|
آیت الله محمود امجد:
ما الان در بين دو شر واقع شدهايم
ما الاندر يك زماني هستيم كه در بين دو شر واقع شدهايم / بايد اقرار كنيم كه ما مسلماننيستيم و اسلام چيز ديگري است / ما يك سري سليقهي شخصي ازشرق و غرب جمع كردهايم و اسمش را اسلام گذاشتهايم / واقعاً زمان خيلي مشكلي است. حرف بزني، حرف نزني، يكحرف ميزني، موج ايجاد ميشود، يك كاري ميكني، موج ايجاد ميشود / ما خيال ميكنيم اگر در زمان حضرت عليع بوديم، در مقابل حضرت نميايستاديم؟ / حالاچه شده است؟ متاسفانه همه با موبايل مشغول به دنيا شده ا ند / آنوقت ها طلبهها و اهل حوزه، خيلي صاف و ساده بودند الان هم اينطورياست ولي الان يك مقدار گرفتارند/ من نبايد سليقهي خودم را به شما تحميل كنم مگرمن فرعون هستم؟ من اگر منطق داشته باشم، با شما بحث ميكنم/ خيليها روي منبر نشستند و به جهنّم رفتند / اگر کسی با ما مخالفت می کند نانش را می بریم 1- فراز اول از دعاي اول حضرت سجاد عليه السلام خداوند را به « اولين » ستوده است . ولي از آنجا كه اذهان عموم مردم پيوسته از كلمه اول ، اوليت زماني را مي فهمند و در امتداد زمان ، پيوسته پيش و پس را در نظر مي گيرند، امام عليه السلام به اين نكته اشاره مي فرمايند كه اگر چه براي اول هر زماني ، زماني براي آن قابل تصور است ولي صفت اوليت براي خداوند متعال غير از اوليت نسبي است كه قبليت ديگري را مي پذيرد . چرا كه آن اوليت هرگز قبل پذير نيست . اول و آخر خداست ، هستي سر و ته ندارد . همه هستي از ازل تا به ابد نشان مي دهد كه اول و آخر خداست . توضيح آنكه جملگي پديده ها در نظام هستي معلول هستند و هيچ چيز نيست كه از اين سنخيت خارج باشد ، پر واضح هست كه هر معلولي از علت خود متاخر بوده و به آنها وابسته مي باشد . پس هيچ چيز قبل از او وجودي نخواهد داشت . همچنين او آخري است كه پس از او آخر ديگري قابل تصور نيست ، زيرا اولاَ هيچ موجودي نسبت به خداوند متعال استقلال ندارد تا بتوان آن را آخر دانست و ثانياَ خداوند متعال غايت همه موجودات عالم است و غايت هر چيز غير از خود آن چيز مي باشد . در آيات عديدهاي از قرآن كريم نيز به اين نكته عميق برمي خوريم : ، « الي الله المصير »، « الي الله تصير الامور » ، « الي الله ترجع الامور»، « الي ربك المنتهي »، « كل الينا راجعون »، « هو اول و آلاخر » و بسياري از آيات ديگر كه حكايت از اين حقيقت دارند كه غير از او چيز ديگري منتهي اليه نيست . زيرا اوست كه كمال است و عالم به طرف كمال مطلق در تكاپوست اگر چه خود نمي داند . 2- امام سجادعليه السلام در دومين بحث فرمودند كه بينندگان از ديدن او ناتوان هستند . براستي چشمان ظاهر بين ما چقدر توان رؤيت حتي پديدههاي طبيعي را دارد ؟ و نسبت بين ديدنيها و ناديدنيهاي او چه مقدار است ؟ حقيقت آنست كه ديدنيها اندك و ناديدنيها بسيار است . زيرا ديدني هاي انسان در محدوده يك سلسله امواج با طول موجهاي متناسب با دستگاه بينايي قرار دارد . همچنين كه گوش انسان نيز فقط امواج با طول موجهاي مخصوص را مي گيرد و از درك بقيه آنها عاجز است . بنابراين قدرت ديد انسان بسيار محدود بوده و به جز يك سلسله از امواج خاص كه متناسب با ساختار چشم است را ، نمي بيند . البته روشن است كه اين مقايسه فقط در ارتباط با جهان مادي صحيح مي باشد ، زيرا عوالم ديگر از دسترس امواج و نوسانات نوري خارج بوده و به هيچ وجه در ارتباط با ساختار چشم نيست و لذا خارج از قلمرو قواي حسي انسان مي باشد ، از اين رو ديدن ذات خداوند متعال كه آفريدگار همه چيز و خلاق همه عالم از جمله چشم است هرگز باوركردني نيست . چرا كه علت در افق احاطه يا ديد معلول قرار نمي گيرد . 3- فراز سوم از دعاي اول در بيان عجز واصفان عالم است ، آنان كه بايد طيران عقول خود را در آن اوج كه برتر از آن محال است قرار دهند و به اين نكته برسند كه ناتوان تر از آنند كه بتوانند كمتر وصفي از حقيقت نامحدود و نامتناهي خالق بي همتاي خويش را ارائه كنند ، زيرا آنچه در احاطه ذهني مخلوق در ميآيد ، محدود است . 4- چقدر خوبست كه بچه مسلمانها با همه گرايشهاي دانشگاهي كه دارند با معاني اوليه و ثانويه آشنا باشند تا از قرآن و نهج البلاغه و صحيفه لذت ببرند . من واقعاَ خودم از تفسير « نسيم حيات » آقاي بهرام پور استفاده مي كنم . مثلاَ يكي از نكاتي كه براي من خيلي جالب بود معني « بسـم الله الرحمن الرحيم » است . يعني به نام خدا براي خدا . آقاي بهرام پور ريشهاي بحث مي كند ، چون ريشه لغات را مي يابد بسيار خوب است . انسان وقتي معاني اوليه وثانويه را بياموزد خيلي نكتههاي قرآن براي انسان لذت بخش مي شود . مثلاَ وقتي انسان دانست الف و لام بر روي خبر ، مفيد حصر است ، آنوقت مي فهمد « هوالحي »يعني چه ؟ مي فهمد « هو العليم ، هو الاول و هو الآخر » يعني چه ؟ يعني : جز يكي نيست نقــد اين عالم /باز بيــن و به عالمش مفروش 5- قرآن كد عالم هستي است و مي خواهد انسان را روشن كند كه همه عالم به صورت آيات است . يكي يكي موجودات آيات خدا هستند . « و جعلنا الليل و النهار آيتين »يكي از آيات خداوند ، شب است . از وقتي كه برق آمده است مردم قدر شب را نمي دانند . شب ، روز ، مرد و زن همه آيت هستند. برگ درختان سبز در نظر هوشيار /هر ورقش دفتريست معرفت كردگار .اين است كه اباعبدالله عليه السلام مي فرمايد:« عميت عينٌ لاتراك » ، كور است كسي كه تو را نمي بيند . خداوند متعال هم در قرآن مي فرمايد : « من كان في هذه اعمي فهو في الاخره اعمي » ، وقتي انسان در اين دنيا كور باشد در آن دنيا هم كور است . نه اينكه هر كس چشم ظاهرش در اين دنيا ناقص است .آنجا هم كور است . اينها روشن دلاند . البته بعضي هم كور ظاهرند و هم كور باطن . ولي ما به اين نابينايان مي گوييم روشن دل . بسياري از مسائلي كه ما نمي فهميم آنها مي فهمند ؛ منظور قرآن كريم افراد كور دل اند . « عميت عين لاتراك » كور است كسي كه تو را نمي بيند . خوب حضرت كه نفرين نمي كند اين يك واقعيت است . اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود /هر كه فكرت نكند نقش بود بر ديوار . 6- « بن باز » از آن دشمنان سر سخت شيعه است . او وهابي است . خدا لعنت كند هر كسي را كه مسير بشريت را عوض كند و هر كس را كه به جامعه بشريت خيانت كرده است و اگر قابل هدايت هستند ، خدا هدايتشان كند .آن سالي كه مرحوم آيت الله العظمي حكيم «رضي الله عنه» به مكه دعوت شدند و در آن جلسه شخصيت ها شركت داشتند . بن باز هم مفتي ايشان است . بن باز از آقاي حكيم سؤال كرده بود كه مفهوم واژه « تاويل » كه شما مي گوئيد چيست. آيت الله حكيم فرمودند : تاويل با تفسير فرق مي كند . مثلاَ در آيه « ان من شيعته لابراهيم »درست است كه « ه » در « شيعته » به حضرت نوح برمي گردد ولي وقتي مي فرمايد : « ان من شيعته » يعني شيعه حضرت علي «عليه السلام» . چرا ؟ چون « اذ جاء ربه بقلب سليم » دليلش هم با خودش هست . اين گونه نيست كه هر كسي بتواند قرآن را تاويل كند . بايد كسي اين كار را بكند كه به تاويل قرآن آشنا باشد . در تاويل كردن بايد يك احاطه ديگري هم داشته باشيد كه غير از تفسير باشد . بن باز گفته بود كه خوب اگر اين تاويل درست نباشد به ضرر شماست . اين آقاي دكتر بطحايي كه استاد حوزه است و در دانشگاه خواجه نصير است . پدرش آقا سيد علي آقا از علماي درجه يك مجلسي كه از اعيان و اشراف و مسئولين حجاز در آن شركت داشتند اين بن باز شروع مي كند و بر عليه شيعه حرفهاي دروغ مي زند و تهمت ها به شيعه مي زند . بعد اين آقا سيد علي آقا بلند مي شود و با عصبانيت مي گويد: به جدم قسم اين ها دروغ است . خدا مي داند دروغ است . خدا لالت كند . كه ديگر بن باز در آن مجلس نمي تواند حرف بزند و لال مي شود . 7- اين آيات قرآن از اول تا آخر مي گويند : « هو » . آي مردم عالم ! اين عالم آيت خداست و در بي نشاني نشاني از اوست . آيت خودش را نشان نمي دهد . الان اگر با چراغ قرمز مواجه بشوم ، خوب چراغ قرمز مي گويد خطر و ديگر آنجا فكر نمي كنيم كه اين چراغ از چه چيزي درست شده است . « عليكم بالمواشي لا بالحواشي » سراسر عالم مي گويد من آيت خدا هستم و اين است كه قرآن يك فلش است . قرآن مي گويد « هو » و عالم هم مي گويد « هو » . دم چو فرورفت هاست هوست چو بيرون رود/يعني از او در همه هر نفسي هاي و هوست. 8- ولي افسوس كه انسان ها خدا را رها كرده اند . البته انسان عاقل خدا را رها نمي كند . خدا يگانه است ، احد است، صمد است ، لم يلد و لم يولد است ، و لم يكن له كفواَ احد است . مثل و مانند ندارد . آدم خدا را رها كند و ديگران را بگيرد ؟! يار مفروش به دنيا كه بسي سود نبرد/آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود. 9- زچشم من چو تويي بر جمال خود نگران /چرا جمال خود را از من همي كني پنهان .در تفسير بيت فوق بايد بگويم كه اولاَ يك حقيقت وجود دارد و آن خداست و عالم مجاز نيست مهمل هم نيست. عالم ، معني « از » دارد . از خانه ما تا خانه شما از دارد ، از مدرسه تا خانه ، « از » به خودي خود معني ندارد . معني رابط دارد ، موجوديت كلمه «از» ، از جنس وجود رابطه است يعني وابسته است به خانه من و خانه شما . كلمه «از» در اينجا معني پيدا مي كند و الا خودش نه مهمل است و نه مجاز . عالم و انسان و همه موجودات غير از خداي متعال ، مجاز هم نيستند ، محمل هم نيستند . در هستي يك حقيقت است و آن خداي تعالي و يك قدرت هست و آن قدرت خداي تعالي ، يك علم هست و آن علم خداي تعالي . همهاش علم و همهاش قدرت است ، زيرا كه يگانه است . براي يگانه فرض دروني نيست . گفتيم كه احد يعني صمد ، صمد يعني لم يلد و لم يولد ، لم يلد و لم يولد يعني و لم يكن له كفواَ احد . يگانه دوم ندارد و دوم برايش فرض نمي شود . حالا كه دوم برايش فرض نمي شود . پس بقيه موجودات چه كاره اند ؟ بقيه موجودات عكس اند ، مرآت اند . آن تصويري كه شما در آينه مي بيني مي شود مرآت . عالم عكس است و همه موجودات مرآت هستند . پس حالا چرا آقايان عرفا و فلاسفه وقتي كه بحث مي كنند موجودات را به سه قسمت تقسيم مي كنند : خدا و جهان و انسان . در حالي كه گفتيم هستي دو تاست : خدا و جهان ؛ خدا و ماسوي . چون انسان امتياز دارد و چون انسان چشم و چراغ اين عالم است . او را ممتاز كرده اند و همين امتياز است كه بحث در مورد انسان را داراي جوهره كرده است . انسان چيزي است كه عالم را خدا براي او خلق كرده است . « خلقت الاشياءلاجلك و خلقتك لاجلي » ، « سخرلكم ما في السموات و ما في الارض » ؛ تمام زمين و آسمان ها براي انسان خلق شده است . انسان به قدري عظمت دارد كه خدا به خودش افتخار كرده كه اين انسان را خلق كرده است . اگر در جائي خداوند متعال گفته است كه: « تبارك الله رب العالمين » ،در موقع خلق انسان فرموده است : « فتبارك الله احسن الخالقين » . اين انسان از ساير موجودات ممتاز است و خداوند جهان را به خاطر او خلق كرده است . 