تبليغاتX
سایت اطلاع رسانی استاد محمود امجد
رنجبران:

 اولین بار بود که از مصاحبه نکردن یک نفر اینقدر حال کردم

رنجبران - خبرنگار واحد مرکزی خبر

 

 

قرار شد مراسم تشییع پیکر آیت الله مشکینی را در تهران پوشش بدیم هر کدام از ما سه نفر باید برای دوبخش خبری گزارش می زدیم خبر مکتوب ومصاحبه و...هم که سرجاش بود به من بخشهای خبری بیست وبیست ویک رسید صبح ساعت شش اداره بودیم ومن هم با هر سختی که بود با ایمان به قسمت مقامات رفتیم ومصاحبه های خوبی کاسب شدیم البته برخی از علما هم مصاحبه نکردن که در بین اونها مصاحبه نکردن یک نفر خیلی به دلم نشست حاج آقا امجد ،  استاد معروف اخلاق رو میگم دوبار اونهم با چه شوقی رفتم برای گرفتن مصاحبه از ایشون اما با اینکه دوربین هم روشن بود وچند لحظه ای هم میکروفن رو مقابلوشون گرفته بودم حرفی نزدند وفقط عذر خواستند برای اولین بار بود که از مصاحبه نکردن یک نفر اینقدر حال کرده بودم اخه یه معنویت خاصی داشتند با دیدنشون هم یاد سال ۸۲توی مدینه وبقیع افتادم یعنی اولین جایی که دیده بودمشون ...

 

از :

محمد حسین رنجبران

(خبرنگار واحد مرکزی خبر)

                                             

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  | 

بهترین هدیه به امام زمان (عج)

استاد محمود امجد 

دعا كردن‌ برای‌ فرج‌ امام‌ زمان ‌علیه السلام بهترین‌ هدیه‌ برای‌ حضرت‌ است‌. برای‌ حضرت‌ صدقه‌بدهیم‌ و محبّت‌ كنیم‌. فرج‌ عمومی‌ حضرت‌ اینست‌ كه‌ حكومت‌ حضرت‌ تشكیل‌ بشود. همه‌ی‌ انبیاءمنتظر آن‌ حكومت‌ بوده‌اند.

البته‌ ما باید برای‌ این‌ نظام‌ تلاش‌ كنیم‌ امّا نباید خیال‌ كنیم‌ كه‌ ما چون‌این‌ نظام‌ را قبول‌ كردیم‌ پس‌ ما مسلمانیم‌. نخیر! مسلمان‌ نیستیم‌ و باید اقرار كنیم‌ كه‌ ما مسلمان‌نیستیم‌. اسلام‌ چیز دیگری‌ است‌. الان‌ اگر بنده‌ بگویم‌ من‌ نمونه‌ی‌ حوزه‌ی‌ علمیه‌ هستم‌، اصلاًمردم‌ از حوزه‌ی‌ علمیه‌ متنفّر می‌شوند. باید بگویم‌ من‌ هم‌ یك‌ طلبه‌ی‌ ناقص‌ از حوزه‌ هستم‌، اگریك‌ نواقصی‌ از من‌ دیدی‌، آنها را به‌ حساب‌ حوزه‌ نگذار. من‌ یك‌ مسلمان‌ كالی(ناقص)‌ هستم‌. اگر از من‌اشكالی‌ دیدی‌ به‌ اسلام‌ لطمه‌ نزن‌. مرحوم‌ جمال‌الدین‌ اسدآبادی‌ - خدا او را رحمت‌ كند - می‌گفت ‌باید اول‌ بگوییم‌ ما مسلمان‌ نیستیم‌، بعد تبلیغ‌ اسلام‌ را كنیم‌. ما یك‌ سری‌ سلیقه‌ی‌ شخصی‌ ازشرق‌ و غرب‌ جمع‌ كرده‌ایم‌ و اسمش‌ را اسلام‌ گذاشته‌ایم‌. عروسی‌ و عزای‌ ما اسلامی‌ است‌؟مراسم‌ و رفتارهای‌ ما اسلامی‌ است‌؟ كجای‌ ما اسلامی‌ است‌؟

البته‌ اینطوری‌ نیست‌ كه‌ فكر كنیم‌حضرت‌ وقتی‌ بیایند، من‌ عوض‌ می‌شوم‌ و نفوس‌ عوض‌ می‌شوند. منتها من‌ جرأت‌ نمی‌كنم‌ كاربد كنم‌. الان‌ جرأت‌ نمی‌كنم‌ از ترس‌ قانون‌، شراب‌فروشی‌ باز كنم‌ ولی‌ در خانه‌ام‌ می‌توانم‌ شراب ‌بسازم‌. امّا آنوقت‌ جرأت‌ نمی‌كنم‌ در خانه‌ی‌ خودم‌ هم‌ شراب‌ بسازم‌، نه‌ اینكه‌ نخواهم‌ این‌ كار رابكنم‌. آن‌ كسی‌ كه‌ می‌خواهد دزدی‌ كند دیگر نمی‌تواند، نه‌ اینكه‌ نمی‌خواهد دزدی‌ كند.

اینطوری‌نیست‌ كه‌ وقتی‌ امام‌ زمان‌ بیاید همه‌ی‌ نفوس‌، مسلمان‌ می‌شوند، نخیر، چنین‌ چیزی‌ نیست‌، چرا؟ چون‌ قرآن‌ می‌فرماید: (وَ ألقَینا بَینَهُم‌ُ الْعَد'اوَة‌َ وَ الْبَغْضاءَ الی‌' یَوم‌ِ الْقِیامَة‌) تا قیامت‌، این‌ بشرهمینطوری‌ است‌. منتهی‌ همین ‌طور كه‌ برای‌ حضرت‌ سلیمان‌، همه‌ی‌ جن‌ و انس‌ در خدمتش‌بودند، وقتی‌ حضرت‌ بیاید، همه‌ی‌ قدرت‌ها در دست‌ اوست‌. آن‌وقت‌ آدم‌ از در و دیوار و عیال‌خودش‌ و از شنود شدن‌ حرفهایش‌ می‌ترسد. وقتی‌ اینطور شد من‌ دیگر می‌ترسم‌ خلاف‌ كنم‌. نه‌اینكه‌ خیال‌ كنیم‌ نفوس‌ ما عوض‌ می‌شود ولی‌ الان‌ اگر انسان‌ كاری‌ كند امام‌ زمان‌ راضی‌ شودهفتاد برابر آن‌ وقت‌ است‌، منظور از هفتاد، عدد نیست‌، كنایه‌ از كثرت‌ است‌، یعنی‌ اعمال‌ خیلی‌ارزش‌ دارد.

شما الان‌ هركار  خوبی‌ بكنی‌، هفتاد برابر آن‌ وقت‌ است‌. ما كافی‌ است‌ واجب‌ را انجام‌دهیم‌ و حرام‌ را ترك‌ كنیم‌ آن‌وقت‌ سلمان‌ زمان‌ می‌شویم‌. اگر كسی‌ به‌ واجب‌ عمل‌ كند و حرام‌ راترك‌ كند، خدا دستش‌ را می‌گیرد و او را هفت‌ شهر عشق‌ می‌گرداند. ما خیال‌ كرده‌ایم‌ كلاس‌اخلاق‌ امجد كسی‌ را می‌سازد، نه‌، چنین‌ نیست‌! امجد خودش‌ را نساخته‌، بعد بیاید تو را بسازد؟از این‌ كلاس‌ اخلاق‌ به‌ آن‌ كلاس‌ اخلاق‌.

یك‌ عده‌ شیّاد هم‌ در جامعه‌ افتاده‌اند و فرمول‌ دست‌شان‌است‌ و از غیب‌ هم‌ می‌گویند و اسرار بقیه‌ را فاش‌ می‌كنند. آن‌وقت‌ یك‌ عده‌ شیّاد با این‌ جوان‌هاافتاده‌اند. خدا قوام‌ را رحمت‌ كند. وقتی‌ خطایی‌ می‌دید عبا را به‌ سر می‌كشید تا نبیند. بزرگان‌ مامظهر ستّاریت‌ بودند، مظهرِ (یا مَن‌ ظَهَرَ الجَمیل‌ و سَتَرَ القبیح‌) بودند.

 

                                              

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  | 

آيت الله امجد :

 

حرم امام رضا رفتن مهم و اصل نيست بلکه حرم در دل شماست

 

         استاد محمود امجد

 

پرسش:

 

«القلب حرم الله»

 

 آيت الله امجد مي فرمايند: که حرم امام رضا رفتن مهم و اصل نيست بلکه حرم در دل شماست (اگر بدانيد معناي اين حرف چيست.) چطور قلب يک بنده گناهکار حرم انسان کامل و حرم الهي مي شود؟

 

 

پاسخ:

 

انسان، گل سرسبد آفرينش و شاهکار مهندسي خلقت و رکورد دار همه کمالات و فضايل الهي است. خداوند همه اسماء را به او آموخته و او را با همه حقايق آشنا ساخته است: «و علم ادم الاسماء کلها» (بقره، آيه 31).

روح انسان داراي ظرفيت و گنجايش بي نهايت است و هيچ موجودي به اين اندازه ظرفيت ندارد. به همين خاطر است که انسان جانشين خداوند و آينه دار کمالات الهي مي باشد. در روايت آمده است: «قلب المؤمن عرش الرحمان؛ قلب و روح انسان مؤمن، عرش خداي رحمان است».

و در روايتي قدسي خداوند مي فرمايد: «لايسعني ارضي و لاسمائي بل يسعني قلب عبدي المؤمن؛ زمين و آسمان من گنجايش مرا ندارد، بلکه قلب بنده با ايمانم مرا در خود جاي مي دهد».

