تبليغاتX
سایت اطلاع رسانی استاد محمود امجد

آیة الله امجد:

انسان هيچ وظيفه­اي جز خودسازي ندارد

ابتدا انسان بايد خود را بسازد. انساني كه شنا بلد نيست بهتر است كه خود را به اقيانوس نيندازد! چون غرق مي­شود. ... انسان ابتدا بايد شنا كردن را ياد بگيرد و بعد آرام آرام وارد دريا شود! انسان هيچ وظيفه­اي جز خودسازي ندارد. اگر كسي بدون توجه وارد يك فعاليت اقتصادي شود ولي دزدي كند بهتر است؟! خيانت كند خوب است؟! سعي انسان بايد اين باشد كه خود را بسازد و وارد جامعه شود. ورود انسان به فعاليتهاي اجتماعي و ... هم بايد با هدف خدمت باشد. كسي كه دلش به حال جامعه مي­سوزد بايد خود را بسازد! اين فرد همان كسي است كه از قول حضرت آيت الله بهاءالديني گفته شد، او مي­داند كه جامعه آتش است اما وارد آتش مي­شود! دانشجويي كه با هدف خدمت درس مي­خواند در مسير سير و سلوك مي­باشد. قصد خدمت انسان را مي­سازد. ...

انسان هيچ وظيفه­اي جز خودسازي ندارد.

سفارش اسلام اين است: عليكم انفسكم

 در جايي ديگر داريم: و لا تكونو كالذين نسوالله فانساهم انفسهم . وقتي انسان خودساز شد مي­شود چراغ! مي­تواند فضاي روشني را ايجاد كند و افراد خودبخود دورش جمع مي­شوند.

*حرم وصال

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  | 

 

 

 

 

 

 

آیت الله امجد:

 

 

 ما خلق شده ايم براي بندگي خدا نه عبادت

 

                             

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 ما متولی جامعه نیستیم ما باید خودمان را درست کنیم / دوره گردی ، حمالی  و لبو فروشی از پستی میزو قدرتی که تو را بی دین کند بهتر است قدرت نباید بر ما سوار شود / اسلام هیچگاه اجازه نداده تا منکری را به خاطر معروفی انجام دهیم/ آيا كفر بهتر از اين اسلام نيست؟ / هركس با ما باشد را خوب مي دانيم و هركس با ما نباشد بد است!/ امروز پول و تبليغات و قدرتها بر دموكراسي حاكم شده­اند/ نبايد در امور مردم  تجسس كرد و به دين مردم شك كرد / مشكل اين است كه ما دوا را به درد تبديل مي كنيم / يكي از خصوصيات بسيار مهم و درس آموز حضرت علامه طباطبايي تحمل قول مخالف بود/ احساس برتري نسبت به ديگران خوب نيست / متاسفانه ما به جاي توجه به اخلاق ديني، سليقه خود را بر دين تحميل كرده ايم و بيشتر به ظاهر دين چسبيده ايم و از اين ظاهر قصد ديگري داريم! نبايد مردم را از دين ترساند/ حوادثي نظير سقوط هواپيما نياز به حسن تدبير دارد. به خصوص تكرار اين حوادث درست نيست و نشان از بي­تدبيري دارد و نبايد بي­تدبيري خود را به پاي مشيت الهي بگذاريم! خداوند به ما عقل و تدبير داده تا از آن استفاده كنيم/ در جامعه علي رغم همه شعارهايي كه داده مي شود به زنان ظلم مي شود زنها هرچقدر هم كه بد باشند اما مظلومند

 

 

1-  مسلمانی ما با اسلام واقعی خیلی تفاوت دارد یکی از معجزات اسلام اینست که ما با اعمال و رفتارمان تیشه برداشته و به ریشه آن می زنیم اما هنوز اسلام زنده است.

 

 

2-      ما متولی جامعه نیستیم ما باید خودمان را درست کنیم

 

 

3-   دوره گردی ، حمالی  و لبو فروشی از پستی میزو قدرتی که تو را بی دین کند بهتر است قدرت نباید بر ما سوار شود

 

 

4-  اسلام هیچگاه اجازه نداده تا منکری را به خاطر معروفی انجام دهیم یا منکری را برای ترک منکر دیگر انجام دهیم این مسئله غلط اندر غلط است

 

 

5-   ما در كثرت گير كرده ايم و غافليم و به دستگاهي كه فيلم هستي را پخش مي كند توجه نداريم . اين جهان مظهر است و قرآن مي فرمايد اين عالم سراسر آيه خدا است.  سراسر عالم معجزه است. همه چيز آيات خدا است. شب و ستاره ها و كهكشان ها و ... حيوانات و ... ايات الهي هستند و اگر انسان به هوش باشد جز آيات خدا نمي بيند. تمام موجودات آيات الهي هستند. آيا برگ درخت معجزه نيست؟ ايا ژن آيات خدا نيست؟ عميت عين لا تراك. كور است چشمي كه تو را نمي بيند. حيف است انسان در اين عالم بيايد و همين جور غافل از اين دنيا برود!

 

 

6-    استغفار باعث مي شود تا همه گناهان انسان بريزد و بايد زياد استغفار كنيم ولي متاسفانه ما مردم را از استغفار ترسانده ايم. استغفار سبك  است و آسان و پرنتيجه! خيرالدعا الاستغفار .... انبيا و ائمه استغفار مي گردند ولي متاسفانه استغفار از ما گرفته شده و از آن ترسيده ايم. توبه با استفغار متفاوت است. استفغار نوعي معذرت خواهي است و طبيعت انسان گناهكار است و انسان گناهكار مي تواند با استغفار به خاطر گناهان خود از خداوند عذرخواهي كند و هيچ كريمي نيست كه اگر از او معذرت  بخواهي تو را نبخشد. اگر كسي از ما انسانهاي معمولي هم معذرت بخواهد او را مي بخشيم چه برسد به خداي اكرم الاكرمين! استغفرالله يعني هرچي بدي هست از من است آن را رفع و دفع كن و هرچه خوبي هست به من بده! و اين كليد كار است و قبلا به استفغار توجه بيشتري مي شد.

 

 

7-  هر عبادتي خدايي نيست و ممكن است شيطاني باشد. ما خلق شده ايم براي بندگي خدا نه عبادت. عبادتي كه در آن بندگي نباشد عبادت نيست. خدمت به خلق بالاترين عبادت ها است. و عبادتهاي ظاهري ملاك نيست. گاهي بايد نماز اول وقت را براي كارهاي ديگري به عقب انداخت ....

 

 

8-   دعا منكر اسباب نيست. خلاف اسباب خلاف توحيد است! چون خلاف امر الهي است و خداوند به استفاده از اسباب امر نموده است. بدون كاشت گندم برداشت نمي شود.  خداوند فرموده كه بايد درس بخواني تا عالم شوي آيا مي توان درس خواندن را به بهانه اينكه باباطاهر بدون درس خواندن و زير آب رفتن عالم شد، رها كرد و منتظر عالم شدن بود؟ مسلما نه! هرچند اين اتفاق ميان بر به نظر مي رسد ولي اين اتفاق نيز بدون سبب نبوده است. بايد اوامر الهي را گوش كرد و انتخاب را به دست خدا سپرد. ما بارها امتحان كرده ايم كه دعا كردن و يا خواندن حمد باعث شفا، تسكين دردها  مثلا درد دندان مي شود اما آيا درست است كه در مواقعي كه دارو و درمان و پزشك هست از آن استفاده نكرد؟ و اسباب را كنار گذاشت؟ مسلما خير! بايد به دكتر مراجعه كنيم اما شفا را از خدا بخواهيم! بايد انتخاب را به دست خدا سپرد.

 

 

9-   دعا آدابي دارد اما نبايد فقط به آداب ظاهري اكتفا كرد و از حقيقت آن بازماند. مثلا قرآن بر سرگذاشتن يعني به قرآن پناه آوردن و قرآن را قبول داشتن اما متاسفانه ما گاهي ظاهر قرآن بر سر مي گذاريم ولي حقيقت آن است كه باطن قرآن را زير پا گذاشته ام، چون غيبت مي كنيم، تهمت مي زنيم و حق مردم را رعايت نمي كنيم. متاسفانه ما همه چيز را بر خدا ترجيح مي دهيم و معاذالله خدا را پوچ مي دانيم در حاليكه غير خدا پوچ است.

 

 

10-    متاسفانه ما در نماز خيلي حواسمان پرت است. نماز اقامه است نه خواندن. آنهايي كه امام حسين(ع) را كشتند نيز نماز مي خواندند. هيچ يك از ما در خواندن نماز به پاي خوارج نمي رسيم. پيشاني آنها از نمازخواندن پينه بسته بود ولي بهترين كار را كشتن اميرالمؤمنين(ع) در شب قدر مي دانستند. آيا كفر بهتر از اين اسلام نيست؟

 

 

 

11-   كجا است خدا در زندگي ما؟ آيا ما لااله الا الله را باور كرده ايم؟ ما يك عمر با نام الله در خدمت شيطان بوده ايم! با خدا بودن به حرف و لفظ و نماز خواندن و الله الله گفتن و ... نيست. و ما كه روحاني هستيم از همه بيچاره تريم! ما زياد گول مي خوريم و به ظاهر توجه داريم. مثلا فلان مجلس حال خوبي داشت و چند  نفر غش كردند! و ما هم خيلي گريه كرديم. اينها اسلام نيست. اينها دين نيست. به جاي شور بايد به شعور توجه كرد. شور تنها مشكلي را حل نمي كند.

 

 

12-   اسلام مي گويد اگر زبانت را حفظ كردي به همه دين عمل كرده اي! به خصوص در روزگار ما كار خيلي سخت شده و بايد به خدا پناه ببريم و از خدا استمداد كنيم. خدايا به تو پناه مي بريم به خاطر اينكه پيوند با عقل و شرع نداريم ولي اعمال ظاهري فراوان داريم و اين منشاء مشكلات ما است. بايد به ميزان توجه كرد. ميزان عقل است و تفكر و اخلاق نه خود. متاسفانه ما اينطور هستيم كه هركس با ما باشد را خوب مي دانيم و هركس با ما نباشد بد است!

 

 

13-   شناخت حجت الهي نورانيت خاص خود را مي خواهد. شناخت خدا باعث شناخت رسول و شناخت رسول باعث شناخت حجت خدا مي شود.  معرفت حجت الهي به ديدار ظاهري نيست و  بايد به حقيقت امام توجه و توسل پيدا كرد هر چند ديدار ظاهري توفيقي است كه اگر خدا بخواهد بدست مي آيد.

 

 

14-   واقعيت دموكراسي در دنياي كنوني غير از اين است. پول و تبليغات و قدرتها بر دموكراسي حاكم شده­اند و مشكل با دموكراسي حل نشده است. بايد بين مشروعيت قانوني و حقانيت تفاوتهايي قايل شد. مسئله مهم اداره جامعه توسط انديشمندان است و بزرگان ممكلت(اداره كنندگان) در جامعه بسيار مؤثرند و مي توانند مردم را به سمت هدايت و يا عكس آن سوق دهند. تشويق خوبان توسط اداره كنندگان جامعه باعث ترويج خوبي ها ميشود و برعكس! مدير بي لياقت فاضل نيست و فضيلت نيست كه مديريتها توسط افراد ظاهرالصلاح كه توانايي اداره كردن ندارند اشغال شود. مسئله مهم وجدان كاري است. بايد كارها توسط اهلش انجام شود و نبايد در امور مردم  تجسس كرد و به دين مردم شك كرد.

 

 

15-   فضاها متفاوت است و در حال حاضر فضاي معنوي وجود ندارد و در حال حاضر انسانهاي بزرگ معنوي كمتر ساخته مي­شوند.

 

 

16-   هركه را از بهر كاري ساختند.  يك فيزيكدان كه قصد خدمت داشته باشد از يك فقيه فاسد ارزشمند­تر است. در اينجا اهداف مهم است. هركس از استعداد خودش خوب استفاده كند سلمان زمان است. اما در شرايط مساوي هر علم ارزش خودش را دارد و بايد بين عالم و قصد او و خود علم تفاوت قايل شد. بايد به اين نكته توجه كرد كه يك دانشمند علم فيزيك هم مي­تواند به توحيد توجه كند و اصل، آن چيزي است كه به آخرت مي­پردازد و اين علوم بايد در خدمت آخرت باشد نه دنيا!

 

 

17-   هر كس را كه بر خلاف علم  و واضحات علما حرفي بزند را بايد به ديوار زد!  استاد داشتن خوب است، بدون استاد بودن مشكل است اما پيدا كردن استاد خوب مشكل است. ملاك كشف و كرامات ظاهري و غيب گويي نيست و كوچكترين انحراف از شرع جايز نيست. دين اسلام دين عقل است. هيچ كس جز چهارده معصوم مطلق نيست. حرف خلاف علم و عقل از هركس صادر شود قابل اتباع نيست و بايد مواظب بود و گول نخورد. ملاك انزوا، ظاهر و ... نيست!  ملاك شغل يا حرفه هم نيست. در هر شرايطي مي توان بسوي خدا رفت.  به هر حال نبايد دستورالعمل ها منجر به خروج فرد از حدود متعارف و طبيعي شود. مشكل اين است كه ما دوا را به درد تبديل مي كنيم. وقتي براي ادعا و پزدادن و يا پول به منبر مي رويم، متاسفانه ما دوا را به درد تبديل مي كنيم.

 

 

18-   وضع مطلوب ما غير از وضع موجود است. با وضع موجود بايد ساخت و راضي بود ولي وضع مطلوب را خواست. مي توان به مريض بودن راضي بود و براي شفا يافتن دعا كرد! البته افراد خاصي هستند كه اصلا دعا نمي كنند و در كلاس ديگري هستند. آنها از روي تواضع اصلا دعا نمي كنند، به جاي دعا كردن، دنبال صيقلي كردن هستند و اين به خاطر اين است كه آنها با سر قدرآشنا هستند. اگر انسان تسليم امر خدا باشد خداوند بهترين كارها را براي او مي كند. اگر زن و فرزند شما به آنچه شما مي گويي و مي كني راضي باشند، شما بهترين كارها را براي آنها نمي كنيد؟! ما نيز عيال خدا هستيم. بهترين حالت بنده تسليم است و خدا مي داند با بنده اي كه تسليم اوست چه كند. همه چيز به نفع بندة تسليم تمام مي شود!

 

 

19-      يكي از خصوصيات بسيار مهم و درس­آموز حضرت علامه طباطبايي تحمل قول مخالف بود.

 

 

20-   اگر انسان در درون خود به دنبال هدايت و سعادت و معرفت باشد حتي يك شعر و يك نكته از يك مرد الهي مي­تواند او را به سعادت برساند. اما اگر شخصي به طالب حق و حقيقت نباشد حتي اگر صبح تا شب هم ملازم اولياي الهي باشد، هيچ تاثير مثبتي نمي­گيرد و حتي ممكن است بدتر هم بشود! ملاك استفاده است!

 

 

21-   احساس برتري نسبت به ديگران خوب نيست اما حركت در جهت بهترين شدن خوب است. خود را بزرگ ديدن باعث جلوگيري از پيشرفت مي­شود. اصلا ما نمي­دانيم چه كسي نزد خدا برتر است، پس چطور خود را برتر از ديگران بدانيم؟! اگر خود را برتر از ديگران ندانيم، در جهت اصلاح خود اقدام مي­كنيم. البته بايد به اين نكته هم توجه كرد كه گاهي براي تربيت افراد متكبر بايد با آنها طوري رفتار كرد كه به اشتباه خود پي­ببرند حتي گاهي نبايد به اين افراد سلام كرد چه برسد به تواضع! البته قصد تربيت نبايد با احساس برتري نسبت به او باشد. چرا كه ما از آينده هيچ كس خبر نداريم. از كجا معلوم كه حتي يك فرد گناهكار كه علي الظاهر ما خود را از او برتر مي­دانيم(بر فرض صحت اين برتري كه نمي­شود تشخيص داد)، بعدا بهتر از ما نشود؟ ما در تاريخ خودمان هم ديده­ايم كه انسانها چه تغييرات عجيبي مي­كنند!

 

 

22-   شهيد محراب حضرت آيت الله مدني با آن عظمت در شب احياء فرموده بودند: اي مردم اگر شما آمده ايد از گناهان خود توبه كنيد، من هم آمده ام از صوابهاي خود توبه كنم!

 

 

23-   متاسفانه ما به جاي توجه به اخلاق ديني، سليقه خود را بر دين تحميل كرده ايم و بيشتر به ظاهر دين چسبيده ايم و از اين ظاهر قصد ديگري داريم! نبايد مردم را از دين ترساند.

 

 

24-    حوادثي نظير سقوط هواپيما نياز به حسن تدبير دارد. به خصوص تكرار اين حوادث درست نيست و نشان از بي­تدبيري دارد و نبايد بي­تدبيري خود را به پاي مشيت الهي بگذاريم! خداوند به ما عقل و تدبير داده تا از آن استفاده كنيم. بايد صداقت و حسن نيت داشته باشيم!

