يجعل له مخرجا و لذا  راه نجات از مشكلات تقوي است، با تقوي مشكلات شكلات مي شود! شيرين مي شود و يرزقه من حيث لايحتسب يعني از جاهايي كه گمان و حساب نمي كند روزي هاي مادي و معنوي برايش مي رسد. يك دانشمند نياز به الهامات و جذبات معنوي دارد وگرنه در اين عمر كم و اين كارهاي زياد نمي شود انسان به مقاصد بلند برسد و زمينه الهامات تقوي است!

 

 

·    اين الله اكبر كه در نماز مي گوييم يعني خدا بزرگ است و ديگر هيچ. هيچ چيز ارزش ندارد جز خدا. وقتي فقط خدا پيش آنها ارزش داشت به همان لااله الالله كه به قول رسول اكرم(ص) سبب خداشناسي و رستگاري است رسيده اند. كسي هم كه خدا شناس شد ديگر نه حسادت دارد، نه كبر دارد،  نه بخل دارد، نه خودبيني دارد، نه خودخواهي دارد! اين صفات و رذايل و فضايل زنجيري است! يك رذيله رذيله ديگر را مي آورد، يك فضيله فضايل ديگر را با خود مي آورد! اما اصل فضيلت توحيد است. اگر موحد شد ديگر هيچ بدي نمي كند، بدي ندارد، نيت بد نمي كند و ... تمام صفات تابع اين كلمه است كه خدا پيش آنها بزرگ است و ديگر هيچ چيز ارزش ندارد. در جنب خدا هيچ چيز ارزش ندارد! البته با توجه به ارزش هايي كه خدا قرار داده، حب محبوب خداوند هم حب خداوند است!

 

 

·     تقوي مساوي است با احساس مسؤليت در برابر پروردگار و عدم بي تفاوتي در باره جامعه و عقايد مردم، از بي رنگي در آمدن و جامه صبغه الهي پوشيدن صبغه الله و من احسن من الله صبغه.  تقوي منجي عقيده از سرگرداني و جهت دهندة آن است و لذا يك انسان داراي تقوي و يك متقي واقعي يعني كسي كه به دستورات الهي پايبند است.

 

 

·        نتيجه تقوي اين است كه همه كارهاي انسان اصلاح مي شود!

 

 

·     نفسانيات كار را سخت مي كند وگرنه تقوي سخت نيست. حضرت آيت الله دستغيب مي فرمودند: اگر هزار دكتر بگويند اين ميوه يا غذا براي شما بد است ولي شما ميل داشته باشيد حتي اگر يك بچه بگويد دكتر اشتباه مي كند از آن استفاده مي كنيد. مبداء ميل مهم است! اگر انسان بر اساس فطرت و عقل مي خواهد حركت كند آنچه كه برايش خوب است را انتخاب ميكند نه آن چيزي كه مي خواهم! بنده معتقدم كه منظور از متقين در آيه مباركه ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتقين كساني هستند كه طالب حق مي باشند. حد اقل بايد انسان دنبال حق باشد تا هدايت شود ... بعد كم كم راه بازتر مي شود ...

 

 

·     شهوت فقط جنسي نيست! دستبوسي هم شهوت است! رياست هم شهوت است! دلش مي خواهد رساله بنويسد، شهوت نوشتن دارد! شهوت حرف زدن دارد!

 

 

·    گاهي انسان به خاطر يك شهوت پا روي همه چيز خود مي گذارد! شخصيت اجتماعي اش، شخصيت خانوادگي اش ، خدمات  و كمالاتش را به خاطر يك شهوت قرباني مي كند! 

 

 

·        تنها توشه اي كه در جهان باقي به درد مي خورد تقوي است.

 

 

·        تقوي لباسي است كه  موجب زينت و حفاظت انسان و پوشش عيوب مي شود.

 

 

·        بهشت براي اهل تقوي است.

 

 

·         خداوند اهل تقوي و صبر را مدح و ثنا كرده است.

 

 

·        تقوي انسان را از كيد دشمنان محافظت مي كند.

 

 

·        تقوي موجب نصرت الهي مي شود.

 

 

·         تقوي موجب اصلاح عمل و بخشش گناه مي گردد.

 

 

·        تقوي موجب محبت الهي مي شود.

 

 

·        تقوي باعث قبولي اعمال مي گردد.

 

 

·        تقوي ملاك و موجب اكرام است.

 

 

·         تقوي سبب بشارت در موقع مرگ مي شود.

 

 

·        تقوي موجبات نجات از عذاب الهي را فراهم مي كند.

 

 

·         همه در جهنم وارد مي شوند فقط اهل تقوي موقع ورود از سوختن مصون مي مانند.

 

 

·         بهشت براي متقين آماده شده است.

 

 

·         نجات از شدايد و مصيبات و مشكلات با تقوي امكان پذير است.

 

 

·    اقل تقوي اين است كه انسان طالب حق باشد. اگر ديني هم ندارد اگر حرف حقي از يك بچه هم شنيد قبول كند. بايد تابع حق بود.

 

 

·    مي گويند آقاي بهاءالديني را در خواب ديدند فرمود كه اينجا تقوي به درد مي خورد! البته درست است قرآن نيز در بيداري همين را  فرموده است.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  | 

آیت الله امجد:

 

راه فراگير شدن عدالت و دفع ظالم  « نهادينه شدن انتقاد» در جامعه است

 

 

 

 

  • بهتر است كه در مجالس عزاداري تقوي رعايت شود اما نبايد افراد را با اتهام به بي تقوايي از مجالس طرد كرد. چه بسا ما مدعيان بي تقوي تر باشيم و آن جواني كه اهل رعايت ظاهر نيست ولي در دستگاه اباعبدالله آمده است به تقوي  نزديكتر باشد. آقايان مخترم بايد توجه كنيم كه:

 

                گر حكم شود كه مست گيرند            در شهر هرآنچه هست گيرند!

 

 

 

 

  • از اول تا آخر وضعمان خراب است و نبايد ديگران را تخطئه نموده و همينطور از سرخود حكم صادر كنيم! به سه مطلب بايد توجه كرد: اول محبت، دوم شيعه گري و سوم ولايت!  اگر توده مردم با اين محبتي كه به اهل بيت دارند از دنيا بروند، من قسم مي خورم كه به بهشت مي روند! منتها در اثر نداشتن تقوي و يا انجام ندادن وظايف اين محبت ضايع مي شود و چقدر حيف است كه اين سرمايه از دست برود! و بهترين راه هدايت استفاده از اين محبت است. در اينجا دو نوع فكر و دو دسته افراد وجود دارند: دسته اول آنهايي كه مي گويند اول تقوي بعد محبت اهل بيت(ع) و بعد چيزهاي ديگر! از آنها مي پرسيم بيايند نشان دهيد! كو تقوي؟! كجاست؟ باور كنيد همه در اين مورد ول معطليم! دسته دوم هم كساني كه مي گويند بگو مولا! و بعد هرچه مي خواهي بكن! اينها هم در اشتباهند! مگر مي شود؟! هر دو راه غلط است! اما آنچه مسلم است با محبت مي توان به هدايت رسيد. مطلب بعدي شيعه گري است! شيعه كو؟ چه كسي ادعاي شيعه بودن دارد؟ مگر مي شود با عزاداري و نمازخواندن شيعه شد؟ من هيچ وقت تهمت شيعه به خودم نمي زنم!! شيعه كسي است كه اگر همه عالم را به او بدهند يا از او بگيرند برايش فرقي نكند! ما كجا و ادعاي شيعه گي كجا؟! كو شيعه؟ ولايت هم كه اصل و اساس كارها است و ما از آن بهره اي نداريم! پس ادعا نداشته باشيم. ديگران را متهم نكنيم و خودمان را مبرا ندانيم! ما ممكن است در مرحله محبت باشيم! و لذا بايد اين را تقويت كنيم. به هركس با هر وضعيتي كه با محبت در عزاي حسين شركت كرده احترام بگذاريم. اين دستگاه براي همين است كه همه بيايند. همه! و چقدر انسانها به اين واسطه هدايت شده اند ... از اين محبت ها بايد براي هدايت استفاده كرد. در اين دستگاه مي گويند كه هركس كه هستي بيا! هيچ كس را رد نمي كنند. دواي همه دردها در اين مطلب وجود دارد!!