10-حالا اين انسان با اين امتياز ، خودش را به شهوات مي فروشد . شهوات مقول به تشكيك است. طيران مرغ ديدي تو ز پاي بند شهوت /به در آي تا ببينــي طيــران آدميــت.بنده كه دلم مي خواهد كه دستم را ببوسند ، اين شهوت است ، بنده كه دلم مي خواهد مردم به من سلام كنند اين شهوت است . بنده كه دلم مي خواهد مريد داشته باشم اين شهوت است . شهوت فقط محدود به شهوت جنسي نيست . اين كه من دلم مي خواهد معروف بشوم و سمعه و ريا بكنم ، اين شهوت است . اصلاَ خود مطرح شدن مايه بدبختي است ، چون « المرء لنفسه لم يعرف ، فاذا عرف صار لغيره » ، وقتي انسان معروف شد ديگر براي خودش نيست . اگر كسي ميل داشته باشد كه مطرح بشود ، يا خود نمايي كند ، آنوقت خداوند متعال مي فرمايد من به او نظري ندارم . اين كمر آدم را مي شكند . البته اگر خدا انسان را مطرح بكند تا مردم از او استفاده كنند آن فرق مي كند . 11-كتاب « شيعه در اسلام » اثر علامه طباطبائي دو قسمت است . يك قسمتش تاريخ است كه همه مي دانند و قسمت دومش معارف است كه انصافاَ در دانشگاه و حوزه بايد تدريس شود . اين كتاب آنوقت به 9 زبان ترجمه شده بود . در صفحه آخر آن يك پيام معنوي شيعه دارد كه شما اگر هزار مرتبه آن را مطالعه كنيد خسته نمي شويد . اگر كسي به عمق سخن پي ببرد لذت مي برد . يكي از جملاتي كه در كتاب « شيعه در اسلام » آمده اينست : « عام در پيشگاه خود افسانه اي بيش نيست .» ، مگر علامه طباطبائي پوچ گراست و يا ايدئاليست بوده است . پس چرا اينگونه گفته است . مثلاَ عرفا مي گويند : « كل ما في الكون وهم و خيال » منتهي به حيثيت تقييديه و تحليليه همه چيز هست . من هستم ، تو هستي ، اينها واقعيت دارد . اگر كلمه به كلمه اين كتاب « شيعه در اسلام » را به علامه مطهري بدهي از هر كدام يك كتاب در مي آورد . در يكي از اين كتاب ها آمده است . كه خودشناسي و خداشناسي و امام شناسي يك چيز بيشتر نيست . يك خودشناسي است كه ما با مفهوم سروكار داريم . اما يك خودشناسي است كه ’بقيه عمليه است . 12- حکیم ابوالقاسم فردوسی مقامش خیلی بالاست مقامش هم بیشتر به خاطر این یک بیت شعرش می باشد : جهان را بلندی و پستی تویی / ندانم که ای هر چه هستی تویی یعنی اول و آخر تو هستی و این نهایت توحید می باشد. 13-برخی ها در بعضی مسائل چنان وسواس نشان می دهند که قابل توصیف نیست . اگر یک ذره احتمال دهد که گوشه فرش نجس است دیگر در آن خانه هیچ غذایی نمی خورد اما آبروی مردم را به آسانی می برد راست می گویی حقوق مردم را رعایت کن اگر مردی زبانت را نگه دار ای کاش این کلمه را از رساله ها بردارند که « در غسل اگر یک سر موی خشک بماند» چه کسی می تواند ببیند که یک سر مویش خشک است یا تر ؟ رفتی زیر دوش دیگر تمام شد . 14- اسلام بصیرت و فقاهت می خواهد اسلام عبادت زیاد نمی خواهد اسلام دنبال کمیت نیست دنبال کیفیت می باشد . 15-ابن ابی الحديد سني معتزلي مي گويد : اين خطبه حضرت علي « عليه السلام » را كه در ذيل « الهكم التكاثر » است كه ترسيم حال محتضر است را حدود هزار بار خواندهام . ابن ابي الحديد سخنشناسي است كه انصافاَ شرح او در نهج البلاغه از بهترين هاست . يك مقدار از كتاب « علي و فلسفه الهي » را بخوانيد تا بفهميد كه اگر كسي بخواهد نهج البلاغه را شرح دهد چگونه بايد وارد شود . ابن ابي الحديد مي گويد در طول پنجاه سال ، هزار بار آن خطبه را مطالعه كردهام . اين شرح نهج البلاغه را او در طول چهار پنج سال نوشته است ولي معلوم مي شود كه يادداشت داشته است زيرا در طول زندگياش با نهج البلاغه سروكار داشته است و چهار پنج ساله نمي شود اين كتاب را نوشت . كتاب نوشتن آسان نيست . دهخدا كتابش را در چند سال نوشته است ولي بايد دانست كه چقدر يادداشت داشته است . ابن ابي الحديد عالم بزرگي است كه سني ها نمي توانند بگويند سني است و شيعه هم نمي تواند بگويد شيعه است . يك استخوان محكمي در گلوست . قاضي القضات بوده و كجدار و مريز حرف زده است و الا خيلي مطالب عجيبي دارد كه مدرك خوبي است . 16- معمولاَ بين فقها و عرفا خيلي ميانه خوبي نيست . در حاليكه عرفا فقها را قبول دارند . ولي يك عده از فقها يي كه با عرفان سروكار ندارند عرفا را قبول ندارند كه در اين مورد داستانهاي فراواني داريم ولي آقا سيد جمال از عرفايي است كه از مراجع بسيار بزرگ بود كه در زمان آقاي بروجردي از او تقليد مي كردند . اين حالات خطرناك است زيرا آدم خيال مي كند كه خداست . اينجاست كه استاد مي خواهد . قبل از اينكه استاد بخواهد آدم بايد بداند كه « لا الله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين ». من بشري هستم سراپا نياز و از خود هيچ ندارم . مولاي متقيان اميرمومنان « عليه السلام » مي فرمايند : « كفي بي عزا ان اكون لك عبداَ و كفي بي فخراَ ان تكون لي رباَ » ؛ افتخار من بندگي است. 17-در عالم يك حقيقت بيشتر نيست و آن خداست . او اول است ، او آخر است ، او ظاهر است ، او باطن است ، او حاضر است ، او ناظر است ، اين خبر هم كه مي بيند خبر تفضيلي نيست ، خبر تعييني است . مثلاَ « الله اكبر » يعني چه ؟ خدا بزرگ است يا بزرگ تر ؟ خدا بزرگ است . اگر بگوييم بزرگ است « من ان يوصف » خوب است ، يعني از آنچه كه توصيف مي شود ، بزرگتر است . امام مي فرمايد كه نماز يك موج است بين تكبير و تسبيح « الله اكبر » يعني خدا بزرگ است ، يا مثلاَ « تزودوا فان خير الزاد التقوي » . حالا اين خير چيست ؟ تعيين است يا تفضيل؟. « السجن احب الي » تفضيل است يا تعيين ؟ يعني نزد حضرت يوسف « علي نبينا و آله و عليهم السلام » آن عمل زشت بود ولي زندان بهتر بود ؟! نه خير اين تعيين است . « ان خير الزاد التقوي » يعني فقط چيزي كه مفيد است تقوي است . زيرا امير المومنين « عليه السلام » مي فرمايد : « لا خير في ازواد الدنيا الا التقوي » ؛ خيري نيست به جز تقوي .پس منحصر شد كه فقط تقوي است كه خدا پسندانه است . دعاي جوشن كبير هم مي خوانيد به اين ترنيب بخوانيد . ببينيد همه اش خداست . اول و آخر خداست ، ظاهر و باطن خداست ، شاكر و مشكور خداست ، عارف و معروف خداست ، عاشق و معشوق خداست. چيز ديگري براي كسي باقي نمي ماند . حالا بقيه موجودات چه هستند : « اگر نازي كند از هم فروريزند قالب ها » به اين دليل است كه شاعر مي گويد : زچشم من چو توئي بر جمال خود نگران / چرا جمال خود از من همي كني پنهان. 18-حکم شد که آیت الله شوشتری را بکشند گفتند این وقتی اسم علی را می آورد صلوات می فرستد حکم اعدامش آمد یکی از علمای سنی گفت لحمک لحمی مگر حدیث نبوی نیست بدون صلوات ذکر علی بی ادبی می باشد. 19- آيينه عكس خود را نمي بينيد . در چشمِ عكس ِ خودتان هم خودتان را مي بينيد . عكس شما كاره اي نيست . آن عكس بيننده شما نيست او يك عكس است ، او تابع شماست . اگر بگويم يك انسان كامل هرچه خدا دارد او هم دارد ، هيچ اشكال ندارد ولي به اعتبار استقلال و تابعيت او انسان كامل تابع است و خداوند مستقل اگر بگوييم انسان كامل استقلال دارد ، كفر است . حضرت علي « عليه السلام » و حضرت زهرا « سلام الله عليها » بنده خدا هستند . پس در آيينه تو خودت را تماشا مي كني ، پس از چه روي من خسته گشته ام حيران ، كه عبارت « من لي غيرك » از دعاي كميل هم گوياي همين مطلب است . يعني غير از تو نيست .جز يكي نيست نقـــد اين عالــــم از بين و به عالمــش مفـــــروش /يار مفروش به دنيا كه بسي سود نبرد . 20- اين دعاي كميل ، اين عبادات و اين زيارتها ، واقعاَ گنجينه هايي هستند كه هيچ كس به غير از شيعه آنها را ندارد . اين زيارت ها در واقع صاعد است . چو حسن روي تو را كس نديده جز چشمت /پس از چه روي من خسته گشته ام حيران/چگـــونه غير تو بيند كسي كه غير تو نيست/بدان سبب كه تويي عيـــن جمله اعيـــان .خدا حيرتمان را زياد كند . من متاسفانه بيانم ناقص است ، اصلاَ خودم ناقصم ، از كوزه همان برون ترواد كه در اوست؛ « كل يعمل علي شاكلته » . 21-علم ، كمِ آن ضرر دارد . بايد انسان خيلي علم داشته باشد و الا كمش ضرر دارد . هيچ باسوادي نمي آيد به خدا و مذهب اشكال كند و هيچ بي سوادي هم نمي تواند . پس چه كسي اشكال مي كند؟ آدم كم سواد . حالا آدم ناقص همه چيزش ناقص است . معذرت مي خواهم اگر كسي بيايد و به من بگويد خدا را اثبات كن به او مي گويم : خيلي خري . آخر اين كتاب و اين بلندگو تصادفاً اينجا نيامده است . آن وقت اين عالم با اين همه تشكيلات كه درون يك سلول آن هزاران آيت و آيت الله وجود دارد آنوقت مي گويي خدا را اثبات كن ؟! تو غير خدا را اثبات كن . تو اصلاَ نمي تواني غير خدا را اثبات كني . اگر كسي هم به من بگويد قيامت و آخرت را براي من اثبات كن باز به او مي گويم : خيلي خري . يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر آمده اند و گفته اند كه قيامتي هست ، آنوقت تو مي گويي آن را اثبات كن ؟! اگر يك بچه به تو بگويد در لباست عقرب است احتياط مي كني . چطور حرف يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر را باور نمي كني ؟! 22-قرآن بايد در جامعه مطرح شود . قرآن فقط تجويد نيست . قرآن كتاب انسان ساز است . قرآن براي همه آمده است؛« هدي للناس ». منتهي چه كسي از آن استفاده مي كند ؛« هدي للمتقين » . 23-ما مي گوييم آفتاب خانه ما ، آفتاب خانه شما ؛ در حالي كه همه اينها يكي است و يك آفتاب بيشتر نيست . علامه طباطبائي در آن كلام آخر در پيام معنوي شيعه در كتاب « شيعه در اسلام » مي فرمايد كه : « خودشناسي و امامشناسي و خداشناسي يكي است . » ؛ چرا ؟ مثلا ما مي خواهيم خودمان را بشناسيم . ما حيات داريم ، ما قدرت داريم ، واقعيت داريم. مي گوييم حيات من ، قدرت من ، شنوايي من ، بينايي من ، اراده من ، تكلم من ، من هستم و اين درست است و نمي شود انكار كرد خوب اين من چه كاره است ؟ . تمام اين بدبختي هاي ما مربوط به همين «من » است . « هر قبله اي كه بيني بهتر ز خود پرستي است » . اين من است كه به او بايد خدمت كنم . من بايد سخنراني كنم نه كس ديگر . اين منيت يك جهنم بزرگي است . همه مشكلات جامعه مربوط به اين منيت است و به خاطر همين منيت كمالات ديگري را نمي توان ديد ولي اگر اين طور نباشد همه همديگر را كمك مي كنند . 