 

 

25-   اصل ذكر به دل است و به زبان نيست. ورد بر زبان جاري مي شود. اگر وردي به زبان جاري شود و در دل ياد نباشد فايده اي ندارد. و منظور از "ذكرا كثير"ا . ياد در دل است! آنچيزي كه حد ندارد، ياد دل است. اما ورد محدود است و انسان را خسته مي كند و اين خطرناك است و حتي ممكن است كار را به جنون بكشاند. حتي نماز اگر باعث خستگي شود درست نيست! حتي بي حساب و زياد درس خواندن هم درست نيست!...  در اينجا بايد به ادبار و اقبال توجه كرد. اما ما متاسفانه تنبلي خود را با اين حرفها توجيه مي كنيم. جداي از واجبات كه ترك آن هيچ توجيهي ندارد!  انسان بايد در مستحبات تعمل كند يعني خود را به عمل بزند، تا دل اقبال كند و شوق تحريك شود. مثلا چه اشكال دارد انسان قرآن را بازكند و به آن نگاه كند! شايد وقتي يك آيه خوانده شد، دل اقبال مي كند و  ادامه پيدا كرد تا يك جزء! نبايد تنبلي كرد ولي اگر در حين خواندن خستگي پيش آمد بايد استراحت كرد ... پس در مستجبات اقبال و ادبار شرط است.

 

 

26- دين اسلام دين سختي نيست و نبايد به خاطر ظاهر دين  ، مردم را به زحمت انداخت تا از اصل دين بيزار شوند. تكليف به اندازه توان و وسعت است!

 

 

27-   توسل هم به ظاهر نيست. خيلي­ها پنجاه سال خود را به ضريح ائمه مي­بندند اما اتفاقي برايشان نمي­افتد! عمده مطلب سنخيت است. سنخيت باشد اصل مسئله حل شده و توسل ظاهري خيلي مهم نيست نه اينكه درست نباشد. خوب هم هست. به هر حال خداوند دست عده­اي را بازگذاشته است ...

 

 

28-     زنها هرچقدر هم كه بد باشند اما مظلومند. اين كه گفته اند زن دنده كج است حرف بدي نيست! يعني شما بايد با او بسازي و نبايد طوري رفتار كني تا بشكند. شما بايد مروت داشته باشي. آن بنده خدا به اندازه كافي جور شما را مي كشد. در جامعه هم علي رغم همه شعارهايي كه داده مي شود به زنان ظلم مي شود. آخرين كلام پيامبر هم اين بود كه النساء النساء . تشخيص رضاي خدا در اين موضوع با اين اصل است كه خداوند در اينجا از ما خشونت نخواسته است. نبايد در خانه خشونت باشد. صلابت با خشونت فرق مي كند. اگر صلابت و لينت با هم باشد امكان سوء استفاده هم گرفته مي شود. افراط و تفريط در اين موضوع از يك طرف ممكن است موجب سوء استفاده و از طرفي ديگر ممكن است باعث زبوني و عقده حقارت شود. از طرفي براي ما انسانهاي عادي انتظار اين نيست كه بيش از حد توان تحمل كنيم و البته به همين سادگي ها هم نبايد اجازه داد كار به جدايي و طلاق بكشد. تحمل بعضي از بزرگان در اين موارد مثال زدني است! سير انسان در همه چيز بايد معتدل باشد و هنگامي كه امتحاناتي پيش آمد مواظبت نمود و ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  | 

محبوب دانشجويان



استاد محمود امجد در سال 1318 شمسي در شهر كرمانشاه به دنيا آمد و در 18 سالگي به قم رفت و از محضر اساتيدي مثل آيات عظام امام خميني، طباطبايي، داماد، شريعتمداري، بهاءالديني، بهجت و... استفاده كرد. وي را در تهران بيشتر به عنوان استاد اخلاق مي شناسند. در جلساتش بيشترين افراد را دانشجويان و جوانان تشکيل مي دهند و بسيار نزد آنان محبوب است. مي توان گفت اين محبوبيت به خاطر اهميت و شخصيتي است که براي جوانان قائل است. او گفته بود: »همه ايران مي‏دانند كه من به شما عزيزان دانشجو عشق مي‏ورزم، من پشت سر تك تك شما نماز مي‏خوانم.« علاوه بر اين بسيار با مخاطبان خود با مهرباني برخورد مي کند و محبت را عامل حل بسياري از مشکلات مي داند: »بايد با دانشجو رفيق شد بايد با دانشجو مهرباني کرد، تحويلش گرفت.« هرچند در سخنراني هايش گاهي کراماتي نقل مي کند، ولي اين نکته را تذکر مي دهد: » گول کرامات را نخوريد، گول خرق عادت را نخوريد؛ فقط دنبال حق باشيد.« با اينکه خود از علماست ولي بعضي اوقات انتقاد از علما را لازم مي داند و مثلامي گويد: »عالمي که مي خواهد دست او را ببوسند، و از او تعريف کنند، جاهل است« بسيار شده است که مداحان مورد انتقاد ايشان واقع شوند که مثلاچرا »با همه چيزي بازي مي کنيم و گريه كردن و روضه خواني هم باندي شده است« يا اينکه چرا مراسم احيا را طولاني برگزار مي کنند و اينکه بايد »نشاطي در مجلس پيدا شود و خيلي نبايد در فكر گرياندن مردم باشيم« بسيار به وحدت بين مسلمين اهميت مي دهد؛ به طوري که وقتي در مجلسي لعن گفته شد با عتاب پاسخ دادند: « کي بود؟! ساکت! اين چه کاريه مي کنيد؟ اينجا توي قم نشسته ايد وعلنا لعن مي کنيد.»

***روزنامه اعتماد ملی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  | 
 
  جلسات حضرت آیت الله امجد

 

 

علاقمندان می توانند از طریق  آقای  فتحی و با شماره  تلفن ۰۹۳۵۷۹۲۶۳۰۰  از محل دقیق جلسات استاد باخبر گردند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  | 

طلبه جوان و شب عاشقان بيدل

 آيت‎ا... العظمي بهجت(ره) به رحمت خدا رفت. خبر را در روزنامه بودم كه شنيدم. ساعت 5/2 نيمه شب بود كه محمد حسين جعفريان تلفن كرد «بيا برويم قم، كمك بچه‎هاي دفتر آقاي بهجت(ره) براي ساختن يك فيلم مستند، دوستمان شمس هم آن‎جاست.» نيم ساعت بعد در راه قم بوديم. بچه‎ها با ده دوربين كار مي‎كردند، هركس در گوشه‎اي. فرداي وفات ايشان راش‎ها را كه مي‎ديدم، تصوير آيت‎ا... امجد را ديدم كه در مسجد آقاي بهجت(ره) منبر رفته بود و در كنارش دوست روحاني ارجمندم حجت‎الاسلام حاج حسين فتحي مداحي كرده بود و مرثيه‎خواني. يادم افتاد كه همان روز با حاج حسين فتحي قرار داشتم در تهران. تلفن زدم. خواهش كردم كه با آقاي امجد هماهنگي كند كه برويم با ايشان گفت‎وگو كنيم درباره آيت‎ا... بهجت(ره). بنا شد برويم با دو دوربين و شش هفت دقيقه‎اي وقت ايشان را بگيريم. در تراس خانه دوستي روحاني ده پانزده نفري معمم و مكلا دور هم بودند، شب قبل از تشييع جنازه و نگين محفل و مجلس هم آيت‎ا... امجد (كه عمرش دراز باد). به‎حرف آوردن حضرتش چندان سخت نبود. آشنايي‎هاي قبلي را پيش كشيديم و كمك آقاي فتحي كاري كرد كه عوض چند دقيقه، دو ساعت گفت‎وگو كنيم و حاصلش ان شاءا... مي‎شود مستندي به نام «شب عاشقان بيدل» كه به‎راستي هم چنين بود آن شب. سؤالات دوست مستند‎سازم، شمس، حاج آقا را سر ذوق آورد. آرام آرام گفت‎وگوي دوجانبه، محفلي و مجلسي كه مزين شد به ذكر آقا سيد الشهدا(ع) و حضرت صديقه كبري(س) از زبان آقاي امجد و حسين فتحي و دوست روحاني عاشق ديگري كه نامش را نمي‎دانم. توفان اشك درگرفت. آن‎ها كه با روحيات و شكل خاص مجالس آقاي امجد آشنا هستند، مي‎دانند كه محضر ايشان آميزه‎اي‎ست از درس و مباحث عرفاني و ذكر مصيبت و مدح اهل بيت و شعر و آواز. آن شب هم به‎مدد روح قدسي آيت‎ا... بهجت(ره) كه ذكر مقام علمي و عرفاني او و ذكر خاطرات آقاي امجد درباره ايشان بحث اصلي بود، مجلسي شكل گرفت كه هيچ كم نداشت و آيت‎ا... امجد هم انصافا هيچ‎ كم نگذاشت.

در تمام طول مجلس، يك دوست روحاني جوان هم كنار آقاي امجد نشسته بود كه مي گفتند از شاگردان آيت‎ا... بهجت است.

سرپا ايستاده بوديم و سرگرم خداحافظي. التماس دعا كرديم. آقاي امجد چند بيتي از ساقي‎نامه «رضي‎الدين آرتيماني» را به آواز خواند و در آخر گريز زد به اين بيت كه

خدايا چنان كن سرانجام كار تو خوشنود باشي و ما رستگار

شمس كه محضر آقاي امجد را تا آن شب درك نكرده بود، سؤالاتش تمامي نداشت. پرسيد: «حاج آقا شما خيلي شعر حفظ هستيد؟» اين‎جا بود كه روحاني جواني كه ذكرش رفت ناراحت شد و شايد با طعنه‎اي پنهان به آيت‎ا... امجد، به شمس گفت: «بفرماييد نظم! حاج آقا كه شعر نمي‎خواند. شعر خواندن آن هم شب، كراهت دارد. كار لغو است! بفرماييد نظم!» همه جمع پكر شدند. يكي درآمد كه «پس تكليف ان من الشعر لحكمه چه مي‎شود؟» نزديك بود بحث بالا بگيرد، كه آقاي امجد با عذرخواهي از شمس، از جانب آن روحاني جوان بحث را تمام كرد.

جاي بحث در باب ماهيت آن‎چه روحاني جوان گفت و استناد نقل قول و ادله‎اش اين‎جا نيست. اما دايم ذهنم مشغول است درباره اين‎كه دوست روحاني جوانمان با ديد متحجري كه دارد، به شعر امام راحل (ره) چطور مي‎نگرد. اين روحاني جوان كه شعرخواني را برنمي‎تابد، با شعر طنز چطور برخورد خواهد كرد؟ اين روحاني جوان را يك نفر نبايد ديد، اين يك نوع نگاه است. اين روحاني جوان از امام(ره) فقيه‎تر است؟ با اين ديدگاه چطور اين شعر مطايبه‎آميز امام(ره) را برمي‎تابد:

قم بدكي نيست از براي محصل سنگك نرم و كباب اگر بگذارد

حوزه علميه داير است و ليكن خان فرنگي مآب اگر بگذاردش

 *** سيد شهرام شكيبا – مجله پنجره

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  | 
و گفتند آنقدر انقلاب صادر کردیم که تمام شد !

:: علاج دل ما به لب حوالت کن . که این مفرح یاقوت در خزانه ی توست

***تاجیک( وبلاگ پوتین )

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  | 

متن زندگینامه استاد امجد در ویکی پدیا قرار گرفت

 

با کمک یکی از مدیران ویکی پدیا متن شرحال استاد محمود امجد در دانشنامه آزاد ویکی پدیا جای گرفت.

آیت الله محمود امجد (زادهٔ ۱۳۱۸ خورشیدی) از اساتید حوزه‌های علمیه و از شاگردان علامهٔ طباطبایی، آیت‌الله بهاءالدینی، سید روح الله خمینی و محمد تقی بهجت است.

زندگینامه

در سال ۱۳۱۸ خورشیدی در شهرستان کنگاور از توابع شهر کرمانشاه در خانواده‌ای روحانی زاده شد. جدش از عالمان بزرگ ملقب به «افصح المتکلّمین» بود. پدرش نیز از علما بود و در مسیر کاروان‌های ایران به کربلا، میزبان علمای آن روزگار می‌شد. او تحصیلات کلاسیک را تا سطح پنجم دبیرستان قدیم در رشته طبیعی در همان شهر کرمانشاه گذراند.


دوران تحصیل و اساتید

تقریبا هجده ساله بود که تحصیلات جدید را با هدف تحصیل علوم دینی رها کرد و به قم رفت. در مدت کوتاهی دورهٔ مقدمات و سطح را به پایان برد و تحصیل دروس خارج را آغاز کرد. اساتید درس خارج فقه و اصول او سید روح الله خمینی، محقق داماد، حسین فاطمی، سید رضا بهاءالدینی و محمد تقی بهجت بودند و در فلسفه و عرفان از علامه طباطبایی بهره جست و در ۲۰ سال پایانی عمر او با او همراه بود و در جلسات عمومی و خصوصی او شرکت داشت.

بزرگ‌ترین استاد اخلاق و عرفان او آیت‌الله بهاءالدینی بود که از سال ۱۳۵۱ خورشیدی با او مانوس بود و از محضرش بهره می‌برد. محمود امجد از سال ۱۳۵۰ با آیت‌الله محمد تقی بهجت ارتباط پیدا کرد و علاوه بر شاگردی، ارتباطی خاص و نزدیک با او داشت.

پس از انقلاب

پس از انقلاب، او مدتی امام جمعه نهاوند بود و مدتی نیز نمایندهٔ امام خمینی در غرب ایران (منطقهٔ ۷) بود.

اکنون نزدیک به یک دهه‌ است که در تهران ساکن است و جوانان و دانشجویان از جلسه‌های او بهره می‌برند. نماز جماعت او در مسجد کوی دانشگاه تهران و مراسم‌های عزاداری محرم و شب‌های قدر او، همواره مورد توجه قرار گرفته‌ است.

هم‌اکنون او از اساتید مدرسهٔ عالی شهید مطهری و مسجد کوی دانشگاه، حوزهٔ علمیهٔ دماوند، مشهد، قم، اصفهان و غیره‌ است. او طلاب و دانشجویان بسیاری را در طول سال‌های حضور در مدرسهٔ عالی شهید مطهری و مسجد کوی دانشگاه تربیت کرده‌ است.

او در انتخابات ریاست جمهوری ایران (۱۳۸۸) گفت «به صداقت میرحسین یقین پیدا کردم» و با اشارهٔ ضمنی به احمدی‌نژاد گفت «اگر امام بود این شخص را عزل می‌کرد.»[۱]

آثار

کتاب‌های او به شرح زیر است:

  • اشراقات معنوی
  • زلال معرفت
  • از معرفت به عشق
  • مقدمات فهم قرآن
  • جواهر معنوی

پانویس

 منابع

 پیوند به بیرون

برای مشاهده در ویکی پدیا اینجا را کلیک کنید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  | 

حضرت آیت الله محمود امجد:

  اهمیت اعتکاف به عدد و عده نیست

 چرا می خواهیم سطح فهم و درک جامعه را زیر صفر نگه داریم / امثال آقای بهجت بندگی خدا را کردند و علمای اسلام هستند نه بنده ای که عمامه سرم می گذارم  و نه بنده ای که نان را به نرخ روز می خورم! من آخوند نیستم! امروز یک چیزی می گویم و اگر زمان معاویه هم بود چیز دیگری می گفتم و یا دشمنام به علی می دادیم!/ مرده شور آن قدرتی را ببرد که آدم را از خدا دور کند! مرده شور آن آبرویی را ببرندکه انسان را از خدا دور کند/چرا ما با اینکه از محدود شدن اندکی از آزادی های خودمان آشفته می شویم ٬ اما آزادی دیگران را اینچنین محدود می کنیم؟/  چطور ما نمی توانیم از ناحق خود بگذریم اما حق دیگران را ضایع می کنیم؟ این اسلام درست نیست٬ این اسلام معاویه ای است! معاویه هم می  گفت مسلمانم وگرنه کسی او را قبول نمی کرد/ باید بین تظاهر به اسلام(اسلام حرفی) با اسلام در عمل(اسلام عملی) تمایز قایل شد/در دنیایی که در آن همه جور تقلب٬ همه جور حقه بازی٬ همه جور وارونه کردن مطالب و داخل کردن حق و باطل وجود دارد٬ راهی نداریم مگر فرج امام زمان! / همه را در روبروی هم قرار داده اند و اختلافات شدید شده و به خانواده ها کشیده شده و حتی به جدایی ها کشیده می شود. چرا؟!/ این کش و قوس ها نشان می دهد که بشر صلاحیت لازم برای ادره جامعه را ندارد/ حق همیشه حق است! دو ضرب در دو می شود چهار!/ در همین قضایای اخیر ببینید که چه امتحان عجیبی برای همه پیش آمد! اگر به اندازه مثقال ذره ای انسان به فکر مصالح شخصی خودش باشد و به فکر دست بوسی اش باشد و به فکر مقام و مؤسسه اش باشد٬ شیطان او را از راه حق منصرف می کند و به گمراهی می کشاند ..