 

 

  • دو دسته روايت در اين مباحث وجود دارد. دسته اول رواياتي كه در شرايط اجتماعي خاصي كه ادعاي شيعه بودن بسيار سخت و پرهزينه بوده وارد شده و رواياتي كه در زمان تسلط شيعه وارد شده است. نگاه ائمه معصومين به مسئله برحسب موقعيت متفاوت بوده است و بايد در بيان روايات همه ملاحظات را در نظر گرفت! بايد جنبه هاي تربيتي را با توجه به شرايط جامعه در نظر گرفت. در حال حاضر بهترين تربيت اين است كه مردم را با محبت اهل بيت(ع) بسازيم. اين حسن و حسين گفتن ها را از مردم بگيريد ديگر هيچ چيز نمي ماند! من به حوزه ها هم گفته ام كه بيايید بين مردم و سينه بزنيد تا سينه زني گمراه نشود. ...

 

 

  • امر به معروف و نهي از منكر عزم ملي مي خواهد و تنها وظيفه حوزه ، دانشگاه و ... نيست و هيچ كس نمي تواند از خود سلب مسئوليت كند و بي تفاوت باشد.

 

 

  • موضوع امر به معروف و نهي از منكر در بخش جهاد مطرح شده است و در صورتي كه ترك شود ظالم حاكم مي شود لذا بخشي از امر به معروف و نهي از منكر بايد از موضع قدرت و حكومت انجام شود.

 

 

  • به نقل از علي (ع) امر به معروف و نهي از منكر يكي از بالاتر درجات جهاد دانسته شده است و اين اهميت اين فريضه را نشان مي دهد.

 

 

  • دفع ظلم يا گسترش عدالت و ... راه فراگير شدن آن « نهادينه شدن انتقاد» در جامعه است. اين انتقاد نهادينه از يك طرف باعث جلوگيري  نق و نق و از طرفي از بي تفاوتي جلوگيري مي كند.

 

 

  • اگر عده اي خاص خود را متولي امر به معروف و نهي از منكر بدانند و تندروي كنند اين خطر ...وجود دارد اما بيان شد كه اولا بايد عزم ملي وجود داشته باشد. ثانيا تندوري به هيچ عنوان جايز نيست و بايد مراتب اين فريضه رعايت شود. برخوردها نيز نبايد سليقه اي باشد و بايد شرايط آن وجود داشته باشد. سه شرط لازم براي امر به معروف و نهي از منكر عبارتند از: علم، تشخيص مصلحت و نفي مفسده. اين كار سليقه اي نيست وگرنه هرج و مرج مي شود.

 

 

  • پيش شرطهايي براي امر به معروف و نهي از منكر در جامعه لازم است كه عبارتند از: مساوي بودن افراد، آزادي بيان و احتمال تاثير. (توضيحات و مثالهاي روشنگري در باره هر يك از اين شرطها بيان شد.) و لذا امر به معروف و نهي از منكر در جامعه آزاد و آگاه مؤثر واقع مي شود و اگر آزادي و آگاهي در جامعه اي وجود نداشته باشد بايد اين معروف(آزادي و آگاهي) را ترويج كرد و جامعه را از خفقان و جهالت نهي كرد. 

 

 

  • امربه معروف و نهي از منكر وظيفه همه است و وظيفه اداره يا قشرخاصي نيست.  تحقق اين وظيفه نياز به عزم ملي دارد. ابتدا بايد تعليم داد و سپس جلوگيري كرد. منتها كيفر بر عهده حكومت است و نبايد هركس به اين بهانه با كسي برخورد كرده يا آبروي افراد را ببرد و هرج و مرج ايجاد شود. نياز به علم دارد و بايد و احتمال تاثير داشته و مفسده نداشته باشد. همه افراد جامعه بايد اهميت بدهند ...

 

 

  • اگر منظور از مسائل فردي همان مسائل شخصي است كه در خفا انجام مي شود و ارتباط به ديگر مسائل ندارد دخالت جايز نيست. مثلا نبايد دخالت كرد كه آيا اين فرد نماز مي خواند يا نمي خواند يا چرا در خفا سيگار مي كشد اما اگر كسي از اقامه نماز ديگران جلوگيري كند بايد او را نهي كرد يا سيگار كشيدن او به حال ديگران ضرر داشته باشد بايد نهي كرد. نبايد فضاي تنفس افراد را آلوده كرد! سيگار كشيدن در فضاي بسته و عمومي منكر است و بايد از آن جلوگيري كرد. مردم حق دارند جلوي هرچيز كه حقوق آنها را ضايع مي كند بگيرند. ... به عنوان مثال مردم در مورد آلودگي هوا به خصوص در تهران به عنوان يك منكر كه حق تنفس هواي سالم را از آنها سلب نموده به عنوان يك منكر، مسئول هستند و ضمن اينكه خودشان رعايت مي كنند مي توانند از مسؤلين بخواهند تا جلوي عوامل آلودگي هوا را بگيرد. مثلا بر كارخانجات ماشين سازي و ... نظارت كنند كه اينقدر بي رويه ماشين توليد نشود. در اين مسئله شركت هاي توليد كننده سيگار در اولويت نيست! (لبخند استاد)

 

 

  • هزينه هاي آزادي بالا است و لذا نبايد باعث ايجاد مفسده شود. البته اگر جلوگيري از آزادي باعث مفاسد شود از مصاديق منكر است. بحث آزادي مفصل است و لذا بايد دقت كرد كه مثلا آزادي بيان به نهادينه شدن نقد منجر شود نه به نق و نق. نقد نهادينه با برخورد سليقه اي و نق و نق فرق دارد.