24- آقاي قاضي يك كلمه مي گفت : « خودبين نباشيد ، خدابين باشيد» . بعد سه ساعت سرش را پايين مي انداخت و به فكر فرو مي رفت و حضار نيز چنين مي شدند؛ و مثل بنده جاهل نبود كه بيهوده حرف بزند . بر باد فنا تا ندهي گرد خودي را /هرگز نتوان ديد جمال احدي را.وقتي اين من شكسته بشود مضاف مي ماند و مضاف اليه مي رود . « التوحيد اسقاط الاضافات» . آفتاب خانه من ، آفتاب خانه شما ، آفتاب مدرسه و دانشگاه همه اش يك آفتاب است اين تقيد است كه انسان را نگه داشته است و الا اگر اين تقيد بشكند انسان مي شود قدرت و علم . اين معني امام است وقتي منيت را بشكند خودش را بشناسد.وجودمامعمايي است حافظ/كه تحقيقش فسون است و فسانه .اين جا ديگر آدم راحت مي شود . مي بيند كه يك قدرتي هست و علمي هست كه آن هم امام است . در پشت سرش هم ديگر خبري نيست و دائما او پادشاه مطلق است و در كمال عز خود مستغرق است . او ديگر چيزي نيست ، نه اين كه نيست. « آن را كه خبر شد خبري باز نيامد» . خداوند متعال يك آيينه بزرگي به نام انسان خلق كرده است . و انسان هاي بالفعل كاملي هم گذاشته است كه مردم را هدايت كنند . سعدي اگر عاشقي كني و جواني / عشق محمد بس است و آل محمد. 25-ز بس كه پرده عصيان گرفته چشم مرا/ تو در كنار مني من تو را نمي بينم .امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف ) الان از نظر فيزيكي يا كربلاست يا نجف يا مشهد و يا مدينه . امروزه خيلي ها دكان باز كرده اند و مي گويند مثلا در مكه با امام زمان فالوده و بستني خورده ايم . اينها دروغ است . مگر مي شود هر كسي با سرّ الله آشنا شود . خود پيغمبر خدا در بين مردم بود ، ابولهب و ابوجهل او را مي ديدند . امير المومنين « عليه السلام » را ابن ملجم هم مي ديد . امام حسين « عليه السلام » را شمر هم مي ديد . اما خداوند يكي را سرّ الله قرار داده است و مخفي كرده است . آنوقت من بيايم و به راحتي با اسرار آشنا شوم . ما الان ظرفيت نداريم . رهبر اينجا بيايد شلوغ مي كنيم. خود امام زمان فرمودند : دوست من باشيد ، من خودم سراغ شما مي آيم.سيد پينه دوزي بود كه همه علماي تهران قبولش داشتند . حضرت روزي خارج از نوبت به او فرمودند اين كفش را بدوز . سيد پينه دوز به ايشان گفت : نوبت اين آقاست حضرت دوباره فرمود . سيد باز هم گفت نوبت ديگري است . حضرت باز هم تكرار كرد و سيد بلند شد و حضرت را بغل كرد و گفت : آقا اگر يك دفعه ديگر حرف بزنيد به همه مي گويم آن آقايي كه دنبالش مي گرديد اينجاست . بعد حضرت خنديد و گفت بارك الله . حضرت انجام وظيفه مي خواهد و آنها از ما فقط صداقت و وظيفه مي خواهند . امام داشتند او را امتحان مي كردند . 26-خوب حالا به كربلا برو در حاليكه بچه فقير از گرسنگي دارد مي ميرد و خرج او را نمي دهد . ما امام حسيني را كه در كربلاست قبول نداريم ؛ درست است كه بدن مباركش آنجاست اما هر جا خدا هست امام حسين هم هست . امام حسين « عليه السلام » مظهر اول و آخر است . مظهر ازل و ابد است . او قائده الامم است . قائده جمع قائد است يعني رهبر . امام زمان رهبر تمام ذرات جهان از ازل تا ابد است . او همه چيز را مي بيند و مي داند وجود فيزيكي حضرت را كسي نمي بيند . يك اوحدي از مردم مثل سيد طاووس و بحرالعلوم مي توانند او را ببينند . به سيد بحر العلوم گفتند اگر كسي ادعاي رؤيت امام زمان را كرد چه كنيم ؟ گفت تكفيرش كنيد . اصلاً مي گويند بحرالعلوم به خاطر اين بحرالعلوم شد كه در يك مسير صحرا حضرت را ديد ولي نشناخت و حضرت او را در آغوش گرفت ، با اين حال كه نشناخت شد بحرالعلوم . 27- به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من / چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا. حالا اگر کسی با ما مخالفت کند نانش را می بریم . هی بگیم علی علی . آقا نه ما باید بگوییم معاویه معاویه یزید . علی کجاست؟ علی قاتلش را سفارش می کند من کسی باهام مخالفت کند نانش را می برم. نان دادن هنر است یا نان بریدن . 28- بعضي از علما مي گويند كه شعر مطلقا كراهت دارد ولي هر نظمي شعر نيست . بين نظم و شعر ، عام و خاص من وجه است . در ماده افتراق يك تشابه وجود دارد . اگر شعر به معني نظم كراهت داشته باشد ، سيد ابن طاووس كه از آب شب پرهيز مي كرد خودش در روز جمعه نمي گفت :نزيلك حيث ما اتجهت ركابي /و ضيفك حيث كنت من البلادي .اين شعر نظم غير از شعر ارسظويي و خيالي است . بله مرحوم حاج شيخ عباس قمي گفته است كه به حق هم گفته. اين جمله كه « ديشب شام خوردم امشب هم نمي خورم » اين مي شود شعر . شب شعر و مشاعره اشكال دارد . شعرشناسي اشكال دارد ، نه اينكه شعر اشكال دارد . مثلا ؛ علماي بزرگ ما در راه نجف و كربلا مشاعره مي كردند ، نه اين كه ميم بيار ، لام بيار بگويند . به اين صورت كه او مي گويد :هرگز نشد از سرّ علي كس آگـــــاه / زيرا كه نشد كس آگه از سر الله / يك ممكن و اين همه صفات واجب / لا حــــــول و لا قـوه الا بالله.آنوقت ديگري مي گويد :زهرا كه نشد كسي ز قدرش آگـــاه/غيبي است كه نيست سوي او كس را راه/ يك دختر و گنجهاي اسرار علـوم لا حــــــــول و لا قــــــــوه الا بالله .یا مثلا : اي فاطمه اي منشأ خير و بركات /مهر تو بود قبولي صوم و صلوه /فرمود نبي ، خدا گناهش بخشيد /آنكس كه براي تو فرستد صلوات.خوب اين بيت فوق يك حديث ست . يا مثلا : به حق سجاده تزئين كن، مهل محراب و منبر را /كه ديوان فلك سوزد از آن سازند محمل ها. 29- آقا جان گله بي چوپان چه ارزشي دارد .اين جوانان ما به چه كسي پناه ببرند ؟ اطرافشان را انواع فساد و آتش ها گرفته است . حالا ما هم برويم منبر بگوييم آقا تقوا داشته باشيد . با اين حرفها نمي شود . البته وظيفه است كه بسيار بگوييم . يكي از وظايف حتمي همه ما دعا كردن براي نسل جوان است . چون اين ها سرمايه ما هستند. اي جوان ! فقط ببين كه امام زمان ناظر توست. اين صدر الخلائق ذوالبر و التقوي ؛ اين باب الله الذي منه يؤتي ؛ اين وجه الله الذي اليه يتوجه الاولياء .آقا جان! عمر من دارد تمام مي شود ولي كار پسنديده اي نكردم . تمام اين اعمالم ، نمازم ، همه عباداتم گناه است . به چه كسي پناه ببرم . دستگيري جز تو نمي شناسم . آقا ، فرمانرواي كل عالم تويي . خدايا همه جامعه بشريت را نجات بده . دلبرا دست اميد من و دامـــان شما / سر ما و قـــدم و سرو خرامــــــــان شما /نه در اين دايره سرگشته منم چون پرگار/چرخ سرگشته چو گويي است به چوگان شما /فرش بلقيس نه شايسته فرش ره توست /آصف اندر صــف اطفال دبستـــــان شما . 30- عاصف بن برخيا فقط يك سر سوزن از علم بي پايان اهل البيت را داشت . با اين حال توانست با سرعت مافوق سرعت نورتخت بلقيس را حاضر كند . مي گويند وقتي فتنه روسها مردم را اذيت مي كرد ، يك نفر تير خورده پيش دكتري آمد و گفت من را جراحي كن. دكتر گفت اين كار مقدمات مي خواهد . آن مرد زخمي گفت : من آن را آماده مي كنم بعد افتاد و بيهوش شد . و بعد از جراحي دكتر از او پرسيد : آيا شما از ياران امام زمان هستيد؟ گفت : نه . باز پرسيد آيا امام زمان را ديده ايد؟ گفت :نه ولي هفت نفر هستند كه خدمت امام زمان مي رسند ما با آنها ارتباط داريم . گفت : پس به آقا بگوييد اين فتنه روسها خيلي مردم را اذيت مي كند . او گفت : بروند مهم نيست . بعد تا غروب قشون روس از ايران رفت !.ببينيد كه يك نوكري كه در ارتباط با نوكر امام زمان است اين گونه است . 31-« امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء » . مضطر حقيقي امام زمان است . قرنهاست كه از پشت پرده همه را مي بيند و از گرفتاري عالم خبر دارد . اباصالح التماس دعا هر كجا رفتي ياد ما هم باش /نجف رفتي ، كربلا رفتي ، كاظمين رفتي ياد ما هم باش . 32- دنياي ظلم و جور و ستم است. اگر آدم از ناراحتي وجود اينهمه بيعدالتيها دق كند و بميردجا دارد. به خدا اگر منفجر بشويد حق داريد. انسان اين همه ظلم و جنايت را ببيند و دست به روي دست بگذارد، مشكل است. خدايا صاحبمان را برسان! خدايا درست است بديم، بنياسرائيلهم بد بودند، ولي حضرت موسي به فريادشان رسيد. همهي انبياء منتظر حضرت مهدي بودند.خدايا فرجش را برسان.أباصالح التماس دعا هركجا رفتي ياد ما هم باشنجف رفتي، كاظمين رفتي، كربلا رفتي ياد ما هم باش 33- امام زمان قرنها ظلم و جور ديده است. حضرت، تمام اين جريانات ظلم و ستمها را در دنياميبيند، اين چقدر سخت است. اگر يك خانوادهاي ناراحت باشند، آن پدرِ خانواده چه حاليخواهد داشت؟ 34- خود حضرت فرموده است كه (وَ أكْثِرُوا الدُّعاء بِتَعجيلِ الْفَرَجفَاءنَّ ذ'لِكَ فَرَجُكُم) فرج شما در همين است، چه فرج عمومي بشود چه نشود، كه فرج عموميميشود انشاءاللّه. اينكه چه موقع فرج عمومي ميشود معلوم نيست، هيچ چيزي جز ارادهيخداوند، حتميّت ندارد، حالا ممكن است الا´ن و ممكن است ده سال ديگر و يا يك ميليارد سال ديگرفرج عمومي شود، نميدانيم. ولي اين را ميدانيم كه الا´ن دنيا در يك منگنه و تنگنايي واقع شدهاست كه بايد يك دستي پيدا بشود تا اين ستم را از روي زمين بردارد و اين كار ما نيست. ما الا´ندر يك زماني هستيم كه در بين دو شر واقع شدهايم، بين دو خير واقع نشدهايم، مثل اينكه يك نفرسرطان گرفته است و يا بايد دستش را قطع كنند و يا اينكه از اين مرض بميرد، اين هر دو شراست، حالا همهي كارها واقعاً بين دو شر واقع شده است. دورهي عجيبي است، معلوم نيست كهدر تاريخ امتحانات شيعه چنين دورهاي سابقه داشته باشد. شيعه الا´ن در فشار مخصوصياست. اين سختيها تناسب غيرمستقيم است، هرچه فرج نزديكتر باشد، شدّت، بيشتر است. آخرنميشود يك مريض بگويد ميخواهم خوب بشوم ولي آمپول نميزنم، مثل ماجراي آن كسي كهميخواست بر روي بدنش عكس شير را خالكوبي كند ولي تحمّل درد آن را نداشت. ما ذيالمقدّمهرا ميخواهيم ولي بدون مقدّمه نميشود. 35- فرج عمومي حضرت آنست كه حضرت، حكومت اسلامي تشكيل بدهد. ما يك قدم به عنواناينكه جمهوري اسلامي را قبول كردهايم به اسلام نزديك شدهايم؛ ولي هيهات! تا اسلام، وضعيتموجود با واقعيت مطلوب فاصلهي زياد دارد. نميتوانيم چشمانمان را ببنديم و بگوييم هيچاشكالي نداريم و همين دولت الهي است. چرا وقتي اسم خاص حضرت را ميآوريم، بلندميشويم؟ براي اينكه حضرت در وقت بلند شدن، يك نظر خاص - نظر عام حضرت شامل همهميشود - به ما ميكند. يعني خود حضرت از قيام خودش خوشش ميآيد. خود حضرت منتظِراست. او امام منتظَر است ولي خودش چشمانتظار است. وقتي شما براي حضرت دعا ميكني،بهترين كار را براي حضرت انجام ميدهي. خوب وقتي شما به يك بزرگي محبّت ميكني او چندگونه به شما جواب آن محبّت را ميدهد. اولاد شما، نسل شما، زندگي شما و فهم و بصيرت شما،همه را مورد عنايت خاص قرار ميدهد، اين ميشود فرج خصوصي. 