 

 بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ

 يا مَنْ اَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ كُلِّ شَرٍّ ¨يا مَنْ يُعْطِى الْكَثيرَ بِالْقَليلِ يا مَنْ يُعْطى مَنْ سَئَلَهُ ¨يامَنْ يُعْطى مَنْ لَمْ يَسْئَلْهُ وَمَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحْمَةً ¨ اَعْطِنى بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ خَيْرِ الدُّنْيا وَجَميعَ خَيْرِ الاْخِرَةِ ¨ وَاصْرِفْ عَنّى بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ شَرِّ الدُّنْيا وَشَرِّ الاْخِرَةِ ¨ فَاِنَّهُ غَيْرُ مَنْقُوصٍ ما اَعْطَيْتَ وَ زِِدْنى مِنْ فَضْلِكَ يا كَريمُ ¨ يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ يا ذَاالنَّعْماَّءِ¨وَالْجُودِ يا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ حَرِّمْ شَيْبَتى عَلَى النّار. ¨

 به ياري خداوند صدوچهل و پنجمین جلسه هفتگي در تاريخ چهارشنبه 10 تیر 1388 در ايام ماه رجب و در آستانه ولادت امام جواد(ع) و امیرالمؤمنین علی (ع)٬ در محضر حضرت استاد با تلاوت قرآن و دعای فرج امام عصر(عج) آغاز شد. 

 حضرت استاد در ادامه مباحث گذشته با استفاده از کتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل امام خمینی(ره)٬ در باره ”رجاء” و "قنوط" مطلبی را بیان فرموده و گفتند:

 رجاء یا امیدواری از جنود عقل و ضد آن یعنی قنوط  یا ناامیدی از جنود جهل و ابلیس است.

 سپس با استفاده از مضامین بلند دعاهای ماه رجب ٬ در باره رابطه رجاء با  دعاء فرمودند:

 دعاء٬ کلید رجاء به خداوند است.

با دعا انسان می تواند به همه جا برسد. البته دعا به خواست حقیقی و تلاش واقعی است و فقط در حرف و سخن نیست.

پس باید گندم بکاریم و امیدوارم باشیم. باید درس بخوانیم و امید به ملا شدن داشته باشیم.

 دروغ می گوید کسی که می گوید رجاء دارم و هیچ حرکتی نمی­ کند.

 ایشان در معنی "یا من ارجو لکل خیر" فرمودند یعنی اینکه:

 رجاء موتور انسان است و کلید آن دعاء است.

"و آمن سخطه عند کل شر"

 منظور همان توبه است. یعنی کسی که تو به کرد و تقوی داشت از همه بدی ها در امن و امان است .

 و من یتق الله یعنی با خدا بودن و تقوی داشتن. متاسفانه در جامعه ما توبه حقیقی و تقوی بسیار کم است. بسیاری از افراد٬ به خاطر حب و بغض های شخصی٬ برای منافع خودشان٬ بسیاری از حقایق را زیر پا می گذارند. این کارهای انسان با تقوی هیچ تناسبی ندارد ولو اینکه انسان نماز شب بخواند و گریه کند. ولو اینکه سینه بزند. معنی انی سلم لمن سالکم در زیارت عاشورا چیست؟! با امام حسین(ع) چه رابطه و تناسبی دارد؟!

 چطور می شود کسی زیارت عاشورا بخواند ولی در مقابل هر ظلمی که می بیند ساکت باشد و هیچ نگوید. تقوی در ظلم ستیزی و مخالفت با ظلم است و مخالفت با ظلم چند جور است ...

 یا من یؤتی الکثیر باالقلیل!

یعنی خداوند با خواندن یک سوره قل هوالله بعد از نماز خودش و پدر و مادرش و فرزندانش را می آمرزد! یا اینکه "یک السلام علیک یا اباعبدالله" می تواند دو هزار حج عمره باشد! یا اینکه "یک السلام علیک یا علی بن موسی الرضاء"٬ هزار هزار حج عمره باشد"

 یا من یؤتی من سئله ...

 در همین قضایای اخیر ببینید که چه امتحان عجیبی برای همه پیش آمد! اگر به اندازه مثقال ذره ای انسان به فکر مصالح شخصی خودش باشد و به فکر دست بوسی اش باشد و به فکر مقام و مؤسسه اش باشد٬ شیطان او را از راه حق منصرف می کند و به گمراهی می کشاند ...

 یعنی هرکس که بخواهد! حتی اگر شیطان باشد. "همت در خواستن" را می توان از شیطان یاد گرفت! به عزت خدا سوگند می خورد و از او مهلت تا روز آنجا که ممکن است یعنی تا روز قیامت! مهلت می خواهد تا همه انسانها را گمراه کند٬ مگر کسانی که نمی تواند یعنی مخلصین! در اینجا دیگر آخوند و غیر آخوند هم ندارد! مخلصین یعنی کسانی که در وجودشان خدا مطرح است.

 غلام همت آنم که زیر چرخ کبود         به هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

 معنی دعاها این است که خدایا من تو را می خواهم٬ پس انسان نباید هیچ خواسته ای نفسانی داشته باشد. این دعاها با این طول و تفسیر نیامده که مغز ما را بگیرد! بلکه آمده است به ما مغز بدهد! ما با دعای ندبه و دعای کمیل مغز مردم را بردیم! این چه دعای کمیلی است؟! این چه دعای ندبه ای است؟

 وقتی به همین مسائل اجتماعی و سیاسی اخیر توجه کنیم٬ می بینیم که اگر انسان به خدا توجه نکند٬ "له"  می شود.

 در هر شرایطی حتی اگر همه دنیا را کفر و آتش فراگرفته باشد٬ وظیفه انسان توجه به حق و حقیقت است.

توجه به حق وظیفه اصلی انسان است. اگر می خواهیم حقیقت را تشخیص دهیم باید به حق توجه داشته باشیم.

  دعا مکتب است. یک جمله آن را بخوان و برو. الهی و ربی من لی غیرک! اسئله کشف ضری! من کسی را جز تو ندارم.

 چرا خواسته های خودمان٬ حب و بغض هایی که معلوم نیست ریشه آن کجاست! ملاک حق است؟

 حق همیشه حق است! دو ضرب در دو می شود چهار! حالا اینکه همه ادعای حقیقت دارند و بر پایه خود می دانند آن مطلب دیگری است. قبل از تشخیص اینکه حق با کیست٬ اصل مهمی که مورد بی توجهی قرار می گیرد٬ این است که ما حق را ملاک قرار نمی دهیم. آنگاه چیزهای دیگری ملاک قرار می گیرد که حق نیست.

 هیچوقت حق مغلوب نمی شود! و در نهایت غلبه با حق است. شما هم ممکن است مظلوم باشید اما مغلوب نیستید. اگر همه دنیا جمع شوند و بگویند دو ضرب در دو می شود سه تا! شما قبول می کنید؟!

 بالاخره یک روز حق کلی بر جهان حاکم خواهد شد و این کش و قوس ها نشان می دهد که بشر صلاحیت لازم برای ادره جامعه را ندارد. باید حتما معصوم در رأس باشد. یک عده مظلومند و یک عده ظالم. یک عده مغلوبند و یک عده غالب. اما حق هیچگاه مغلوب نیست. در نهایت غلبه بر حق ممکن نیست. آیا یزید بر امام حسین(ع) غلبه کرد یا او را با مظلومیت به شهادت رساند؟ او مظلوم بود نه مغلوب.  با این وجود ما باید دعا کنیم که : رب انی مغلوب فانتصر و ...

نتیجه اینکه ما باید همیشه و به خصوص در ماه رجب به حقیقت این دعاها دقت و توجه کنیم و امیدوار باشیم و با استفاده از همین دعاها و با یک روانکاوی عمیق٬ خود را بشناسیم. از این طریق می توانیم نوع انسان را نیز بشناسیم و به یک انسان شناسی عمیق دست پیدا کنیم که در همه شرایط راهشگا است.

حضرت استاد سپس با اشاره به اینکه نباید دعا و عبادت و موعظه و گریه باعث از بین رفتن فکر و عقل و خفیف شدن جامعه شود٬ نکاتی را در باره اعتکاف به شرح زیر بیان فرمودند:

  اهمیت اعتکاف به عدد و عده نیست و افتخار آن به تعداد معتکف نیست. اهمیت اعتکاف به نیازی است که معتکف به فکر کردن و پیدا کردن خود دارد. در طول سال فرصت زیادی برای خلوت کردن و فکر کردن برای بیشتر افراد به خصوص جوانان و دانشجویان وجود ندارد و اعتکاف فرصت مغتنمی برای این کار است. نباید با سر و صدا و سحنرانی اینقدر وقت افراد را در اعتکاف تلف کرد! باید اجازه بدهیم معتکفین در این فرصت چند روزه که با این همه گرفتاری در طول سال برای مهیا شده٬ با بریدن از همه

 چیز٬ خود را پیدا کنند. ظاهرش در مسجد است اما باطنش در خدا است. پس باید از اعتکاف در راه حق استفاده کرد نه باطل!

 یا من یؤتی من لم یسئله و من لم یعرفه .... نگاه کنید: اینقدر نعمت مانند چشم و مغز و اعصاب و اینها را کی از خدا ما خواسته ایم؟! او اینها را از روی لطف و مهربانی داده است یعنی می شود حالا که نخواسته ها را داده٬ خواسته ها را ندهد؟!

 اعطنی بمسئلتی ایاک جمیع خیرالدنیا و جمیع خیرالاخره و ...

 نه یک چیز و دو چیز و سه چیز و چند چیز! ما نمی دانیم چه بخواهیم پس با امید همه خیر دنیا و آخرت را می خواهیم. هرچه می خواهی بده٬  اگر ندادی هم٬ بر نداده هایت شکر می کنیم. من با تو کار دارم. دنیا و آخرت من تویی ...

 یا ذالجلال و الکرام. ... صاحب جلال تویی و هیچ قدرتی در مقابل تو نیست. من از چه کسی بترسم جز تو؟ دیگران می خواهند چه کنند؟ می خواهند مرا زندان کنند؟ زندان دیگران که در مقابل زندان تو چیزی نیست! ...

 أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ ¨إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ ¨الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ ¨وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ¨ وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتَادِ ¨الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلَادِ ¨فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ ¨فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ ¨إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ

 حضرت استاد سپس با تلاوت و بیان بخشهایی از آیات سوره مبارکه فجر با ذکر خاطراتی از آزادگان عزیز به خصوص مرحوم سید ابوترابی در باره تحمل سختی ها و عذاب دنیا برای پرهیز از عذاب الهی٬ نکات تکان دهنده ای را بیان فرمودند:

 مردان خدا حقه بازی نمی کنند. آنها وقتی برای خدا شلاق می خورند لذت می برند اما هیچکس طاقت شلاق خدا را ندارد. همه چیز روشن می شود.  یا باید با خدا بود یا بی خدا. اگر انسان از خدا بترسد٬ درست است آنوقت همه چیز حتی حیوانات درنده هم از آدم می ترسند! اگر انسان از خدا نترسد حتی از سایه خودش هم می ترسد. ترس از خدا همه ترس ها را از بین می برد.

 حضرت استاد در ادامه شرح و بیان این دعا٬ نکات دیگری نیز فرمودند. ایشان فرمودند:

 آنچه من از پس بیشتر از همیشه به آن پایبند و معتقدم فرج آقا امام زمان(عج) است.

 در دنیایی که در آن همه جور تقلب٬ همه جور حقه بازی٬ همه جور وارونه کردن مطالب و داخل کردن حق و باطل وجود دارد٬ راهی نداریم مگر فرج امام زمان! البته از این سخن من ممکن است فردا بگویند:  "انجمن حجتیه!" ٬ اما غلط می کنند!

تمام انبیاء و همه اولیا منتظر یک مصلح جهانی بوده اند که امور جامعه رااصلاح کند. همه را در روبروی هم قرار داده اند و اختلافات شدید شده و به خانواده ها کشیده شده و حتی به جدایی ها کشیده می­شود. چرا؟!  برای اینکه تعقل در جامعه نیست! چقدر بر سر منبر داد زدیم تعقل را در جامعه از بین نبرید! بارها گفتیم احساسات تنها کافی نیست! گفتیم اگر تعقل و تفکر در جامعه نباشد٬ اراده و اختیار  از بین می رود و از روی احساسات حرکت می کند و ارزشی ندارد. این اتفاق یکدفعه نمی افتد! ابتدا با مارش حمله انسان بر سر پرتگاه قرار می گیرد و بعد دیگراختیار از دست می رود. این انسان معذورنیست و نباید لب پرتگاه می رفت! انسان مسئول است. انسان باید عاقل باشد و بعد حرکت کند. هیچ کس معتبر نیست. آنچه معتبر است یا برهان عقلی است یا وحی است! ما نباید عقل خودمان را به دست این و آن بسپاریم. به هر حال فشارها مفید است و باعث بیداری انسانها می شود. این فشارها انسان ساز است و باید در این فشارها به امام معصوم(ع) پناه برد تا گمراه نشویم.

 حضرت استاد در بخش دیگری از بیانات خود  ضمن تبریک و شادباش ولادت امام جواد(ع) فرمودند:

 که امام جواد(ع)٬ جوان ترین امام معصوم و مظهر جود خدا است. امام رضا(ع) هم توجه خاصی به امام جواد(ع) دارند که امیدواریم نسل جوان و نوجوان ما در پناه این دو امام عزیز(ع) و امام زمان(عج) حفظ کند و همه گرفتاری ها به برکت آنها برطرف شود.  خوش به حال آنها که در این شب ها و روزها در حرم امام رضا(ع) هستند. صحن و سرای امام رضا(ع) خیلی عجیب است. با اینکه همه مردم از همه نوع گرفتاری دارند اما او همه را راضی می کند! امام رضا(ع) است دیگر!

 باید بین تظاهر به اسلام (یعنی اسلام حرفی) با پایبندی عملی به اسلام  (یعنی اسلام عملی) تمایز قایل شد.

 بخش بعدی بیانات حضرت استاد در باره این مطلب مهم بود که: باید بین تظاهر به اسلام(اسلام حرفی) با اسلام در عمل(اسلام عملی) تمایز قایل شد.  اسلام حداقل 30 حق برای انسان و انسان  و انسان در جامعه قایل است که حتی یکی از آنها نیز در جامعه ما انجام می شود. یکی از آنها این است که:

آنچه برای خودت نمی خواهی برای دیگران نخواه!

 چرا ما حاضر نیستیم یک دستور اسلام را در عملا در بین خودمان پیاده پیاده کنیم؟ ...

 چرا وقتی ما نمی خواهیم آرامشمان به هم بخورد٬ آرامش دیگران را به هم می زنیم؟

چرا ما با اینکه از محدود شدن اندکی از آزادی های خودمان آشفته می شویم ٬ اما آزادی دیگران را اینچنین محدود می کنیم؟

ما حتی نباید به خاطر اینکه خودمان می خواهیم مثلا برنامه مهمی را نگاه کنیم٬  فرزندمان را که می خواهد برنامه کودک تماشا کند را محروم کنیم! حق او مقدم بر حق تو است! چطور ما نمی توانیم از ناحق خود بگذریم اما حق دیگران را ضایع می کنیم؟ این اسلام درست نیست٬ این اسلام معاویه ای است! معاویه هم می  گفت مسلمانم وگرنه کسی او را قبول نمی کرد. خیلی عجیب است که ما در حال مستی می زنیم٬ ماشین مردم را خراب می کنیم اما با آنها هم دعوا می کنیم.

 اما چقدر خوب بود اگر مست خدا بودیم نه مست چیزهای دیگر! مست لااله الاالله!

حضرت استاد پس از این جمله٬ سه سطح از معانی کلمه "لااله الاالله" را به طور مختصر بیان فرمودند و افراد علاقمند را به کتاب "اشراقات معنوی" که با زبانی ساده در " نفی غیر" توسط ایشان نوشته شده و در دست انتشار می باشد٬ ارجاع دادند.

 "يَا مَنْ يَمْلِكُ حَوَائِجَ السَّائِلِينَ وَ يَعْلَمُ ضَمِيرَ الصَّامِتِينَ لِكُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْكَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِيدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِيدُكَ الصَّادِقَةُ وَ أَيَادِيكَ الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُكَ الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِىَ حَوَائِجِى لِلدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِيرٌ ."

 در ادامه جلسه حضرت استاد با توصیه عملی به توجه دقیق تر به برخی دیگر از ادعیه ماه رجب٬ آنها را از روی مفاتیح خواندند و در باره آن توضیحات بسیار مفیدی ارائه داده اند.

 ایشان در حین بیان برخی از فرازهای دعا٬ با افسوس فراوان گفتند:

 با اینکه این دعا ها٬ اینقدر ارزشمند است اما ما عادت کرده ایم و با آنها  سرگرم می شویم! افسوس همه چیز برای ما غریب است حتی دعا.

چرا توجه نداریم که همه وجودمان نیاز است. حیف نیست تا بگویی الله می گوید لبیک! خوب چه می خواهی؟! بگو! اما دروغ نگو.  گاهی نمی دانیم و دروغ می گوییم. ضمنا خیال نکنیم آنچه به صورت جزئی ما می خواهیم خوب و عین مصلحت ماست. سلسله خواستها در طول هم شکل می گیرد و ما از این زنجیره بی خبریم. وقتی خبر دار شویم ممکن است دیگر آن را نخواهیم. ما غالبا علم به خیر بودن آنچه می خواهیم نداریم. و لذا باید توجه کنیم آنچه او می دهد عین مصلحت است. از اینکه چیزهایی خواستیم و نداد نباید دست از دعا بر داریم. انسان نباید هیچگاه دست از  دعا بردارد. دادن یا ندادن فرقی نمی کند. تو دائما بخواه! چیزهایی در این خواست هست!  ما در این خواست می فهمیم که خدا مصلحت ما را بهتر می داند و این بسیار ارزشمند است.