 

 

  • چيزي قابل محبت است كه افول نداشته باشد و هر چيزي كه افول كند قابل محبت نيست

 

  • دنياي‌ ظلم‌ و جور و ستم‌ است‌. اگر آدم‌ از ناراحتي‌ وجود اين‌همه‌ بي‌عدالتي‌ها دق‌ كند و بميردجا دارد. به‌ خدا اگر منفجر بشويد حق‌ داريد. انسان‌ اين‌ همه‌ ظلم‌ و جنايت‌ را ببيند و دست‌ به‌ روي‌ دست‌ بگذارد، مشكل‌ است‌. خدايا صاحب‌مان‌ را برسان‌! خدايا درست‌ است‌ بديم‌، بني‌اسرائيل‌هم‌ بد بودند، ولي‌ حضرت‌ موسي‌ به‌ فريادشان‌ رسيد. همه‌ي‌ انبياء منتظر حضرت‌ مهدي‌ بودند.خدايا فرجش‌ را برسان‌.أباصالح‌ التماس‌ دعا هركجا رفتي‌ ياد ما هم‌ باش‌نجف‌ رفتي‌، كاظمين‌ رفتي‌، كربلا رفتي‌ ياد ما هم‌ باش‌

 

 

 

  • به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من / چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا. حالا اگر کسی با ما مخالفت کند نانش را می بریم . هی بگیم علی علی . آقا نه ما باید بگوییم معاویه معاویه یزید . علی کجاست؟ علی قاتلش را سفارش می کند من کسی باهام مخالفت کند نانش را می برم. نان دادن هنر است یا نان بریدن .

 

 

  •  در این کشور نه انتقاد است نق نق مردم هم زیاد است نق نق های مردم خطرناک است انتقاد نباشد برای کشور خطرناک است مردم فکر دارند شعور دارند نباید طوری بشود که در اتوبوس و این ور  و آن ور نق بزنند انتقاد نکردن معاویه را می سازد و نق نق زدن ها علی را می کشد.

 

 

 

 

  • مرحله اول اخلاق اسلامي تهذيب نفس خود است. افراد ابتدا بايد خودشان را بسازند و آتش را از خودشان دور كنند و سپس به تدبير منزل و نزديكان خود بپردازند و بعد از آن اداره و تدبير جامعه و دور كردن آتش از جامعه است. انسان كامل كسي است كه اين سه مرحله را طي كند. وظيفه حكومت اسلامي اداره جامعه و سوق دادن آنها بسوي توحيد است و ... انبياء از خود شروع كردند و پس از اصلاح خانواده خود به اصلاح جامعه مي پرداختند. آنها بر اثر تهذيب نفس مانند خورشيد مي درخشيدند و هر كس مستعد بود از شعاع نور آنها هدايت مي شد. ... روش آنها عملي بود نه حرفي! ... همه مشكلات بشر از اين است كه بشر ساخته نشده است و ... تمام تكاليف الهي براي آن است كه بشر ساخته شود. انبياء پيش از اينكه مأمور ساختن جامعه باشند مأمور ساختن خود بودند. انسان بايد از خود شروع كند. اگر شما ساخته شويد جامعه ساخته مي شود. اگر انسان ساخته شد همه چيز درست مي شود! ...

 

 

  • من تا تربيت نشده باشم نمي توانم تربيت كنم. به عنوان مثال در منزل فرض كنيد شما مي خواهيد مطالعه كنيد و فرزند شما مي خواهد تلويزيون تماشا كند و مزاحمت بين اين دو كار ايجاد مي شود. اگر شما به خاطر خودتان فرزند خود را از تماشاي تلويزيون منع كنيد، تهذيب نشده ايد! و با زور و يا از روي ترس او را مجبور مي كنيد كه از حق خود صرف نظر كند آنگاه اين بچه يا زبون بار مي آيد يا عصيانگر! حال اگر شما تهذيب شده بوديد با ترجيح خواست او بر خودتان عملا او را تربيت مي كرديد و تهذيب شما در او نيز اثر مي كرد. تربيت جامعه نيز همين است. اگر سودجو نباشيم جامعه تربيت مي شود. بيشتر گرفتاريهاي ما از سودجويي است و حاضريم به خاطر نام و نان به هر ذلتي تن بدهيم!

 

 

  • يك بام و دو هوا نمي شود. معروف معروف است. منتها جامعه بايد معروف را به عنوان معروف بپذيرد. پذيرش معروف به صورتهاي مختلفي نظير قانون يا تبليغ امكان پذير است. تذكر وظيفه همه است اما جلوگيري عملي و كيفر وظيفه حكومت است. مردم حق اعتراض به حكومت دارند و اين نوعي امربه معروف و نهي از منكر است و حكومت بايد پاسخگو باشد. حكومت نوكر مردم است و بايد حرف حق مردم را بپذيرد. حكومت اسلامي يعني اين و گرنه كه حكومت استبدادي مي شود. دين اسلام دين حريت است و حكومت اسلامي حكومت حريت و آزادگي! در دين اسلام بين مردم و حكومت وظيفه متقابل وجود دارد. وظيفه مردم پاسداري از چنين حكومتي است. حرف بي جا و تضعيف حكومت اسلامي جايز نيست.

 

 

  • استاد دانشگاه اگر بخواهد براي حفظ موقعيت خود تن به ذلت بدهد جايز نيست. اين استاد اگر براي حفظ عزت خود دست فروشي كند بهتر است از اينكه براي حفظ موقعيت خود تن به ذلت بدهد! سودجويي يعني تن دادن به ذلت براي مسائل دنيوي و شخصي خود.

 

 

  • اگر روحانيت بر زي خود بماند مشكلات حل مي شود. مسئله سياست و ديانت بايد عملا مورد توجه قرار گيرد نه اينكه از دين سوء استفاده شود.

 

 

  • حضرت آيت الله بهاءالديني فرمودند: كساني براي تبليغ مي روند و يا وارد جامعه مي شوند سه دسته اند: دسته اول كساني كه طمع دارند و براي استفاده از امكانات براي خودشان وارد جامعه مي شوند. دسته دوم كساني هستند كه وقتي مفاسد جامعه را مي بيند كنار مي كشند. دسته سوم كساني هستند كه براي نجات انسانها وارد آتش مي شوند. در آتش مي سوزند اما نجات مي دهند! مثل خورشيد. مؤمن بايد مثل خورشيد باشد. بسوزد، گرمي بدهد و روشن كند!

      حاصل عمرم سه سخن بيش نيست سوختم و سوختم و سوختم!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  | 

آیت الله محمود امجد:

 

شيطان هزاران سال عبادت كرد اما بنده خدا نشد

 

 

 

  • خداي تعالي واجبي است كه شريك ندارد. چون واجب الوجود بالذات است. همه فقيرند و همه غير اوست در ذات خود عدم هستند. مگر در پرتو عنايت او ... قرآن كلام الهي است و اين كلامي است كه مانند ندارد. واجب الوجودي كه شريك ندارد خدا است و ممكن الوجودي كه نظير ندارد اباعبدالله الحسين(ع) است. اباعبدالله مخلوق است اما نظير ندارد. او مخلوق است اما شريك ندارد. البته اين انوار چهارده معصوم(ع) يكي است اما بصورت چهارده اسم در اين عالم ظاهر شده اند ... آنها در عالم نور امتيازي به هم ندارند اما در اين عالم هر كدام به گونه اي ظاهر شده اند. براي حضرت اباعبدالله الحسين(ع) 300 امتياز برشمرده اند كه هيچ يك كس ديگر اين امتيازات را ندارد. همه فقها خوردن خاك را حرام مي دانند اما خداوند در تربت امام حسين(ع) شفا قرارداده است! يك قطره اشك بر اباعبدالله الحسين(ع) حد و حساب ندارد. يك قطره اشك بر امام حسين(ع) از سربريدن فرزند(قرباني فرزند) در راه خدا با ارزش تر است و دليل آن هم ماجراي قرباني كردن حضرت اسماعيل، توسط حضرت ابراهيم است.