36- البته ما بايد براي اين نظام تلاش كنيم امّا نبايد خيال كنيم كه ما چوناين نظام را قبول كرديم پس ما مسلمانيم. نخير! مسلمان نيستيم و بايد اقرار كنيم كه ما مسلماننيستيم. اسلام چيز ديگري است. الا´ن اگر بنده بگويم من نمونهي حوزهي علميه هستم، اصلاًمردم از حوزهي علميه متنفّر ميشوند. بايد بگويم من هم يك طلبهي ناقص از حوزه هستم، اگريك نواقصي از من ديدي، آنها را به حساب حوزه نگذار. من يك مسلمان كالي هستم. اگر از مناشكالي ديدي به اسلام لطمه نزن. مرحوم جمالالدين اسدآبادي - خدا او را رحمت كند - ميگفتبايد اول بگوييم ما مسلمان نيستيم، بعد تبليغ اسلام را كنيم. ما يك سري سليقهي شخصي ازشرق و غرب جمع كردهايم و اسمش را اسلام گذاشتهايم. عروسي و عزاي ما اسلامي است؟مراسم و رفتارهاي ما اسلامي است؟ كجاي ما اسلامي است؟ البته اينطوري نيست كه فكر كنيمحضرت وقتي بيايند، من عوض ميشوم و نفوس عوض ميشوند. منتها من جرأت نميكنم كاربد كنم. الان جرأت نميكنم از ترس قانون شرابفروشي باز كنم ولي در خانهام ميتوانم شراببسازم. امّا آنوقت جرأت نميكنم در خانهي خودم هم شراب بسازم، نه اينكه نخواهم اين كار رابكنم. آن كسي كه ميخواهد دزدي كند ديگر نميتواند، نه اينكه نميخواهد دزدي كند. اينطورينيست كه وقتي امام زمان بيايد همهي نفوس، مسلمان ميشوند، نخير، چنين چيزي نيست، چرا؟چون قرآن ميفرمايد: (وَ ألقَين'ا بَينَهُمُ الْعَد'اوَةَ وَ الْبَغْضاءَ اءلي' يَومِ الْقِي'امَة) تا قيامت، اين بشرهمينطوري است. منتهي همينطور كه براي حضرت سليمان، همهي جن و انس در خدمتشبودند، وقتي حضرت بيايد، همهي قدرتها در دست اوست. آنوقت آدم از در و ديوار و عيالخودش و از شنود شدن حرفهايش ميترسد. وقتي اينطور شد من ديگر ميترسم خلاف كنم. نهاينكه خيال كنيم نفوس ما عوض ميشود ولي الان اگر انسان كاري كند امام زمان راضي شودهفتاد برابر آن وقت است، منظور از هفتاد، عدد نيست، كنايه از كثرت است، يعني اعمال خيليارزش دارد. شما الان هركار خوبي بكني، هفتاد برابر آن وقت است. ما كافي است واجب را انجامدهيم و حرام را ترك كنيم آنوقت سلمان زمان ميشويم. اگر كسي به واجب عمل كند و حرام راترك كند، خدا دستش را ميگيرد و او را هفت شهر عشق ميگرداند. ما خيال كردهايم كلاساخلاق امجد كسي را ميسازد، نه، چنين نيست! امجد خودش را نساخته، بعد بيايد تو را بسازد؟از اين كلاس اخلاق به آن كلاس اخلاق. يك عده شيّاد هم در جامعه افتادهاند و فرمول دستشاناست و از غيب هم ميگويند و اسرار بقيه را فاش ميكنند. آنوقت يك عده شيّاد با اين جوانهاافتادهاند. خدا قوام را رحمت كند. وقتي خطايي ميديد عبا را به سر ميكشيد تا نبيند. بزرگان مامظهر ستّاريت بودند، مظهرِ (ي'ا مَن ظَهَرَ الجَميل و سَتَرَ القبيح) بودند. 37- يك زماني در جامعه وقتي يك مرجع دستور ميدهد، همه به پايش ميافتند و حرفش را اطاعتميكنند ولي الان اينگونه نيست. همين عبدالحميد مولوي، مفتي سنيها وقتي كه دو نفر كانديداميشوند، او ميگويد به فلان كس رأي بدهيد، همه اطاعت ميكنند، يك وقت اينطوري است،شيعيان گوش شنوا دارند، خوب آن با وضعيت الان ما فرق ميكند.يك وقت جامعه به گونهاي است كه وقتي ميرزاي شيرازي ميگويد اليوم استعمال تنباكو وتوتون، بأيّ نحو كان، در حكم محاربه با امام زمانعج است، همه، اين حرف را اطاعت ميكنند،حتّي پدر من ميگفت يكي از علما در سرداب، قليان از دستش افتاد و شكست - خوب مسألهيتنباكو، يك مسألهي سياسي بود - بعد او گفت اين حكم، حكم امام زمان است كه موجب شد ايناتفاق بيفتد. حتّي جامعه به گونهاي بود كه شرابخوار، مست بود و شراب خورده بود وليميگفت هركه سيگار و چپق بكشد، من شكمش را پاره ميكنم. به او ميگفتي تو ديگر چرا اينحرف را ميزني؟ ميگفت حكم، حكم امام زمان است.آيا ما در چنين زماني هستيم؟ واقعاً زمان خيلي مشكلي است. حرف بزني، حرف نزني، يكحرف ميزني، موج ايجاد ميشود، يك كاري ميكني، موج ايجاد ميشود، چارهاي نيست كه شبو روز دعا كنيم كه خدايا فرجش را برسان و ما را مورد پسند امام زمان قرار بده. يكي از عللاصلي نيامدن امام زمان اين است كه ما گوش شنوا نداريم؛ (لا' لِامري تَعَقُّلٌ و لا' مِن أولِيائي تَقْبَلُ) .ما تيغ ذوالفقاريم، باكي ز كس نداريمجز كربلا به كويي ميل و هوس نداريم. 38- ما خيال ميكنيم اگر در زمان حضرت عليع بوديم، در مقابل حضرت نميايستاديم؟ نخير!ما اينطور اطميناني از خودمان نداريم! ما امتحان خودمان را در تاريخ دادهايم. دوستان امامحسنع به امام توهين كردند!خلاصه در يك زمان بسيار بسيار مشكلي هستيم كه يك ظرافتهاي فوق برنامهاي ميخواهد،يعني فوق اين طرز تفكّري كه ما داريم. فقط بايد شب و روز دعا كنيم كه خدايا فرجش را برسان. 39- آقاي صديقي وقتي رفته بود كه در سالگرد آيتاللّهالعظمي بهاءالديني صحبت كند، وقتيداشت روضه ميخواند يك مطلبي به ذهنش آمد كه خيلي سوزناك بود و بغض همه را تركاند.وقتي امام حسين(ع) در خاك و خون ميغلطيد، سپاه ابنسعد گفتند امتحانش كنيد، او غيرتاللّهاست، به خيمهها حمله كنيد، حضرت با آن حالش روي زانو ايستاد و فرياد زد: اي مردم! (اءنلَميَكُن لَكُم دين فَكونوا أحراراً) تا من زنده هستم به حرم من نزديك نشويد. تا اينجا را ميدانيد،ولي آنچه كه آقاي صديقي به زبانش آمد اين بود كه سپاه ابنسعد پس از فرياد امام حسين(ع) ازخيمهها برگشتند و بعد از شهادت حضرت به سمت خيمهها رفتند، ولي مقابل چشم أميرالمؤمنين آن ماجراها را به وجود آوردند. 40- همه جا بروم به بهانهي تو كه مگر برسم در خانهي توهمه جا دنبال تو ميگردم كه تويي درمان همه دردم يا أباصالح نظري مولا يا أباصالح نظري مولايا أباصالح نظري مولا يا أباصالح نظري مولامن ناقابل به تو دل بستممكشي دامان خود از دستميا أباصالح نظري مولا يا أباصالح نظري مولايا أباصالح نظري مولا يا أباصالح نظري مولاخدايا ما را به حضرت، كه كهف حصين است، پناهمان بده! خدايا! فرجش را برسان. 41- وقتي از خواب بلند ميشويم يك سلام به همهي اولياء وانبياء و شهداء بگوييم. آيا آنها جواب سلام ما را نميدهند؟ جواب سلام آنها چگونه است؟«السلام علي تخته فولاد السلام علي واديالسلام» براي همهي آنها يك سلام ميدهيم و همهشانهم جواب ميدهند.آيتاللهالعظمي آقاشيخ محمّدتقي آملي به شيخان رفته بودند و وقتي گفته بودند «السلامعليكم» يكدفعه ديده بود همهي علما بر روي قبر نشستهاند. 42- مردني در كار نيست. اين كه فكر كني قبر اينست كه بروي و در آن بخوابي و پشتت را به خاكبگذاري، اين حرفها نيست. شايد اينگونه تمثيلي براي آدم بشود ولي اينگونه نيست كه ماگوشمان را روي قبر بگذاريم ببينيم نكير و منكر آمدهاند يا نه و يا قبر را بشكافيم ببينيم آن مرده،تكان خورده يا نه؟ اينها درست نيست. مردن، رفتن از اين خانه به آن خانه است. عزرائيل هم يكوجود خطرناك نيست، عزرائيل يك ملك بسيار زيباي خداست، منتها من آئينهي وجودم خراباست و عزرائيل را به صورت خودم ميبينم و الاّ اگر آيينه صاف باشد، حضرت عزرائيل خيليزيباست. اگر مؤمن باشيم يك دستهگل ميدهد تا بو كنيم و به بهشت برويم. عزرائيل بدوناجازهي مؤمن جان او را نميگيرد. 43- تا از صحّت حديثي مطمئن نشدهايم نبايد آن را بخوانيم. اسلامشناسي خيلي مشكل است. يكفقهاش هشتاد سال كار ميخواهد. بعد هم كه فقيه ميخواهد نظر بدهد، اصحاب استفتاء را جمعميكند. در يك احكام كه قطرهاي از درياي معارف هم نيست، هشتاد سال بايد استخوان خم كرد،آنوقت در معارف به اين بزرگي كه فقهاكبر است، به راحتي نبايد نظر داد. امروز از غيرمحكماتنبايد حرف زد. لزومي ندارد كه منبر ما بگيرد. 44- خدايا همه جايمان اشكال دارد، بالاتر از همه، بنده هستم. چه بايد كرد؟ فقط بايد دعا كرد تاسرپرستمان بيايد. گلهي بيچوپان چه ارزشي دارد؟ ما صاحب داريم و بايد او دستمان رابگيرد. همانطور كه وقتي يك يهودي براي لطمه زدن به عقيدهي شيعه يك قالب گلي درست كردهبود و آن را روي انار قرار داده بود تا جايش بماند بعد به شيعيان گفته بود يا دليل بياوريد و ياشما را ميكشيم، آنها گفتند سه روز مهلت بدهيد، وقتي روز اول و دوم نتوانستند مشكل را حلكنند روز سوم خدمت امام رفتند و حضرت به آنها فرمود: چرا همان شب اول نيامديد؟ ما بر شماحاضر و ناظريم. ما پشتوانه داريم ولي مشكل از ماست. 45- الحمدللّه كه غرق نعمتيم و حاليمان نيست، جملهي «حاليمان نيست» را بگوييد تا بفهميمحاليمان نيست. با حمد و استغفار، همهي خوبيها را ميخواهند به ما بدهند. (تدرك بذلك الخيركلّه) چرا جامعهي ما استغفار نميكند؟ در قديم وقتي صبح به حمام ميرفتند اذكار(أستغفراللّه) و (لاحول و لاقوة الاّ باللّه) را ميگفتند. وقتي به دكان ميرفتند ذكر ميگفتند. حالاچه شده است؟ همه با موبايل مشغول به دنيا شده ا ند. ما در دنيا خلاصه شدهايم. 46- آقاي سيبويه وقتي بچههاي سيّد پاي منبر ايشان ميآمدند، از منبر پايين ميآمده است، آنها راميبوسيد و صلوات ميفرستاد و همه را بلند ميكرد، اين كارها به ما نميآيد، ايشان يك عمرنوكر اهل بيت بود و صداقت داشت.(و جعلني في كلّ الاحوال متواضعاً) خدايا اين كبر و حسد و كينه و خودخواهي وخودپرستي كه بدترين لحن است را از ما بگير. هر قبله كه ببيني بهتر ز خودپرستي است. بوش،خودپرست است. خدايا خودپرستي را از ما بگير. 47- و جعل لكلّ روح منهم قوة معلوماً مقسوماً من رزقه لا من زاده ناقص و لايزيد من نقص منهمزائد) (خداي تعالي براي هر روح و نفسي، رزق خاصي قرار داده است؛ هركه را روزي فراوانعنايت كرد، كسي را قدرت بر كم كردن آن نيست و هر كه را روزي اندك عنايت كرد، كسي راقدرت بر ازدياد آن نيست.روزي آنست كه به انسان برسد، بقيهاش روزي نيست. مثلاً يكي ميگفت من هفده تا كشتي دردرياي مديترانه دارم. گفتم من بيكار نيستم، با من كاري نداشته باش. همهي دنيا براي من، ولي بهمن مراجعه نكنيد. من نبايد اسير كاه و كوه اين دنيا بشوم و حرص نبايد بر آدم مسلّط بشود.البته اين حرص، نعمت بزرگي است. اگر حرص نبود ما در رفاه نبوديم، خدا حرص را به بشر داد تا در رفاه باشد.روزي آن چيزي است كه به انسان ميرسد. يك روز آقاشيخ محمدتقي بافقي را در زندان بردهبودند و گرسنهاش شده بود، چيزي هم نميخورد، رو به خدا كرد و گفت: مگر خودت نگفتي (وَمَامِن دَابَّةٍ فِي الاَْرْضِ اءِلاَ عَلَي اللَّهِ رِزْقُهَا) هر جنبندهاي روزي دارد. خوب من هم جنبنده هستم.