 به تعبیر سید بزرگوار جناب آقای فاطمی­نیا "وقتی دعا می کنی یا به دامانت می ریزند یا به حسابت!" دامن چقدر جا دارد؟! حساب چقدر؟! به تعبیری گاهی دعا نقدی است و گاهی نیز اعتباری است که در نزد خدا٬ هیچ محدودیتی ندارد.  ...

 ملاک دادن یا ندادن نیست. ملاک سختی یا خوشی نیست. آن چیزی که ما را به خدا نزدیک کند خوب است و آن چیزی که ما را از خدا دور کند بد است. ملاک این است نه چیز دیگر!

مرده شور آن ثروتی را ببرد که انسان را از خدا دور کند. مرده شور آن قدرتی را ببرد که آدم را از خدا دور کند! مرده شود آن آبرویی را ببرند که انسان را از خدا دور کند. قربان آن نعمت بلاهایی که ما را به خدا نزدیک می کند. اگر این باشد پس به قول مرحوم شیخ بهایی:  "بر دل بهایی نه هر بلا که بتوانی"

 در ادامه شرح و بیان دعاهای ماه رجب حضرت استاد٬ نکات دیگری نیز  بیان فرمودند که برخی از آن مطالب باعث انبساط روح و نشاط خاطر حاضرین گردید. ایشان فرمودند:

 الحمدلله را باید از ته دل گفت! بعضی از الحمدلله گفتن ها کنایه از ناسپاسی است و از صدتا فحش بدتر است! آنچه در دل می گذزد مهم است نه آنچه به زبان می آید. 

نیازهای دنیا و آخرت با هم قابل مقایسه نیستند. هر عالمی مسائل خاص خودش را دارد. یک جنین که تازه می خواهد متولد شود٬ چه می داند که در دنیایی که در پیش رو دار چه می گذرد؟ به همان نسبت یک دنیایی چه می داند که در آخرت چه می گذرد. ممکن است یک قصر و دو قصر و هزار قصر با تعداد بیشماری حورالعین هم کافی نباشد! ظاهرا هرچه اراده کنید هست. اگر مؤمن بخواهد همه اهل عالم را مهمان کند چه چیزهایی لازم دارد؟ ان شاءالله با ایمان و عاقبت به خیر برویم ببینیم!

 کم کم باید قبول کنیم که! 

 دین به دنیا فروشان خرند!          یوسف فروشند تا چه خرند؟!

 «اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ صَبْرَ الشَّاكِرِينَ لَكَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِينَ مِنْكَ وَ يَقِينَ الْعَابِدِينَ لَكَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِىُّ الْعَظِيمُ وَ أَنَا عَبْدُكَ الْبَائِسُ الْفَقِيرُ أَنْتَ الْغَنِىُّ الْحَمِيدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِيلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنُنْ بِغِنَاكَ عَلَى فَقْرِى وَ بِحِلْمِكَ عَلَى جَهْلِى وَ بِقُوَّتِكَ عَلَى ضَعْفِى يَا قَوِىُّ يَا عَزِيزُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَوْصِيَاءِ الْمَرْضِيِّينَ وَ اكْفِنِى مَا أَهَمَّنِى مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.»

 سپس ایشان در ادامه شرح و بیان دعاهای ماه رجب مطلبی را در باره خوف الهی بیان فرمودند.

 کسی که می داند چه خبر است٬ می ترسد! یک دکتر جراح  می داند چاقو با بدن چه می کند و لذا در استفاده از آن ترس دارد. حتی یک چاقوکش حرفه ای هم در استفاده از چاقو ملاحظاتی دارد و می داند که چه باید بکند اما یک تازه کار ممکن است کاری کند که جبران ناپذیر باشد! آیا دراین دنیایی که مثقال ذره حساب دارد٬ نباید ترسید؟

 منظور از عباده العلماء در آیه مبارکه "انما یخش الله من عباده العلماء" کسانی هستند که می فهمد نه اینکه فقط عمامه به سر دارند. کسی که از خدا نمی ترسد جزو علماء نیست حتی اگر عمامه اش به اندازه گنبد مسجد اعظم هم باشد! دانشمندان از خدا می ترسند ...

 کسی که از خدا می ترسد٬ از احدی نمی ترسد. امام خمینی(ره) موقع تبعید گفت: "والله من نمی ترسم" و راست گفت. امکان ندارد یک طلبه امام زمان(عج) از احدی بترسد. علامت آخوند این است که از احدی نمی ترسد و به احدی طمع ندارد و در مقابل حق و باطل خودش را مجهز می کند. ...

 البته روحاتیت عظیمی مانند امثال حضرت آیت الله بهجت – این وجود عزیزی که از دست ما رفت- نه تنها از هیچ کس نمی ترسید٬ بلکه انسان ساز بود و می توانست آدم بسازد. آیت الله بهجت می توانست حوزه را درست کند اما زمینه نبود... یک  وجودی از دست بین ما رفت که همه چیز داشت٬ آبروی مرجعیت بود٬ ابروی نطام بود٬ آبروی اسلام بود٬ پناه انسان بود. مشکلات را حل می کرد! یک مشت استخوان! کم هستند کسانی که می دانند٬ اینها چه کسانی هستند. اینها بندگی خدا را کردند و علمای اسلام هستند نه بنده ای که عمامه سرم می گذارم  و نه بنده ای که نان را به نرخ روز می خورم! من آخوند نیستم! امروز یک چیزی می گویم و اگر زمان معاویه هم بود چیز دیگری می گفتم و یا دشمنام به علی می دادیم!

 آن چیزی که مرا در جامعه مرا رنج می دهد این است که چرا می خواهیم سطح فهم و درک جامعه را زیر صفر نگه داریم. آنگاه دست عقلای بیچاره هم بسته می شود! در این صورت عقلا بیچاره می شوند.

 معنی ترس در این دعاها این است اما ما متاسفانه به نام دعا و گریه و ناله و ... اصل دعا را از مردم گرفتیم و این درست نیست.

 چرا دین را به دنیا می فروشیم؟ چرا همه را به خود ارجاع می دهیم؟ وقتی می پرسند چه کنیم که حق و باطل قاطی شده٬ پاسخ این است که باید حق را شناخت. عقل و فکر داریم و باید حق را شناخت.

 مگر علی(ع) در جواب کسانی که در زمان ایشان بودند نمی فرمودند که: 

حق را بشناس! اهلش را می شناسی!

 مقصود او این بود که به جامعه فهم بدهد.

 حضرت استاد در پایان پس از دعای فرج امام زمان(ع)٬ برای اصلاح امور دعا کردند و سپس به مناسب ولادت حضرت جواد(ع) اشعاری به صورت مدیحه سرایی خوانده شد.

 ضمنا در اثنای جلسه و در پایان آن حاضرین برخی از سؤالات خود را مطرح کردند. یکی از سؤالات در باره تفاوت بین خوف و خشیت بود که حضرت استاد از دو جنبه فردی و اجتماعی با توجه به شرایط روز جامعه به این پرسش پاسخ دادند.

 سؤال دیگر در باره چگونگی رابطه حق و باطل و نحوه تمایز آن دو در شرایط فعلی جامعه بود که حضرت استاد راه حل را در رشد فکری جامعه و پرهیز از حب و بغض ها دانستند. همیشه اینچنین است و هیچکس نمی گوید من باطلم.

 حضرت آیت الله بهاءالدینی حرفشان این بود که بازی گری نکنید!

دین در آخر الزمان در کف دست چون آتش است. یا باید راحت رهایش کرد و یا باید مردانه تحمل کرد و سوخت! این سوختن می تواند برای اهلش یکی از شیرینی های آخر زمان باشد. مزه ولایت اهل بیت وقتی درک می شود که این سوختن٬ شیرین شود. البته طاقت ما کم است ...  امروز ایمان محکم و دست آویز به ولایت و قرآن نیاز داریم.

 روزگاری است که ایمان فلک رفته به باد!

«خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَيْرِكَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَكَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلا بِكَ وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ بَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِينَ وَ خَيْرُكَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِينَ وَ فَضْلُكَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِينَ وَ نَيْلُكَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِينَ وَ رِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاكَ وَ حِلْمُكَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاكَ عَادَتُكَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِيئِينَ وَ سَبِيلُكَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِينَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِى هُدَى الْمُهْتَدِينَ وَ ارْزُقْنِى اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِينَ وَلا تَجْعَلْنِى مِنَ الْغَافِلِينَ الْمُبْعَدِينَ وَ اغْفِرْ لِى يَوْمَ الدِّينِ .»

یکی از وظایف ما در شرایط حاضر این است که برای فرج امام زمان(عج) دعا کنیم. این فرج حتی اگر به صورت عمومی هم مهیا نشد٬ امیدواریم به صورت شخصی  راهگشا است. ضمنا در مباحث اختلافی هم باید پیش فرض های خود را برای فهم سخن مخالف٬ برای مدتی کنار بگذاریم.

 در پایان جلسه حضرت استاد خاطراتی از دوران طلبگی خود را نیز بیان کردند که بسیار شنیدنی بود.

 جلسه این هفته نیز با اقامه نماز مغرب و عشاء به امامت حضرت استاد پایان یافت.

 التماس دعا

*** حسنعلی نعمتی (گزارشی از آخرین جلسه چهارشنبه استاد امجد- جلسه ۱۴۵)

 http://eng.ut.ac.ir/nemati

 برای دریافت فایل PDF  این خبر کلیک کنید 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  | 

 گزارش گوشه ای از جلسات چهار شنبه  حضرت آقای امجد

 ماه  رجب دالان رسيدن به ماه ضيافت الهي ( ماه رمضان) است

 عالمي كه مي خواهد دست او را ببوسند و از او تعريف كنند جاهل است / مشورت با افرادي كه هواي نفس ندارند٬ يعني استفاده از عقل آنها/ فاطميون دنبال بدي نيستند و آزارشان به كسي نمي رسد/ اشكالاتي كه علما بر مطالب و نظرات يكديگر مي گرفتند از روي انانيت نيست و با رعايت ادب و احترام است/ وقتي كه مردم به مستحبات رو آورند٬ شما از واجبات مواظبت كنيد! / خوشا به حال كساني كه با اخلاص كار كردند و سرشان گرم نشد!/ ماه رجب ماه بزرگي است اين ماه دالان رسيدن به ماه ضيافت الهي يعني ماه رمضان است/ جوانان بايد به جاي مغرور شدن به چند كلاس اخلاق به فكر اصلاح خود باشند

 توضيح: مدتها توفيقي بزرگ نصيب بنده و  جمعي از اساتيد دانشگاه شده هر هفته چهارشنبه  ساعاتي را  در حلقه اي  صميمي دور از تكلف در كنار حضرت استاد امجد مي نشينند. گاهي هم در ايام خاص جلسه كمي عمومي تر با دعوت قبلي تشكيل مي شود.  كساني كه در اين جلسات شركت مي كنند مي دانند كه كشف سبك خص بيانات حكيمانه حضرت استاد به گونه اي است كه به خلاصه سازي  نياز ندارد و بيشتر بايد در پي كشف رابطه جملات فشرده ايشان بود. ايشان معمولا از جملات بسيار كوتاه و گاهي - در حد اشاره - با الگورتيم پيچيده اي٬ در موضوعات متنوع و مرتبط با موضوع اصلي را بيان مي كنند كه بايد دقيق و كامل پياده سازي شود و معمولا نياز به حاشيه و شرح و بسط دارد و بدون اغراق برخي از جلسات حضرت استاد خود يك كتاب كامل است كه اي كاش توفيق درك و تنظيم آن را داشتيم. در اينجا فقط چند جمله گزارش گونه از اين جلسه كه در بيان بخشي از كتاب اول اصول كافي مرحوم كليني - عقل و جهل- است  جهت تبرك و استفاده تقديم مي گردد.

*** حسنعلی نعمتی

http://eng.ut.ac.ir/nemati

 

جلسه در محضر حضرت استاد با تلاوت قرآن آغاز شد. در اين جلسه ابتدا حضرت استاد پس از خواندن دعاي فرج امام عصر(ع‍ج)٬ با استفاده از جلد اول اصول كافي "كتاب عقل و جهل" مباحث مهمي را در باره موهبت عقل كه خداوند به انسان ارزاني داشته٬ مطرح كردند. در ادامه جلسه در مقام حضرت زهراء(س) بياناتي مطرح گرديد و سپس حاضرين از بيانات حضرت آقاي فاضلي استفاده نمودند و بعد از اقامه نماز مغرب وعشاء مراسم سوگواري آن حضرت توسط حضرت استاد و حاج آقا فتحي و يكي از ذاكرين اهل بيت برگزار شد. حضرت استاد فرمودند:

 موهبت عقل٬ بالاترين موهبتي است كه خداوند به انسان ارزاني داشته است و كه انسان بايد  آن را به كار گيرد. آنچه مانع بكارگيري عقل است٬ شهوت و غصب است. به همين علت خداوند در قرآن بر بكارگيري عقل تأكيد فراوان دارد و دائما از انسان سئوال مي كند كه أَفَلَا تَعْقِلُونَ؟! ...

 در مقابلِ اين شهوت و غضب٬ در انسان نورانيتي نيز وجود دارد كه روز به روز مي توان آن را در برابر اين دو مانع كه فطرت انسان را مي پوشاند٬ توسعه داد. اين نورانيت در مقابل معصيت حساس است و به خصوص در ابتدا و قبل از اينكه شهوت و غضب مسلط شود٬ حتي در مقابل كوچكترين گناه نيز واكنش نشان مي دهد. در صورت غلبه شهوت و غضب٬ مسئله برعكس مي شود و همين انسان مثلا از قتل و غارت انسانهاي ديگر لذت هم مي برد. در اين شرايط در مقابل نفس اماره عقل٬ كار نمي كند و انسان ساقط مي شود. اين آيه از قرآن اعتراف اين دسته مي باشد:

 وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ (ملك-10)

  پس نور وجود عقل٬ بزرگترين نعمتي است كه خداي تعالي به انسان داده و اين غير از عقل  گرايي جزئي است. عقل يك چراغ روشني است كه راه خدا را به انسان نشان مي دهد. و با اين عقل٬ قدم به قدم راه روشن تر مي شود. ...

 حضرت استاد سپس با تجليل از مرحوم كليني كه با تشخيص دقيق جلد اول كتاب اصول كافي را كتاب عقل و جهل قرار داده­اند٬ رواياتي را از اين كتاب شريف نقل و بيان كردند و در ادامه فرمودند: 

 در مقابل جهل٬ عقل قرار دارد نه علم! و لذا علم و جهل تناقضي با هم ندارند. مثلا عالمي كه مي خواهد دست او را ببوسند٬ و از او تعريف كنند جاهل است و اين دو منافاتي با هم ندارد! ولي عاقل٬ جاهل نيست.  (در روايت داريم: ربما عالم قتله جهله) ...

 خداوند به همه عقل داده٬ منتها تعقل لازم است. چون عقل مشوب است و هواي نفس نمي گذارد. به همين علت مشورت با افرادي كه هواي نفس ندارند٬ يعني استفاده از عقل آنها! ...

 حضرت استاد سپس بخش هايي از حديث هشام بن حكم كه از ابوالحسن موسي ابن جعفر(ع) در كتاب عقل و جهل روايت شده را خواندند و نكات بسيار ارزشمندي را در قالب مثال٬ داستان٬ و خاطراتي از حضرت امام خميني(ره)٬ مرحوم حضرت آيت الله بهاءالديني٬ مرحوم حضرت آيت الله كوهستاني٬ مرحوم حضرت آيت الله اراكي و ديگر بزرگان٬ در شرح فرازهاي آن بيان كردند. ...

سپس حضرت استاد در مقام حضرت زهرا(س) بيانات مبسوطي فرمودند كه فقط به بخشي از آن اشاره مي كنيم:

 عظمت مقام حضرت قابل درك نيست. كسي كه غضب و رضاي او٬ غضب و رضاي خدا است. حضرت داراي القاب فراواني است كه در زيارتنامه حضرت 148 لقب ذكر شده است كه يكي از آنها "فاطمه" است. فاطمه چندين معني دارد. فاطمه٬ فاطمه است چون انسان را از شر و بدي نگهداري مي كند. يعني فاطميون دنبال بدي نيستند و آزارشان به كسي نمي رسد. ...

 مباش  در پي آزار  و هر چه   خواهي كن

كه در طريقت ما غير از اين گناهي نيست

 دوستان حضرت زهراء(س) اين دو كلام را خوب رعايت مي كنند: مرنج و مرنجان!

   اين دو كلمه مكتب فاطمه و اهل بيت است٬ يعني اصلا بدي نكنيم! ...

 حضرت فرمودند: دشمنانِ دشمنان ما و دوستانِ دوستان ما همه اهل بهشتند. اما شرط آن شستشو است و شستشو هم مراتبي دارد! ...