 

 

  •  يك قطره اشك بر امام حسين جهنم را خاموش مي كند. مسلماني كه بر اساس مكتب اسلام زندگي مي كند نبايد بر هيچ مصيبتي گريه كند به جز مصيبت اهل بيت(ع). بايد به گريه جهت داد. بايد مصيبت ها را بهانه كرد و براي امام حسين(ع) گريه كرد! نه اينكه امام حسين(ع) را بهانه كرد و براي مصيبت هاي ديگر گريست!چرا در همه مصيبت ها براي اهل بيت گريه نكنيم؟! درحاليكه اگر يك قطره اشك بر حسين(ع) جهنم را خاموش مي كند! ... اين امتيازات حاصل مصيبتهاي عظيمي است كه هيچ كس جز اباعبدالله در راه خدا آنها را تحمل نكرد. هدف او هم ياري دين خدا بود و مي خواست تا بقيه هم در اين راه، او را ياري كنند. وقتي كه حسين(ع) يكه و تنها صدا مي زد هل من ناصر ينصرني همه موجودات از جن و ملائكه و ... اعلام آمادگي كردند اما او نپذيرفت، چون هدفش نابودي دشمن نبود، هدفش هدايت بود. و فقط با كشته شدن او اين هدف محقق مي شد. او تا آخرين لحظه قبل از شهادت تلاش كرد تا دشمناني كه به قصد ريختن خون او آمده بودند را هدايت كند. همه اتفاقاتي كه براي ايشان و اصحاب و اهل بيت و حضرت زينب(س) اتفاق افتاد براي هدايت بود و واضح است كه اين برنامه اي از پيش تعيين شده بود تا انسانها هدايت شوند. بعد از گذشت سالها از اين حادثه، هرانساني مي تواند از اين ماجرا راه درست را پيدا  كند و اين مسئله مختص به شيعيان يا مسلمانان نيست. هيچ كس همانند حسين(ع) نيست. ... حسين(ع) فرزند زهرا(س) و فرزند علي(ع) اميرالمؤمنين است. ... و بزرگان گفته اند كه: واجب لاشريك له خدا است و ممكن لاشريك له حسين است!

 

 

  • نبايد نسبت به بندگان خدا حتي اگر گناهان آشكار دارند بدبين بود. ممكن است اين افراد متحول شوند و از اولياي خدا شوند! همه قابل احترام هستند. حضرت حر(س) مگر اينچنين نبود؟! حضرت زهير چطور؟! ... در دستگاه حسين بن علي(ع)، در يك لحظه، با يك جذبه مي شود از قعر جهنم به اوج آسمان رسيد و از اين صحنه هاي زيبا در كربلا بسيار است! و مارايت الا جميلا ... خدايا چقدر زيبا است! ...

 

 

  • در كربلا همه چيز در اوج است! فضائل و ردائل!  در اينجا مي توان صحنه هايي بي نظير را مشاهده كرد! گاهي به خاطر يك انگشتري، انگشت را قطع ميكنند و ... از آن طرف پيرمردي مانند عابس در اوج عشق و شور از همه چيز خود گذشته است ... و عرفان اين است ... نمايشگاه بزرگي از زيباييهاي بي نظير ... جايي كه مرگ در راه خدا در كام جوانان آن شيرين تر از عسل است ... و حسين در همه لحظات در مسير رسيدن به كربلا در همه منازل، راه حق را از باطل نشان مي داد و ياران خود را بر سر دوراهي انتخاب مرگ با عزت مخير گذاشته بود و اين مسئله فقط در شب عاشورا اتفاق نيفتاد. حسين رحمت واسعه ي الهي است! السلام عليك يا رحمه الله الواسعه. ... حسين بي نظير است.

 

 

  •  از يك طرف  در باره نعمتهاي الهي كه خداوند به ما داده مي گوييم: « دادِ حق را قابليت شرط نيست! » يعني ما هيچ استحقاقي نداريم و خداوند خودش تفضل مي كند.  از طرفي گاهي به دلايلي خداوند با جود و كرم خودش عده اي را مورد عنايت خاص خودش قرار مي دهد. چيزهايي هست كه باعث ريزش بيشتر رحمت خداوند مي شود. مثلا دعا! يكي از چيزهايي است كه زمينه را ايجاد مي كند. به هر حال وقتي انسان الفبا را ياد گرفت مي تواند كتاب را بخواند. مثالهايي از اين دست زياد است كه به دليل خاصي رحمت خاص خدا بر بندگان نازل شده است. مثلا فضيل كه سارق بزرگي بود! و يك تنه از عهده هزار نفر برمي آمد با شنيدن يك آيه از قرآن در تاريكي شب در حال دزدي متحول شد! و تصميم گرفت تا همه بدي هايش را كنار بگذارد! حتي مي گويند كتاب مصباح الشريعه از او است! الم يأن للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله و مانزل من الحق! ... (حديد، آيه 16) حال اين سؤال مطرح است كه چرا من از اين آيه متحول نمي شوم! شنيدن اين آيات مرد مي خواهد! حتما در فضيل چيزهاي بوده كه اين آيه را فهميده است! از ذالنون مصري نقل كرده اند كه: روزي مشاهده كرد كه عقربي بر لاك پشتي سوار بود تا اينكه بر بالاي سر جواني كه خواب بود رسيد. ماري بزرگ قصد داشت اين جوان را نيش بزند كه عقرب آن مار را نيش زد و از پا درآورد و جوان نجات پيداكرد! ذالنون وقتي از جوان پرسيد كه تو چه كرده اي؟ گفت امروز ركاب عالمي را گرفتم به او كمك كردم تا سوار شود. به هر حال بعضي از كارها هر چند كوچك به نظر مي رسد اما اثرات بزرگي دارد كه بر ما معلوم نيست!

 

 

  • ما بايد در مسير باشيم! ما بايد مثل براده هاي آهن باشيم! ما بايد خورد شويم! ... ماجراي پورياي ولي را كه همه ما شنيده ايم درس بزرگي دارد! يك لحظه تصميم گرفت تا براي استجابت دعاي آن مادر پير بازنده ميدان باشد! ... آيا مي تواني در ميدان شهر، در مقابل همه مردم و حتي مقامات كشوري و لشكري و در ميدان مسابقه اي كه همه از تو انتظار برتري دارند، خود را در مقابل ضعيف تر از خودت براي رضاي خدا بشكني؟! مي گويند ملكوت آسمانها و زمين برروي پورياي ولي(محمود خوارزمي) گشوده شد! كو؟ آيا ما مي توانيم؟

 

 

  • راه باز است! گاهي ممكن است هشتادسال عبادت به يك حركت كوچك نرسد! يك استكان چاي دادن! يك استكان خالي چاي را از سر راه بلند كردن! يك پيراهن سياه پوشيدن! ...