اين قابليت ها و توانايي ها به صورت بالقوه و به نحو صلاحيت و استعداد در همه انسان ها وجوددارد ولي تنها در عده اي خاص به فعليت و عينيت مي رسد و نمونه هاي کامل آن پيامبران و ائمه معصوم(ع) هستند که اين ويژگي ها به نحو کامل و تمام در آنها متبلور شده و در آنها ظهور يافته است. اما بسياري از انسان ها اين سرمايه هاي فطري و خداداد را ضايع کرده اندو از تکامل و پيشروي به سوي اهداف الهي و انساني بازمانده اند. گرد و غبار عصيان و گناه آينه فطرت انسان را که همه کمالات به صورت نهفته و پنهان در آن وجود دارد مي پوشاند و آن را از نور افشاني و درخشش و بازتاب حقايق در آن باز مي دارد. پس قلب بنده گنهکار هم مي تواند حرم الهي باشد اگر گرد و غبار گناه را از آن بزدايد و آن را با آب توبه شستشو دهد و آن را صيقلي و صافي نمايد معناي حرف آقاي امجد اين است که اگر دل انسان آمادگي زيارت انسان کامل و دريافت فيض از او را نداشته باشد و آمادگي دروني و قلبي براي زيارت نداشته باشد. زيارت حرم و مرقد آن بزرگواران آن اثر عميق و شايسته را در انسان ندارد. يعني بايد پيوند دروني و قلبي با اولياي الهي و سنخيت با آنها برقرار گردد تا زيارت آنها آن تحول عميق و ريشه دار را در انسان ايجاد کند. پس مراد ايشان ترک زيارت آن بزرگواران نيست بلکه ايجاد آمادگي روحي و قلبي از طريق شناخت آنها و سنخيت روحي و عملي با آنها است.

در روايت از حضرت صادق(ع) آمده است: «القلب حرم الله فلا تسکن حرم الله غير الله؛ دل جايگاه محترم و ارزشمند خداوند است پس نبايد غير خدا را در چنين جايگاهي نشاند».

به طور خلاصه تطهير روح و قلب که حرم اختصاصي خداوند است سرچشمه همه سعادت ها و برکات است و بدون اين کار، اعمال جسماني و عبادات بدني، نتيجه و ثمره مطلوب را در پي ندارند. چون اين عبادت ها و اعمال مانند آب زلال و گوارايي است که وارد استخر وجود انسان مي گردد. اگر اين استخر که دل و روح انسان است پاک و تميز و لايروبي شده باشد اين عبادات و اعمال مفيد و قابل استفاده است. اما اگر اين استخر متعفن و پر از گل و لاي باشد، اين آب ها نيز مي گندد و آلوده مي شود و اثر خود را از دست مي دهند.

براي مطالعه بيشتر ر.ک: تهذيب نفس يا خودسازي، استاد ابراهيم اميني.

 

منبع:نهاد رهبری در دانشگاه

 

                                                

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  | 

توصیه های اخلاقی استاد محمود امجد (4)

 

 استاد محمود امجد

 

1- بهشت هدف شما نیست جایگاه شماست آخرت کلیدش خود آدم می باشد کسی که به مردم می پرد درنده است این سگ است گرگ است این جایش بهشت نیست آنجا پرده را می کشند می گویند این گرگ است اینجا جای  درست شدن می باشد به عنایت می باشد به جدیت نیست تا یار که را خواهد و میلش به که باشد ما باید یک تلاشی بکنیم مذبوحانه و یک اندیشه گزاف بقیه اش دیگر دست خداست.کلید بهشت اعتقاد به توحید ، اخلاق ، عمل صالح و دوست داشتن اهل بیت من می باشد بهشت را هرگز با متاع دنیا نمی توان خرید و بازار بهشت فروشی هرگز در  صومعه ، کنیسه و دیر و بدست راهبان و کشیشان و آخوندهای مسیحی و یهودی نمی باشد بلکه بهشت در کنار انسان و در جان او می باشد آقایون اگر کسی گناهی دارد حق ندارد گناهش را پیش کسی بازگو نماید غیر از خاری چیزی نیست من خدایا گنهکارم استغفرالله تمام شد کسی برود و گناه خودش را پیش  کسی بگوید این خودش یک گناه دیگری است اقرار به گناه واعتراف به گناه پیش خدای تعالی ارزش دارد مرشد و غیر مرشد ندارد اسلام یعنی اصلا چنین اجازه ای نمی دهد مرشد کیه مرشد اهل بیت عصمت و طهارت می باشند بقیه ول معطلند  تنها دستگیر انسان ولی عصر(عج) می باشد و بس این طرف و آن طرف نرو خبری نیست آن را که خبری شد خبری باز نیامد در اسلام آن که دلبستگی سراسری دارند فقط همین چهارده معصوم هستند و دیگر هیچ  ، تجربیات تلخی از این جوانان  دارم اینجا الان در همین تهران یک افراد کالی هستند که خودشان را مرشد کردند کال هستند و تیر را هم به  تاریکی می فرستند یک افرادی هم هستند که شیادند این جوان هم پاک و پاکیزه گول این افراد کال و شیاد را می خورند آقا یک دستور را عمل کنیم کار تمام است یک دستور بیشتر نداریم خلاف نکنیم بهترین معلم ما اینست .

 

 

2- لا اله الا الله بالاتر از بهشت می باشد ولی از این احادیثی که ما می خوانیم  از صلوات بهتر چیزی نیست حب اهل بیت یعنی لا اله الا الله .

 

3- من نمی دانم پای منبر بنده همه جور آدمی می آیند علما هستند دانشمندان هستند لطف می کنند محبت می کنند سنی هست شیعه هست دنیا بداند شیعه بداند سنی بداند مارکسیست ها بدانند یهودی ها و نصاری بدانند نجاتی نیست مگر پناه به قرآن و اهل بیت و دیگر  راه نجاتی برای بشریت نیست .حالا ممکن است برادران اهل سنت بیایند بگویند بیاییم مثل شما شویم؟ نه آقا جان مثل ما نشوید ما شیعه نیستیم ما محبیم شما هم محبید ما سنی غیر محب نداریم اگر غیر محب باشد اصلا کافر است کسی که محب علی نیست کافر است اهل سنت همه اهل محبتند در مصر در مورد محبت امیرالمومنین غوغا می کنند اهل سنت که دشمنان اهل بیت نیستند ما همه محب اهل بیت هستیم ولی باید برگردیم به مکتب اهل بیت ، اهل بیت عصمت و طهارت سعادت بخش جامعه هستند کسانی می توانند به جامعه سعادت بخشند که حقیقت قرآن هستند و آنها خلیفة الله هستند بر روی زمین و امروز در پس پرده عالم کی این عالم را ادره می کند ؟ فرمانروای کل عالم امام زمان (عج) است که معلم قرآن می باشند.

 

4- دوستی اهل بیت با اخلاص همراه است نه اینکه  اهل بیت را برای خودمان دکان بکنیم .الحمدالله از برکت اهل بیت همه چیز داریم این یعنی چه؟ نخیر از برکت اهل بیت همه جور بلا هم سر ما نازل می شود . می گوید کسی مرا دوست داشته باشد کوه باشد آب می شود و این نشان می دهد که ما خیلی عزیز و گرامی هستیم برای اهل بیت! آقا اینطور نیست پس ملاک اقبال نیست ملاک واقعی داشتن محبت واقعی و شیعه گری است خدا ما را شیعه کند شیعه علامتش قلب سلیم می باشد .

 

5- یک نفر رفته بوده پیش یکی از علما فکر کنم آقا میرزاجواد ملکی بوده آقا ما یک به یک معامله می کنیم و یک تومان یک تومان می کشیم رویش گفته بود اشکالی ندارد مال خودته ولی بی انصافی هست خیلی خوشحال شده و گفته بود الحمدالله کار حرام نکردیم .گفتیم اینکه دعاهامون مستجاب نمی شوند از اینست که انصاف نداریم انصاف اینست که انسان خدا را تنها نگذارد و ول نکند شمر هم که امام حسین(ع) رو کشت بی انصاف بود.

 

6-  مداح یا باید مجتهد باشد یا دستش در دست یک مجتهد باشد. من كوچك همة مداح‌هاي اهل بيت(ع) هستم و دست همه‌شان را هم مي‌بوسم. اما چيزي كه مهم است و عرض من هم همين است، اين كه ما الان نياز به چه چيزي داريم؟ ما امام حسين(ع) مي‌خواهيم و معرفت امام حسين(ع). ما شعار نمي‌خواهيم، شعور مي‌خواهيم. شور نمي‌خواهيم، شعور مي‌خواهيم.

 

 

7- خرق ِ عادت ، موجب ِ خرق عادت مي شود.

 

 

8- علامه مطهري مي‌فرمايد: همه‌ي مردم به دنبال دو چيز هستند : نجات از مشكلات و آگاهي ، اين درس تقواست. تقوا يعني چه؟ يعني كار بد نكن! همه‌ي اين تشكيلات براي همين است.

 

9- حالا هر قدر هم كه ما بگوييم فلسفه ي نهضت حسيني! انگيزه‌ي قيام ابا‌عبدالله الحسين! به جاش بايد بگویيم من دلم نمي خواهد بد باشم! راهش هم اينست، بايد مواظب خودمان باشيم خيلي راحت ولي نفس نمي گذارد. خدا ميگوید اينكارو بكن نفس ميگوید نكن. خدا ميگوید به نامحرم نگاه نكن، نفس ميگوید نگاه كن. خدا ميگوید به  حرف پدر و مادرت گوش فرا بده احترام كن، نفس ميگوید نه. مادرش دارد مي‌ميرد، يک  ليوان آب به او نميدهد! منتظر است ببيند كي گل مي زند. بالاخره نفس اماره حاكمه يا خدا؟خدا ميگوید دروغ نگو نفس اماره ميگوید بگو. خدا مي گوید غيبت نكن اما نفس اماره.... بالاخره كدوم؟ اگر هرچه خدا ميگوید عمل كرديد زير پرچم امام حسين هستید. اگر هرچه نفس اماره مي گوید عمل كرديد زير پرچم شمر و يزيديد. ما سينه زن امام حسينيم ديگه.....

 

10- حضرت يوسف رفت طرف درهاي عظيمي كه قفل بود براي اينكه فرار كند از معصيت و خدا هم در را برايش باز كرد. خدا در قرآن فرموده هركس تقوا پيشه كند درهاي بسته را به رويش بازخواهم كرد.