 سپس حضرت استاد٬ اشعاري را از مرحوم كبير در باره حضرت فاطمه(س) با شور و حال خاصي خواندند كه مطلع آن چنين است:

علت غائی(1) بر کون و مکان دانی کیست؟    سبب خلقت پیدا و نهان دانی کیست؟

 جان پنهان شده درجسم جهان دانی کیست؟   نقطه دایره رفعت و شان، دانی کیست؟

          فاطمه مظهر اجلال خدا جلّ و جلال             فاطمه عصمت کل کنز خفیّ ازلی       

        فاطمه عالمه از حق به خفی و به جلی     فاطمه روح نبی همسر و همتای ولی   

    فاطمه عالیه‌ای کش نبد از زوج علی        فرد و بی مثل بُد آن گونه که حیّ متعال

      کاف و نون، کافش کاف کرم فاطمه بود       نون آن حرف نخست از نعم فاطمه بود

   نفخه روح در آدم ز دم فاطمه بود            گل آدم ز تراب قدم فاطمه بود

     ورنه آدم شدنش تا به ابد بود محال        طایر وهم که از منظر عنقا گذرد   

             به یکی پر زدن از گنبد خضرا گذرد            کی به کاخ شرف زهره زهرا گذرد        

      بلکه جبریل اگر خواست بدانجا گذرد         همچو پروانه ازو پاک بسوزد پر و بال

  ....

       بر در خانه‌ات ای خاک درت عرش عُلا            آه کافروخت عدو آتشی آن سان به ملا

       که نهانی شررش رفت سوی کرببلا                 سوخت خرگاه شه تشنه دل اهل ولا

 ساخت سرگشته صحرا ز شه دین، اطفال

 در ادامه اين جلسه اشعار ديگري در وصف حضرت فاطمه(س) خوانده شد :

 المنة لله   كه   در ميكده  باز  است  زان  رو  كه   مرا    بر   در   او   روي  نياز  است

 خمها همه درجوش وخروشند زمستي وان مي كه درآن جاست حقيقت نه مجاز است

 از  وي  همه مستي وغروراست  وتكبر وز  ما همه  بيچارگي   و   عجز   و  نياز  است

 رازي   كه  بر  غير نگفتيم  و نگوييم   با   دوست   بگوييم   كه    او   محرم  راز   است

 شرح شكن زلف خم  اندر خم  هم  جانان كوته  نتوان   كردكه  اين  قصه   دراز   است

 بار   دل   مجنون     و     خم   طره   ليلي  رخساره    محمود و  كف پاي   اياز   است

 بر  دوخته ام  ديده چو  بازاز همه  عالم تا ديده  من    بر رخ     زيباي  تو     باز   است

 در    كعبه  كوي  تو    هر آن كس  كه بيايد  از  قبله  ابروي تو  در   عين    نماز   است

 اي  مجلسيان  سوز دل حافظ   مسكين  از  شمع  بپرسيد كه  در سوز  و  گداز  است

 حضرت استاد در ادامه مقدمه حديث 14 كه در باره لشكريان عقل و جهل مي باشد را خواندند و بعد بصورت خلاصه اين حديث شريف را به  بيان كردند. 

  دريافت فايل كامل متن و ترجمه حديث

 

لشكريان عقل و جهل

الْخَيْرُ وَ هُوَ وَزِيرُ الْعَقْلِ وَ جَعَلَ ضِدّهُ الشّرّ وَ هُوَ وَزِيرُ الْجَهْلِ

وَ الْإِيمَانُ وَ ضِدّهُ الْكُفْرَ

وَ التّصْدِيقُ وَ ضِدّهُ الْجُحُودَ

وَ الرّجَاءُ وَ ضِدّهُ الْقُنُوطَ

وَ الْعَدْلُ وَ ضِدّهُ الْجَوْرَ

وَ الرّضَا وَ ضِدّهُ السّخْطَ

وَ الشّكْرُ وَ ضِدّهُ الْكُفْرَانَ

وَ الطّمَعُ وَ ضِدّهُ الْيَأْسَ

وَ التّوَكّلُ وَ ضِدّهُ الْحِرْصَ

وَ الرّأْفَةُ وَ ضِدّهَا الْقَسْوَةَ

وَ الرّحْمَةُ وَ ضِدّهَا الْغَضَبَ

وَ الْعِلْمُ وَ ضِدّهُ الْجَهْلَ

وَ الْفَهْمُ وَ ضِدّهُ الْحُمْقَ

وَ الْعِفّةُ وَ ضِدّهَا التّهَتّكَ

وَ الزّهْدُ وَ ضِدّهُ الرّغْبَةَ

وَ الرّفْقُ وَ ضِدّهُ الْخُرْقَ

وَ الرّهْبَةُ وَ ضِدّهُ الْجُرْأَةَ

وَ التّوَاضُعُ وَ ضِدّهُ الْكِبْرَ

وَ التّؤَدَةُ وَ ضِدّهَا التّسَرّعَ

وَ الْحِلْمُ وَ ضِدّهَا السّفَهَ

وَ الصّمْتُ وَ ضِدّهُ الْهَذَرَ

وَ الِاسْتِسْلَامُ وَ ضِدّهُ الِاسْتِكْبَارَ

وَ التّسْلِيمُ وَ ضِدّهُ الشّكّ

وَ الصّبْرُ وَ ضِدّهُ الْجَزَعَ

وَ الصّفْحُ وَ ضِدّهُ الِانْتِقَامَ

وَ الْغِنَى وَ ضِدّهُ الْفَقْرَ

وَ التّذَكّرُ وَ ضِدّهُ السّهْوَ

وَ الْحِفْظُ وَ ضِدّهُ النّسْيَانَ

وَ التّعَطّفُ وَ ضِدّهُ الْقَطِيعَةَ

وَ الْقُنُوعُ وَ ضِدّهُ الْحِرْصَ

وَ الْمُؤَاسَاةُ وَ ضِدّهَا الْمَنْعَ

وَ الْمَوَدّةُ وَ ضِدّهَا الْعَدَاوَةَ

وَ الْوَفَاءُ وَ ضِدّهُ الْغَدْرَ

وَ الطّاعَةُ وَ ضِدّهَا الْمَعْصِيَةَ

وَ الْخُضُوعُ وَ ضِدّهُ التّطَاوُلَ

وَ السّلَامَةُ وَ ضِدّهَا الْبَلَاءَ

وَ الْحُبّ وَ ضِدّهُ الْبُغْضَ

وَ الصّدْقُ وَ ضِدّهُ الْكَذِبَ

وَ الْحَقّ وَ ضِدّهُ الْبَاطِلَ

وَ الْأَمَانَةُ وَ ضِدّهَا الْخِيَانَةَ

وَ الْإِخْلَاصُ وَ ضِدّهُ الشّوْبَ

وَ الشّهَامَةُ وَ ضِدّهَا الْبَلَادَةَ

وَ الْفَهْمُ وَ ضِدّهُ الْغَبَاوَةَ

وَ الْمَعْرِفَةُ وَ ضِدّهَا الْإِنْكَارَ

وَ الْمُدَارَاةُ وَ ضِدّهَا الْمُكَاشَفَةَ

وَ سَلَامَةُ الْغَيْبِ وَ ضِدّهَا الْمُمَاكَرَةَ

وَ الْكِتْمَانُ وَ ضِدّهُ الْإِفْشَاءَ

وَ الصّلَاةُ وَ ضِدّهَا الْإِضَاعَةَ

وَ الصّوْمُ وَ ضِدّهُ الْإِفْطَارَ

وَ الْجِهَادُ وَ ضِدّهُ النّكُولَ

وَ الْحَجّ وَ ضِدّهُ نَبْذَ الْمِيثَاقِ

وَ صَوْنُ الْحَدِيثِ وَ ضِدّهُ النّمِيمَةَ

وَ بِرّ الْوَالِدَيْنِ وَ ضِدّهُ الْعُقُوقَ

وَ الْحَقِيقَةُ وَ ضِدّهَا الرّيَاءَ

وَ الْمَعْرُوفُ وَ ضِدّهُ الْمُنْكَرَ

وَ السّتْرُ وَ ضِدّهُ التّبَرّجَ

وَ التّقِيّةُ وَ ضِدّهَا الْإِذَاعَةَ

وَ الْإِنْصَافُ وَ ضِدّهُ الْحَمِيّةَ

وَ التّهْيِئَةُ وَ ضِدّهَا الْبَغْيَ

وَ النّظَافَةُ وَ ضِدّهَا الْقَذَرَ

وَ الْحَيَاءُ وَ ضِدّهَا الْجَلَعَ

وَ الْقَصْدُ وَ ضِدّهُ الْعُدْوَانَ

وَ الرّاحَةُ وَ ضِدّهَا التّعَبَ

وَ السّهُولَةُ وَ ضِدّهَا الصّعُوبَةَ

وَ الْبَرَكَةُ وَ ضِدّهَا الْمَحْقَ

وَ الْعَافِيَةُ وَ ضِدّهَا الْبَلَاءَ

وَ الْقَوَامُ وَ ضِدّهُ الْمُكَاثَرَةَ

وَ الْحِكْمَةُ وَ ضِدّهَا الْهَوَاءَ

وَ الْوَقَارُ وَ ضِدّهُ الْخِفّةَ

وَ السّعَادَةُ وَ ضِدّهَا الشّقَاوَةَ

وَ التّوْبَةُ وَ ضِدّهَا الْإِصْرَارَ

وَ الِاسْتِغْفَارُ وَ ضِدّهُ الِاغْتِرَارَ

وَ الْمُحَافَظَةُ وَ ضِدّهَا التّهَاوُنَ

وَ الدّعَاءُ وَ ضِدّهُ الِاسْتِنْكَافَ

وَ النّشَاطُ وَ ضِدّهُ الْكَسَلَ

وَ الْفَرَحُ وَ ضِدّهُ الْحَزَنَ

وَ الْأُلْفَةُ وَ ضِدّهَا الْفُرْقَةَ

وَ السّخَاءُ وَ ضِدّهُ الْبُخْلَ

 

 

نيكى وآن وزير عقل است وضد اورا بدى قرار داد؛ كه آن وزير جهل است؛

و ايمان و ضد آن كفر؛

و تصديق حق و ضد آن انكار است؛

و اميدوارى و ضد آن نوميدى؛

و دادگرى و ضد آن ستم؛

و خشنودى و ضد آن قهر و خشم؛

و سپاسگذارى و ضد آن ناسپاسى؛

و چشمداشت رحمت خدا وضد آن يأس ازرحمتش؛

و توكل و اعتماد به خدا و ضد آن حرص و آز؛

و نرم دلى و ضد آن سخت دلى؛

و مهربانى و ضد آن كينه توزى

و دانش و فهم و ضد آن نادانى؛

و شعور و ضد آن حماقت؛

و پاكدامنى و ضد آن بي باكى و رسوائى

و پارسائى و ضد آن دنيا پرستى؛

و خوشرفتارى و ضد آن بدرفتارى؛

و پروا داشتن و ضد آن گستاخى؛

و فروتنى و ضد آن خودپسندى؛

و آرامى و ضد آن شتابزدگى؛

و خردمندى و ضد آن بي ‏خردى

و خاموشى و ضد آن پرگوئى؛

و رام بودن و ضد آن گردنكشى؛

و تسليم حق شدن و ضد آن ترديد كردن،

و شكيبايى و ضد آن بي ‏تابى؛

و چشم پوشى و ضد آن انتقامجوئى؛

و بي ‏نيازى و ضد آن نيازمندى؛

و به ياد داشتن و ضد آن بى‏خبر بودن؛

و در خاطر نگه داشتن و ضد آن فراموشى؛

و مهرورزى و ضد آن دورى و كناره‏ گيرى؛

و قناعت و ضد آن حرص و آز؛

و تشريك مساعى و ضد آن دريغ و خوددارى؛

و دوستى و ضد آن دشمنى؛

و پيمان دارى و ضد آن پيمانشكنى؛

و فرمانبرى و ضد آن نافرمانى

و سرفرودى و ضد آن بلندى جستن؛

و سلامت و ضد آن مبتلا بودن؛

و دوستى و ضد آن تنفر و انزجار؛

و راستگوئى و ضد آن دروغگوئى؛

و حق و درستى و ضد آن باطل و نادرستى؛

و امانت و ضد آن خيانت؛

و پاكدلى و ضد آن ناپاكدلى؛

و چالاكى و ضد آن سستى

و زيركى و ضد آن كودنى؛

و شناسايى و ضد آن ناشناسائى؛

و مدارا و رازدارى و ضد آن رازفاش كردن؛

و يك روئى و ضد آن دغلى؛

و پرده پوشى و ضد آن فاش كردن؛

و نماز گزاردن و ضد آن تباه كردن نماز؛

و روزه گرفتن و ضد آن روزه خوردن؛

و جهاد كردن و ضد آن فرار از جهاد؛

و حج گزاردن و ضد آن پيمان حج شكستن

و سخن نگهدارى و ضد آن سخن چينى؛

و نيكى به پدر و مادر و ضد آن نافرمانى پدر و مادر؛

و با حقيقت بودن و ضد آن رياكارى؛

ونيكى وشايستگى وضد آن زشتى و ناشايستگى؛

و خودپوشى و ضد آن خود آرائى

و تقيه و ضد آن بي ‏پروائى؛

و انصاف و ضد آن جانبدارى باطل؛

و خودآرائى براى شوهر و ضد آن زنا دادن؛

و پاكيزگى و ضد آن پليدى؛

و حيا و آزرم و ضد آن بي ‏حيائى؛

و ميانه روئى و ضد آن تجاوز از حد؛

و آسودگى و ضد آن خود را به رنج انداختن؛

و آسان‏گيرى و ضد آن سختى گيرى؛

و بركت داشتن و ضد آن بى‏بركتى؛

و تن درستى و ضد آن گرفتارى؛

و اعتدال و ضد آن افزون طلبى؛

و موافقت با حق و ضد آن پيروى از هوس

و سنگينى و متانت و ضد آن سبكى و جلفى؛

و سعادت و ضد آن شقاوت؛

و توبه و ضد آن اصرار برگناه؛

و طلب آمرزش و ضد آن بيهوده طمع بستن؛

و دقت و مراقبت و ضد آن سهل‏انگارى؛

دعا كردن و ضد آن سرباز زدن؛

و خرمى و شادابى و ضد آن سستى و كسالت؛

و خوشدلى و ضد آن اندوهگينى؛

مأنوس شدن و ضد آن كناره گرفتن

و سخاوت و ضد آن بخيل بودن. 

 

 

حضرت استاد در ادامه فرمودند: شرح اين حديث كه توسط امام معصوم(ع) تا عبارت وَ الصّفْحُ وَ ضِدّهُ الِانْتِقَامَ  در دسترس است٬ و با تجليل از مرحوم كليني كه با تشخيص دقيق جلد اول كتاب اصول كافي را كتاب عقل و جهل قرار داده اند٬ نكات بسيار ارزشمندي را در قالب مثال٬ داستان٬ و خاطرات بيان كردند كه ان شاءالله در فرصتي مناسب تقديم مي گردد.

 حضرت استاد  در ادامه  بخشي از مقاله دوم  از كتاب شرح حديث جنود عقل و جهل امام خميني(ره) را قرائت كردند. حضرت استاد در اثناي قرائت متن كتاب به نكاتي اخلاقي كه در سيره علماي اسلام از جمله حضرت امام خميني(ره)٬ علامه طباطبايي(ع) و ديگر بزرگان است٬ اشاره كردند و فرمودند حتي اشكالاتي كه علما بر مطالب و نظرات يكديگر مي گرفتند از روي انانيت نيست و با رعايت ادب و احترام است.

متن مقاله دوم در بيان شمه اى از حقيقت عقل و جهل و بيان مراد حديث شريف:

بدان كه عقل و جهلى را كه در محضر مواليان مورد بحث بود ، به حسب ظاهر ، عقل و جهلى است كه در انسان است كه آن قوه عاقله ، يعنى قوه روحانيه اى است كه به حسب ذات ، مجرد و به حسب فطرت ، مايل به خيرات و كمالات و داعى به عدل و احسان است ، و در مقابل آن ، قوه واهمه است كه فطرتا ، تا در تحت نظام عقلى نيامده و مسخر در ظل كبرياى نفس مجرد نشده ، مايل به دنيا ـ كه شجره خبيثه و اصل اصول شرور است ـ مى باشد و پس از اين ـ ان شاء الله ـ ذكرى از اين دو پيش مى آيد.

و اما عقلى كه در لسان شريف حضرت صادق (عليه السلام) از آن اسم برده شده ـ به مناسبت خصايصى كه براى او ذكر شده از قبيل اينكه اول خلق از روحانيين است ـ عقل كلى عالم كبير است كه باطن و سرّ و حقيقت عقول جزئيه است . و به فهم آن حقيقت ، آنچه مورد نظر آنان بوده نيز معلوم شود و آن جوهرى است نورانى مجرد از علايق جسمانى ، و اول مخلوق از روحانيين است و تعين اول فيض مقدس و مشيت مطلقه است و كينونت عذبيه ماء است و نور نبى ختمى در عالم تخليق و ابداع است .