 

 

  • بايد دقت كرد. كار مردم واجب تر است از نماز غفيله! تعداد دفعات مكه رفتن هم مهم نيست! چيزهايي كه در درون انسان هست، اهميت دارد.

 

 

  • بعضي افراد نمي توانند از خودشان و عادتهايشان بگذرند! اگر كسي نتواند كارهاي خوبي مانند نمازغفيله و زيارت عاشورا و ... را به خاطر انجام وظيفه اي كه در آن لحظه بر عهده اوست ترك كند، هيچ ارزشي ندارد. رساندن مادر به بيمارستان مهم تر است يا خواندن زيارت عاشورا؟! كار مردم را راه انداختن مهم تر است يا خواندن نماز غفيله؟! هميشه و در همه حال از ما انجام وظيفه را خواسته اند! از ما بندگي خواسته اند نه عبادت! شيطان هزاران سال عبادت كرد اما بنده خدا نشد چون نتوانست به خاطر خدا از خودش بگذرد. داستانهاي زيادي هست كه در آنها انجام بعضي كارهاي كوچك كه اكثرا جنبه از خودگذشتگي دارد انسان هاي علي الظاهر  آلوده را به جاهاي بزرگي رسانده است. بايد گذشت تا رسيد!

 

 

  • انسان خود را توجيه مي كند! من مي دانم كه سيگار بد است اما مي كشم! مثلا مي گويد عادت كرده ام و اين كار مضّر را اينطور توجيه مي كند. توجيهات مانع مي شود وگرنه انسان حقيقت را مي فهمد!

 

 

  • اي بسا كارهايي كه به خيال خوب بودن انجام مي دهيم. هيهات! ... وقتي انسان گمراه شد ديگر نياز به توجيه هم نمي بيند و كار از توجيه مي گذرد و به «خيال» خودش كار خوبي مي كند. خيالِ انسانِ گمراه، توجيهي براي انجام عمل اوست! ... وقتي فطرت پوشيده شد، انسان موجود عجيبي مي شود. مثلا حجاج يا عبدالملك مروان وقتي به قدرت رسيدند و رئيس شدند همه دانسته هاي خود را زير پا گذاشتند. خيلي بايد مواظب بود! به قول حضرت آيت الله بهجت به دانسته هاي خود عمل كنيد، آنچه نمي دانيد روشن مي شود! اگر به دانسته ها عمل كنيم، عرفان است وگرنه گمراهي است! ما در ظاهر قرآن را روي سر مي گذاريم اما در اصل زير پا مي گذاريم. چون به آن عمل نمي كنيم.

 

 

  • ما حق نداريم با يك انسان مست برخورد تند داشته باشيم چه برسد به تجسس در امور افرادي كه آبرو دارند!

 

 

  • ما خيلي پرتيم! از مسير اصلي خيلي دور افتاده ايم! وقتي قدرت به ما رو مي آورد از اين رو به آن رو مي شويم و همه چيز را زير پا مي گذاريم. پناه بر خدا. خدا رحمت كند علامه جعفري را! ايشان در كنكره آيت الله بهاءالديني فرمودند كه دو سال است اين دعا مرا رها نمي كند: «خدايا هرچه به من مي دهي اول ظرفيت آن را بده». يك دوچرخه به ما مي دهند خودمان را گم مي كنيم ... اگر ظرفيت داشته باشيم هرچه به ما بدهند يا از ما بگيرند اصلا برايمان فرقي نمي كند. قدرت بسيار خطرناك است و خدا نكند كه كسي بدون ظرفيت به قدرت برسد. حب رياست از همه چيز خطرناك تر است. وقتي حب رياست به دل كسي افتاد مانند گرگي است كه به جان گله افتاده است و حاضر است براي حفظ آن هركاري را انجام دهد و همه اطرافيانش را به هر طريقي بكوبد. اينها لازمه قدرت است مگر اينكه از مكتب علي(ع) درس بگيريم كه حكومت بر مردم براي او از يك كفش كهنه بي ارزش تر بود! او حاضر نبود به خاطر بدست آوردن حكومت يك دروغ بگويد! و حال آنكه اگر به حكومت مي رسيد آلان بشر اينهمه گرفتاري را نداشت. در مكتب علي دروغ جايز نيست. خدايا حب دنيا را از دل بيرون ببر و دل ما را پر از حب خودت و اولياءت قرار بده. هرچي بدي است از ما رفع و دفع بگردان و هرچه خوبي است به ما عنايت كن.

 

 

  • مكتب حضرت امير (ع) كناره گيري از حكومت را بر دروغ گفتن براي رسيدن به حكومت ترجيح مي دهد. شايد مي شد يك دروغ را توجيه كرد اما ديگر از هدايت خبري نبود! حكومتي كه با دروغ برسركار بياد بايد با شمشير حفظ شود و جز اجبار و زور چيزي از آن عايد انسانها نمي شود! ...
+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  | 

استاد امجد:

 

ترس قبل از گناه خوب است ولي بعد از گناه نبايد ترسيد

 

 

 

  •  تلاوت سوره حمد برابر با هفت بار ختم قرآن مي باشد. در "بسم الله الرحمن االرحيم" دو صفت رحمن و رحيم براي الله بيان شده كه اولي بر رحمت عام و دومي بر رحمت خاص پرودگار اشاره مي كند. همه عالم دائما زير اين دو بال رحمت الهي قرار دارد. رحمت عام همه موجودات را در بر مي گيرد و رحمت خاص براي كساني است كه در مسير بندگي خدا قرار دارند. كساني كه در مسير رحيميت قرار مي گيرند با نگاه ديگري به نعمت هاي عمومي پرودگار نظر مي كنند و از آن استفاده مي كنند. به عنوان مثال "آب" از نگاه بنده اي كه در مسير بندگي و رحيميت قرارگرفته با شخص غير موحدي كه از اين نعمت استفاده مي كنند، متفاوت است! الحمد لله رب العاليمن: يعني تمام حمد و ثناء مخصوص پرودگار جهانيان است. يعني از هركس تعريف كني از خدا  تعريف كرده اي. يعني كسي چيزي از خودش ندارد. كل جمال و جلال از خداوند است. كل جمالك جميل و كل كمالك كامل. جالب اينجاست كه ما در نماز به اين خدايي كه اينهمه موجودات را اداره مي كند مي گوييم سبحان ربي! ... يعني خداي من. الرحمن الرحيم: بين اين الرحمن الرحيم با آنچه در بسم الله الرحمن الرحيم آمده تفاوتي وجود دارد. الرحمن الرحيم در بسم الله ... اشاره به صفات ذات دارد اما در اينجا به فعل مربوط است. مالك يوم الدين: ما از ين آيه مي فهيم كه خداوند نه فقط مالك روز قيامت بلكه هميشه مالك است. خوب وقتي بفهميم كه تمام حمد مخصوص خدا است و او رحمن و رحيم است و مالك هميشگي است، با تمام وجود مي گوييم اياك نعبد و اياك نستعين!  فقط تو را مي پرستيم و از تو ياري مي جوييم. اهدنا الصراط المستقيم: صراط مستقيم غير از سبیل خداوند است. صراط مستقيم راهي است كه انسان را ببرند. اين صراط راه محبت است و با پيروي از محمد و آل محمد(ص) پيموده مي شود. صراط الذين انعمت عليهم: راه كساني كه به آنها نعمت داده اي. خداوند به چه كساني نعمت داده است؟ من النبيين و والصديقين و الشهدا ... نعمت وقتي نعمت است كه انسان را به سعادت و مغفرت برساند و گرنه نعمت نيست!  ...  اگر همه عالم هم داشته باشيم ولي عاقبت به خير نشويم به چه درد مي خورد! غيرالمغضوب عليهم ولاالظالين: به غير از كساني كه بر آنها غضب كردي يعني كساني كه تو را فراموش كردند و در مبدأ تو را قبول ندارند و گمراهان يعني كساني كه خدا را قبول دارند ولي راه را اشتباه مي روند. همان كساني كه مذهب دارند ولي گمراهند! اين هنر خداي تعالي است كه همه قرآن را در هفت آيه سوره مباركه حمد فهرست كرده است. و نماز بدون سوره حمد صحيح نيست ... اگر توجه كنيم مي فهميم كه همه چيز در سوره حمد هست! خدا، عشق خدا، مبدأ و معاد، ...  همه چيز به بسم الله كه در ابتداي سوره است، برگشت مي كند. همه چيز در نقطه باء بسم الله است و منظور از نقطه باء يعني نقطه شروع است كه فيوضات از آن آغاز شده و آن ولايت است! كلمه لااله الاالله حسني و من دخل حسني امن من عذابي، من شرطها و انا من شروطها! يعني فيوضات خداوند از طريق ولايت جاري است!