 

11- امام راحل با آقاي زنجاني رفيق بوده اينها كه مي روند مشهد مي روند پيش شيخ حسنعلي به او  مي گویند كيميا به ما بده، او مي گوید قول مي دهيد از آن استفاده نكنيد خوب اينها هم مي گویند نه مثلاً گرسنه باشیم كيميا هم داشته باشیم و باز گرسنگي بكشیم خوب اين كيميا به چه دردي مي خورد؟ اين علوم غريبه اگر بياید خيلي خوبند. ولي اين كيميا ، سيميا ، هيميا و ليميا... كاربرد ندارند. همين فيزيك و شيمي و فلسفه و عرفان و  اين ها درس كاربرد خواهند داشت. حالا كيميا داشته باشیم و گرسنگي بكشیم؟! امام و آقاي زنجاني گفتند نه. گفت يک چيزي ميدهم به شماها  و به تعبير بنده بهتر از كيميا؛بعد از نماز سه تا قل هو‌الله بخوانيد و سه تاهم صلوات بفرستيد. آقاي زنجاني ميگوید تا آخر عمر محتاج نشدم.

 

12- كسي كه آخرتش را درست كند دنيایش هم درست مي شود، آخرتش رو درست كندنه اينكه يک گوشه بنشيند عبادت كند. يعني در فكر آخرت باشد. الآن وظيفش اين باشد  كه برود خانه  بايد بلند شده و برود. اگه بخواهد بياید از مادرش بايد اجازه بگيرد. نه اينكه پدرو مادرش ندانند كجاست و تا ساعت دو شب سينه بزند.

 

13- الان انسان رفته  است دنبال دنيا. هم دنيا رو باخته  است و هم آخرت را. اين ضرر نيست، خسران است. دنيا اگر ارزش داشت خدا به اولياء و انبياء مي‌داد. البته دنيا علامت ارزش نيست و دليل بر بي ارزشي هم نيست يعني آدم ثروتمند بي ارزش نيست. اما دنيا ارزش ندارد كه به خاطر يه كيسه گندم بروي به جنگ امام حسين(ع). اين است كه خدا مي‌فرمايد هر كس تقوا داشته باشد درهاي بسته برایش باز مي شود. راه اين است، اين را من نمي‌گویم خدا ميگوید. كجا ميروي؟! كار و تلاش لازم است. اما از اذان صبح بدوي تا آخر شب براي اين دنيا؟ آخر شب هم برگردي پيش خانواده، عصباني، ناراحت و دعوا و بد و بيراه و... . من واقعاً متاسفم حالا يک نفر خارج از اين قضايا باشد اهل زيارت عاشورا و اينكارا نباشد ، خب ميگویید نادان است. اما آدم اهل اين چيزها ديگه... . آقاي نماز شب خوان غيبت نكن آقاي زيارت عاشورايي غيبت نكن .

 

14- ما بيچاره ايم ما افتاده ايم و دستگير ما ابوالفضل است. شايد شما از من كه اين بالا نشستم اطلاعاتتون بيشتر باشد چون شما اهل راديو و تلويزيون و اينترنت هستيد. اما اينجا مجلس تذكره كه شب عاشورا مهلت گرفتند قرآن بخوانند يعني ما مسلمانيم.

 

15- نمايشگاهي بزرگتر از كربلا نيست همه‌ي رذالت هاي عالم در كربلاست همه‌ي فضيلت هاي عالم نيز در كربلاست. عفو و احسان و بزرگواري و گذشت و فداكاري وانسانيت و مروت. نه اينكه كربلا بدويي نه اينكه هي برای عمره بدويي اين جوان نرفته عمره يه دفعه به جاي خودت اين جوان رو بفرست عمره.مروت و انسانيت شرطه نه اين چيزا. كه چي؟ خدا قسمت كنه هميشه بريم ولي ميري يكي رو هم ببر، بخور و بخوران، بپوش و بپوشان.

 

 

16- يک جمله از آيت‌الله بهجت ميگویم در مورد نماز دقت كنيد يه جمله است علما كتاب درباره‌ي سير و سلوك و نماز زياد نوشتند همه رو جمع كنيد مي شود اين جمله : نماز در حكم كعبه است تكبيره الاحرام مثل احرام است يعني مثل احرام حج كه در آن خيلي چيزها بر انسان حرام مي‌شود. اما اينجا همه چيز به غير خدا حرام مي‌شود. قيام ملاقات دو دوست است يعني ملاقات خصوصي است ملاقات ويژه ا‌ست الله‌اكبر ،  آن وقت مي روند وقت ميگيرند مثلاً براي ديدن رهبري از خيلي قبل كه فقط بنشينند و آنجا ايشان را از دور ببينند،خدا ميگوید نه من كه خداي همه‌ي شما هستم من ميگویم بيا ملاقات ويژه، نه عمومي ، ركوع خضوع است و سجده فاني شدن می باشد .پس اين جمله شد: نماز مانند كعبه است ، تكبيره‌الاحرام مثل احرام  است ، ركوع خضوع است و سجده فاني شدن.

در خدا گم شو كمال اين است و بس           گم شدن گم كن وصال اين است و بس

(رو به قاري قرآن) يک حمدي بخوان(کاغذی همان لحظه به دست استادرسید و يكدفعه استاد امجد در حین تلاوت سوره حمد توسط قاری قرآن قرائت قاري را قطع مي كنند و مي‌گويند:) آقاي كاظمي دم در خانواده منتظر شما هستند.

 

 

17-  تمام دین دو کلمه است: مرنج و مرنجان(کف الاذی و تحمل الجفا) کسی ز خود وحدت که این حقیقتِ دین و آیین و ایمان است. وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم/که در طریقت ما کافری است رنجیدن.به هر حال ما انسان‌ هستیم، نمی‌توانیم نرنجیم مهم این است که ترتیب اثر ندهیم( پس دین یک کلمه است: مرنجان) مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن/که در طریقت ما غیر از این گناهی نیست / از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک.

 

 

18- آقای بهاءالدینی سال‌ها قبل به یکی از فضلای قم گفته بود: اگر می‌خواهی بروی قم مرجع شوی، مردم بیایند دست‌ات را ببوسند و وجوهات بدهند، بروی تهران و شهر نو، بلیت بفروشی بهتر است.

 

 

19- من اعتقاد دارم که اگر کسی بر حسین(ع) اشک بریزد اگر نه همه‌ی گناهان او  لااقل بسیاری از گناهان‌اش می‌ریزد.

 

 

20- اگر انسان براي خودش شأني قايل باشد، به جاي طرفداري از حق،  به جاي حق، از شأن خود مواظبت مي کند. و لذا خودبزرگ بيني در اصل نوعي ذلت و كوچك شمردن خود است و انساني كه احساس برتري نسبت به ديگران داشته باشد براي حفظ اين احساس، هر ذلتي را مي پذيرد.

 

21- تاكيد مي كنم كه تلاش براي بهتر شدن با احساس برتري نسبت به ديگران نمي سازد. حتي ما نمي توانيم خود را بالاتر از يك انساني كه فعلا و علي الظاهر كافر است بدانيم. در دستگاه الهي حساب متفاوت است. مثال هاي زيادي در اين باره وجود دارد. حضرت حر و ساحره موسي(ع) مثالهاي واضحي هستند.

 

 

22- عالم چو حبابي است وليكن چه حباب؟!/ نه بر سر آب، بل بر روي سراب!

آنهم چه سراب؟ كه بينند به خواب!/آن خواب چه خواب؟ خواب بدمست خراب!

 

 

23- ادب و تواضع از خصلتهايي است كه موجب نجات انسان مي گردد.

 

 

24- آقایون این روزها هیچ اخباری حجیت ندارند دو تا خبر ضد و نقیض صبح به بنده دادند خبر رسانانی که هر دو عادل و انسان های قابل اعتمادی بودند لذا  من الان صد در صد به هیچ خبری اعتماد ندارم  علما در مورد اینکه صبح شده است یانه اختلاف کردند آقا شیخ محمد بهاری فرمودند: من می گویم  صبح شده است نماز بخوانید ولی دلم می خواهد مسلمانان اقلا به اینجا برسند و ببینند که ملائکه شب دارند می روند و ملائکه صبح دارند می آیند لااقل مسلمانان به یک جایی برسند تا این ملائک را ببینند کو ملائکه؟ کو خدا ؟ چشمت را ببند بگو  هو ! ،  این که نشد  ، همه موجودات داد می زنند  هو !، یک حرکت می خواهد ما اصلا حرکت نکردیم  ما فقط به شعار قانعیم شعار هم به تنهایی کافی نیست شعور می خواهد.

 

 

 

25- بی‌گناهی، خود، گناه است.

 

 

26- سیرو سلوک گردن کج کردن و چپ و راست رفتن و این بازی ها نیست سیر و سلوک  اینست که آدم خلاف نکند. آدم های ناقصی در جامعه افتاده اند و شده اند استاد و بچه ها را کج و کوله بار می آورند نمی دانم ( به جوانان می آموزند) که چند هزار تا انا انزلنا بخوانند تا (در امتحان نمره بگیرند)  برو درس ات را بخوان معصیت نکن اگر مردی زبانت را نگه دار ، ز کذب و غیبت و بهتان و آزار.نیازی نیست گردنت را کج کنی خدا گردنت رو صاف آفریده و راضی نیست انسان بازی درآورد ولی سعی کن متکبر نباشی جامعه بی سرپرست همین است گله بی چوپان همین است  تمام سیر و سلوک  و  همه درس اخلاق فقط یک کلمه است،  مرد میدان هست؟ بسم الله ! خلاف نکنیم .نماز شب اش ترک نمی شود ولی آبرو و حیثیت مردم را از بین می برد! تهمت ،  ایمان عابد را آب می کند ما می خواهیم با این حرفهایمان به خدا برسیم ؟  ما می خواهیم عارف شویم؟ هزاران سال عبادت بکنیم باز هم پایمان لنگ است خدایا  هدایتمان کن خدایا به ما صداقت بده .

 

27- نماز طولانی خوب است ولی ای امامان جماعت طول دادن سجده که کمال نیست . صدق پیش آر که طاعت به پیشانی نیست /یارب تهی مکن زمی جام ما / از معرفت بریز شرابی به کام ما/ از صدق بندگی ات به دل دانه ای فکن /شاید که عشق و معرفت آید به داد ما /بی صدق بندگی نرسد معرفت به کام /بی ظلم معرفت نشود عشق رام ما/ از بندگی به معرفت و معرفت به عشق دل / می نواز تا که شود پخته خام ما ... خدایا حال مناجات و دعا به ما بده

 

28- تملق در راه علم جایز است ولی خدا به احدی  اجازه  نداده است که برای رفتن به حج و کربلا در برابر دیگران  گردن کج کند و برود هزار جا التماس کند .