و انكار آن موجب و مستلزم انكار بسيارى از ضروريات عقل و دين است ، از قبيل تصور اشرف از واجب تعالى در نظام وجود ، و تحديد واجب ـ جلت قدرته ـ و تجسيم آن ذات مقدس ، و راه يافتن جهل و عجز و بخل در آن ساحت قدس و امثال آن ، كه تعديدش موجب تطويل است ، فضلا از بحث و تحقيقش . گرچه آنان كه منكر آنند از بزرگان محدثين، توجه به توالى فاسده و لوازم باطله آن نداشته اند ، زيرا كه اين از لوازم خفيه اى است كه با ممارست در علوم حقيقه توحيد و تجريد ظاهر شود ، و اهل حديث و ظاهر از آن ذاهل و غافل بودند. لهذا در دامن قدس و طاهرت آنها نقصى وارد نشود ، زيرا كه گمان نموده اند كه قول به عالم عقلى و مجرد ، مستلزم نفى حدوث عالم است ، با آن كه بعضى از محققين و اكابر بزرگ، تشمير ذيل تحقيق فرموده و اثبات حدوث زمانى عالم نموده ، به طورى كه منافى با قواعد توحيد و تنزيه و تقديس ‍ حق ـ جل و علا ـ نباشد. و ما ـ بحمدالله و حسن عنايته ـ به وجهى مناسب مسلك اهل معارف و اصحاب قلوب ، اثبات حدوث زمانى همه عوالم غيب و شهادت نموديمكه بيان آن با مقدماتش ، محتاج به افراد رساله جداگانه است ، لعل الله يحدث بعد ذلك امرا و توفيقى عنايت فرمايد كه به آن نايل شويم با آن كه ، آن نحو حدوثى كه بعض محدثين بزرگواربه مليين نسبت داده اند از ساحت آنها دور ، و قول آن مستلزم چندين محذور است كه هر يك اساس تنزيه و توحيد را متزلزل مى كند و ايشان از آن غفلت داشته اند.

 بالجمله ، ثبوت عقل مجرد ، بلكه عوالم عقليه ، موافق احاديث اهل بيت عصمتو اشارات بعض ‍ آيات شريفه الهيه و ضرورت عقول اولواالالبابو نتيجه رياضات اصحاب معارف است . و اين جوهر مجرد ، عقل عالم كبير است و در لسان بعضى، از آن به آدم اول تعبير شده . و اين غير آدم ابوالبشر است ، بلكه روحانيت آدم ـ عليه السلام ـ ظهور آن است .

و در مقابل اين حقيقت نورانيه ، حقيقت ديگر است كه آن و هم كل است در انسان كبير ، كه به حسب فطرت و جبلت ، مايل به شرور و فساد و داعى به اغلوطه و اختلاق است و آن بعينه ، حقيقت ابليس الابالسه و شيطان بزرگ است ، كه ساير شياطين و ابالسه از بروزات و مظاهر آن است . و از براى اين حقيقت ، تجرد است ، تجرد برزخى ظلمانى ، نه تجرد عقلانى نورانى ، چنانچه پيش اصحاب معرفت و يقين روشن و واضح است.

حضرت استاد در ادامه با توضيحاتي در باره عقل كل و حقيقت محمديه فرمودند: يكي از راه هاي كسب فيض صلوات بر محمد و آل محمد است كه نبايد اين كار را با اينكه ساده است٬ دست كم گرفت كه بركات فراواني دارد. (اللهم صل علي محمد و آل محمد)

 در ادامه سئوالاتي توسط حاضرين مطرح گرديد. يكي از سئوالات درباره راه هاي ميان بر رسيدن به حقيقت بود كه آيا اصلا راه ميان بري وجود دارد؟ يا اينكه بايد راه طبيعي را رفت؟ حضرت استاد فرمودند: وقتي كه مردم به مستحبات رو آورند٬ شما از واجبات مواظبت كنيد! منظور اينكه اصل مسئله مهم است و لذا "راه ميان بر" همان كيفيت است. بايد به كيفيت پرداخت. … خواندن يك سوره اخلاص با توجه حتما مناسب تر از خواندن سوره بقره! بدون توجه است كه حجم آن هم خيلي زياد است. توجه و كيفيت مهم است. مسئله مهم بعدي اولويت بندي است كه چه كاري بر چه كاري ترجيح دارد. اگر اين موضوع رعايت شود و كيفيت و توجه هم باشد٬ راه كوتاه است.  مسئله بعدي محبت است كه اگر انسان داشته باشد٬ در خدمت خسته نمي شود.

 حضرت استاد در ادامه با ذكر خاطراتي از اخلاق و رفتار جمعي از دوستان خود كه در فاجعه هفتم تير به شهادت رسيده بود٬ ياد و خاطره آنان را زنده كرد و نكات ارزشمندي را متذكر شد و فرمودند:

 خوشا به حال كساني كه با اخلاص كار كردند و سرشان گرم نشد!

 در ادامه از حضرت استاد سئوال شد كه آيا در كلام معصومين جايي هست كه عقل و عشق با هم مقايسه شده باشد؟ و كلا رابطه عقل و عشق چيست؟

  حضرت استاد در جواب فرمودند: حيلت رها كن عاشقا!   ديوانه شو! ديوانه شو!

يعني آنچه در مقابل عشق قرار مي گيرد٬ حيله است نه عقل!

 بهر مفهوم است اين... عشق     ورنه نبود عقل كامل غير عشق!

 در روايات خيلي كلمه عشق كمتر استفاده شده و در قرآن نيز مسئله شدت محبت مطرح است. (وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً وَأَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ- بقره 165)

 بين عشق و اين هوس هاي زودگذر تفاوت است. عشق فقط مخصوص خدا است. زبان خدا و ائمه اطهار(ع) زبان عموم مردم است بطوريكه كه همه بتوانند راحت استفاده كنند. مثلا مي فرمايد هوالاول وآلاخر يعني او اول و آخر است! يعني همه چيز اوست! اما واژه هايي نظير عشق و مي و مطرب و ... مخصوص زبان شعر است كه براي كنايه و تمثيل به كار مي رود. ... ديگر دوستي و گذشت مي تواند انسان را كمك كند اما اين ادعاهايي كه در باره عشق مي شود٬ معمولا هوا و هوس است و چقدر عاشق ها معشوق ها را كشته اند! و لذا اين ها شهوت است! و عشق هم نيست حتي عشق مجازي! اين ها راه به جايي نمي برد. عشق مجازي همان عشق به پيامبر و اهل بيت(ع) است. يعني مجوز است.

 در ادامه نيز سئوالات ديگري مطرح شد و اشاراتي به وضعيت فعلي معنويت٬ تعليم و تربيت و تفاوت هايي كه حتي در حوزه هاي ديني هم به وجود آمده بحث هايي صورت گرفت.

حضرت استاد سپس با ذكر خاطراتي از مرحوم آخوند٬ حضرت آيت الله بهاءالديني٬ مرحوم اصفهاني٬ و حضرت علامه جعفري و  ... نكات اخلاقي مهمي را ياد آور شدند.

 در ادامه حضرت استاد بخشي از مقاله سوم  از كتاب شرح حديث جنود عقل و جهل امام خميني(ره) را قرائت كردند. متن مقاله سوم به شرح ذيل مي باشد:

مقاله سوم :

 در شمه اى از خصايص و صفات دو حقيقت عقليه و جهليه ، به حسب آنچه در اين حديث شريف به آن اشاره فرموده.

 اول آن كه فرموده : ان الله خلق العقل ، و در اين ، دو نكته است كه اشارت به اصل حقيقت عقليه تواند بود :

او آن كه : نسبت خلق به عقل داده و او را مخلوق شمرده ، و اين ممكن است اشارت به آن باشد كه حقيقت عقليه در مقابل امر و از تنزلات آن است ، چه كه عالم امر عبارت از : فيض منبسط و نفس الرحمن و وجود مطلق و مقام برزخيت كبرى و اضافه اشراقيه و روحانيت محمديه و علويه ـ عليهما و على الهما الصلوة و السلام ـ است ، و او را تعين و تقيد و مقابلى نيست و به او نسبت تخلق نتوان داد مگر مجازا چنانچه در بعض احاديث به اين نسبت مجازيه او را منتسب فرمودند و اهل معرفت گويند : يكى از محتملات الا له الخلق و الامر، همين اشراقى منبسط است چنانچه الله نور السموات و الارض با آن لطايف و اسرار عجيبه اى كه در آيه شريفه به آن اشاره فرموده ، شايد اشاره به همين حقيقت باشد. بنابراين ، حقيقت عقل ـ كه اول مخلوق از روحانيين است ـ تعين اول و اولين منزل نور پاك فيض منبسط الهى است .

 به حسب اين تحقيق ، وصف ديگرى كه حق تعالى عقل را به آن توصيف فرموده ظاهر مى شود. و آن ، آن است كه : اين حقيقت را از نور از نور خود خلق فرموده ـ يعنى از فيض منبسط و نور اشراقى خود ـ ، زيرا متعين ظهور مطلق و متقوم به آن است ، چنانچه اشاره جليه به اين معنى است حديث شريف كافى در باب صفات فعل ، سند به حضرت صادق (عليه السلام) رساند.

 قال عليه السلام : خلق الله المشيئة بنفسها ثم خلق الاشياء بالمشيئة مقصود از مشيت در اين حديث شريف ، شايد همان فيض اشراقى منبسط باشد كه آن نور سماوات و ارض است . و بنفسها تجلى ذاتى بلاواسطه حق است ، زيرا كه حقايق متعينه عقليه يا غير عقليه نتواند مرتبط به ذات مقدس از جميع تعينات تقيدات باشد ، زيرا كه اين ربط ذاتى كه مصحح مخلوقيت است . در صورت تقيد و تعين ، مستلزم تعين در متجلى و خالق شود ـ تعالى الله عن ذلك ـ .

 پس تجلى ذاتى حق و نور ظهورى جمال جميل مطلق ، همين فيض مطلق و مشيت اشراقيه است و اين همان نور است ، به حسب اين بيان و احتمال كه در اين حديث مى فرمايد :

 ان الله خلق العقل و هو اول خلق من الروحانيين عن يمين العرش من نوره ، اى من نوره الاشراقى و فيضه المنبسط الاطلاقى .

و به اين بيان ، رفع شبهه اى كه به حديث شريف خلق الله المشيئة بنفسها وارد شده است ، مى شود و محتاج به توجيه بعيد محقق عظيم الشان (مير) دامادـ نضر الله وجهه ـ و تاويل غريب محقق بزرگوار فيض و تاويل عجيب محدث خبير مجلسىعليهما الرحمه نباشيم

 و عجب آن است كه فيلسوف كبير اسلامى ، صدرالمتالهين ـ قدس سره ـ نيز در اين حديث از تحقيق اهل معرفت و اصحاب قلوب ، صرف نظر فرموده و به طور ديگر تاويل فرموده است اين حديث را ، كه شاهد بزرگ آن مشرب و مسلك است . و ما در رساله مصباح الهداية تحقيق اين مقصد را با حكومت بين عرفاى شامخ و حكماى عظام . راجع به اول ماصدر به طور وافى نموديم ، هر كس خواهد به آن رجوع كند تا جليه حال معلوم گردد.

 نكته دوم كه در ان الله خلق العقل است ، آن است كه نسبت خلق عقل را به اسم الله ـ كه اسم اعظم جامع و از براى آن مقام احديت جمع است ـ داده و شايد اشاره به آن باشد كه تجلى در مرآت عقل اول ، تجلى به جميع شوون و حقيقت عقليه ظهور تام و كل الظهور است در مراتب تعينات خلقيه .

 و حاصل اين فقره حديث چنين شود ـ والعلم عندالله ـ كه : ذات مقدس حق ـ جل و علا ـ به حسب تجلى به اسم اعظم و مقام احديت جمع ، به مقام ظهور به فيض مقدس اطلاقى و وسطيت آن در مرآت عقل اول به جميع شؤون و مقام جامعيت تجلى فرمود ، و از اين سبب ، همين اول مخلوق را به نور مقدس نبى ختمى ـ كه مركز ظهور اسم اعظم و مرآت تجلى مقام جمع و جمع الجمع است ـ تعبير نموده اند ، چنانچه در حديث است از رسول خدا كه : اول مخلوق ، نور من است و در بعض روايات اول مخلوق ، روح من است .

 دوم از خصايص عقل آن است كه : اول مخلوق از روحانيين است ، و اول مخلوق از روحانيين اول مخلوق به قول مطلق است ، زيرا كه غير روحانيين بعد از روحانيين مخلوقند.

 و مقصود از روحانيين ، يا عالم عقلى و جمله عقول قادسه طوليه و عرضيه است ، و اطلاق رحانى به تخلل نسبت به آنها نمودن ، به ضربى از تجريد است ، و يا جمله عوالم مجرده است ، و اطلاق روحانى نيز يا مبنى بر تجريد يا تغليب است . و بيان آن كه عوالم روحانيين مقدم بر ساير موجودات ، و عقل اعظم مقدم بر همه است ، موكول به محال خود از كتب عقليه است.

 سوم از خصايص عقل ، آن است كه مخلوق از يمين عرش است و در متعلق اين جار ، چند احتمال است :

يكى آن كه (متعلق) كلمه خلق فى قوله : خلق العقل باشد ، و معنى چنين شود كه : خلق فرمود عقل را از يمين عرش ، و جمله حاليه : و هو اول خلق متوسط بين جار و مجرور باشد. و اين توجيه به نظر نويسنده ، اقرب است و پس از اين ، وجه آن معلوم خواهد شد.

 ديگر آن كه متعلق به اول خلق باشد ، در صورتى كه مراد از روحانيين جمله مجردات عقليه و غير آن باشد ، يعنى اول خلق از يمين عرش است ، از جمله روحانيين .

 سوم آن كه متعلق به روحانيين باشد ، يعنى اول خلق از روحانيين ، كه آن روحانيين همه از يمين عرشند. و در اين صورت ، مراد از روحانيين عالم عقلى است . و اين دو احتمال را بعضى از بزرگان ذكر فرموده اند.و بايد دانست كه عرش را اطالاقات يا مصاديقى است كه به بعض آن در روايات شريفه تصريع شده و بعض آن در لسان اهل معرفت است ، مثل : جسم كل محيط يا مجموع عالم يا علم يا علم مفاض به انبياء و حجج. و يكى از اطلاقات آن ، كه مناسب با قول خداى تعالى است ارحمن على العرش استوى نفس فيض منبسط است كه مستواى رحمان و مجلاى بروز سلطنت الهيه است . و بنابراين اطلاق ، معلوم شود كه : حقيقت عقليه مخلوق از يمين عرش است ، و آن تعين اول اقرب به حق و جلوه مقدم بر ساير جلوات است ، كه از براى آن ، جنبه يمينيت است و يد الله به اعتبارى ، خود همين فيض است كه در نظر كثرت ، يمين و يسار پيدا كند و در نظر وحدت كلتا يديه يمين باشد. و بنابراين توجيه از عرش ، قوله عليه السلام : من نوره بيان عرش باشد ، اگر نور را به معناى تجلى فعلى محسوب داريم . و اگر نور را به تجلى ذاتى حمل نمائيم ، اشاره به غايت توحيد و تجريد است كه قلم و بيان را ياراى بسط آن نيست . و در اين نظر ، حديث شريف از احاديث صعبه مستصعبه است كه اظهار آن افشاء سرّ است . و اين خصيصه چهارم عقل است كه در حديث شريف به آن اشاره شده.

 پنجم از خصايص عقل آن است ـ كه به آن سابق اشاره نموديم ـ كه خلق عقل از نور منبسط و اضافه اشراقيه است ، و با آن كه جميع دار تحقق ظهور فيض منبسط است و تجلى فيض اشراقى است ، اختصاص ‍ عقل اول يا جمله عقول به آن براى افاده اين مطلب شايد باشد ، كه عالم عقلى جلوه تام و اولين تجلى اين فيض است و ساير موجودات را وسايط و وسايل است ، و از اين جهت ، آنها انوار مختلطه به ظلمات هستند ، به حسب مراتب قرب و بعد و كمى و زيادى وسايط. پس نسبت خلق آنها را به نور حق نتوان داد مگر به نظر وحدت و جمع ، كه آن وراى تخليق است كه نظر به كثرت است

 و ما به خواست خداى تعالى پس از اين ، بقيه صفات و آثار عقل را به قدر مناسب اين اوراق ، ذكر مى نمائيم . و از آنچه درباره حقيقت عقليه و صفات آن مذكور شد ، به قياس و مقابله حقيقت جهل و صفات آن نيز معلوم گردد.

پيش از اين در مقام دوم مذكور شد كه حقيقت جهل كل ، مقابل عقل كل ، عبارت است از وهم كل كه وهم عالم كبير است و بالذات مايل به شرّ و كذب و اغلوطه و فساد است ، و اوهام جزئيه در عوالم نازله ، آن حقيقت باطله است .

و شايد فرموده رسول اكرم ـ صلى الله عليه و آله و سلم ـ : ان الشيطان يجرى مجرى الدم من ابن آدم ـ چنانچه مشهور است ـ اشاره به احاطه وهم كل به اوهام جزئيه باشد يا اشاره به اوهام جزئيه ـ كه نتايج و مظاهر ابليس بزرگ است ـ باشد.