بايد بجنبم، بعد تكاني به خودش داد و يك دفعه در زندان باز شد و يكي از تجّار آمد و غذاهاي ناببراي او آورد. 48- روزي انسان به كسب و كار نيست، اين هم نيست كه آدم در خانه بنشيند، سنّت الهي اينستكه آدم دنبال كار برود. هركسي بايد دنبال كار خودش برود. طلبه بايد دنبال درس و بحثش برود،تاجر بايد دنبال تجارت برود، برزگر بايد دنبال برزگري برود. همه بايد دنبال كار خودشانبروند و روزي را از خدا بخواهند. آيا خداي تعالي ميتواند از ديوار پول بدهد؟ آن خدايي كهنميتواند از ديوار پول بدهد آن، خدا نيست، ولي خدا چنين نميكند. 49- روزي من به همراه آيتاللّه بهاءالديني براي عيادت از آيتاللّه روحي - كه از علماي زمانآيتاللّه بروجردي بودند - رفتيم. به ايشان گفتم شنيدهام كه شما از كتاب پول درميآوريد،ايشان گفت بله! بچهها پول ميخواستند، نداشتم، بعد آمدم كتاب بخوانم كتاب را باز كردم ديدمپول ريخت و هر روز كتاب را باز ميكرديم، همان مقدار پول ميريخت ولي الان پول نميريزد.حضرت آيتاللّه بهاءالديني فرمودند آن موقع احتياج داشتي ولي الان احتياج نداري. خيلي شيخصاف و سادهاي بود. آنوقت طلبهها و اهل حوزه، خيلي صاف و ساده بودند. الان هم اينطورياست ولي الان يك مقدار گرفتارند. 50- حضرت مريم(س) وقتي حضرت عيسي را نداشت در محراب برايش غذاهاي بهشتيميآوردند ولي وقتي خدا به او حضرت عيسي را داد درخت خشك را كه تكان داد دو تا خرمايتازه از آن پايين ريخت. اينقدر توجهش به سمت حضرت عيسي رفت. (كمالالانقطاع اليك)در خدا گم شو كمال اينست و بسگم شدن گم كن وصال اينست و بس. 51- آقاي بهاءالدّيني يكوقت گفت اين آقاي امجد بدون پول، زن و بچهاش را به مشهد ميبرد، گفتمآقا! بدون پول به مكه رفتم، سوغات هم آوردم، دست گدايي هم به سمت كسي دراز نكردم. يكشيخي خطاب به آيتاللّه بهاءالديني فرمودند كه اين كار جنون است يا توكّل؟ آقا فرمودند نسبتبه تو جنون است ولي نسبت به او توكّل است. آقاي بهاءالديني اينطور صاف بود.ده سال بود كه ما ميخواستيم يك خانهاي بسازيم نميتوانستيم بسازيم، آقاي بهاءالدينيميفرمود مثل اينكه نميخواهي اين خانه را بسازي. گفتم آقا! سابق، كار ميكرديم ميگفتيم خداپول را برساند، حالا ميگوييم خدا! برسان تا خرج كنيم، ما كه از خدا جلوتر نيستيم، گفت: ايمانتضعيف شده. گفتم حالا كه ايمانم ضعيف شده مثل سابق خرج ميكنيم، خدا ميرساند. بعدشروع كرديم خرج كردن.يك وقت خود بنده گرفتاري زياد داشتم، قرض داشتم، پول نداشتم، خانه بسازيم، بچهمانمريض بود به دكتر راه نداشتيم، ما ديديم روايتي ميگويد: حج كنيد، عمره كنيد، خدا فقر را ازشما برميدارد، مريضيتان را خوب ميكند، تا اين روايت را ديديم گفتيم عمره برويم. ديديم هيچچيزي نداريم. دو تا فرش كهنه در خانه بود گفتيم ميرويم اگر نداشتيم اين دو تا فرش راميفروشيم. به اميد اين فرشها رفتيم نه به اميد خدا! حالا فرشها مانده، قرضها ادا شده، عمرههم رفتهايم. بعد من نشستم در خانهي خدا گفتم خدايا اين عيال من غير از من است، مندرويشمسلكم. او فاميل دستاول زياد دارد، سوغات نبرد، خجالت ميكشد - حالا ما يك قراننداشتيم بياييم. يك كاروان داشت ميآمد، من گفتم حساب به دينار، بخشش به خروار، ما هرچهپول از تو گرفتيم حساب را داشته باشي، من گدا نيستم. من فقط گداي خدا و اهل بيت هستم. باقاطعيت و كمال ميل به خدا گفتم خدايا همسرم آدمي فاميلدار و آبرومند است، بعد به عيالم گفتمبرو هرچه ميخواهي بخر. گفت از كجا؟ گفتم به تو مربوط نيست و رفت و چهارچمدان بزرگسوغاتي خريد. حالا از كجا پول فراهم شد، چند نفر آمدند، يكي گفت بيست هزار تومان پيش توباشد، احتياج داري، يكي گفت پنج هزار تومان، يكي گفت چهارهزار تومان آن هم در زمانطاغوت. پولهاي زيادي پيش من آمد. بعد وقتي به قم آمديم آن كسي كه از ما بيست هزار تومانميخواست وقتي ديدن ما ميآمد، آن پول آماده بود، از هدايايي كه آوردند، حالا از بركت حجعمره، از مكه سوغات آورديم، بچه هم خوب شد، قرضمان را هم داديم، خانه را هم ساختيم. وليخوب، هميشه آدم اين حال را ندارد. خدا ما را اداره ميكند. روزي آنست كه به انسان برسد. 52- حالا قسمتي از كتاب تفسير موضوعي آيتاللّه جوادي آملي را ميخوانيم: «خداي سبحان ازقرآن با وصف بهترين سخن ياد ميكند (اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ) به تعريف برجستهترينسخنور يعني پيامبر اكرم ميپردازد و با وحي به او دستور ميدهد كه خود و پيروانش را چنينمعرّفي كند: (قُلْ ه'ذِهِ سَبِيلي أَدْعُوا اءِلَي اللَّهِ عَلَي' بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي)» بابصيرت نهباخشونت، با فقاهت نه با سليقهي شخصي. من نبايد سليقهي خودم را به شما تحميل كنم. مگرمن فرعون هستم؟ من اگر منطق داشته باشم، با شما بحث ميكنم.«و نيز خداي متعال در وصف كلام خود ميفرمايد: (قَد ج'اءَكُم مِنَ اللّ'هِ نوُرٌ وَ كِت'ابٌ مُبين *يَهْدي بِهِ اللّ'هُ مَنِ اتَّبَعَ رِضو'انَهُ سُبُلَ الَّسلا'م وَ يُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُم'اتِ اءلَي النُّورِ بِاءذْنِهِ وَ يَهديهِم اءلي'صِراط مُستَقيم) از سوي اللّه نور و قرآن مبين آمد، هركس در پي تحصيل رضايت حق باشد،خداوند او را از اين مواهب و نعمتهاي خاص معنوي بهرمند ميكند: الف- هدايت به راههاي امن،ب- خروج از تاريكي و ورود در نور باذناللّه؛ ج- هدايت. همچنين خداي سبحان از قرآن كريم بهشفا تعبير ميكند. كتابي كه علاج عقايد الحادي و درمان رذايل اخلاقي و رفع هرگونه شك وترديد در پرتو عمل به آن حاصل ميشود: (قَدْ جَاءَتْكُم مَوْعِظَةٌ مِن رَبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِوَهُديً وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ) اين كتاب شفاء و هدايت و رحمت است.» به قول آن بزرگ ميگفتاگر ميگفتند يك چنين كتابي در كرهي مريخ هست، خرج ميكرديم و به مريخ ميرفتيم كه ببينيمچگونه كتابي است، امّا چون نزدمان است قدرش را نميدانيم. همين سورهي حمد مرده را زندهميكند.«براي شما كتابي با اين اوصاف آمده است: الف- كتاب پند و اندرز است؛ ب- درمان دردهايقلبي و معنوي است؛ ج- كتاب هدايت است؛ د- رحمت خاص براي مؤمنان است.» 53- اگر من اينجا مثنوي بخوانم، حرفهاي ركيكش را نميخوانم در حالي كه اگر آن حرفهايركيك را آدم بگويد اثر دارد. حالا بعضيها به مولوي اشكال ميكنند ولي همان حرفهاي ركيكرا بايد گفت، اثر دارد. آيتاللهالعظمي بهجت ميفرمود: «فاضل اردكاني فحش ميداد و افراد رادرست ميكرد، ما ميدانيم چه ميگفت كه اگر بگوييم امّت اصلاح ميشود ولي مجوّز نداريم.»«چون تنها مؤمن است كه از آن بهره ميگيرد و به آن عمل ميكند وگرنه قرآن مجيد صلاحيتهدايت عموم و رحمت ويژه شدن براي همگان را داراست. (هُديً لِلنَّاسِ)؛ (وَمَا أَرْسَلْنَاكَ اءِلاَّرَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ) اگر قلمرو رسالت جهانشمولي پيامبر اكرم همراه با رحمت است پس قرآنكه عصارهي رسالت جهاني آن حضرت است، رحمت عمومي را به ارمغان خواهد آورد.» 54- يكي از توسلات اينست كه قرآن را باز كني و آن را تماشا كني و يا بخواني و توسل به خداكني. ما ثواب نميخواهيم، ثواب اين قرآن، صد و بيست و چهار هزار پيامبر است. اگر واقعاً با قرآن باشيم با صد و بيست و چهار هزار پيامبر هستيم. ما كاري با ثواب نداريم، اين قرآن وسيلهي توسّل به خداست و تلاوت كهميكنيم توسّل به خداست، اين رحمت است.«اين كتاب جامع كه حاوي مآثر و حامل آثار فراوان علمي و عملي است در بخش معرفت وتبعيت جامعه، انساني را به جستجوي بهترين سخن و پيروي از آن تشويق ميكند(فَبَشِّرْ عِبَادِ *الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ) و بهترين سخن را كلام سخنوري ميداند كه درعقيده، عمل و اخلاص، موحّد باشد. (وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّن دَعَا اءِلَي اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحاً وَقَالَ اءِنَّنِيمِنَ الْمُسْلِمِينَ)». 55- هركس كه به منبر ميرود خوب است در ابتداي سخنانش بگويد (أين صدرالخلائق ذوالبرّ والتّقوي)، حضرت بايد منبر برود، حالا كه من به جاي او آمدم، بايد خودم را جمع و جور كنم وآنگونه حرف بزنم كه مرضي حضرت باشد. حالا مردم پسنديدند يا نپسنديدند مهم نيست. ممكناست مردم نپسندند. ولي آخرش بالاخره ميپسندند. يكي زمان طاغوت براي منبر به كرمانشاهرفته بود براي اينكه يك عده كه ريششان را تراشيده بودند پاي منبر او بودند، خوششان بيايد،گفته بود هيچ دليلي بر حرمت ريشتراشي نداريم امّا همهي مردم عليه او شوريده بودند كهخوب، ما گناهكار و مبتلا هستيم ولي تو چرا براي دلخوشي ما اين حرف را زدي؟! هركسبخواهد مردم را راضي كند، خدا مردم را ناراضي ميكند و هركس بخواهد خدا را راضي كند،مردم هم راضي ميشوند. (ما شاءاللّه و لو كره النّاس). من الا´ن جاي امام زماننشستهام. 56- منبر، جاي ارشاد است. جاي فخرفروشي نيست كه بگويد من از شما بهتر هستم. اصلاً امامجماعت چرا در چاله ميرود و پايينتر از بقيه قرار ميگيرد، چرا امام جماعت نبايد بالا باشد؟براي اينكه امام جماعت بايد خودش را از بقيه كمتر بداند. اگر يك ذره فكر كند از مأمومين بهتراست او شايستهي امام جماعت شدن نيست.خذيفه امام جماعت بودن را رها كرد و گفت من فكر كردم از شما بهترم، بنابراين ديگرنميخواهم امام جماعت باشم. امام جماعت به سرعت دارد به سمت خدا حركت ميكند و خودشرا بدتر از همه ميداند و همه را بهتر از خودش ميداند، لذا بايد پايينتر از همه باشد تا خودش راگم نكند. حالا آدم وقتي منبر ميرود فكر ميكند يك قدم از مردم بالاتر است؛ نه، چنين چيزينيست. نه خيليها روي منبر نشستند و به جهنّم رفتند و خيليها پاي منبر بودند و به بهشترفتند. ***درسهایی از صحیفه سجادیه پای درس حضرت آیت الله محمود امجد – موسسه صابره
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|
عنوان کتاب : از معرفت به عشق
برگرفته از سخنان آیت الله محمود امجد محل نشر: تهران تاریخ نشر: 15/10/86 قیمت : 29500 ریال قطع : بیاضی جلد: شومیز تعداد صفحه: 272صفحه زبان کتاب: فارسی نوبت چاپ : اول تیراژ: 5000 شابک: 978-964-7742-27-6 موضوع : اسلام - کلمات قصار عنوان کتاب : مقدمات فهم قرآن
نکاتی از درسهای تفسیر حضرت استاد امجد به همراه خلاصه کتاب تسنیم (جلد اول) (گزیده های جالب و کوتاه از مطالب استاد آیت الله امجد در مورد قرآن ) محل نشر : تهران تاریخ نشر: 21/06/86 قیمت : 12000ریال قطع : پالتویی جلد : شومیز تعداد صفحه : 92صفحه زبان کتاب : فارسی /عربی نوبت چاپ : اول تیراژ: 2000 شابک : 978-964-8835-13-7 موضوع: تفاسیر شیعه - قرن 14 جهت تهیه این کتاب می توانید به آدرس دفتر مدرسه دانشجویی خ 16 آذر پلاک 41 طبقه دوم مراجعه کنید.