 

 

  • از لحاظ قرآن و تجربيات ديني شكي در تسبيح گويي موجودات عالم نيست و بزرگاني نظير ملاي كاشي و حضرت آيت الله قاضي بيان كرده اند كه صداي اين تسبيحات را مي شنيده اند. تاثيرو تاثر دراين عالم شكي نيست اما الفاظ چه كتبي و شفاهي اثري ندارد. آنچه اثر دارد نيت است. مسائلي مانند چشم زخم كه در اصل فكرزخم است قابل انكار نيست! آنچه مسلم است اين است كه نيت مهم است و خود الفاظ مهم نيست. به عنوان مثال اگر كلمه فرعون يا حتي حرف "ف" فرعون را با نيت قرآن بنويسيم و آن را بي وضو مسح كنيم درست نيست اما اگر كلمه محمود را بدون قصد قرآن يا لقب حضرت رسول(ص)بنويسيم و آن را بدون وضو مسح كنيم اشكال ندارد! الفاظ به تنهايي مهم نيستند و آنچه مهم است نيت هاست. البته معمولا الفاظ بيان كننده نيات هستند و با آنها نيات و حالات دروني منتقل مي شود. امكان انتقال نورانيت و يا خداي ناكرده خباثت دروني فرد بوسيله الفاظ وجود دارد. حركات نيز چنين است. گاهي يك لبخند ارزش خيلي زيادي دارد و اگر براي رضاي خدا و خشنود كردن بنده اي از بندگان خدا باشد، بصورت يك همنشين بسيار خوب و زيبا مجسم شده و با انسان محشور مي شود.

 

 

  • بسياري از مطالب هست كه براي آنها دليل علمي وجود ندارد اما نمي توان منكر آنها شد. اگر دليل علمي وجود داشت مي پذيريم و اگر دليلي بر رد آن نداشتيم بايد بگوييم نمي دانيم. يكي محاسن دانشمندان اين است كه هر چيزي را بسادگي قبول نمي كنند و يكي از آفت ها هم اين است كه هر چيز به علم ناقص ما جور در نيامد را منكر شويم و بكلي رد كنيم. در اين گونه موارد مي توان سكوت كرد. همه چيز قابل استلال نيست. براي چشم زخم چه استدلالي وجود دارد؟

 

 

  •  انسان خداگونه است! و قدرتِ انسان مي تواند به اندازه قدرت خداوند باشد. خداوند مطيع كسي است كه او را اطاعت كند و همنشين كسي كه ياد او باشد. انا مطيع من اطاعني و جليس من ذكرني! خداوند اراده كرده تا انسانِ مطيع خود را مِثل يا مَثَل خود قرار دهد.  انساني كه همنشين خدا شد رنگ و بوي خدا مي گيرد و از خدا استفاده مي كند! يكي از راههاي همنشيني با خدا نماز شب است كه رسول اكرم فرمود نماز شب رهبانيت امت من است. يعني اگر از همه چيز گريزاني و مي خواهي بروي در كوهها زندگي كني، نماز شب بخوان! با خدا جلسه درست كني! جلسه ويژه! عبدي اطعني حتي اجعلك مِثلي او مَثَلي! در بهشت همه اينگونه هستند اما در اين دنيا عدة كمي. ولي خدا مثل يا مثل خدا است! ... "ولي خدا" مي تواند همه كاري انجام دهد اما توجه داشته باشيم كه "ولي شيطان" هم داريم! ولي شيطان هم خيلي كارها مي تواند انجام دهد. شيطان بسيار عجيب و پيچيده عمل مي كند و اوليايي دارد كه از قدرت جن استفاده مي كنند و كارهاي عجيب و غريبي انجام مي دهند. انسان يا بايد شيطاني باشد يا خدايي! اين بينابين خدا و شيطان هم جاي خوبي نيست! بهتر است كاملا خدايي باشيم!

 

 

  •  شيطان از رفقاي جن استفاده مي كند و اعمال قدرت مي كند. اين اعمال قدرت در مسائل مادي هم هست. شيطان بر مؤمنين تسلط ندارد اما بر دوستان خود وحي مي كند. مسئله طلسم و جادو و اينها نيز واقعيت دارد. بايد به خدا پناه برد. البته بيشتر مشكلات از زبان و رفتار خود ما ناشي مي شود ولي قدرت هاي شيطاني نيز قابل انكار نيست! در همه گرفتاريها بايد بسوي خدا رفت. تنها راه نجات, پناه بردن به خدا است. قرائت آيه الكرسي، معوذتين، توسلات و ... در رفع گرفتاريها مؤثر است.

 

 

  •  گاهي افرادي با جسارت به مقدسات به قدرتها و مقاماتي! دست پيدا مي كنند اما هميشه اين طور نيست. گاهي انسانهاي مدعي وجود دارند و بايد از آنها پرهيز كرد. اين ادعاها گاهي از روي نفهمي است! مدعي خودش هم نمي فهمد كه دارد ادعا مي كند. بسياري از ادعاها نشانه نقص است. گاهي در اثر عبادات يك احوالاتي در اشخاصي پيدا ميشود كه حتي ممكن است منشاء گمراهي ديگران بشود! انسان ناقص قابل اتكا نيست! گاهي اشتباهاتي از انسانهاي ناقص سر مي زند كه موجب گمراهي و به اشتباه افتادن ديگران مي شود.