 

 

29- یکی بود به کسی حجت الاسلام نمی گفت چون حجت الاسلام  خیلی مقام والایی است حجت اسلام است  آن وقت به همه می گفت آیت الله از وی می پرسند چرا به همه آیت الله می گویی در جواب می گوید چون آیت الله دروغ نیست همه موجودات آیت الله هستند یک ویروس آیت الله نیست؟ یک استکان آب آیت الله نیست؟ تمام ذرات ، آقایانی که با زیست شناسی سرو کار دارند این ذرات ریز در ریز ترین موجوداتش جز خدا دیده نمی شود.دانشمندان جهان بایستی عمودی فکر کنند دانشگاهیان  باید عمودی فکر کنند آن وقت دانشگاه همه می شوند خداپرست .اگر انسان عمودی فکر نکند هزار سال هم درس بخواند چیزی نیست عالم بودن به عمامه نیست اگر کسی عمامه اش از گنبد مسجد آقای بروجردی بزرگتر باشد این اگر عمودی فکر نکند از نظر اسلام عالم نیست شیطان تمام این حوزه ها و دانشگاه ها را رفته و همه استادان را در تمام رشته ها دیده لذا شیطان از همه استادتر است از همه عالم تر می باشد. من شخصا مقید به پوشیدن لباس روحانیت  نیستم  نه عالمم نه زاهدم نه عابدم من هر لباسی باشد می پوشم .

 

30-  این  حرف ها چیه در بین بچه ها افتاده که حقیقت یکی هست! ، نظرات علما و مراجع ظنی هست قطعی نیست این حرف ها  چی هست که بین شما افتاده است؟  حضرت آقای اوسطی از حضرت آیت الله حق شناس نقل می کرد که یک عده ای بودند که در درس  مرحوم آیت الله شاه آبادی  می آمدند یک نفر بود که هیچ سواد نداشت ای کاش ما هم نداشتیم ،  ما دلمان پر از سواد است ولی همه اش سیاه شده است علم که از تو تو را نبستاند/ جهل از آن علم به بود صدبار .بله این آقا هیچ سواد نداشت ولی این آقا می گفت شما هر حدیثی بگویید من می توانم بگویم که آن حدیث از کدام معصوم(ع) است خیلی حرف است! یعنی  ما برویم تراجمه  ببینیم رجاله ببینیم برخورد کنیم بحث بکنیم  زیرو رو کنیم ما جان بکنیم یک حدیثی پیدا کنیم نمی توانیم بگوییم که این حدیث قطعا مال امام صادق(ع) یا امام باقر(ع) می باشد می گوییم گمان می کنیم از امام صادق(ع) می باشد  حالا نه من  ، ما که چیزی نیستیم بلکه گنده های ما تازه می گویند که گمان می کنیم از فلانی است. ولی این مرد نورانی بی سواد ، بی سواد هم بوده یعنی دلش سیاهی نداشته خدا رحمت کند آیت الله کاشانی را ، به همه می گفته بی سواد،  این فحش خوبی است بی سواد یعنی اینکه دلت صاف هست پاک هست منظورش این بوده .

 

 

31- ارزان بشوید گران می شوید ارزشمند می شوید. گران بشوید و بگویید که ما کسی هستیم  ما جبهه و جهاد رفتیم  ما آیت الله العظمی هستیم  ما سردار هستیم ما عمدةالتجار هستیم ما امام جماعت هستیم این حرف ها را در دستگاه خدا یک غاز نمی خرند .در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس / بازار خود فروشان از آن سوی دیگر است. لذا ما باید به بندگان خدا با نگاه حقارت نگاه نکنیم .

 

 

32- سابق ادبی بود احترام و بزرگتر کوچکتری بود حالا دیگر این احترام ها از بین رفته است و جوان لم می دهد تکیه می دهد و می گوید من عاشق علی هستم پیرمرد می آید جلوی پایش بلند نمی شود جا بهش نمی دهد این چه ارتباطی هست که تو به علی و حسن و حسین داری به ریش سفید احترام کن به عالم احترام کن به پدر و مادرت احترام کن تا به جایی برسید ،  عنوان کردن اینکه من درس خواندم و پدر و مادرم سواد ندارند تا سلام بهشون ندهی نشد.

 

33- می گویند فلانی مرده ،  می پرسد چرا مرده؟ مرگ نابهنگام ،  کدام نابهنگام همش به هنگام صورت می گیرد می گویند آرامگاه ،   پر مارو عقرب  و  افعی و هزاران جانور دیگر پر شده قبرش 99 افعی هست که هر کدام  9 سردارد که نیش هر کدام اش از کوه دماوند بالاتر می زند آقا می گوید آرامگاه بله برای مومن آرامگاه است ، انشاء الله بخندید و بمیرید و با خنده بمیرید نکند آنجا بگریید.ای کاش چیزی با خودمان نبریم مثل من نباشید با کوله باری از گناه ،  این نماز ما گناه است  نماز ما را به دو قرون نمی خرندمن وقتی با تو حرف می زنم تمام حواسم با تو هست ولی چطور شد که تمام مسائلمان  را سر نماز حل می کنیم .گفت که پسر جان جوال را پیدا کردم  پسرش گفت کجا؟ جواب داد در سر نماز پیدا کردم برگشت گفت تو رفته بودی جوال پیدا کنی نرفته ای نماز بخوانی. این آقا برگشت آیت الله جوالگی شد مفسر قرآن شد آدم شد بعضی وقت ها بچه ها هدایت می کنند پدر و مادر را و بعضی وقت ها  پدر و مادر  هدایت می کنند بچه ها را و  بعضی وقت ها بچه ها گمراه می کنند پدر و مادر راو بعضی وقت ها  پدر و مادر  گمراه  می کنند بچه ها را  . ببینید این پسر یک کلمه گفت پدر دگرگون شد. آیت الله العظمی بجنوردی پدر آیت الله بجنوردی صاحب قواعد فقهیه و از بزرگان اعاظم و زمانی که می آید ایران ، امام راحل خیلی به ایشان احترام می کنند بعد می گوید من تعجب کردم تو چطور همه جا به من احترام کردی ولی در سوار شدن ماشین شما قبل از من می روید و  سوار می شوید امام در پاسخ می گویند ملاک  پیاده شدن می باشد اونی که پیاده می شود مهم است . آیت الله العظمی سید احمد شبیری پدر آیت الله شبیری از اعاظم بود و از مراجع بزرگ بودند ایشان ،   یک دسته گل بودند ایشان و  وقتی در مجلس می نشستند آدم  ایشان را  چون  دسته ای از هاله ای نور می دید.  آقای بهاء الدینی می فرمودند 20 سال که امام با آقای سید احمد راه می رفتند یک قدم جلوتر از آسید احمد راه نرفتند. میرزا جعفر می خواهد مدرسه بسازد  به پسرش وصیت می کند که مدرسه بسازد پسرش چیزی نمی گوید شب که می شود چراغ رو عقب می برد می گوید چرا اینجور می کنی می گوید خودت گفتی شیخ جعفر از این کار پسرش هدایت می شود می فهمد. شاگرد باید استاد را هدایت کند  استاد باید شاگرد را هدایت کند پدرو مادر  باید بچه ها را هدایت کند  بچه ها باید پدر و مادر را هدایت کند حالا برعکس شده است . 

 

 

 34- بهلول در مشهد که سخنرانی داشته گفته بود من خیلی از علما و بزرگان را دیدم آنقدر از بزرگان دیدم آقا شیخ عبدالکریم حائری و... را دیدم  لذا هر خری را ببینم اعتقادم عوض نمی شود. آقا ما دو چیز  داریم قرآن و اهل بیت و دیگر هیچکس ملاک نیست ملاک قرآن و اهل بیت است من و تو ملاک نیستیم. امروز راه نجاتی نیست مگر دل دادن به خدا  ، مگر دل دادن به امام زمان  آقایان جوانان دلبستگی صد در صد به کسی پیدا نکنید مطلقا اینطور نیست گم می شوید عوض می شوید آب بر دو قسم است آب مطلق و آب مضاف  ، آب مضاف هرچند هم پاک کننده باشد باز پاک کننده نیست . امام زمان (عج) باید ما را دگرگون کند اگر کسی را سراغ دارید که دستگیر است بیایید به من معرفی کنید من از همه بیچاره تر هستم من از همه گناهکارتر و محتاج تر هستم بیایید معرفی کنید ببینیم کی می تواند دستگیری نماید غیر از ولی عصر(عج) و ائمه معصومین چه کس دیگری می تواند امضاء نماید سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی عشق محمد بس است و آل محمد.یارب از دل های ما نور محبت را مگیر / این تجمع این توسل این ارادت را مگیر / هستی ما بستگی دارد به عشق اهل بیت/ هر چه می خواهی بگیر از ما ولایت رامگیر.

 

 

35- ما خداپرستيم علي پرست نيستيم، علي آينه خداست و کسي که علي را دوست دارد ظلم و خيانت نمي کند. تمام فضيلت ها در اهل بيت (ع) است و مطرح کردن اهل بيت(ع) مهمترين وظيفه امروز ماست. علي(ع) محور حق است، چرا که علي(ع) با حق است و حق با علي(ع) است، خيال نکنيد اهل سنت علي(ع) را دوست ندارند. بهترين اعمال و دعا در شب هاي قدر استغفار است، توبه گناهان را از بين مي برد، پس از خدا طلب استغفار کنيد چرا که غير از خدا چه کسي است که گناهان را مي بخشد. اصل و اساس انسانيت توحيد است و ضامن ديگري ندارد و غير از توحيد و خداشناسي هيچ عاملي انسان را نگه نمي دارد. مسلماني که کلک مي زند مسلمان نيست، مسلماني که آبرو مي برد مسلمان نيست.