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|
استاد امجد به بنده فرمودند : فقط بنده خدا باش
در طول هفته دو سه بار با منزل استاد تماس گرفتم ولی برای تماس تلفنی با ایشان توفیقی نیافتم در آخرین تماس از همسر استاد پرسیدم پس استاد کی در منزل تشریف دارند بگویید تا بیش از این مصدع اوقات شریف نگردم که حاج خانم فرمودند: که ما نیز از اوقات حضور ایشان در منزل خبری نداریم اگر توانستید آخر شب با ایشان تماس بگیرید اگر منزل باشند حتما جواب خواهند داد. پس از چندین بار تماس بالاخره یک شب به سرم زد تا در نیمه شب و وقت نماز شب مزاحم گردم که احتمال می دادم ایشان بیدار باشند پس ساعت چهار صبح مجددا با ایشان تماس گرفته و در اولین زنگ تلفن را برداشتند نمی دانستم چه بگویم زبانم بنده آمده بود که ایشان پیشدستی کرده و با همان صدا و لحن دلنشین و آرامش بخششان فرمودند : سلام علیکم بفرمایید بعد از سلام و احوال پرسی مقدماتی و بعد اینکه فهمیدند آذری بوده و از تبریز با ایشان تماس گرفته ام از اینکه در آن موقع شب مزاحم شده بودم از ایشان عذر خواهی نمودم ولی ایشان فرمودند که موردی ندارد. در خاتمه تماس تلفنی از ایشان خواستم که با جمله ای رهنمودی به بنده حقیر داده و بنده را نصیحت نمایند که ایشان با طمانینه خاصی به زبان آذری فقط به ذکر این جمله اکتفا کردند که :« الله بنده سی اول» یعنی فقط بنده خدا باش . الان که خوب می اندیشم به این نتیجه می رسم که مشکل اصلی نوع بشر و قبل از همه بنده حقیر این است که به جای بندگی خدا بنده غیر خدا گردیده است و متاسفانه جامعه ما دچار سر در گمی و نوعی مادی گرایی شده و به جای اینکه به هدف خلقت توجه داشته باشد ؛ به وسایلی که خداوند باریتعالی جهت ایجاد تسهیلات در مسیر رشد و کمال در اختیار بشر قرار داده معطوف گردیده است خداوند متعال ما آدمیان را به سه منظور به زمین فرستاده است که اولین هدف خلقت عبادت و بندگی مخلوقات می باشد یعنی بپذیریم که بنده ذات اقدس او هستیم و دیگر بر هیچ چیز بندگی نکنیم ؛ ما نباید بنده غیر خدا باشیم ؛ درحالی که میتوانم به جرات بگویم بیشتر ما بنده همسر مان و اتوموبیل مان .. منزل مان .. مافوق مان و خلاصه بنده غیر خدا هستیم و در این صورت همه چیز را برای کسب رضایت ایشان انجام می دهیم و طبیعی است که بنده هر چیز که باشیم نیازهای مان را هم در وی جستجو می کنیم و خردمندان واقفند که غیر خدا نمی تواند نیازهای ما را اجابت نماید و لذا اینگونه همه ما درمانده می شویم و به غیر خدا پناه می بریم . باید دانست که اگر بندگی خداوند باریتعالی را کنیم و زندگیمان را بر پایه آئین نامه های ارسال شده الهی که توسط رسولان خداوند که همانا تعالیم خاتم آنها (ص ) در بر گیرنده تمامی آئین نامه های ارسالی حضرت حق می باشد ؛ راه گشا و راهنمای بشریت قرار دارد ؛ و در صورتی که مورد توجه قرار دهیم ؛ بایداطمینان داشته باشیم که همانگونه که یک پدر ؛ پدری که از طرف فرزندش مورد قبول می باشد و فرزند کاملا در مقابل پدر تسلیم می باشد . آیا یک چنین پدری نمی داند که حوائج فرزندش چیست و به چه چیزهایی نیاز دارد؟؛ او همواره برای فرزندی که مستقیم نظر به سوی پدر دارد و به دنبال انجام مسئولیت ایست که به عهده فرزند قرار گرفته و فقط به دنبال کسب رضایت پدر می باشد ؛ تمامی وسایلی که برای رسیدن به هدف پدر می باشد خود؛ بدون هیچ درخواستی فراهم می سازد ؛ یک چنین فرزندی نیاز نیست از پدر چیزی بخواهد ؛ چون پدر همه را خود می داند و فراهم می سازد .لذا باریتعالی از نیازهای بندگان مومن خود بی اطلاع نیست و کاملا می داند که ما برای رشد معنوی و رسیدن به حق چه چیزهایی لازم داریم و او خود همه را یکجا فراهم می سازد و در اختیار ما قرار می دهد .ولی افسوس که بیشتر ابنای بشر زمانی که به این وسایل و امکانات که برای رشد معنوی ما در نظر گرفته شده اند ، به جای آنکه از آنها جهت رشد معنوی استفاده کنند ، معطوف و بنده آنها می شوند ، در اینجاست که حضرت حق ، آن ابزار و وسایل را پس می گیرد و نتیجه این می شود که ما و جامعه مان در گیر آن می باشد. باید دروس عقب افتاده را دوباره باز نگری کنیم و به روز شویم آنگاه از تمامی کارهایی که برای غیر خدا انجام دادیم توبه کنیم و دوباره با وی پیمان بندگی ببندیم تا مورد لطف و عنایت ایشان قرار گیریم . آنگاه خواهیم دید که تمامی مشکلات جامعه برطرف می شوند .باید به این باور رسید که خداوند منان همواره عاشق مخلوقات خود می باشد و هر بنده اگر یک قدم به سوی وی بردارد او ده ها قدم به سمت بنده برمی دارد . لذا استاد با جمله « بنده خدا باش » می خواست که به بنده بفهماند باید فقط بنده او بود نه بنده هوای نفس ، نه بنده شرق و غرب، نه بنده زر و زور و نه بنده طاغوتها. « بنده خدا باش »، يعني به جاي آنكه وابسته و برده خود طبيعي ، شهوات، عوامل طبيعت و قدرتمندان باشي كه بدون ترديد تو را به سيه چال از خودبيگانگي و بردگي رهسپار خواهند كرد ، قرار گرفتن خود را جزئي از اشعه پرتو بي نهايت الهي درك كرده، راهي منطقه آزادي مطلق باش، تو شعاعي از اشعه علم مطلقي ، تو نمونه اي از قدرت فراگير مطلقي، تو در مسير كمال مطلقي ، و آن نسبيتي كه گريبانگير تكاپو و پويايي و نتايج آن دو خواهد بود ، با احساس وابستگي معقول، طعم مطلق را بر ذائقه روح تو خواهد چشانيد. به قول مولوي: چون ز خود رستي همه برهان شدي چونكه گفتي بنده ام سلطان شدي
***وحید کاظم زاده قاضی جهانی (بسوی اعتدال)
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|
سه دقیقه با استاد امجد
![]()
مهترین و بهترین استادم آیت الله امجد حفظه الله مشهد آمد و این قدر این سو و آن سویش کردند و از این جا به آن جا بردندش که فرصتی دست نداد تا به کفایت ببینمش نیروی این مرد برای من همیشه عجیب بوده و هست در این سن خصوصا که همیشه و متاسفانه از سالهای قبل هم این چنین بوده که اطرافیانش بیشتر از خود او به وقت او و دیدار با مردم بخیلند و گویی او را با این همه دریاگونگی اش تنها برای خود می خواهند و چه نا زیباست این رفتار از اطرافیان اودر مشهد و هر جای دیگر که کم هم نیست اما روز آخر و در ساعات آخر تنها سه دقیقه دیدمش در لابی هتل و دستورم داد که بمانم در هتل و احتیاجات خانواده اش را که سخت بیمار بود برآورم و اطاعت کردم . . . سوار ماشین که شد گفتم : " برای من دعا کنید آقا ! " از آن لبخند های ملیح زد و چشمانش را مثل همیشه ریز کرد و نگاه معنا داری مثل همه ی آن نگاههایی که در تمام این سالها خیلی برای آنهایی که آقای امجد را می شناسد و احتمالا حرفهایش را فقط برای نقل خاطرات نمیخواهند و دنبال عملند حرف دارد. . . . ماشین که دور می شد شوخی نازی کرد و گفت: " یا علی ! " تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزرده ی گزند مباد
*** محمد طاهری(فردای نو)
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|
آیت الله محمود امجد: ولیّ مطلق الهی و ولیّ فقیه دو چیز متفاوت اند
ولیّ مطلق الهی و ولیّ فقیه دو چیز متفاوت اند/ مثنوی اگر بصورت نثر در بیاید، بهترین کتاب تدریس فلسفی، کلامی، عرفانی و اخلاقی است / اگر ما بازار را براى پول و علم را براى قبولى دانشگاه و دكتر را فقط براى شفا مى بيـنـيـم فـرقى با كمـونيسـت هـا نداريم/ مستي دنيا خيلي بدتر و نجستر ازشراب است / مشكلترين و حساسترين برنامهي روحانيت امروز، تحمّل قول مخالف است 1- ميگويند ابنتيميه باهوشترين افراد است ولي بسيار متحجّر است، آنقدر رد منطق نوشتهاست ولي در تحجّر يگانه است. تحجّر نبايد باشد. بايد معلومات را كنار بگذاريم و سراغ قرآنبرويم، اگر يك مقدار نان خشك را برداريم و كنار سفرهي رنگارنگ برويم، درست نيست. خداسفرهي رنگارنگ انداخته است، قرآن «مأدبةاللّه» است و سفرهي رنگين خداست، آنوقت منبيايم نان خشك خودم، معلومات جاهلانهي خودم را حمل بر قرآن كنم؟! اين درست نيست. بايدمعلوماتم را دور بريزم و بعد سراغ قرآن بيايم، ببينم قرآن چه ميگويد. عقبماندگي مسلمانان بهاين دليل است كه نميگويند قرآن چه ميگويد، ميگويند ما چه ميگوييم. 2- من در روز ميلاد حضرت عبدالعظيمالحسني در مدرسهي مروي صحبت ميكردم، به آنهاگفتم: «مشكلترين و حساسترين برنامهي روحانيت امروز، تحمّل قول مخالف است، خوب شماصحبتي داريد، ممكن است بحق باشد، ممكن است نباشد، من نبايد از اول حرف شما را رد كنم. ماروحانيون، امام معصوم كه نيستيم، ملاك اسلام، ما نيستيم. ملاك اسلام، قرآن و اهل بيت است.اينطور نيست كه يك نفر حرف من را قبول نكرد، حرف اسلام را قبول نكرده است، پس عقل كجارفته است. خداوند متعال براي فهم قول معصوم، عقل را قرار داده است.» 3- «سخني كه به خدا دعوت نكند يا گويندهي آن به گفتار خود معتقد نباشد و رفتار و منطق او بادعوتش تطبيق نكند، شايستهي پيروي نيست زيرا چنين كلامي از جان پاك مايه نگرفته است پسدر دل شنونده رسوخ نميكند و با جمال ويژهي انساني سازگار نميشود و از ياد او رختبرميبندد. اگر فرد و يا جامعهاي به بهترين سخن كه علل و علائم آن تبيين شد عمل كند و بهكاملترين سخنور كه ويژگيها و صفات اسلامي وي در زبان وحي بيان شده اقتدا نمايد، بهفرزانگي و حيات طيب و هدايت خاص رسيده است و به الي اللّه نايل ميشود.» 4- به ذره گر نظر لطف بوتراب کتد/به آسمان رود و کار آفتاب کند 5- کل قرآن می خواهد بگوید بابا! خدا هست. حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ورنه طوفان حوادث ببرد بنیادت. 6- حرف اول و آخر اين هست كه ما خدا نيستيم بنده ايم ! 7- كسي را كه خواب باشد مي توان بيدار كرد ولي هرگز شخصي را كه خودش را به خواب زده باشد را نمي توان بيدار كرد. 8- در نجف اشرف، زماني كه آقاي بهجت مي رفتند محضر آقاي قاضي، تهمت زدند كه صوفي شده!پدر آقاي بهجت به ايشان امر كرد كه ديگر حتي يك مستحب هم نبايد انجام بدهي. ايشان هم امر پدر را اطاعت كردند و به طور مطلق يك مستحب هم انجام نمي دادند ؛ مثلاً در ركوع زياده بر ذكر واجب، حتي يك صلوات نمي فرستادند و ساير مستحبات. ولي خدا مي داند تا كجا بالا رفته اند. 9- عده ای مانند اخباریون، می گویند هیچ چیز از قرآن نمی فهمیم. ولی قرآن برای همه آمده، نه فقط برای اهل بیت عليهم السلام ، البته اهل بیت عليهم السلام همه آن را می فهمند. قرآن کد عالم هستی یعنی شرح عالم هستی است، اگر کسی با قرآن آشنا شود با تمام اسرار هستی آشنا می شود و به قله اعلی انسانیت میرسد . هر آنچه که سعادت بشر را تامين ميکند در قرآن وجود دارد قرآن کد و رمز عالم هستي است. اگر انسان با قرآن آشنا شود و قرآن را به عنوان شناسنامه خودش و به عنوان کلام خدا بخواند نورانی می شود و قرآن او را بالا میبرد (اقرا و ارق). ما از علامه طباطبائی پرسیدیم: قرآن را چگونه بخوانیم ایشان فرمودند: "قرآن کلام خدا است"، اگر انسان بداند که قرآن کلام خداست و به این اقرا و ارق توجه داشته باشد ترقی می کند و بالا می رود. تلاوت قرآن شفاست، اگر در زندگي از مسئله اي ناراحت شديد با قرآن ناراحتی خود را برطرف کنید. حتي اگر آن را نفهميديد همين که قرآن را بدست بگيريد خدا فرج تان را مي رساند . 10- اولین نشانه اسلام آنست که هر چیزی را برای خودمان می خواهیم، برای دیگران هم بخواهیم. 11- عقل ابزار دین است، با عقل دین را می فهمیم. عقل چراغ است و دین راه.مبانی دین، عقل و نقل است. نقل معتبر و عقل مبرهن و روشن.عقل مبرهن، یعنی عقلی که مبانی درستی داشته باشد.دو راه برای رسیدن به شرع دین داریم، عقل و نقل؛ نه اینکه عقل در مقابل نقل باشد. اگر نقل و عقل در مقابل هم واقع شد، عقل مقدم است. 12- اگر روایتی درمورد مسائل علمی مطلبی را گفت، و بعد اثبات شد که جور دیگری است، روایت صحیح نیست. اگر روایت صد در صد درست باشد، امکان ندارد با علم مخالفت کند. هیچگاه نقل صحیح با علم مخالفت نمی کند، چون از طرفی ما به عصمت ائمه قائل هستیم، و از سوی دیگر عصمت در عالم تکوین جاری است. در زنبور عسل هم عصمت است. در تکوین خطایی نیست. 13- پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد همه چیز در کل عالم زیباست. نه اینکه خطا را می پوشاند، خطایی نیست. بلاها نسبی است، هر کاری خدا می کند حسن است، و جز حسن کاری نمی کند. در ضمن اشعری هم نیستیم که بگوییم هر کاری خدا بکند، ظلم هم بکند درست است. مکتب صحیح و درست ، مکتب اهل بیت علیهم السلام است که واقعیات را بیان می کند. 14- فیلسوف می خواهد با واقعیت آشنا شود، با دین کار ندارد. متکلم با دین کار دارد، می خواهد دین را حمایت کند. فیلسوف دلیل می خواهد، دین گفته باشد یا نه. متکلمین شیعه همه فیلسوف اند، دلیل را می پذیرند. شیعه یعنی کسی که جز برهان و سخن معصوم هیچ مبنایی ندارد، ذهنش را خالی می کند. بین فلسفه و دین فاصله نیست. دین اسلام پایه اش بر عقل و فلسفه است. پس تفکیک معنا ندارد. 