 در بيان صفات جهل

 و در اين حديث شريف اوصاف چند ، به اشاره و صراحت براى جهل بيان فرموده :

 صفت اول آن كه اين حقيقت جهليه ، پس از حقيقت عقل ، مخلوق شده است ، با تراخى كه از كلمه ثم استفاده شود. و اين شايد اشاره به آن باشد كه اين حقيقت پس از عقل كلى و نفس كلى ، مخلوق است . و اين شاهد آن است كه پيش از اين به آن اشاره نمودم كه حضرت صادق ـ عليه السلام ـ بيان عقل كل و نفس كل را اولا فرمودند و پس از آن ، اشاره به عقول جزئيه و جهل جزئى فرمودند كه مورد نظر سائل بوده ، زيرا كه اگر مقصود از عقل و جهل ، عقل و جهل جزئى باشد خلقت عقل پس از خلقت جهل است ، زيرا كه قوس صعود به حسب قاعده شريفه امكان اخس از اخس به اشرف منتهى شود ، عكس ‍ قاعده شريفه امكان اشرف كه از اشرف به اخس منتهى شود ، و آن در سلسله نزول است . پس ‍ حضرت اشاره به سلسله نزول فرموده و در آن ، عقل مقدم است بر جه

صفت دوم آن ، آن است كه اين حقيقت از بحر مخلوق است ، و اين شايد اشاره به حقيقت نفس كل باشد و اتصاف نفس كل به بحريت براى آن است كه آن وجود جمعى محدود است و در آن ، كثرت ـ بلكه كثرات ـ راه دارد ، چنانچه بحر ، مجمع كثرات و مركز مجتمعات است و اين اشاره به مبدا فاعلى جهل است ، نه مبدا قابلى ، چنانچه اعاظم از شرح حديث فرمودند.

 و صفت سوم و چهارم آن ، از كلمه اجاج استفاده شود ، زيرا كه اجاج شور و تلخ است و شايد اين اشاره به دو قوه متقابله شهوت و غضب باشد كه در نفس كل ، حقيقت آنها به طورى است و در وهم كل به طورى ، و اين شهوت و غضب در نفوس جزئيه ، رقيقه آنهاست .

 و اين كه اين دو صفت را از اوصاف جهل محسوب داشتيم ، با آن كه در حديث شريف از اوصاف بحر ـ كه گفتيم اشاره به نفس كل است ـ قرار داده ، براى آن است كه صفات نقص در رقايق ، اتم و اظهر است تا در حقايق ، عكس صفات كماليه . از اين جهت ، شهوت در نفوس كليه ، همان عشق به كمال و غضب تنفر از نقص ‍ است و حقايق حقايق و سرّ سرّ آنها در حضرت اسماء ، به رحمت و انتقام يا صفات جمال و جلال تعبير شود ، و در اين مقام اسرارى است كه از بيان آن خوددارى خواهيم كرد.

 توجيه ديگر در معنى اجاج

 و شايد اجاج ـ كه به معنى شور و تلخ است ـ اشاره به دو مرتبه بااز تنزل حقايق نفسيه باشد كه يكى ملازم با ماهيت و يكى ملازم با تعلق است و در عالم عقلى ، تعلق به اجسام اصلا نيست و ماهيت در آنها محكوم و مقهور در تحت سطوح نور حق است و نقص امكانى در آن عوالم منجر به كمال وجوبى است . و از اين جهت شايد ، عالم آنها را جبروت گويند.

 و بعض اعاظم فلاسفه از شراح حديث ، بحر اجاج را عبارت از مادة المواد و هيولاى اولى دانسته كه مبدا قابلى جهل است  و آن با احتمال آن كه مراد از جهل وهم الكل باشد در مقابل عقل الكل ـ كه خود آن معظم له نيز ، اشاره به آن نموده و حديث شريف را تطبيق با آن نموده ـ نمى سازد. بلى ، اگر جهل را به اوهام جزئيه ، كه مظاهر وهم الكل است تطبيق كنيم ، مراد از بحر اجاج ممكن است هيولاى اولى باشد و ممكن است مطلق عالم اجسام يا هيولاى ثانيه باشد ، و اجاجيت آن عبارت از نقص و امكان آن باشد.

 صفت پنجم جهل ظلمانيت است و آن شايد اشاره به قوه شيطنت باشد ، كه از خواص وهم است و وهم الكل اصل اصول شيطنت ، و ساير اوهام جزئيه ، شيطنتشان ، مكتسب از آن است . و از اين جهت كه شيطنت از خواص آن است در حديث شريف ، ظلمانيت را از اوصاف خود وهم قرار داده به خلاف اجاجيت

 حكمة الهية در بيان سرّ آنكه عقل به نور حق نسبت داده شده و جهل به بحر اجاج

 از اين حديث شريف ، نكته شريفه اى ، كه از لباب حكمت متعاليه و لطايف اسرار الهيه است ، مستفاد شود كه فهم حقيقت آن بعد از رياضات عقليه ، محتاج به لطف قريحه و صفاى سرّ است . و آن ، آن است كه عقل را به نور حق نسبت داده و جهل را به بحر اجاج ، براى افاده آن كه سرچشمه جميع كمالات و سرلوحه همه مقامات و سرمنشا تمام انوار معنويه در عالم ملك و ملكوت و مبدا جمله اضواء منيره در حضرت جبروت و لاهوت ، نور مقدس حق ـ جل جلاله ـ است ، و از براى موجودى از موجودات نور و ضياء و كمال و بهائى نيست ، مگر آن كه ظل نور ازل و پرتو جمال جميل اول در آن جلوه گر شده ، چنانچه لطيفه الهيه الله نور السموات و الارض الخ ، اشاره جليه و حكايت جميله از همين مقصد اعلى و منظور اسنى است و در آيات شريفه الهيه و احاديث كريمه اصحاب وحى و سفارت ، صراحات و اشارات بسيار به اين لطيفه توحيديه هست .

 و چنانچه نورانيت همه عوالم و جمال و كمال قاطبه نشئات ، ظهور نورانيت و ظل و پرتو كمال و جمال مقدس حق ـ جل اسمه ـ است ، تمام نقايص و قصورات و جميع ظلمات و كدورات و همه عدام و فقدانات و كليه قذارات و كثافات و قاطبه خست و نكبت و جمله ذلت و وحشت ، به نقص امكانى و بحر اجاج هيولايى برگشت كند و اين شجره خبيثه ، ام الفساد و مادة المواد همه اين امور است و ما اصابك من حسند فمن الله و ما اصابك من سيئته فمن نفسك، بلكه هر نور و جمالى كه از ساحت مقدس ‍ حضرت حق ـ جل و علا ـ اضافه شده ، و هر ضياء و بهائى كه از جلوه جميل ازل در مرآت امكان جلوه نموده و دست تصرف ديو پليد بدان دراز شده و مورد خيانت و جنايت قصور امكانى واقع شده ، در معرض ‍ كدورت و ظلمت و مشتبك با عدم و قصور واقع گرديده ، مگر عالم عقلى ، كه در حقيقت ، به واسطه كمال جلوه اسمائى و جلاء انوار سبحانى ، حكم امكان از آن ساقط است ، بلكه آن عالم نور محض و كمال خالص ‍ مى باشد و دست تصرف غير و غيريت از ساحت مقدس آن دور است .

 و از اين بيان معلوم شد كه جنود عقل جنود الهيه است ، و جنود جهل جنود ابليسيه . آنچه نقص و قصور است به ابليس منسوب ، و آنچه كمال و تمام است به حق مربوط است ، گرچه در نظر توحيد تام و برچيده شدن بساط كثرت ، اساس محكم كل من عند الله پيش آيد.

 براى فهم اين معنى مثالى ياد كنيم :

 نورى كه از شمس از روزنه اى در خانه تابيده ، نورانيتش از شمس است و محدوديتش از روزنه است به يك نظر ، و در نظر ديگر اگر شمس نبود ، نه نور روزنه بود و نه محدوديت نور روزنه .

 مثال ديگر : مرآتى مقابل شمس قرار مى دهيم كه مساحتش يك ذرع است ، نورى به مناسبت آن مرآت در ديوار مى افتد ، نور از شمس است و محدوديت از مرآت ، و در نظرى اگر شمس نبود ، پس نور مرآت نبود ، پس محدوديت نور مرآت نبود.

  حضرت استاد در اثناي قرائت متن كتاب به نكات فراواني اشاره كردند كه در ادامه توجه شما را به برخي ازآنها جلب مي شود:

 خداوند با تمام صفات و كمالش به نام محمد و آل محمد تجلي كرده است. در زيارت ناحيه مقدسه حضرت مي خوانيم كه لافرق بينك و بينهم الا انهم عبادك. يعني فرقي بيت تو و اينها نيست و خدا را با اينها مي شود شناخت و لذا اهل بيت(ع) آيينه تمام نماي خداوند هستند. وگرنه به ذات او هيچ كس دسترسي ندارد. ...

 مجراي محبت و كانال فيوضات الهي محمد(ص) و آل محمد(ص) هستند.

 سعدي اگر عاشقي كني و جواني                  عشق محمد بس است و آل محمد

 ما هيچ گاه محبت افراد را نسبت به خود فراموش نمي كنيم. خداي تعالي چه لطف و محبت هايي به ما كرده است! همه اين لطف و محبت ها به بركت محمد و آل محمد است و ...

 اين ماه ماه رجب است. ماه علي(ع) است. وقتي مي گويي يا علي مي روي دنبال پيامبر و وقتي رفتي دنبال پيامبر يعني دنبال خدا! ذالكم الله ربكم ...

 ايشان در ادامه و در تبيين بخشي از مقاله فرمودند: در قرآن كريم وقتي كلمه خلق و يا امر به تنهايي آمده باشد به معنايي همه عالم است ولي اگر هر دو با هم بيايد٬ منظور از امر عالم مجردات و منظور از خلق عالم ماديات است. ... مشيت يكي است. يعني اراده خدا. كل عالم جباري است ولي انسان مجبور نيست و عقل با مشيت خلق شده است.

 حضرت استاد سپس با ذكر نكاتي اخلاقي در مورد اهميت ماه رجب مطالبي را فرمودند:

 حضرت صادق(ع) فرمودند كسي كه گفت: من عالم هستم٬ جاهل است. در مورد عقل نیز همين است. و لذا هم وغم انسان بايد خدا باشد و انسان اگر به خدا رسيد همه چيز حل است. آنچه انسان را مي سازد علم الهي است.

 خواهشي اندرجهان هرخواهشي رادرپي است خواهشي بايدكه بعدازآن نباشدخواهش

 ماه رجب ماه بزرگي است. اين ماه دالان رسيدن به ماه ضيافت الهي يعني ماه رمضان است. در دعاهاي اين ماه معارف فراواني وجود دارد كه نبايد آنها را از دست داد. در اين ماه در هر شب ملكي هست كه تا صبح ندا مي دهد و چيزهايي مي گويد كه بايد شنيد. دادن حاجت و قبول توبه و همنشيني خدا و ...

 گفت  پیغمبر که نفحتهای حق

 گوش و هش دارید این اوقات را

 نفحه آمد مر شما را دید و رفت

 نفحه‌ی  دیگر  رسید  آگاه  باش

  اندرین      ایام      می‌آرد      سبق

 در    ربایید    این   چنین  نفحات  را

 هرکه را ميخواست جان بخشیدورفت

 تا  از  ین  هم   وانمانی  خواجه‌تاش

 در اين ماه نفحاتي هست اما افسوس كه عمر ما گذشت. اهلش مي گويند در اين ماه چيزهايي وجود دارد كه گفتني و نوشتني و خواندني نيست! بلكه چشيدني و شنيدني و ديدني است!

 در اين ماه بايد دعا كرد. با دعا همه كار مي توان كرد ... اين شبها بهترين فرصت است كه با خدا هم نشين شويم. همنشيني با خدا يعني ياد خدا كردن. چه خوب است كه در اين شبها چند دقيقه قبل از اذان صبح بلند شويم و چند ركعت نماز بخوانيم و بعد با زبان خودمان با خدا حرف بزنيم. خدا رفيق خوبي است. عمر كم است و كار زياد است٬ نفس هم كه هزاران سر دارد! ما چاره اي جز توسل به اهل بيت و دعا نداريم. به خصوص نسل جوان كه بايد خيلي برايشان دعا كرد و جوانان هم بايد به جاي مغرور شدن به چند كلاس اخلاق به فكر اصلاح خود باشند و اصلاح به اين است كه بفهميم خودمان نمي توانيم و خدا بايد به فريادمان برسد. اين مناجات خمس عشر براي جوانان بسيار مفيد است! اين مناجات 15 مدل دارد. بعضي از افراد اين 15 مناجات را تقسيم مي كنند بين روزهاي هفته و روزي دو مناجات را مي خوانند و مناجات زاهدين را شب جمعه مي خوانند. بهترين عشق بازي نسل جوان اين مناجات خمس عشر است! چيزهاي خيلي عجيبي در اين دعاها است.

حضرت استاد در ادامه توجه و اهميت دادن به پدر و مادر را امري بزرگ و مورد رضايت پرودگار خواندند و به اين كار توصيه و سفارش كردند. در صورتي كه پدر و مادر در قيد حيات نباشند هم وظيفه داريم از آنها ياد و براي آنها خيرات كنيم و اينها مؤثر است.  توجه به پدر و مادر را دست كم نگيريد. يك نگاه و تماشاي پدر و مادر صواب حج عمره را دارد...

 حضرت استاد در ادامه مطالب و نكات فراوان ديگري را نيز از سيره علما و بزرگان بيان كردند و در پايان بيانات ايشان حاضرين سئولات خود را مطرح كردند و مباحث متعددي نيز مطرح شد.سپس نماز جماعت مغرب و عشاء اقامه گرديد. 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  | 

بر كرسى "سلونى"!

 

نمازخانه دانشگاه، اين فضاى مقدس، امروز مملو از خواهران دانشجو و لبريز از شوق ديدار يكى از عالمان صميمى با جوانان است; حضرت آيت الله امجد در جمعى صميمى با دانشجويان، از قرآن مى‏گويد و از قرآن! و چنين آغاز مى‏كند كه: "بهتر از قرآن كلامى نمى‏شناسم!" .

 

ايشان از حق مى‏گويد و از باطل و از مصاديق آن در قرآن عظيم الشان ; كسانى كه حق پذيرند "لهم الحسنى" و كسانى كه حق گريزند "لهم سوء الحساب "!

 

از قرآن مى‏گويد: آيا آنان كه نور حق را مى‏بينند و آنان كه نمى‏بينند مساويند; "افمن يعلم انما انزل اليك من ربك الحق كمن هو اعمى" و البته حق پذيران، صاحبان مغز و فهمند، "انما يتذكر اولوالالباب " ; صاحبان عهد و پيمانند، "الذين يوفون بعهدالله و لا ينقضون الميثاق " ، " والذين صبروا ابتغاء وجه ربهم و اقاموا الصلوة " و "يخشون ربهم" از صفات آنان است.

 

مى‏گويد مؤمنى با صفات بالا، زمانى به ايمان حقيقى نايل مى‏گردد كه چهار ركن در زندگى او حاصل باشد; اول: ايمان كه بال پرواز اوست، دوم: التزام عملى كه عمل صالح نام مى‏گيرد، سوم: دعوت به حق، و چهارم: دعوت به بردبارى و صبر . "بسم‏الله الرحمن الرحيم والعصر ان الانسان لفى خسر الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر "

 

آرى آنانند كه منفقند و در خفا و جلا از هيچ انفاقى دريغ نمى‏ورزند: انفاق مالى، انفاق جسمى و انفاق علمى! "و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانية". شما نيز بايد منفق باشيد. شما مبلغيد و بايد در علم و ارشاد انفاق كنيد. شما مبلغيد و بايد پاسخ بديها و آزارهايى را كه در اين مسير بر شما وارد مى‏شود با حسنه و نيكى بدهيد: "و يدرؤون بالحسنة السيئة"! و از اذيتهايى كه بر شما وارد مى‏شود تغافل نماييد كه: "التغافل نصف العقل"!

 

و اينچنين مى‏شود كه شما لايق "جنات عدن يدخلونها و من صلح من آبائهم وازواجهم و ذرياتهم و الملائكة يدخلون عليهم من كل باب " مى‏شويد و ملايكه از هر جا و در هر زمان بر شما سلام مى‏فرستند; و سلام خدا را به شما مى‏رسانند: "سلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار "!

 

... و آنگاه استاد در دومين بخش از افاضات خويش، از نماز، اين سرچشمه نيكيها مى‏گويد و از اسرار آن در "اسرار الصلوة" امام‏«رحمه الله‏» كه شمه‏اى از جملات ناب آن در ذيل مى‏آيد:

 

استاد مى‏فرمايد: براى حضور قلب يك درمان حقيقى هست كه توحيد است و آدم بايد موحد شود; ذكر خدا، حضور قلب مى‏خواهد، تمرين مى‏خواهد و تكرار مى‏طلبد; حضور قلب بستگى به اهميت دارد; اگر ما به نماز اهميت داديم و دانستيم كه نماز مجلسى است كه بهتر از آن نيست، با آن نماز كارها مى‏كنيم و آن نماز مصداق تام حضور قلب مى‏شود.

 

استاد مى‏فرمايد: هر چه نماز انسان صحيحتر باشد، انسان بالا مى‏رود و هرچه انسان بالاتر رود، نمازش بالاتر مى‏رود و صعود هر كدام از آنها به ميزان اخلاص و حضور قلب بستگى دارد.

 

استاد مى‏فرمايد: اصل مسلم و اوليه در حضور قلب، همانا اصل ارتباط با خداست"!

 

... و استاد مى‏فرمايد: "كامرواى حقيقى كسى است كه از لذايذ معنوى بهره گرفته باشد. عرفان حقيقى همه مسائل را حل مى‏كند، فلسفه نمى‏تواند; فقط عرفان حقيقى!"