 

 

36- تمام مشکلاتي که براي انسان پيش مي آيد ناشي از گناه و بي تقوايي است، ولي خداپرستي همه بدي ها را از بين مي برد، خدا روشن گر است و اگر ميخواهيد رفيق خدا باشيد رفيق بد نگيريد. انبيا کلاس توبه هستند، مکتب آنان آشنايي و آشتي با خداست، بياييد با خودمان و خداي خودمان آشتي کنيم و خدا همه را مي بخشد مگر کسي که نمي خواهد خدا آنها را بيامرزد. قدر جواني خود را بدانيد. هر که هستي و هرچه هستي با تقوا ارزش داريد، ما حاضر نيستيم راه برويم و الا راه باز است.

 

 

37- تداوم دستور از نماز بهتر است، نماز ستون دين است و ستون انسان را نگه مي دارد و اگر آن را حفظ کنيم همه چيز را براي ما حفظ مي کند. نبايد به مجالس طولاني برويم چرا که دانشجو بايد درس بخواند و نماز را نيز بايد مختصر و مفيد به جا آورد و لذت برد.

 

 

38- تربيت به معناي پرورش است ولي پرورش ها با هم فرق مي كند. يك نوع پرورش به معني نمو است كه به جسم و جسمانيت مربوط مي شود و نوع ديگر به معني رشد است كه مربوط به قواي نفساني و روحي انسان است.همانطور كه بدن را مي توان تحت مراقبتهاي خاصي تربيت كرد و حالت خاصي به آن داد؛ روح و نفس هم در اثر تمرين شكل مي گيرد. در طول تاريخ، بسياري در صدد تربيت انسانها برآمده اند ولي سليقه هاي خود را اعمال كرده اند. بهترين تربيت، تربيت انبياي الهي است كه افراد را براي بندگي خدا تربيت مي كنند؛ چون اگر شهوات در انسان رشد يابد انسان بنده شهوات مي شود. انسان اگر بندگي خدا بكند «عبدالله» و بنده خدا مي شود. خداي تعالي همه صفات خوب را داراست و مي خواهد بندگانش بيرنگ شوند تا رنگ الهي پيدا كنند. مثلاً خداوند «ستارالعيوب» است و دوست دارد كه انسان هم ستار عيوب ديگران باشد. يكي ديگر از صفات الهي كتمان اسرار مردم است؛ بنده خدا نيز بايد رازدار و امانتدار اسرار مردم باشد. از ديگر صفات خدا كريم بودن است، انسان هم بايد كريم باشد و بدون اينكه از او درخواستي شود به اشخاصي كه نياز دارند رسيدگي كند و در مقابل توقعي نداشته باشد.

 

 

39- انسان در يك علو و مرتبه اي آفريده شده و به تعبيري كه در روايت آمده انسان »علوي« است؛ يعني علو همت دارد و فطرتاً به مسائل پست و دور از ارزشهاي انساني توجهي ندارد. توجهش به مسائل بلند و متعالي است. خداي تعالي دوست دارد كه انسان علوي و حسيني باشد. با آنكه همه خوبيهاي عالم از سوي خداوند به امام حسين(ع) داده شده بود؛ يعني او عصاره فضايل همه انبياء و اولياء بود، اما با همه اين فضايل و كمالات او خود را فداي نجات بشريت و هدايت انسانها مي كند؛ نجات بشر از خودخواهيها و بدانديشيها. انسانهاي والا چنين اند.

 

 

40- تمام كمالات انسان در بندگي خداست. خرق عادت، غيب گوئي، روي آب راه رفتن يا به هوا پريدن و در آتش رفتن براي انسان كمال نيست. كمال انسان بندگي خداست. نتيجه بندگي هم اين است كه انسان رنگ خدايي مي گيرد. انسان اگر صفات الهي را در خود محقق كند آسماني مي شود. نتيجه تربيت انبيا رسيدن به كمالات واقعي است. اگر واقعاً مربيان بشر بخواهند انسان را خوب تربيت كنند بايد به دنبال انبيا بروند. يكي از بهترين برنامه هاي تربيتي براي انسان و مخصوصاً نسل جوان، آشنايي با نامه 31 نهج البلاغه است كه حضرت اميرالمومنين(ع) آن را خطاب به امام حسن(ع) نوشته اند. اگر كسي واقعاً بخواهد تربيت كند و تربيت شود اين نامه كافي است. در واقع اين نامه، نامه حضرت به جامعه نادان بشري است.

 

 

41- اگر كسي تربيت يافته مكتب انبياء و مكتب اسلام باشد تمام آرزويش اين است كه جامعه رشد كند، از فساد پاك شود و به صلاح برسد. كساني كه تربيت يافته و صالح اند قطعاً مصلح هم هستند ولي چون نمي توانند خودشان جامعه را اصلاح كنند؛ نياز به مصلح جهاني را درك مي كنند و منتظر ظهور آن مصلح جهاني مي شوند؛ كه همه انبياء منتظر ايشان هستند. انبياء، اين مربيان بشر همگي منتظر ظهور مصلح جهاني بودند. آنها مي خواستند كه جامعه را اصلاح و افراد را تربيت كنند ولي چون موفق به تربيت كامل جامعه انساني نشدند، آنها هم منتظر بودند كه با ظهور حضرت بقيه الله، ارواحنا له الفداء، جامعه دلخواهشان تحقق پيدا كند.اگر عدالت در جهان به دست امام مهدي(ع) تحقق پيدا كند خود زمينه اي خواهد شد براي تربيت همگان. البته اگر در شرايط و زمان فعلي كسي در فكر اصلاح و تربيت خودش باشد ارزش كارش بيشتر است. در روايت آمده ارزش كار چنين كسي هفتاد برابر ارزش كار كسي است كه در زمان ظهور اقدام به اصلاح خود مي كند. گو اينكه خود اين افراد هم آرزو دارند كه روزي برسد كه زمينه بندگي و تربيت براي همه انسانها فراهم شود. معلوم است كه در اين زمان زمينه اش كم است اما در آن زمان؛ يعني زمان ظهور حضرت، زمينه تربيت و اصلاح بسيار فراوان و آسان خواهد شد. از اين رو كساني كه تربيت يافته هستند بيش از همه طالب ظهور حضرت اند؛ زيرا كسي كه خواهان مصلح است بايد خودش صالح باشد، صالح باشد و از فساد بيزار باشد تا خواهان مصلح شود.هميشه بهترين وسيله تربيت، توجه به حضرت است. ما معتقديم حضرت در يك نقطه از عالم حضور فيزيكي دارند، اما از نظر احاطه وجودي، ايشان بر تمام جهان خلقت احاطه دارند. بندگان درجه چندمش هم همين طورند و خيلي احاطه و اشراف دارند.

 

 

42- اگر كسي بخواهد امام را بشناسد حداقل يك مرتبه بايد «زيارت جامعه كبيره» را مطالعه كند. در اصل صدور اين زيارت از معصوم نبايد شبهه كرد؛ چون غير از امام معصوم كسي نمي تواند چنين جملاتي بسازد. در اين زيارت دويست و اندي صفت براي امامان برشمرده شده است كه هر كدام از آنها خودش يك دنيا معنا دارد. به قول آقايان اهل علم «تعليق بر وصف مشعر بر عليت است» در برخي از اوصافي كه در اين زيارت به آنها اشاره شده دقت كنيد: «بيت النبوه»؛ خاندان نبوت؛ «موضع الرساله»؛ خاستگاه و جايگاه رسالت؛ «معدن الرحمه»؛ معدن و سرچشمه رحمت؛ «قاده الأمم»، پيشوايان امت ها. معناي اين اوصاف اين است كه تمام انبيا هر چه تربيت ميكردند مربوط به امامت است. ما معتقديم كه امام هر جا هست خدا هست، هر جا خدا هست امام هست و از ازل تا به ابد را مي داند؛ يعني «ملكه علمي» دارد.

ملكه علمي يعني اينكه حضرت هرگاه اراده فرمايد جايي را ببيند، مي بيند. او لازم نيست در حالت عادي و از نظر عنصري ببيند بلكه در ملكه علمي اش، در علم اجمالي و علم تفصيلي اش هست. علم امام با علم خدا فرقي ندارد. قدرتش با قدرت خدا فرقي ندارد. فرقش وجوب و امكان است. خداي تعالي واجب بالذات است. قدرت او عين قدرت است نه اينكه كسي به او قدرت داده باشد. غير خدا قادر است؛ چون قدرت را خدا به او داده اگر نداده بود؛ قدرت نداشت. خدا عين هستي است؛ عين قدرت است؛ عين علم است. اين را مي گويند وجوب ذاتي، ولي ماسوي الله همه عالم امكان اند. وقتي اراده الهي بر اين قرار بگيرد كه آن بزرگوار، امام عصر، حضرت بقيه الله(عج) بيايد و اينهمه ظلم و جنايت را از روي زمين بردارد مي آيند. اراده ايشان اراده خداست. قدرت ايشان قدرت خداست. در عين اينكه فقير است، او و همه فقيرند، اما او آئينه خداست؛ «عين الله» است؛ «قدرت الله» است؛ «خلیفة الله» است. آنچه خدا مي شنود او مي شنود. آنچه خدا مي بيند او مي بيند، آنجايي كه خدا هست او هم هست. از تمام ذرات جهان از ازل تا به ابد اطلاع دارد. محيط است؛ چون خدا، محيط است. هر صفتي كه خداي تعالي دارد او به حقيقت دارد.

 

43- وقتي انسان بداند كه كسي حاضر و ناظر است و حركات و اعمال او را مي بيند؛ از اعمال خود مراقبت مي كند. كسي كه معتقد به امامي است كه نماينده خداست در روي زمين و در كل جهان خلقت، اولاً از اعمال خودش مراقبت مي كند و ثانياً هر چه به آن بزرگوار بيشتر توجه پيدا كند آن بزرگوار هم بيشتر متوجهش مي شود. اين رابطه طرفيني است. پس بهترين وسيله تربيت، توجه به حضرت بقيه الله است و اتفاقاً انسان از حضرت بيشتر خجالت مي كشد تا خداي تعالي؛ چون يك سنخيتي بين خود و او مي بيند. مثل الان، ما انسانها مي دانيم خدا حاضر و ناظر است ولي از او خجالت نمي كشيم اما از انسانها خجالت مي كشيم. چون با آنها سنخيت داريم. با حضرت هم سنخيت داريم از نظر انسان بودن اما مي دانيم كه آن حضرت احاطه وجودي دارند و همه اسرار خلقت را مي دانند. بنابراين ما فقط بايد از درون خودمان را بسازيم نه فقط از بيرون و ظاهر.