15- شهید مطهری می گوید تفسیر المیزان با فکر نوشته نشده، بلکه الهامات است، و همه مشکلات من با المیزان حل می شود. 16- اصول متعارفه یعنی بحث کردیم و روشن شده است. اصول موضوعه یعنی فعلاً قبول کن، بعداً بحث می کنیم. 17- ملاک شیعه و سنی اجتهاد است، کسی که بحث می کند و اهل اجتهاد است، شیعه است. 18- مثنوی اگر بصورت نثر در بیاید، بهترین کتاب تدریس فلسفی، کلامی، عرفانی و اخلاقی است. 19- علامه حلی برای فتوا در طهارت چاه، برای اینکه هوی و هوس او در رای او تاثیر نکند چاه منزل خودش را بست. 20- قرآن رابه عنوان توسل به خدا بخوانيم.وقتي که يک رعيت نامه سلطان را برايش مي خواند شاه به او جايزه مي داد،ما هم وقتي که قرآن مي خوانيم ازخدا جايزه مي گيريم. 21- ولیّ (مطلق الهی) و ولیّ فقیه دو چیز متفاوت اند ، ولیّ اگر به چیزی حکم کند بی برو و برگرد آن حکم درست است ، مثلا اگر گفت این طلاست قطعا و یقینا طلاست .اما ولیّ فقیه مسئله را بررسی نموده و با کارشناسان مختلف مشورت نموده و در نهایت حکم می دهد زیرا نظر کارشناس مقدم است، اما ولیّ الهی احتیاج به کارشناس ندارد و به هر چه حکم بدهد همان درست است. 22- منظور از سنت صرفا حدیث نیست بلکه هر آنچه به معصوم نسبت داده شده لفظا و معنا حجت است به شرط اینکه صحت آن مورد تائید باشد. 23- برخی از علما قائل به تحریف قرآن شده اند که در این زمینه اشتباه کرده اند ، این اشتباهات به ما می فهماند به غیر از چهارده معصوم به دیگران به طور مطلق نمی توان اعتماد کرد ، بنابراین بحث مرید و مرادی و اینکه هر چه مراد ما گفت همان را بدون چون و چرا انجام دهیم که بعضا مشاهده می شود نادرست است. البته بحث معلم و شاگردی بسیار مفید و لازم است چراکه هم معلم و هم متعلم هر دو رشد می کنند. 24- داستان حضرت موسی و خضر قوانین الهی را نشان می دهد، نه به حضرت موسی خرده گرفته شده و نه به حضرت خضر ، و این نشان می دهد ما باید بر ظواهر اتکا کنیم . 25- با خدا قهر نكن حتي اگر گناهكارتريني! چراكه هرآنچه كرده باشي در برابر عظمت و بخشش او ناچيز است. 26- قرآن درس زندگي و كتاب هدايت است. كتابي براي شماست نه فقط براي علامه طباطبايي و بهترين حرف قرآن است. 27- تفسير الميزان بهترين تفسير می باشدمتاسفانه مردم جهان به دنبال چيزهاي سست ميروند و قرآن آمده تا ما پوچ و سست نشويم. 28- جوانان بهترين افراد هستند و اميد ما به جوانان است و همه چيز (دل، عقل، انديشه و...) در اختيار جوان قرار داده شده است. 29- عشق، سوز و گريه شناخت ميخواهد ولي دين ما تنها گريه نيست، فقط بايد گناه نكنيم. 30- ليلهالقدر حقيقي حضرت زهرا (س) است و افسوس كه ما اسمي از او ميشناسيم. 31- همه امامها رئوف هستند اما رافت امام رضا(ع) طوری است که همه میفهمند. امام رضا(ع)حاجت همه زوارش را میدهد حال یا توی دامنش میریزند یا به حسابشان واریز میکنندودر قیامت از آن بهره مند می شوند. 32- در حـوادث معلـوم مى شـود كـه خدا را چه كسى قبول دارد . 33- اگر ما بازار را براى پول و علم را براى قبولى دانشگاه و دكتر را فقط براى شفا مى بيـنـيـم فـرقى با كمـونيسـت هـا نداريم. 34- همـه دم از خـدا مـى زننـد چـنـد نفرشان خدا را مى شناسند و به آن ايمان دارند؟ خداشناسى بستگى به اطـاعـت دارد و فقط نشستن پشت تلسـكـوپ و اين همه عظمـت را ديدن چه فايـده اى دارد؟مقام انسان بـه حـدى اسـت كـه خدا همه عالم به اين عظـمـت را خلق كـرد، نگفـت :نـاز شـسـتـم ، ولى در خلـقـت انـسـان گـفـت :فتـبـارك الله احسن الخالقين . 35- مـرحـوم قاضـى بـه مـردم در ماه رمـضـان مـى فـرمـود :مــردم خـودبـيـن نباشيد، خدا بين باشيد . از خودبينـى خـارج شدن كـافـى نيست بايد خدابين شد . آدم حقيقى على است ، سجده ملائك در واقع به على بود قبر على (ع)و نوح و حضرت آدم در كنار هم بود و اين براساس مصلحت الهى است . 36- محبت عـلـى (ع)اكـسـيـرى در جان ماست كـه سـرمايه اصلى همـيـن است . 37- حداقل اگر مـى خـواهيد سـالـم باشـيـد سـكـوت كنـيـد دانـا بـاشـيـد و ساكت . به كسى نگو كم حرف بزن كه اگر خودش عقل داشت مى فهميد . 38- چـاره اى جـز تـوسـل نـيـسـت ، شيطان با يك اشـاره مى تـواند آدم را به جهنم بكشاند ولو اعلم علماء باشد .شيطان در وهلـه اول مى خواهد انسان را كافر كند، اگر توانست او را به گناه مى كشـانـد و اگـر هـم نـتـوانسـت انسان را به وسواس دچار مى سازد .شيطـان ولايت را قبـول نداشت كه مطرود شد . 39- سـوءظـن بـه خـودى خـود حرام است ، زيرا مبداء خيلى از كارهاى گناه مى شود . آدم هاى خبيث همـيـشـه عـيـب ديگران را مى بينند، اما افراد طيب به عيوب خود شان مشغولند . راه اصلاح انسان بدبينى نسبـت به خـود و خـوش بينى هـم نـسـبـت بـه ديگران است . 40- دعاي اول صحيفه سجاديه راجع به حمد است. اين حمد، حمد جامعي است كه اگر كسيبخواهد خداوند متعال را حمد كند، بايد اينگونه حمد كند. كه اگر حمد نكنيم حيوان هستيم. علامتانسان حمد است. فصل مقوم انسان، حمد است. هر چيزي حمد خودش را دارد. حامد ومحمودخداست؛ عالم و معلوم خداست ؛ عاشق و معشوق خداست؛ عارف و معروف خداست، اول و آخرخداست؛ ظاهر و باطن خداست؛ ذاكر و مذكور خداست؛ شاكر و مشكور خداست؛ حاضر وناظرخداست، تا آخر جوشن كبير. همه كمالات از آن خداست وقتي اين گونه است بايد حمد كنيم. در مورد كلمة «حمد» رسالههاي علمي بسيار عميقي درحد مافوق دكتري نوشته شدهاست، خداوند متعال اين سوره حمد را كه برابر بيست ختم قرآن است، را به ما نشان داده است كهروزي ده مرتبه آن را در نماز بخوانيم. ده ضرب در بيست ميشود دويست، يعني ما روزيدويست بار قرآن را ختم كنيم اگر آدم نشويم پس چگونه ميخواهيم آدم بشويم. 41- در الفاظ نبايد متوقف شويم براي فهم «الحمدلله»؛ در الفاظ نبايد گير كنيم كه بنشينيمبگوييم كه چند نوع الف و لام داريم. كه12 نوع الف و لازم داريم يا چهارده نوع يا 16 نوع . سيوطيميگويد: 12 نوع الف و لام داريم. در مغني 14 نوع الف و لازم ذكر شده است. اما اين مطالببحثهاي اينجا نيست. 42- اگر حمد نبود ماحيوان بوديم و در حدود بهيميت متوقف ميشديم؛ حمد ما را از بهميتنجات داده است. حمد امتياز انسان است. سه تعبير در مورد انسان بيان ميشود :1- در منطق به انسان ميگويند حيوان ناطق، اگر نطق، همان كلام باشد كه خيلي كمالفوقالعادهاي نيست.2- اما اگر ناطق به معني عاقل باشد، بسيار تعبير خوبي است اما چون بدن در كار است ميگوييمحيوان عاقل 3- اما اگر فصل مقوم، حامد باشد آنوقت ميگوييم حيوان حامد.اما تعبيرهاي فوق براي انسان با در نظر گرفتن بدن ميباشد در حالي كه بدن يك مركباست هيچ كس الاغش را باخود به درون يك مجلس نميبرد؛ بدن يك موتور و ماشين و دوچرخهاست. اگر بدن را رها كنيم،تعريف انسان بسيار برجستهتر ميگردد و در اين صورت تعريفانسان «حي متأله» ميشود؛ يعني جنس انسان ميشود حي ، و امتياز آن ميشود تأله. يعني آنحيي كه متوجه به خداست. البته همه موجودات متوجه خدا هستند ولي انسان علم به علم پيداميكند. تمام موجودات جهان، عالم هستند. 43- ما سميعيم و بصيريم و باهشيمبا شما نامحرمان ما خامشيمزمين و آسمان همه هوشيار و بيدار هستند ولي انسان اين امتياز را داردكه علم به علم پيداميكند. مثلاً همه موجودات در عالم طبيعت تبديل بهمجرد ميشود؛ همينكه به مجرد تبديل شد،ديگر ثابت ميشود. تا وقتي كه ماده وجود دارد، حركت است، ماده كه از ميان رفت ديگر حركتمعني ندارد. و به همين دليل است كه معاد جسماني است. انسان «حي متأله» است و موجودمجرد فوق تجرد است اين عالم مكينه و كارخانه مجردسازي است، مجرد كه شد ديگر ثابتميشود اما انسان اين گونه نيست؛ «اقرأ فارقع» در بهشت ميگويند بخوان وبالا برو، هرچقدر كهانسان در اين دنيا با قرآن و نهجالبلاغه و صحيفه و روايات شريفه اهل البيت و زيارات ايشان وادعيه ماثوره ايشان (عليهم الصلوه و السلام) انس داشته باشد آنجاجلوه ميكند. هرچه اخلاقخوب داشته باشد آنجا جلوه ميكند. در آنجا قرآن ظهور و تجلي دارد. اينست كه «اقرأ فارقع»؛تمام شدني نيست. و لذتي بالاتر از قرآن نيست. صحيفه سجاديه هم قرآن صاعد است. دو تا نامهداريم يكي از طرف خدا آمده يعني قرآن، يكي هم اين صحيفه است كه جواب آن است كه البته امامسجاد عليهالسلام سي و پنج سال فرهنگ قرآن را به صورت دعا بيان كردند و همة آن در اين صحيفهنيست. 44- گفتيم كه جنس انسان حي است كه متأله است. بدن مركب است اين قبر خاك نيست تا چشم كارميكند، «روضة من رياض الجنة و حفرة من حفر النيران» است، عرض كردم كه در جزئيات معادالزامي به فكر كردن نيست. ما چند مسئله در قرآن داريم كه از ما نخواستهاند تا در مورد آنها فكركنيم مسئلة عالم ذر و مسئله بهشت آدم و مسئله كيفيت معاد. 45- امام سجاد (عليه السلام) در اين دعاي اول ميفرمايند كه اگر حمد نبود ما حيوان بوديم.اگر بدن را در نظر بگيريم ميگوييم انسان، حيوان حامد است يعني علم به علم دارد؛ ميداند كهخدا دارد؛ وجدان ميكند كه خدا دارد آنوقت ناچار است كه حمد كند. حمد يعني خضوع در مقابلخدا. به زبانش ميگويد «الحمدلله» قرآن ميفرمايد آخرين حرف بهشتيان الحمدلله است «آخردعواهم ان الحمدلله رب العالمين» 46- به فضل خدا همة شما بهشتي هستيد؛ الان امتحانتان ميكنم، علي را دوست داريد يا نه؟دوست علي اهل بهشت است. اگر همه مردم دوست اميرالمؤمنين (عليه السلام) بودند خدا جهنمرا خلق نميكرد، اين حرف خود ائمه (عليه السلام) است ولي بر اين دوستي ماندن مشكل است.امروز مهرسوز زياد است. گناهان اين مهر را از بين ميبرند. والا هركس با محبت اميرالمؤمنين(عليه السلام) از دنيا برود نجات پيدا ميكند. 47- آخرين حرف شما «الحمدلله رب العالمين» است و اولين حرف «بسم الله الرحمنالرحيم» است. اميرالمؤمنين (عليه السلام) وقتي غذا ميخوردند بسم الله ميگفتند. بسم الله بهجز در سورة برائت، در ساير سورهها جزو خود سوره است. سنيها فقط در سوره حمد، بسمالله را جزء خود سوره ميدانند ولي در بقيه سورهها بسم الله را جزو سوره نميدانند. و شما بااين بسم الله گفتن در نماز ثواب پيغمبر را ميبريد؛ اين را خودشان گفتهاند.حمد يعني اينكه به زبانمان «الحمدلله» بگوييم؛ با وجودمان «الحمدلله» بگوييم. پيغمبر خدادر اول غذا خوردن بسم الله ميگفت. مواظب باشيد ضرر نكنيد كه براي هر غذا بايد يكبسم اللهبگويي شيخ بهاء ميگفت: بسم الله من الاول الي الاخر شخصي عادت كرده بود كه بعداز هر لقمهاي كه ميخورد، ميگفت «الحمدالله» ؛ معمولاً آخر غذا الحمدالله ميگويند. آن شخص به همراه عدهاي بر سر سفره غذا نشسته بود تا يك لقمهاي خوردگفت الحمدالله بقيه خجالت كشيدند و ازكنار سفره عقب رفتند زيرا در عرف آن جمله الحمدلله را در آخر غذا خوردن ميگويند. اما آنها ديدند كه اين شخص هنوز دارد غذا ميخورد وليشرمشان شد كه دوباره نزديك سفره بيايند. بعد او را به پشت كوهي بردند و حسابي او را كتكزدند كه چرا الحمدلله گفتي در حالي كه ما گرسنه بوديم. روزي ديگر آنها با هم بر سر سفرهنشستند ولي آن شخص ماجرا را فراموش كرد و تا گفت الحمدالله بقيه گفتند يك كوه ديگري دراين طرف هست. 48- يك آدم عاقل بايد ازيك ولگرد خياباني هم استفاده بكندمرحوم محقق كسي بود كه وقتي به او ميگفتي راجع به معراج حرف بزن شش ماه حرفحسابي براي گفتن داشت. او هميشه قلم در دست داشت و يادداشت ميكرد. اين يادداشتهاميشود دائره المعارف. متأسفانه امروز كاغذ و قلم كنار رفته است. دانشآموز و دانشجو ودانش پژوه بايد كاغذ و قلم داشته باشد. يك وقت يك نكتهاي ميشنود و يا در جلسهاي يك نكتهايميخواهد تذكر بدهد نياز به نوشتن دارد. ممكن است يك نكتهاي بگيرد و آن را يك كتاب كند.