 

 

  • ترس قبل از گناه خوب است ولي بعد از گناه نبايد ترسيد و مأيوس شد. شيطان قبل از گناه انسان را به گناه وسوسه مي كند و بعد از ارتكاب گناه انسان را مي ترساند و مأيوس مي كند. بايد قبل از گناه ترسيد و بعد از گناه به رحمت خدا اميدوار بود. يأس از شيطان است.از حضرت  امام رضا(ع) نقل شده است كه: صلوات گناهان را بمباران مي كند!

 

 

  • بايد با ذوق و سليقه منقولات و سنت هاي الهي را در جاي خودش مطرح كرد.

 

 

  • حكمت بسيار اهميت دارد، همه چيز را همه جا نمي توان گفت!

 

 

  • بايد ثابت شود كه نقل صحيح بوده و از معصوم صادره شده است.

 

 

  • به فضا و قلمروي نقل نيز بايد توجه كرد و استفاده از نقل در ظرف خود قابل استفاده است. گاهي فضا و قلمرو از خود نقل اهميت بيشتري دارد و برداشت امروزي را تغيير مي دهد.

 

 

  • بايد توجه كرد كه تبيين عرفاني منافي تبيين علمي نيست و برعكس!

 

 

  • در جامعه ما هيچ چيز شرط چيز ديگري نيست اما در عالم همه چيز شرط همه چيز است!

 

 

  • هرچند دنيا دار كيفر نيست اما در كارهاي شخصي مي توان تشخيص داد كه اعمال انسان چه اثري دارد.

 

 

  • بدون شك بلاها و اتفاقات براي مؤمن يا ترفيع مقام است يا كفاره گناه و در مجموع خير اوست!

 

 

  • سنت هاي طبيعي ساده تر هستند. اينها آثاري دارند و نشانه هايي هستند كه ما در مقابل آنها وظايف مشخصي داريم.

 

  • سنت هاي اجتماعي پيچيدگي هايي دارد و تشخيص آنها مشكل تر است. امت ها نيز اجل هايي دارند.

 

 

  • نگاه عارف از عالم وحدت با نگاه ما در عالم كثرت متفاوت است. نگاه عارف به حقيقت عالم است!

 

 

  • هرچه خوبي است زير بال و پر تقوي است و هرچه بدي است از گناهان انسان است.

 

 

  •  خداشناسي اصل و اساس انسانيت است و ارزش انسان به توحيد است و بالاترين و بهترين و عالي ترين مسئله اي كه در قرآن مطرح مي شود توحيد است. منتها خدا شناسي سه راه دارد:راه اول ـ  راه آفاق يعني راه طبيعيات و جهان خلقت: اينهمه آثار در عالم نشان مي دهد كه او حكيم است، او عليم است، او حليم است! او رحيم است و او رحمان است . اين عالم نشان مي دهد كه همه از اوست و  او همه است!  راه دوم ـ راه انفس يعني نفسانيات و دگرگوني هايي كه در حالات انسان رخ مي دهد. مثلا اميد و خوف، و محبت و بغضي كه در نفس پيدا مي شود. توجه به فقر و عجز انسان و ديگر مسائل نفسي راهي ديگر براي خداشناسي است. اينكه گاهي ما گمان مي كنيم شرايط براي انجام كاري صددرصد مهيا است و بايد حتما انجام بشود اما نمي شود و برعكس، نشان از اين است كه كارها بدست ديگري است و« لاحول و لاقوه الا بالله». اينكه انسان گاهي از كسي خوشش مي آيد و گاهي بدش مي آيد و گاهي اين حالت در نفس انسان برعكس مي شود، نشانه چيست؟! راه سوم ـ  راه شهود يعني راه ديدن حق، «يا من دل علي ذاته بذاته»، آفتاب آمد دليل آفتاب! ... عالم تجلي خدا است. خوشبختانه يا متاسفانه ما عاشق خدا بوديم و هستيم اما توجه نداريم! او ما را عاشق خودش قرار داد. علم به وجود پيدا كرديم و وجود يعني كمال! ما به دنبال كمال مطلق هستيم ولي اشتباه مي كنيم. ما عاشق خلق شده ايم، چه بخواهيم و چه نخواهيم! ولي فراموش كرده ايم. همه ذرات عالم فرياد مي زند كه اناالله!  اناالله لا اله الا انا! خدا مي گويد من هستم. اما ما مي گوييم مائيم و اين نمي شود!گفت كيستي؟ گفت من! گفت برو! دوباره آمد، گفت كيستي؟ گفت تو! گفت حالا                        بيا!جز يكي نيست نقد اين عالم        باز بين و به عالمش مفروش!

       با يكي عشق ورز از دل و جان                   تا به عين اليقين عيان بيني

           كه يكي هست و نيست جز او               وحده لااله اله الا هو

 

 

  • قرآن سراسر اين مطلب را مي گويد و پيامبر خدا(ص) فرمود يك كلمه به شما مي گويم كه همه چيز در آن هست و آن اين است: لا اله الا الله! آري:  لا مؤثر الا الله، لا معبود الا الله، لا موجود الا الله، وجود حقيقي خدا است و اين كثرات همه آيينه او است و در ذات خود چيزي نيستند و «اگر نازي كند در هم فرو ريزند!»

 

 

  • بسياري از راه  ها و مسائلي كه مطرح مي شود تنبيهات است نه دليل يعني فطرت را شكوفا مي كند اما راه اصلي همان راه شهود است. اين راه شهود كلاس ديگري است كه فراتر از استدلال و ... اينها است. عالم همه تجلي خدا است و به قولي:

   چون نوركه ازمهرجداهست وجدانيست  عالم همه مرآت خدا هست وخدا نيست

در آينه گر كوري نبيند صورت خود را آن صورت آيينه چو محسوس شما نيست

 

 

  • خداي تعالي خواسته خودش را ببيند و ديگران هم او را ببيند، پس آيينه اي را به نام جهان و انسان خلق نمود است. جهان را براي انسان و انسان را براي خودش(خدا) خلق كرده كه به كمال برسد و خداگونه شود. ... انسان را با دو دست جمال و جلال خودش خلق كرد و نفخت فيه من روحي! انسان چيز ديگري است اما متاسفانه انسان خودش را ارزان مي فروشد! گفت:

      اي دلبر ما نباش بي دلبر ما              يك دل برما به ز دوصد دل برما

       نه دل برما، نه دلبر اندر برما             يا دل بر ما فرست يا دلبرما

       يك عمر به جستجوي دلبر گشتيم سرگشته به هربحر و به هر برگشتيم

        دلبر بر ما بود و دل اندر بر ما           با دلبر دل به سوي دل برگشتيم

 

 

  • عشق حقيقي عشق خدا است و اين در ذات و وجود ما هست اما ما غافليم و به خاطر اين است كه انسان به سوي چيزهاي ديگر مي رود. به سوي پول، به سوي مقام و گرفتاري هاي ديگر! صراط مستقيم همين محبت و عشق به خدا است! ... والذين آمنوا اشد حبا لله... (بقره، 165)  و گرنه اين جهان هم در ذات خودش چيزي نيست چه رسد به اين خيالات ما ... به قول آن شاعر عالم اصفهاني:

 عشقِ به جهان جمله چو نقشي است بر آب   آن آب نه آب، بلكه موجي است بر آب

    آن موج چه موج؟ چون خيالي در خواب!    آن خواب چه خواب؟ خواب مستان خراب!