 

 

44-هر چه شخص معرفتش بيشتر باشد دلش بيشتر براي جامعه مي سوزد. درون و برونش يكي مي شود، چون درون و برونش مي سوزد، در دلش دعا مي كند، تلاش مي كند و فعاليت مي كند براي زمينه سازي حكومت جهاني امام زمان(ع).انسان به اندازه اي كه در طيف مرحمت حضرت حجت(ع) و معرفتشان واقع بشود از آن حضرت بهره مي گيرد. شما ببينيد، آهن ربا، براده هاي آهن را جذب مي كند اما، سنگ را جذب نمي كند. بايد سنخيت ايجاد كرد. آن حضرت صفات عاليه دارد انسان هم بايد صفات عاليه داشته باشد تا در حوزه جذب ايشان قرار گيرد.

مروت، عاطفه، آزادگي، ايثارگري، بزرگواري، كريمانه برخورد كردن با خلق الله، اينها وسايل ارتباط و نزديكي با حضرتند. داد و قال و... كه وسيله ارتباط نيست. سنخيت بايد پيدا كني تا در طيف مرحمت، محبت و معرفت واقع شوي. يك جذبه از هزار سال عبادت بهتر است. يك دفعه انسان را مي برند به عرش اعلا.

 

 

45- جوان هاي اين دوره اگر مي خواهند سلامت و صلاح خودشان را تأمين كنند و خدمتگزار باشند بايد دلداده امام زمان(ع) باشند و بدانند كه فرمانرواي كل عالم اوست و او مي تواند انسان را اصلاح كند. اگر انسان خودش را در اختيار او بگذارد اصلاح مي شود. دل ما از آهن كه سخت تر نيست، آهن به دست حضرت داوود(ع) نرم شد، بايد دل را بدهيم به امام زمان(ع)، او دلبر ماست. اگر دلمان را بدهيم به امام زمان، امام زمان دل ما را اصلاح مي كند. بنابراين بايد زياد دعا كنيم براي فرج آقا امام زمان تا آن بزرگوار هم براي ما دعا كند. خودش فرمود: «أكثروا الدعاء بتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم»؛ زياد دعا كنيد براي فرج، فرج شما همين است.جوانهاي امروز بهترين راهشان توجه به آقاست. بدانند كه يك آقايي دارند كه اين آقا آنها را مي بيند، ناظر است. منتها ما او را نمي بينيم. تو از جان خودت مي خواهي خبردار شوي با جان جانانت حرف بزن. بگو: آقا! تو فرمانرواي كل عالمي. تمام موجودات در قبضه شماست. من را در قبضه خود بگير. اين درخواست هم بايد صادقانه صورت بگيرد نه اين كه از او بخواهيم ظهور كند و به ميل ما رفتار نمايد.

 

46- «امام شناسي» بهترين بحث براي جوانان است -كه متأسفانه رايج نيست- تا جوانها بتوانند امامشان را بشناسند. امام را بشناسند به نورانيت نه اين كه بگويند: قربان چشمان امام زمان(ع) بروم، قربان ابرويش بروم، قربان كفشش بروم، اينها فايده ندارد، كافي نيست. امام زمان كه اين نيست. امام زمان يك مقام الهي دارد كه همه ما سر سفره او هستيم. بايد بدانيم كه سر سفره او هستيم. اين سفره مال امام زمان است. اين مغز ما مال امام زمان(ع) است.براي فرج زياد دعا كنيد. يك فرج عمومي است كه ان شاءالله تشكيل حكومت است و يك فرج خصوصي است. يكي از خدمتهاي به امام زمان(ع) دعا كردن است. خود ايشان هم دعا مي كنند. وقتي شما به آقايي مثل او خدمت كنيد چندجور افاضه مي كند؛ براي انسان گشايش ها مي شود؛ بينشش بالا مي رود و امكانات براي او ايجاد مي شود. اين است كه بايد نسل جوان ما براي تكامل روح خودشان دائماً به ياد حضرت باشند.

 

 

47- مرحوم آيه الله حاج آقا اباصالح فاطمي قمي توصيه مي كنند كه با خطاب «يا اباصالح» و «يا صاحب الزمان» به حضرت توجه پيدا كنيد و باز ايشان مي فرمايد: من در سجده يوميه در بين الطلوعين بين حالت خواب و بيداري يك حالتي پيدا كردم و ديدم در يك بياباني گم شده ام، هاتفي صدا ميزند: «يا اباصالح المهدي اغثني» من نميدانستم اين كنيه حضرت است، بعد از اين ماجرا فهميدم كنيه حضرت است. يكي از كنيه هاي حضرت «اباصالح» است. او پدر هر چه آدم صالح است. بنابراين آدم بايد صالح باشد.

 

 

                                             

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  | 

جلسات دعای سمات در محل دفتر پسر استاد امجد

جلسات استاد امجد

 

برنامه دعای سمات با حضور استاد محمود امجد که در طول سال هر هفته روز هاي جمعه برگزار مي شود و امسال از شب 16 محرّم تا اربعين حسيني هم هر شب جلساتي هست كه ايشان  در آن مراسم  حضور دارند.

مكان :

تهران- خيابان انقلاب- نرسيده به ميدان فردوسي- خيابان نجات اللهي(خيابان ويلاي قديم)- خيابان شهيد محمّدي- پلاك42

 

                                                   


+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  | 

    توصیه های اخلاقی استاد محمود امجد(۳)

 

 

استاد محمود امجد ، معارف اسلامى را با بيانى نو، شيوا، جذاب و آميخته با ملاحت و طراوت دراختيار علاقه مندان قرار مى دهد. امجد پس از اتمام دوره دبيرستان در تهران به شهر قم عزيمت نموده و از محضر بسيارى از بزرگان اهل علوم ظاهرى و باطنى از جمله مر حوم  آيتاللَّه بهاءالدينى، آیت الله طباطبائی و آيتاللَّهالعظمى بهجت، دامظلهالعالى، كسب فيض نمودند. آنچه در پى مىآيد  سومین قسمت توصیه ها و نکات اخلاقی وی است که  درباره  مسائل مبتلا به جامعه ، جوانان، نهج البلاغه و اتحاد ملی و انسجام اسلامی  انتخاب گردیده و بدینوسیله  تقديم خوانندگان محترم  مى شود.

 

               استاد محمود امجد

 

 

 

 

امروزخیلی ها دم از عرفان می زنند ولی هیچکدام بویی از عرفان نبرده اند/ هر کی با ما نیست  علیه ماست این غلط است بابا این منطق معاویه و یزید است/ برخی فکر می کنند اردو بردند  و گروه تواشیح  و قرآن خوان درست کردند همه چی حل شد اساس باید درست شود/الان به فکر هیچ مشکل مردم نیستیم  به فکر بهشت و جهنم هستیم  دنبال این هستیم تا مردم به بهشت بروند و جهنم نروند/ این منطق معاویه صفتان است که بگویند همه فدای من/ با ختنه شدن که آدم مسلمان نمی شود فرهنگ اسلام با فرهنگ جامعه کشور ما از زمین تا آسمان تفاوت دارد/ غربی ها که بی خود به جایی نرسیدند شبانه روز  تلاش کردند به این مرحله از علم و پیشرفت نایل شدند.

 

 

 

۱- بسم الله اسم اعظم است اگر بدانید چه هست با بسم الله همه کار می توانید انجام دهید رحمن و رحیم دوتا کلمه است بسط وجود و کمال وجود.این غذایی که ما می خوریم زهر است اگر بسم الله الرحمن الرحیم بگوییم می شود شفا  ، حتی قرآن بدون بسم الله هم می شود زهر.

 

 

 

2- امروز  خیلی  ها دم از عرفان می زنند ولی هیچکدام بویی از عرفان نبرده اند مدعیان آن ، چنان از عرفان صحبت می کنند که گویی می خواهند به این و آن پز دهند این عرفان است ؟ عرفان نور است عرفان حقیقت است عرفات همین اطاعت خداست.

 

 

 

3- هر کی با ما نیست  علیه ماست این غلط است بابا این منطق معاویه و یزید است بله نسبت به اهل بیت صادق است ولی غیر از اهل بیت برای کس دیگری صادق نیست. باید خودخواهی را کنار بگذاریم ما  خدا پرست نیستیم در عمرمون یکبار لا اله الا الله نگفتیم .

 

 

 

4- آقایان کار مشکل است . این حرف ها را آخوند ها درست نکردند تنها احساس کافی نیست باید تعقل هم باشد .چرا به مجالس علمی علاقمند نیستم  متاسفانه ما مردم قدرناشناسی هستیم ما مردم ناسپاسی هستیم  باید به کلاس های اخلاق روی بیاوریم وقتی هم سر کلاسهای اخلاق حاضر می شویم برای نشان دادن خود و پز دادن می رویم ما در کارهامون تصمیم شیطان را تصویب و تایید کرده ایم .

 

 

 

5- یک جایی بودیم روز عاشورا همه داد می زدند علمدار نیامد علمدار نیامد وقتی آبگوشت ها رو آوردند  مثل اینکه آقایون عروسی تشریف بردند همه ابوالفضل یادشون رفت.مثل اینکه فرج رسید.

 

 

 

6- برخی می گویند کلید بهشت دست ماست  فقط اهل مسجد ما اهل بهشت هستند این خیلی بد است این زمان.متاسفانه با همه چیزی بازی می کنیم  گریه گردن و روضه خوانی هم باندی شده مثلا من گریه می کنم همه گریه می کنند من می خوانم همه گریه می کنند  برای همدیگر می خوانیم و  برای یگدیکر گریه می کنیم خدایا ما را از بازیگری نجات بده .

 

 

 

7- متاسفانه برخی وقتشون را تلف می کنند و دنبال علوم غریبه می روند و دنبال علومی که به دردشون نمی خورد می روند.