روايت داريم كه ميفرمايد چه بسا حامل معرفتي كه خود از آن نصيبي نبرد. بنده يكدانشآموزم و شما يك استاد هستيد ولي يك استاد از يك دانشآموز استفاده ميكند. يك آدمعاقل و عارف از يك لات ولگرد در خيابان استفاده ميكند، لاتهاي سابق با لهجه خاص خود اينشعر را ميسرودند و ميخواندند:من از خار سر ديفال دانستم كه ناكس كس نميگردد از اين بالا نشينيها من از افتادن نرگس به روي خاك دانستمكه كس ناكس نميگردد از اين افتان و خيزانها. 49- حالا من سه بيت شعر ميخوانم شما آن را تفسير كنيد. به نظر من خواندن شعر در روز جمعهكراهت ندارد. سيدبن طاووس، كه سيدالمراقبين بود و از آب شب پرهيز ميكرد ، در روز جمعهشعري را در زيارت حضرت اباعبدالله نقل ميكرد.آيا مگر هرچه منظوم باشد شعر است؟ منظورحاج شيخ عباس قمي از شعر جملات بيمعني و بيفايده است. اينكه بگوييم «ديشب شام خوردمامشب نميخورم» اين هم شعر نوست ولي اگر كسي گفت :تا ابد جلوه گر حق و حقيقت سرتوست معني مكتب تفويض علي اكبر توستآيا ميتوان گفت اين همان شعري است كه خواندن آن در روز جمعه مكروه است. پس معلوم شدهر شعري منظوم نيست و هر منظومي شعر نيست. چه بسا نثري كه منظوم است ولي شعرنيست، حكمت است.من سه بيت ميخوانم شما اين سه بيت را تفسير كنيد. ز چشم من چو تويي بر جمال خود نگرانچرا جمال خود از من همي كني پنهان/چو حسن روي تو را كس نديده جز چشمتپس از چه روي من خسته گشتهام حيران /چگونه غير تو بيند كسي كه غير تو نيستبدان سبب كه تويي عين جملة اعيان 50- من دلم ميخواهد تا شما بچه مسلمانها را تحريك كنيد تا با معارف اوليه و ثانويه آشنا بشوند تااز معاني نهجالبلاغه و صحيفه سجاديه لذت ببرند. البته نميخواهد خيلي عميق بشوند آن كاراساتيد است مثلاً بر روي عنكبوت شصت سال تحقيق ميكنند و بيست هزار نوع عنكبوت كشف ميكنند،خوب يكنفر آنجا هست و كافي است. اما يك بچه مسلمان وقتي ميگويد: «اياك نعبد و اياكنستعين»، بايد بفهمد يعني چه، يعني خدايا انحصاراً تو را ميخواهم يعني عاشق توام آنوقت ازفهم آن لذت ميبرد، يا وقتي ميگويد: «الا بذكر الله تطمئن القلوب»؛ يعني دل آرام گيرد به يادخداي ؛ وقتي ميفرمايد تقديم متعلقات مفيد حصر است، لذت ميبرد . در جاي ديگر اين لذتها وآرامشها نيست. كسي با سيگار و مواد مخدر و شراب و قمار به آرامش نميرسد. با مريد ومرادي و با پول و ثروت هم همينطور. همگي مثل هم است. مستي دنيا خيلي بدتر و نجستر ازشراب است. «هر قبله كه بيني بهتر است ز خود پرستي» هو الحي ؛ الف و لام مفيد حصر است ؛يعني جز يكي نيست نقد اين عالمبازبين و به عالمش مفروش دم چو فرو رفت هاست، هوست چو بيرون روديعني از او در همه ، هرنفسي هاي و هوست. 51- آيت الله فلسفي وقتي به اصفهان ميرفت سينماها تعطيل ميشد. ايشان هفتاد سال از كيانو حريم اسلام دفاع كرد. او يك روضه خوان امام حسين عليه السلام بود. ايشان ميگفت حديثبخوان، بيان خدادادي چيست. حالا بياييد ببينيد اين منبرهايي كه بندهو امثال بنده ميرويم چقدرمايه دارد. در اين مجالس مخصوص فاتحه خواني به جاي اينكه چهار تا مسئله و حديث درمورد قبر بگويند،مسائل كفن و دفن و نماز ميت را بيان كنند، منبري حرف خودش را ميزند وكاري هم به ديگرانندارد كسي هم گوش نميدهد. 52- نماز شرايطي دارد، شرايط قبول و شرايط صحت. شرايط قبول مربوط به اخلاقيات استدركتابهايي چون معراج السعادة - جامع السعادة، مجالس البيضاء، احياء العلوم، سرالصلوة،اسرار الصلوة و آداب نماز و... اين كتابها مربوط به شرايط قبولي است اما شرايط صحتمربوط به رساله است. رسالهاي كه مجتهد به لم اثبات و لم ثبوت هم كار ندارد و از قال الصادق وقال الباقرها اينطوري فهميده است. شرايط صحت هم بر دو قسم است، شرايط علمي و شرايطواقعي شرايط علمي مثل طهارت از خبث، يعني اگر انسان ندانست كه لباسش نجس است و صدسال هم با آن لباس نماز خواند، نمازش صحيح است. اما طهارت از حدث، شرط واقعي است يعنياگر كسي غسلش باطل شد نماز و روزهاش هر دو باطل است اگر چه هشتاد سال عبادت كردهباشد. 53- آيت الله بهاءالديني شخصيت خيلي بزرگي است بيشتر مراجع امروز شاگرد ايشان بودند.در زمان آقاي بروجردي اميد به مرجعيت ايشان ميرفت ولي يك دفعه به دلايلي منصرف شد وگفت شأن اسلام بالاتر از اين حرفهاست. ايشان ميگفت ما يك وقت فكر كرديم يك جملهاي مثلصحيفه سجاديه بگوييم ولي بعد ديديم هرچه كرديم نتوانستيم.يك اديب مغروري هم بود كه گفته بود من هم ميتوانم مثل صحيفه بگويم و لي بعد نتوانسته بودو از غرورش نتوانست عجز خود را اقرار كند و دق كرد و مرد. 54- دم چو فرو رفت هاست، هوست چو بيرون روديعني از او در همه، هر نفسي هاي و هوستاينست كه امام حسين(عليهالسلام) در كربلا چيزي جز خدا نميبيند. قرآن از اول تا آخرش فلشاست. قرآن يك كلمه بيشتر نيست همه قرآن آيت است. من چراغ خطر را كه ميبينم در فكر قطع ووصلش نيستم. در فكر مخترعش نيستم در فكر چگونگي نصبش نيستم كه شهرداري آن رانصب كرده يا راهنمايي و رانندگي. من تا ميبينم چراغ قرمز است ميفهمم خطراست و ترمزميكنم. عالم چراغ است در بينشاني نشان اوست.جز يكي نيست نقد اين عالمباز بين و به عالمش مفروش/يار مفروش به دنيا كه بسي سود مبردآنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود. 55- يا حسين يا حسين گفتن و مردن خوش استجان خود را به دست او سپردن خوش است /لب شط فرات به ياد سقاي عشقتشنه لب بودن و از آن نخوردن خوش است /قبر شش گوشه را بغل گرفتن خوش استراز دل با گل فاطمه گفتن خوش است. 56- من وقتي كه ميشنوم به نماز ليلة الدفن، نماز وحشت ميگويند خيلي ناراحت ميشوم،مردني دركار نيست حركتي است از يك عالم به عالمي ديگر.شب اول قبرم نكنم وحشت و ترسچون حسين است درآن لحظه كه مهمان من است/به سوالم اگر آرند به ميزان حسابپاسخ آرم به خداوند حسين جان من است.ترسيم بنده از روايات در مورد جان كندن سخت اينست كه اگر تمام شكنجههاي عالم را در يككپسول جمع كنيم، شكنجه جان كندن از آن سختتر است. اما براي مؤمن جان كندن الذ لذاتاست، لذتي بالاتر از جان كندن نيست، چون من با مرگ ازاين زندان بيرون ميآيم و به جاييميروم كه چهارده معصوم هستند آنجا حضرت زهرا (سلام الله عليها) سفارش ميكند،و ميگويديكي براي حسينم سياه پوشيده، يكي پرچم زده، يكي موسسه تأسيس كرده مگر شوخي استحضرت زهرا آنجا سلطنت ميكند. 57- احمد لاتي درجهرم زندگي ميكرد كه در حال رفتن به سفر بود كه يكي به او ميگويدكبريت داري و احمد لات براي روشن كردن آتش زير غذاي مراسم عزاداري يك نخ كبريتميدهد و بعد كه از مسافرت برميگردد مرحوم آيت الله بزرگ حق شناس به دنبال او ميفرستدو از او ميپرسد كجا بودي و او ماجرا را ميگويد و آيت الله حق شناس ميگويد در خواب امامحسين(عليهالسلام) را ديدم كه يكي يكي كساني را كه براي عزادارياش خدمت كرده بودند راشمرد و گفت احمد لات هم يك كبريت داده است. البته اينخوابهايي كه بر روي منبر تعريف ميكنند بايد اساس داشته باشد و بايد آدمحسابي خواب ديده باشد. نبايد هر خوابي را روي منبر بگوييم. تعبير خارجي خواب صادق استو ما كه نميدانيم خوابي كه ديدهايم روياي صادقه است يا نه. 58- مؤمن وقتي كه ميبيند ائمه معصومين (عليهم السلام) در وقت جان كندن بالاي سرشميآيند و عزرائيل هم از مادر به او مهربانتر ميشود ديگر چرا از مردن بترسد. در كتاب منلايحضر الفقيه آمده است: الذ لذات براي مؤمن مرگ است. چرا از مردن بترسيم مردن خارج شدناز دراين دنياي كثيف و نفاقآميز است كه بزرگان هم دارند گمراه ميشوند، روزگاري است كهايمان فلك رفته به باد؛ در اين روزگار هرچه زودتر برويم بهتر است خدا رحمت كند آقا شيخعباس طهراني را، در آن زمان ميگفت از خدا بخواهيد بميريد كه كار سخت است. جهنم بدستعلي است. خود ابابكر ميگويد: «يا علي سمعت بأذني من رسول الله(صلي الله عليه و آله و سلم)علي قسيم النار والجنة» من يك ماه از زبان ابابكر و عمر و عايشه در مدح علي سخن گفتم. سعيكنيم دوستي علي را با خودمان ببريم. 59- به ميخم تو سرشته شدگل كأس جام سبوكشان/زرهين جام تو سرگرانسرسرخوشان، دل بيهوشان/به پياله دل عارفان شده ترك چشم تو ميفشاننه منم زباده عشق تو همه مست و بيدل و بينشان/همه كس چشيده به قدر خود زمي زلالتو/ يا عليعلي يا علي علي يا علي علي يا علي 60- بسمك العظيم الاعظم به وجاهت حجة بن الحسن عليه السلام يا الله فرج آقايمان را ياالله برسان يالله، نجات مسلمانان را ياالله، عاقبت بخيري براي همگان را ياالله،شفاء مريضان را ياالله. علو درجات علماء و بزرگان دين، حضرت امام، آمرزش گذشتگان واموات را ياالله. نسل جوان در پناه امام زمان را ياالله. آشنايي با اينكه وظيفهمان چيست؟را تا يكعمر عوضي نرويم ياالله. دشمن شاد نشويم يا الله. اين انقلاب را به دست صاحبش برسان ياالله.مقام معظم رهبري، مسئولين، مؤمنين و مؤمنات همه در پناه امام زمان حفظ و حراست و با عزتبفرما يا الله. هرچه خوبي به اولياءت دادي به ما هم بده و هرچه بدي از آنها دفع كردي از ما هم دفعبفرما ياالله. اينخشك مقدس هادر جامعه ايجاد اختلاف ميكند.يارب از دلهاي ما نور محبت را نگيراين تجمع اين توسل اين ارادت را نگيرهستي مابستگي دارد به عشق اهل بيتهرچه ميخواهي بگير اما ولايت را نگير. ***توصیه های اخلاقی حضرت آیت الله محمود امجد در موسسه فرهنگي صابره (س)
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|
حجت الاسلام والمسلمین محمدرضا زائری: نحوه برخورد آقاي امجد با مجموعه عوامل فیلم مارمولک و حال و هواي ایشان رفقا را خيلي جذب كرد
در مورد فیلم مارمولک آقاي کمال تبريزي و دوستان در جستجوي كسي بودند كه بشود او را به عنوان يك الگو قرار داد از روحانيت مهربان و صميمي كه رابطهي پدرانه با مردم دارد و آغوش محبت و هدايتش براي همه باز است و به زبان مردم حرف ميزند من گفتم كم نيستند كساني كه چنين خصوصياتي دارند و افرادي را مثال زدم چه از بزرگان روحاني و معممين ؟؟؟؟ و چه از معاصران و به عنوان نمونه به شخصيت حضرت استاد امجد اشاره كردم و دوستان بسيار مشتاق شدند ايشان را زيارت كنند. همان موقع با منزل حاجآقا تماس گرفتم و معلوم شد ايشان حج مشرف شدهاند و قرار شد بعداً هماهنگ كنيم. يكي دو تا كتاب هم از جمله كتاب «يادش» در شرح احوال مرحوم شهيد حجتالاسلام حسين اسكندري عزيز و نازنين كه خدا رحمتش كند و بعضي از بزرگان و علماي روحانيت به دوستان امانت دادم و ديگر همديگر را نديديم تا وقتي كه خواستيم براي زيارت آيتالله امجد برويم كه مطلع شدم آقايان در آهار سر فيلمبرداري هستند.
خلاصه يك شب موقع نماز مغرب و عشاء در كوي دانشگاه قرار گذاشتيم و با دوستان خدمت حضرت استاد امجد رسيديم و اصلاً برخورد و حال و هواي آقاي امجد اين رفقا را خيلي جذب كرد بعدش هم نشستيم خدمت حاجآقا و آقاي تبريزي موضوع را مطرح كرد و آقاي امجد نكاتي را به عنوان رهنمود فرمودند . سید قاسم حسینی : عوامل تولید فیلم مارمولک در تاریخ 25/6/82 جلسهای با استاد امجد داشته و از مضمون جمله معروف «الطرق الی الله بعدد انفاس الخلایق» سؤال کردند و جواب مناسبی هم دریافت کردند سخن حضرت آیت الله امجد چنین است: «انفاس جمع نفس است; یعنی انسان به اندازه هر نفس زدنش، میتواند به سمتخدا راه داشته باشد . هر انسان، بینهایت راه به سوی خدا دارد . یکی مریضخانه میسازد، یکی مسجد میسازد، یکی به فقرا کمک میکند، یکی میتواند نماز بخواند و ... همه اینها راههایی است که میتواند انسان را به خدا برساند . همه اینها راه خداست; ولی گرایشها فرق میکند . یکی از راه مهندسی، یکی از راه پزشکی، یکی از راه روحانیت و ... هر کسی از یک راهی باید برود . خود انسان راههای فراوان دارد . بهترین راه را باید انتخاب کرد به نسبت آن گرایش و طبیعتی که در هر کسی هست .»
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|
آیت الله تحریری : علامه طباطبایی فرمودند ایشان(آیت الله امجد) قوی است آیت الله تحریری : « مرحوم آیت الله میلانی اهل ذوق بود. روزی از مرحوم علامه خواست تا یکی از شاگردان خود را برای جلسات انس و معنی معرفی کند. علامه طباطبائی جناب آقای امجد را معرفی کردند. یادم است که آیت الله میلانی از جناب آقای امجد در آن مجلس خواست که اشعار بابا طاهر را بخواند. بعدها درباره آقا امجد از علامه پرسیدم. فرمودند: « ایشان قوی است. »
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|
|
|