 

نيم نگاهى به چهره‏هاى متبسم و بشاش استاد و دانشجويان مى‏اندازم; لحظه‏هاى زيباى يك كلاس درس برايم تداعى مى‏شود، استاد - حضرت آيت‏الله امجد كلاس را به دانشجويان مى‏سپارد تا آنان بپرسند و ايشان پاسخ دهند. اين چنين سؤالها و جوابها همراه با كسب‏معارف وفضايل شكل‏مى‏گيرد.

 

... و اينك در سومين بخش از اين مجلس درس، ما نيز شنواى پرسشها و پاسخها مى‏شويم:

 

انسان چگونه بايد بفهمد كه كارش مورد رضاى خداست ؟

 

بايد خودمان را به خدا نشان بدهيم. تكليفمان را با خدا روشن كنيم; چه فقط خداوند است كه جاودانه و تكيه كردنى است. ديگران همه فانى‏اند و رضايت فانى، مستقلا اعتبارى ندارد. پدران و مادران، استادان، شاگردان و همسايگان، همه در معرض مرگ هستند; اينها كه قابل اعتماد نيستند. كسى كه ممكن است‏سكته كند و بميرد، نمى‏تواند تكيه‏گاه ارزشى باشد.

 

 

چه كنيم كه محبت اهل بيت در دل ما قرار گيرد؟

 

به دوستانشان محبت كنيم; خدمت كنيم !

 

 

انسان چه كند تا هميشه درونش نورانى بماند؟

 

بايد بسيار به ياد خدا باشد. استغفار زياد كند. صلوات زياد بفرستد و ياالله بگويد.

 

 

راههاى تقويت صدق نيت و اخلاص عمل و راندن شيطان از خود چيست ؟

 

معرفت مى‏خواهد. بايد با خدا آشنا شويم و او را بشناسيم كه او ما را بس است.

 

 

نشانه اينكه ائمه اطهار«عليهم‏السلام‏» از ما راضى هستند چيست ؟

 

اعمالى كه خدا را راضى مى‏كند انجام بدهيد; آن اعمال، مورد رضايت ائمه‏«عليهم‏السلام‏» هم خواهد بود.

 

به دلايلى از معنويات و عبادات بكلى دور شده‏ام در حاليكه قبلا با آنها انس داشتم. الان هم خيلى دوست دارم به حالت طبيعى برگردم چه بايد بكنم؟

 

همين كه احساس مى‏كنى از خدا دور شده‏اى دليل بر اين است كه به خدا نزديكى! خوش به حالت! قبلا خيال مى‏كردى كه با او انس دارى. و لازم نيست كه به همان حالت‏برگردى .

 

 

نمى‏توانم به توبه واقعى برسم، چه كنم؟

 

استغفرالله بگويى كافى است; يعنى پشيمانى.

 

 

هر بار تصميم به ترك گناه مى‏گيرم موفق نمى‏شوم؟

 

بله چاره‏اش توجه به حق است.

 

 

در قنوت نماز چه ذكر و دعايى بخوانيم ؟

 

يك صلوات بفرستيد. در قنوت دعا به عربى بهتر است ; "ربنا آتنا فى الدنيا حسنة...".

 

 

ديگران فكر مى‏كنند خيلى خوب هستم ولى خودم فكر مى‏كنم اصلا خوب نيستم؟

 

الحمد لله. به به! مبارك است! ايشان در مراحل كمال هستند: كم من ثناء جميل لست اهلا له نشرته!

 

 

اگر كسى تارك الصلوة است چگونه بايد او را راهنمايى كرد؟

 

بايد گفت اى مردم! نماز، شكر خداست; اگر مثلا بيمارى ميگرن داشتى يا يك مويرگ مغز تو پاره مى‏شد، چه مى‏كردى؟ حال كه سلامت هستى خدارا شكر كن. شكر خدا، نماز است. اين را بگوييد و او را عادت بدهيد به شكر خدا!

 

براى عادت دادن از راههاى دنيوى شروع كنيد تا برسيد به مراحل آخر .

 

به تنهايى علاقه دارم اما گاهى تنهايى، خودش آفتى مى‏شود. تاحدى كه فكر مى‏كنم قسى القلب هم شده‏ام .

 

اگر كسى در تنهايى، واقعا با خدا انس دارد برايش خوب است و الا نه...; يا انس با خلق داشته باشيد يا انس با خالق !

 

مدام وسواس اين را دارم كه از من سلب توفيق شده است; گناه مى‏كنم و مى‏خواهم كه قلب مريضم معالجه‏ بشود.

 

اصلا! فقط روزى چند بار استغفار كنيد و بگوييد استغفرالله; فكرش را هم نكنيد.

 

درباره استفاده صحيح از اوقات عمر راهنمايى بفرماييد؟

 

تفريحات مشروع داشته باشيد، در اين باغ قدم بزنيد، از اين فضا استفاده كنيد، اينجا خيلى خوب است; اينجا بگرديد و خوب نگاه كنيد، اينجا را خدا به شما داده. همين تفريح خيلى خوبى است. سعى كنيد مشاعره‏اى داشته باشيد; يك كارى براى خودتان داشته باشيد، ضمنا درستان را هم بخوانيد.

 

فردى تارك الصلوة است كه من او را راهنمايى مى‏كنم. او تا هفت روز در نماز خواندن ثبات دارد و بعد اظهار مى‏كند كه شيطان در او نفوذ كرده است؟!

 

شما مسؤول اعمال او نيستيد. شما فقط دعوت به نماز كنيد.

 

 

مى‏توانم جزو السابقون باشم يا نه؟

 

بله بله! خانمها بهتر هم مى‏توانند جزء مقربان باشند; الان بانوى اصفهانى به مقامى رسيده است كه مردها به آنجا نرسيده‏اند.

 

 

بعد عملى حب الهى داشتن چگونه ممكن است ؟

 

خدا دوستت دارد تو هم خدا را دوست دارى. اشتباه نكن !

 

از خدا بيشتر هيچ كس را دوست ندارى، منتها اين را بايد بفهمى، بفهمى كه خدا دوستت دارد و شما خدا را دوست دارى چرا؟ چون قوام شما به خداست .

 

 

آيا خواب حجيت داردو اگر خوابى را مى‏بينيم، بايد به آن توجه كنيم يا نه؟

 

اصلا در وادى خواب نباشيد چون خواب خيلى پيچيده است. خيلى مشكل است. فقط اگر خوابتان خوب بود به فال نيك بگيريد. و اگر خواب بد ديديد، بگوييد ان شاءالله چيزى نيست، ولى يك صدقه هم بدهيد.

 

 

مواقع ذكر، و اوقات افضل كدام است؟

 

درس بخوانيد و فقط به فكر واجبات و محرمات باشيد، حرام انجام ندهيد.

 

 

موقع درس استاد آيا صحيح است كه ما مشغول ذكر باشيم؟

 

خيلى بيخود است. ذكر در كلاس، همان درس است. ذكر ديگر را برو در باغ قدم بزن و بگو.

 

 

در نماز نافله، اگر كسى با ما صحبت كرد، مى‏توانيم جواب بدهيم يا خير؟

 

اگر لازم باشد، بله! مثلا با اشاره.

 

 

على‏رغم اينكه دوست دارم در همه ابعاد عرفانى، سياسى، اجتماعى و... آگاه باشم كمتر همت دارم كه روزنامه بخوانم و از مسائل سياسى روز آگاه شوم. چه بايد بكنم؟

 

كار بسيار خوبى مى‏كنيد. شما در رشته خودتان، كار كنيد و خوب درس بخوانيد. آن وقت در روزنامه‏ها معارض را بخوانيد. روزنامه‏ها تعارض دارند. در اين تعارضات يك چيزى مى‏فهميد و الا اگر بخواهيد وقتتان را صرف چيزهاى ديگر كنيد سر در گم خواهيد بود و هيچ فايده‏اى نخواهد داشت; شما درستان را بخوانيد. خوب درس بخوانيد. خط مشى هم خط رهبرى است.

 

در مورد حفظ قرآن راهنمايى بفرماييد. شروع به حفظ مى‏كنم ولى سست هستم؟

 

براى حفظ قرآن، همان‏طور كه گفتم آن را به حافظه، بسپاريد. صبح زود بلند شويد، يك بخشى از يك آيه را بخوانيد، چند نكته و بخش بخوانيد اگر توانستيد تمام آيه را بخوانيد. اگر توانستيد دو آيه بخوانيد. اين را به حافظه بدهيد. برويد دنبال درستان. آنگاه ببينيد حافظ مى‏شويد يا نه؟ اگر مدتى گذشت و حفظ نكرديد هرچه دلتان مى‏خواهد به من بگويد... و لله الحمد / رب السموات و رب الارض / رب العالمين و... اين ديگر فراموش نخواهد شد!

 

راه حفظ قرآن، همين است.

 

 

چه كنيم تا آدم شويم و امراض قلبى‏مان درمان شود؟

 

همين كه آدم در تجليات الهى باشد، مى‏شود آدم. ولى ما دست از دنيا نمى‏كشيم. اين مانع آدم شدن است. آدم شدن يعنى بندگى خدا! اينكه در فكر بندگى خدا باشيم. بايد فكر كنيم; يابنده هستيم يا نيستيم، اگر بنده هستيم بندگى كنيم; اين مى‏شود "آدميت" ولى آن مقاماتى كه تجليات اسماء الهى است، البته خدا بايد لطف و نظر كند و... .

 

 

وقت‏بهتر براى تفكر چه وقتى است ؟

 

بين الطلوعين، بين الصلوتين، بين نماز مغرب و عشا، نيمه شب، بعد از نماز صبح و بعد از نماز شب خيلى خوب است; وقتى نماز شب را خوانديد بنشينيد و فكر كنيد. فكر هم مجرا دارد. بهترين مجرايش خود انسان است." من كه هستم؟ انسان بايد خودش را كشف كند. ما چگونه يك نظريه دقيق علمى را مى‏خواهيم بفهميم، اما خودمان را نمى‏خواهيم بفهميم ؟

 

 

اگر فردى احساس حقارت بكند و اين احساس باعث‏شود كه او نتواند با ديگران ارتباط صحيح برقرار كند و نهايتا خودش را هم درست نشناسد و اعتماد هم به خودش نكند، دواى اين دردها را اجمالا بفرماييد؟

 

بايد استادان محبت كنند كه چنين افرادى را به پاى منبر بياورند و وادارند كه حرف بزنند، من يك طلبه‏اى داشتم كه تنومند بود ولى خجالتى! يك روز، با اصرار آوردمش كه حرف بزند، آمد پاى منبر و گفت "من معذرت مى‏خواهم " همين كافى بود! استادها سعى كنند شاگردهاى كمرو را پشت تريبون بياورند و بگويند "بگو يا حسين "! بگو "بسم الله الرحمن الرحيم"! از اينجا كم كم اين سد شكسته مى‏شود ; ديگر ماشاء الله مى‏شود سخنران .

 

در مورد "اعتماد به نفس" بايد گفت اين حرف غلطى است; از اروپا آمده است. اعتماد به نفسى كه بزرگان ما مى‏گويند يعنى اعتماد به شرق و غرب نكن، خودت مستقلا راه برو. و الا اعتماد به نفس يك حرف غلطى است، مال ما نيست. اعتماد به خدا درست است. ما نفسى در كارمان نيست. نفس چيست كه بدان اعتماد كنيم؟ نفسى كه هر لحظه در يك حالت متغير است! فقط اعتماد به خدا مهم و مطرح است!

 

غم خوب است‏يا شادى؟ چون من بيشتر از حالات روحى غم را دوست دارم و علت آن هم اين است كه در حالتى كه محزون هستم، احساس تقرب بيشترى مى‏كنم؟

 

بله، آن حزن است، حزن در راه خدا خوب است اما اينكه انگشترم گم شد، بنشينم غصه بخورم، يا پدرم يا مادرم از دستم رفته، غصه بخورم، اينها غلط است. غمت اينجورى نباشد.

 

اگر كسى گريه‏اش مى‏آيد، دلش مى‏خواهد عقده‏اش را واكند، بنشيند براى مصيبت اهل بيت «عليهم‏السلام‏» گريه كند تا عقده‏اش باز شود.

 

اينكه چرا در راه خدا و آخرت عقب مانده‏ام؟ اين حزن خوب است.

 

 معرفت امام حسين‏«عليه السلام‏» و عشق به ايشان را چگونه مى‏توانم كسب كنم؟

 

اگر كسى يك ليوان آب به دست‏شما بدهد، شما فراموش مى‏كنيد؟ شما انسان هستيد. نمى‏توانيد فراموش كنيد. تا آخر عمر يادتان مى‏ماند.

 امام حسين‏«عليه السلام‏» هر چه داشته فداى ما كرده، كه ما هدايت‏بشويم. ايا جا دارد كه به او عشق بورزيم يا نه؟! با اين گريه‏ها عشق خودمان را مى‏توانيم به امام حسين‏«عليه السلام‏» بيشتر بكنيم. با اين توسلها، خدمات (در مجلس امام حسين‏«عليه السلام‏» چاى مى‏ريزيم، محبت كنيم، آش بپزيم و..)، اينها محبت امام حسين‏«عليه السلام‏» را زياد مى‏كند. سينه مى‏زنند، سينه بزنيم. گريه مى‏كنند، گريه كنيم. عزادارى مى‏كنند عزادارى كنيم. روضه بخوانيم، نوحه بخوانيم، شعر بخوانيم; اينها همه محبت است.

هيچ كس به اندازه امام حسين‏«عليه السلام‏» بشر را دوست ندارد. ما هم بايد هيچ كس را به اندازه امام حسين‏«عليه السلام‏» دوست نداشته باشيم. البته اين همان دوستى خداست.

 

 

خيلى طالب نماز اول وقت هستم اما گاهى اين توفيق را از دست مى‏دهم و همين باعث‏سستى من در نماز اول وقت مى‏شود و اثر بدى بر روى من دارد. چه كنم ؟

 

چرا؟!! نماز را اول وقت‏بخوانيد. اگر بيحال هستيد بگوييد مى‏خواهم حتى با بيحالى نماز را در اول وقت‏بخوانم. البته اگر دلايلى مثل برخورد با كلاس و... هست مشكلى نيست ولى مثلا ما دور هم نشسته‏ايم و حرف مى‏زنيم; چون وقت نماز شد، بلند شويم، نمازمان را بخوانيم. به دوستانمان هم بگوييم معذرت مى‏خواهم من فعلا نماز دارم. در جايى نوشته بود آقاى مطهرى در وسط يك جلسه‏اى بلند شد و گفت وقت‏خواب من شده! همه مسخره كردند، گفتند از خوابش نمى‏گذرد. نمى‏دانستند كه او مى‏خواهد برود بخوابد كه در دل شب با حال خوش بلند شود.

 

من سعى مى‏كنم شرايط و حالات دعا را حفظ كنم و با تضرع، استمرار بر دعا داشته باشم. ولى در نهايت‏حاجت من برآورده نمى‏شود و همين باعث نااميدى‏ام مى‏شود. چه كنم؟

 

اگر اجازه بدهيد كمى دقيقتر حرف بزنم. اولا خدا گفته دعا مستجاب است. اگر واقعا بخواهيد، خدا به شما مى‏دهد. ولى گاهى اين دعا صلاح نيست مستجاب بشود; مثلا فرض كنيم من از خدا ماشين مى‏خواهم اگر خدا الان به من بدهد بچه‏ام مى‏رود و با آن تصادف مى‏كند و من طاقت از دست دادن بچه‏ام را ندارم. اين را فردا مى‏دهد. كه بچه من دسترسى به اين ماشين ندارد. نبايد ناراحت‏بشوم كه دير شده است.

 

در روز قيامت، ما از خدا تشكر مى‏كنيم بخاطر آن چيزهايى كه به ما نداده است. اين مطلب در باره دعا عمومى است ; اما يك مطلب ديگر، حال دعاست. خيلى از مردم دعا مى‏كنند ولى حال دعا ندارند. اما برخى از مردم هم دعا مى‏كنند و حال دعا دارند.

 

مردم همه دارند امن يجيب را با گريه و زارى و تضرع مى‏خوانند اين را مى‏گوييم حال.

 

دعاهايى كه ما مى‏كنيم براى آن است كه زبان استعدادمان باز بشود. استعداد چيست؟ استعداد امام‏«رحمه الله‏» اين بوده كه دنيا را زير و رو كند. اين استعداد را از خدا خواسته و خدا به او داده. اين استعداد كه باشد، اگر حرف هم نزند، خدا به او مى‏دهد. چنانكه ما در زبان استعداد، آب خواسته‏ايم، خدا آب را خلق كرده، به زبان استعداد غذا خواسته‏ايم، خدا غذا خلق كرده است; پس هم حال مى‏خواهد هم دعا و هم زبان استعداد. اگر زبان استعداد باشد، حال هم نباشد خدا مى‏دهد. بيشتر ما زبان استعداد نداريم. اگر دعا كرديم و خدا به ما نداد، بايد تشكر كنيم; چون خدا مى‏داند چه چيزهايى را بايد به ما بدهد و چه چيزهايى را ندهد.

 

"... و استاد كلامش را با دعا، حال دعا و زبان استعداد به پايان رساند."

 

پى‏نوشت:

 

*** چكيده‏اى از جلسه پرسش و پاسخ دانشجويان دانشگاه امام صادق‏«عليه السلام‏» - واحد خواهران با حضور آيت‏الله امجد

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  |