 

 

 

8- در معارف کسی مثل علی (ع) سخن نگفته است.اهل بیت معیار حق هستند و غیر از قول معصوم و برهان حرف احدی در دنیا اعتبار ندارد.

 

 

 

9- بگذارید  همه جا گفتم اینجا هم بگویم  این دردی است برای من که به آموزش و پرورش رسیدگی نمی شود چرا؟ منتظر وزیرند وزیر بیاید ببینیم چه می گوید مگر وزیر چکاره است وزیر محترم است ولی وزیر عامل اجرایی است .چرا  یک عده متفکر در این مملکت جمع نمی کنند با مختصر وجهی که می شود اداره نمود بیایند برنامه ریزی کنند؟ این همه آدم  آزموده ، مجرب ، فکور و متفکر در این مملکت هست مردم که نفهم نیستند این بچه ها در آموزش و پرورش  12 سال در امانت ما هستند مومی در دست ما هستند بابا بریم به کی بگیم به کجا بگیم این درد مرا کشت که با دردشناسان درد دل خود گفتم  ما روی منبر داد می زنیم تا گوش ها پاره شود و دلها تکان بخورد.خیلی خوشحال هستیم که یک گروه  تواشیح داریم قرآن می خوانیم  یک اردوهایی داریم  ، بچه ها را اینطوری اصلاح و تربیت می کنند با دوازده سال می شود همه چی در این مملکت ساخت ولی افسوس کو ؟ کی ؟ کجا ؟ من وظیفه ام فریاد زدن است همه جا هم می گویم  دانشگاه ها و حوزه ها همه باید دست به دست هم بدهند جامعه شناسان ، روانشناسان ، روانکاوان همه باید بیندیشند و این نسل جوان و نوجوان ما را دریابند بچه های ما توی آتش دارند می سوزند ازدواج جوانان هم درست می شود.نخیر آقا تربیت نشده ازدواج ها هم درست نیستند.باید در سراسر مملکت بپرسیم که چه باید بکنیم  اردو می برند!! و گروه تواشیح درست می کنند!! اساس باید درست شود خانه از پای بست ویران است خواجه در فکر نقش ایوان است .

 

 

 

10- علامه طباطبائی می گفت:« اگر یک کاه برداری، در همه عالم(هستی) اثر می گذارد! » پس گناه کردن چه اثری بر هستی می گذارد؟

 

 

 

بر باد فنا تا ندهی گرد خودی را

 

 

 

هـرگز نتوان ديد جمال احـدی را

 

 

 

11- نه سنی ها سنی  کامل هستن نه ما شيعه ها شیعه واقعی هستیم .قرآن می گوید اهل بيت ؛ اهل بيت هم می گویندقرآن ؛ نتيجه ی تقوا و عمل ، محبت اهل بيت هست ؛ نتيجه ی محبت اهل بيت هم تقواست .در حديث ثقلين می گوید لن يفترقا ؛ نگفته جدا نکنيد گفته قران و اهل بيت جدا نمی شوند.

 

 

 

12- نگو هر غلطی دلم می خواهد می کنم بعد می گویم مولا و همه چی درست می شوداز آن طرف  هم نيفت که بگویی  اگر  يک بار نماز صبح ات قضا شد می روی جهنم.

 

 

 

13- حالا تا نصف شب برو بگو حسين ، مادرت هم در خانه  دلش هزار راه برودمرجع تقليد مادرت هم  بوده باشی مادرت راضی نباشد نمی توانی پای منبر و عزاداری هيچ کسی بروی.

 

 

 

14- شخصی از حضرت رسول اکرم(ص) می پرسد آیا می توان بهشت را خرید ؟ چنانکه یهودیان و نصارا آن را خرید و فروش می کنند.و اینکه غیر از یهود و نصارا کس دیگری به بهشت نخواهد رفت. اینست که پیامبر خدا در جواب آن شخص پاسخی به همین مضمون می فرمایند: کلید بهشت در اعتقاد به توحید ، اخلاق و عمل صالح و دوست داشتن اهل بیت من است . آقایان عالم آخرت جای کار نیست .

 

 

 

15- متاسفانه الان به فکر هیچ مشکل مردم نیستیم  به فکر بهشت و جهنم هستیم  دنبال این هستیم تا مردم به بهشت بروند و جهنم نروند.

 

 

16- این منطق معاویه صفتان است که بگویند همه فدای من اما منطق امام حسین اینست که من قربانی و فدای بقیه.

 

 

 

17- کارهای ما بر اساس فرهنگ  اسلام نیست اصلا ما مسلمان نیستیم  با ختنه شدن که آدم مسلمان نمی شود فرهنگ اسلام با فرهنگ جامعه کشور ما از زمین تا آسمان تفاوت دارد.

 

 

 

18- غربی ها که بی خود به جایی نرسیدند شبانه روز  تلاش کردند به این مرحله از علم و پیشرفت نایل شدند حالا ما خیال کنیم همشون اوباش و اراذل هستند ادیسون در شب عروسی می گوید یک ساعت به من مهلت دهید بروم اتاق کارم  ،  می رود اتاق کارش و تا صبح مطالعه می کند و یادش رفته  که عروس در حجله منتظرش بوده است (البته قسمت مثبت این قضیه را در نظر بگیرید)  اینها با تلاش و کوشش به جایی رسیدن با تنبلی نمی شود به جایی رسید.

 

 

 

19-  رهبری، مسير وحدت و انسجام ملی و اسلامی را مشخص كرده است و اگر قرار است در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی تلاشی موفق باشد، تنها در پناه قرآن و اهل بيت محقق خواهد شد. افراد جاهل در بيان خود موجب تفرقه ميان شيعه و سنی می‌شوند. بحث منطقی اشكالی ندارد. بزرگان و عالمان دينی دور هم می‌نشينند، با هم فكر می‌كنند، مشورت می‌كنند، بحث منطقی می‌كنند و هيچ مشكلی با هم ندارند. مشكل زمانی است كه مسائل حساس جامعه اسلامی ورد زبان جاهلان شود. بله آن وقت تخطئه هست و هزار و يك مشكل ديگر..نقاط آسيب پذير وحدت در جامعه ايران اسلامی خودخواهی، خودپسندی و خودبينی است بايد اينها را كنار گذاشت. بايد به فكر مصالح كلی جامعه باشيم و منافع خلق‌الله را بر منافع شخصی و خودخواهی‌ها ترجيح دهيم.

 

 

 

20-  حرم امام رضا رفتن مهم و اصل نيست بلکه حرم در دل شماست (اگر بدانيد معناي اين حرف چيست.) چطور قلب يک بنده گناهکار حرم انسان کامل و حرم الهي مي شود؟ از خدا گشتي همه چيز از تو گشت از خدا گشتي همه چيز از تو گشت.

 

 

 

21- حضرت آية اللّه العظمى بهجت دامت بركاته از نوادر روزگار و از فقها و عرفاى بزرگى مى باشند كه نيل به شخصيت نورانى و آنِ معظم له براى عده معدودى هم ممكن نيست . ما كجا و آن فرشته روى زمين تا بتوانيم مطلبى عرضه بداريم .

 

 

 

22- اگر انسان با تهذيب نفس به سوی خدا حركت كند راه‌های جديد معارف بر او گشوده می‌شود و بسياری از حقايق را در می‌يابد در بخشی از موضوع مبدا و مقصد سالك راه خدا آمده است: برای شناخت و توجه بيشتر به مبدا و معاد بايد سه دسته از آيات بيشتر ملاحظه شود الف: آيات ناظر به اين معنا كه مبدا فاعلی حركت صحيح انسان، خدا است و انسان برای آن كه ارتباطش با خدا قطع نشود بايد همواره او و نعمت‌های او را به ياد داشته باشد همان گونه كه فرموده است: «واذكروا نعمة الله عليكم». ب ـ آيات ناظر به اين معنا كه هدف غايی سلوك، خدا است، در اين بخش آمده است: از نظر قرآن كريم، مردم در دنيا و آخرت يا روشن دل‌اند و يا نابينا و كوردل؛ روشندلان كسانی هستند كه در قيامت نامه اعمالشان به دست راستشان داده می‌شود و می‌توانند آن را بخوانند و ببينند و ديگران، خواه نامه اعمالشان را با دست چپ و يا از پشت بگيرند همه كورند و اين كوری باطن از دنيا شروع می‌شود. ج ـ آياتی كه راه كسب فراموش نكردن مبدا و مقصد را زياد به ياد خدا بودن می‌داند همان گونه كه فرموده است: « يا ايها الذين امنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا» در باب زاد و توشه از صفحات مورد بحث می‌خوانيم: قرآن بهترين زاد و توشه را تقوا می‌داند«فان خير الزاد التقوی و التقون يا اولی الالباب» زيرا زاد هر مسافری به اندازه طول سفر او است؛ آن كس كه مقصد او لقاء الله است ره توشه بهتر و با دوام‌تری را می‌طلبد و خداوند در عين آن كه آخرت و آن چه را نزد خدا است بهتر و پايدارتر از دنيا و ديگر كالاها می‌داند بهترين و پايدارترين هستی را ذات خود اعلام می‌كند.

 

 

23-  عده‌ای كر و لال و كورند و بدين جهت از راه باطل برنمی‌گردند؛ منظور قرآن ، محروميت از حواس ظاهری نيست، چه بسا بسياری از آنان از چشم و گوش سالم و قوی برخوردار باشند و قرآن آنان را كرو كور می‌داند بلكه منظور فقدان حواس و مشاعر درونی است.

 

 

 

 24-  همه ما گرفتار زندگی روزمره خود هستيم اما باز هم به دنبال اسباب و علل مادی می‌رويم در حالی كه تقوا به عنوان راه خروج از مشكلات و گشايش در كارها مطرح شده است.