  عالم چو حبابي است وليكن چه حباب؟!   نه بر سر آب، بلكه بر روي سراب!

 آنهم چه سرابي؟ كه بينند به خواب! آن خواب چه خواب؟ خواب بدمست خراب!

 

 

  • مستي فقط به شراب و قرص هايي نيست كه امروزه جوانان از آن مي خورند! شايد ما هم مست باشيم! مست علم و قدرت و مقام و ... پناه بر خدا!

    دنيا همه هيچ و كارِ دنيا، همه هيچ!      اي هيچ، به هر هيچ، برِ هيچ، مپيچ!

   تا اينجا همه هيچ! و اين درست! اما آيا جز هيچ، ديگري نيست؟ قرآن كريم پاسخ داده است كه:

  ذالك بان الله هوالحق و ان ما يدعون من دونه هوالباطل! ... (حج، 62- لقمان،30) ، ... فذالكم الله ربكم الحق فما ذا بعدالحق الا الضلال ... (يونس، 32)

  پيامبر خدا(ص) فرمودند كه: جز خدا همه چيز باطل است. ... چه كنيم كه ما خوابيم! وقتي مرديم بيدار مي شويم. دستمان خالي و راه طولاني است . خدايا دستمان را بگير كه اسير اين كثرات نشويم!

 

 

  • هر جا وجود هست، علم هم هست. منتها وقتي انسان به اصل وجود توجه مي كند در مي يابد كه وجود حد و نهايت ندارد و مساوي علم و كمال است و لذا به خدا توجه كرده است. اگر منيت و من بودن را از موجودات حذف كنيم به خدا مي رسيم. ... ماهيت مساوي است با يك سلسله ليسييات (نيستي ها) ...

   بدادم عقل را ره توشه از مي              به  شهر  هستي اش كردم روانه

 وجود ما معمايي  است حافظ          كه تحقيقش فسون است و فسانه

  البته اين كلاس، كلاس بالايي است و براي ما همين كه كمالات را از خدا بدانيم كافي است. مگر مي شود كه اين انسانِ زيبا خالقي نداشته باشد؟! ما فعلا بفهيم كه خالقي دارد تا بعد معلوم شود كه همه اش زيباست! و كل جمالك جميل! عجب دعايي است اين دعاي سحر! ... استفاده از صفت تفضيلي براي خداوند درست نيست! خدا بزرگتر است جمله درستي نيست! خدا با چه چيزي مقايسه مي شود؟!

 

  • بسياري از افراد مانند حيوانات به دنيا مي آيند، چند روزي در اين دنيا زندگي مي كنند و از اين دنيا مي روند بدون اينكه به مبداء و معاد توجه داشته باشند! ما انسانها غالبا اينطور هستيم و اين به خاطر غفلت است. غفلت و فراموشي هم ناشي از نداشتن عشق و محبت به خدا است! مگر مي شود خدا را دوست داشت و از او غافل بود؟ بعضي از عرفا اصلا غير عشاق را انسان نمي دانند. مايه اصلي و جوهر انسان همين عشق است. انسان سرمايه  بزرگي دارد و شيطان اين را خوب مي داند و لذا شيطان به دنبال غافل كردن انسان ها است. شيطان چنان انسان را غافل مي كند كه انسان هم مانند حيوان به دنيا بيايد، زندگي كند و بميرد. از آنطرف خداوند تعالي هم اسباب هدايت را فراهم كرده و حتي براي بيداري انسان گوشمالي هم به او مي دهد. اين گوشمالي هم از روي محبت و دوست داشتن است. خداوند در ابتدا انسان را به حال خودش رها نمي كند، حجت بر همه انسانها تمام مي شود. حتي افرادي مثل صدام هم مورد توجه خدا بوده اند اما كاري كردند كه به حال خود واگذار شدند. داستانهاي فراواني در زمينه عنايت خدا به بندگانش وجود دارد و همه ما در زندگي خود با اين مسئله مواجه بوده و هستيم. بعضي ها مي گيرند و بعضي ها نمي گيرند!

 

 

  •  بايد التماس كرد! اصلا معلوم نيست چه خبر است! انسانهايي بوده اند كه با اينكه يك عمر در بدي ها بوده اند يكدفعه و به صورت عجيبي نجات پيدا كرده اند و برعكس كساني كه يك عمر در خوبي ها بوده اند اما عاقبت به خير نشده اند.

 

 

  • ادب و تواضع از خصلتهايي است كه موجب نجات انسان مي گردد! آنچه مهم است سنخيت است. كسي كه عناد دارد با كسي كه خيرخواه است متفاوت است. نبايد زياد غصه مردم را خورد چونكه خداوند خلقش را دوست دارد و براي رحمت آنها را خلق كرده است! به هر حال با كمي سختي و آتش! بسياري از آنها را پاك مي كند. ما بايد كمي بيشتر به فكر خودمان باشيم!!

 

 

  • پناه بر خدا! «ما اكثرالعبر و اقل الاعتبار» بايد عبرت گرفت، نه اينكه ملامت كرد! ملامت به اين معني است كه من مستثني هستم! بايد توجه كنيم كه اگر من هم آن راه را بروم مي شوم او! من هم اگر خود را مهار نكنم مي شوم او! انسان همين است و نمي شود گفت صدام استثنايي است. نه خير اينطور نيست! خدا نكند خدا انسان را رها كند. در اين صورت است كه «... و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا  (كهف، 104)» ... بعضي وقتها انسان ها به گمان اينكه كارهاي خوبي انجام مي دهند، كارهايي انجام مي دهند كه انسان تعجب مي كند، انسان توجيه گر است و تظاهر به خوبي ها دليل نيست!

 

 

  • بايد توجه كنيم كه اين علم و عقل معمول و مصطلح هم هيچ اثري ندارد مگر اينكه تاييد خدا در آن باشد.

 

 

  • بعضي افراد از بديها و آنچه بوي بدي  مي دهد و ممكن است منجر به بدي شود ذاتا بدشان مي آيد نه اينكه خوششان نمي آيد! بلكه بدشان مي آيد و از طرف خدا نوعي حفاظت و عصمت نصيبشان شده است! اين انسانها از كساني هستند كه از آنچه به حالشان مضر است بدشان مي آيد. نه اينكه خوششان بيايد و پرهيز كنند، يا خوششان نيايد. ما كساني را ديده ايم كه مثلا اصلا از رياست بدشان مي آمده است و از زير بار مرجعيت فرار مي كرده اند. البته از آن طرف هم افرادي هستند و بوده اند كه دلشان براي رياست مي تپد! در اينجا بايد به اين نكته توجه كرد كه منظور از رياست، رياست ديني است و اين موضوع با مديريت امور متفاوت است. البته شانه خالي كردن از مسئوليت در اداره امور مردم در صورت توانايي درست نيست.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  |