 

 

 

25- راه‌های جزيی برای شناخت واجب نامحدود است؛ زيرا هر موجودی و هر شان وجودی در حد خود آيتی از آيات الهی است «بسيط‌ الحقيقه كل الاشياء»

 

 

 

26- هنگامی كه برادران حضرت يوسف(ع)برای بار سوم به مصر آمده بر آن حضرت وارد شدند، حضرت يوسف به آنان فرمود: آيا دانستيد هنگامی كه نادان بوديد، با يوسف و برادرش چه كرديد؟ فرزندان حضرت يعقوب با شنيدن اين سخن با تامل در جمال حضرت يوسف (ع) بدون اين كه از ديگری بپرسند و برای شناخت يوسف(ع) در غير او جستجو كنند، با دقت در جمال وی گفتند: آيا راستی تو يوسفی؟ و نگفتند، يوسف تويی بلكه گفتند: «تو يوسفی»،‌ حضرت يوسف نيز در معرفی خود نفرمود، يوسف منم بلكه فرمود: من يوسفم؛ يعنی همان كسی را كه می‌شناسيد، يوسف است و در روايتی ديگر منقول است كه برادران، يوسف را به خود يوسف شناختند، نه به غير او.

 

 

 

27- علامه طباطبائی فرمود: « باطن دنیا، صلوات بر محمد و آل محمد (صلوات الله علیهم اجمعین) است.» اکثر افراد تصور می کردند که شاید فیلسوف بزرگی چون علامه طباطبایی کمتر به زیارت برود، روزی در سفر مشهد یکی از حاضرین از علامه  پرسید: شما هم به حرم می روید؟علامه پاسخ داد: «آری»آن فرد پرسید: آیا شما هم مثل عامه مردم ضریح حضرت را می بوسید؟! علامه فرمود: « نه تنها ضریح، خاک و تخته در حرم را و هر چه متعلق به اوست می بوسم. »او حتی در حل مسایل علمی و فلسفی و تفسیری، از معنویت ارواح معصومین علیهم السلام، استمداد می جست و گاهی برای حل مسایل تفسیری چندین ساعت، حتی یک شبانه روز به درون گرایی می پرداخت و از خدا و پیامبر و ائمه استمداد می طلبید. علامه می گفت:« ما هر چه داریم از اهل بیتِ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داریم. »هر کسی که اندک بی مهری ای نسبت به خاندان پیغمبر و مقام ولایت داشت نمی پذیرفت و با این قبیل افراد آشتی ناپذیر بود. ز اشتباهات علمی اشخاص، فراوان می گذشت و در تصحیح و نقد آنها همواره ادب علمی را حفظ می کرد، اما در مقابل افرادی که با مقام ولایت اهل بیت(ع) تا اندازه ای سر ناسازگاری داشتند نمی توانست ساکت بماند و به هر نحوی که بود سخنش را می گفت.... دلباختگی، شیفتگی و علاقه وی نسبت به خاندان پیغمبر تا حدی بود که کتاب و علم را در مواردی که مصیبت و مرثیه و امثال آن بود به یک سو می نهاد.. غالباً در مجالس روضه و مرثیه روزهای جمعه شرکت می کرد و گاهی با تمام وجود زار زار گریه می کرد؛ بطوریکه تمام بدنش می لرزید و از چشمهای درشت و جذابش اشک سرازیر می شد و بی گمان بسیاری از موفقیت های که داشت مولود همین خصلت بود. آیت الله طباطبائی می فرمود:« در بازبینی و تصحیح جلد اول المیزان، دو هزار غلط فاحش یافتم! ( مثلاً به جای «روز» نوشته بودم «شب»! ) و در بار دوم تصحیح، ششصد غلط! و حالا بهتر می فهمم «معصوم» و «عصمت» یعنی چه! »به مرحوم علامه عرض کردم:وقتی به حرم مشرف می شویم، چگونه زیارت کنیم؟ فرمودند: « مگر چیزی جز خدا مشاهده می شود؟! »علامه(ره) با نهج البلاغه و کتاب های حدیثی همان معامله را می کرد که با قرآن معامله می کرد، یعنی آن را می بوسید و روی چشم می گذاشت. اگر در مجلسی، کتاب روایی، مانند بحارالانوار، روی زمین بود، آن را برمی داشت و می بوسید و روی طاقچه می نهاد؛ و به قفسه کتابی که کتاب حدیث در آن بود، پشت نمی کرد.علامه به این بیت از اشعار استادش، آیت الله اصفهانی ( که در مدح حضرت فاطمه زهرا علیها السلام است) خیلی علاقمند بود:

مفتقرا! متاب رو،از در او به هیچ سو

زان که مس وجود را فضّه او طلا کند!

 

 

 

28- وصله بمب اتمی، به ملت مسلمان ايران نمی‌چسبد   ما نمی‌خواهيم بمب اتمی بسازيم و بر سر مردم بريزيم. آمريكايی‌ها بدانند كه اين وصله‌ها به ملت شريف و مسلمان ايران نمی‌چسبد. ما هزاران استفاده علمی از انرژی هسته‌ای خواهيم كرد. اين سرنوشت ماست و كسی حق دخالت در آن را ندارد. مگر آنها ولی مردم هستند، آنها خود حيوانات درنده‌ای بيش نيستند. همه ملت‌های دنيا حق دستيابی علمی به اين انرژی مفيد را دارند. اما اينها چون خودشان نيتشان بد است، نسبت به همه خيرخواهان عالم بدبين هستند. داشتن انرژی هسته‌ای مثل نفس كشيدن، حق ماست. كسی كه نمی‌تواند حق نفس كشيدن را از ما بگيرد. ذخائر مملكت ما اين جوانها هستند. تا اين جوان‌های عالم و عابد را داريم، از تحريم باكی نيست.

 

 

 

29- هدف از قيام امام حسين(ع) انسان‌سازی جهت حيات در جامعه توحيدی است. منشأ همه فضيلت‌ها، قرآن و اهل‌بيت است و امام حسين(ع)، مسير دفاع از آن را در طول تاريخ ترسيم كرد. عمل منكر، جامعه آن زمان را فرا گرفته بود و هيچ معروفی در ميان نمانده بود و امام حسين(ع) با شهادتش، نفس مسيحايی خود را بر روح مرده جامعه آن روز دميد. امام حسين(ع) در مسير رسيدن به كربلا،‌ برای يارانش از شهادت در راه خدا می‌گفت تا در طی راه، ياران مخلص و آماده شهادت را غربال كند و همين طور هم شد. كسانی بودند كه در طی راه امام را رها كردند و چه بسا مشتاقانی كه در اين مسير با امام همراه شدند. البته پيامی را كه امام با اين كار قصد انتقال آن را داشتند، امروز به وضوح در جامعه خودمان می‌بينيم.جهالت و نادانی مردم آن زمان نه به معنای فقر دانش و علم است، بلكه به معنای فقر فرهنگی و فقر نگرش صحيح سياسی است.

 

30- ‌ اين صحيفه سجادیه حاوی مسائل تربيت دينی جامعه است و اگر ما صحيفه سجاديه را داشته باشيم، هيچ كم نداريم.صحيفه سجاديه زبان دعاست و اين زبان را اگر خوب ياد بگيريم، برای دنيا و آخرتمان كافی است. مقررات اسلامی جنبه تكميلی دارد و اگر ما خود را با آن كامل كنيم، شيطنت‌های دشمنان تأثيری بر ما نخواهد داشت.

 

 

 

31- برای اينكه بندگی خدا را كرده باشيم، بايد خدمات اجتماعی برای رفاه مردم انجام دهيم.

 

 

 

32-  تعبير نهجالبلاغه را سيد شريف رضى از اين جهت بر اين كتاب نهاده است كه او كلمات بليغ و فصيح حضرت را انتخاب كرده است. اين كتاب قرنهاست كه در ميان علما و بزرگان از جنبههاى ادبى و معنوى مورد توجه بوده است. منتهى نهجالبلاغه خود اقيانوسى است از مطالب و موضوعات مختلف علوم انسانى و آنچه كه انسان در دنيا و آخرت لازم دارد. مباحث فلسفى، معارف و اخلاقى و تربيتى و بهطور خلاصه در نهجالبلاغه درباره همه مباحث علوم انسانى عميقاً بحث شده است و در همه زمينهها مىتوان از نهجالبلاغه استفاده كرد.چون سطح مطالب نهجالبلاغه بالا و بلند است توده مردم معمولاً از آن محروم بودهاند و علما بهخاطر آن جنبههاى بلاغت و فصاحت و معارفى كه دارد با نهجالبلاغه انسى داشتهاند امّا نتوانستهاند آنچه كه درك مىكنند به جامعه منتقل كنند و جامعه مسلمان و شيعه را به نهجالبلاغه نزديك كنند. خدا رحمت كند آنها كه به ترجمههاى سادهاى پرداخته و مردم را تاحدى با نهجالبلاغه آشنا كردهاند. در يك كلمه نهجالبلاغه درس زندگى مادى و معنوى است. درسهاى حكومتى، درسهاى اخلاقى، پرورشى و... همهاش را در آن مىتوان يافت.

 

33- متأسفانه براى جوانها و روى آنها آنطور كه بايد و شايد كار نشده است. جوانها به انس با خوبان نياز دارند، بايد افراد مهذبى با آنها انس بگيرند. آنها هم تحت تأثير واقع مىشوند. جوانها الگو مىخواهند و متأسفانه با آنها برخوردهاى خوبى نمىشود، يعنى دنيا دنياى ديگرى شده است.سابقاً در ارتباطات ميان كوچكترها و بزرگترها ادب و احترام ديده مىشد، امّا حالا چون آن آداب و رسوم و احترامات كوچك و بزرگى در جامعه كمرنگ شده نوعاً جوانان ما از حضور با بزرگان محرومند. بايد قدرى جوانان آداب را رعايت كنند، بزرگان ما هم بايد با تواضع و با آغوش باز و پدرانه و مشفقانه و طبيبانه با جوانان برخورد كنند حال چه فرزندان خودشان باشند و چه فرزندان ديگران، اگر محبتشان صادقانه باشد، جوانان گرايش زيادى به آنان پيدا مىكنند.

 

 

 

34- بالاخره يك روز از اين جهان بهسوى جهان ابدى خواهيم رفت بنابراين ما بايد ذخيرهاى براى آن عالم داشته باشيم و راهش اين است كه فكر كنيم از كجا آمدهايم و در كجا هستيم و بهكجا خواهيم رفت. گذشتگان ما چگونه بودهاند، آنها افسانه شدهاند و روزى هم ما افسانه خواهيم شد. اين چهزندگى است كه انسان بدون خدا و ياد خدا زندگى كند. (و لا تبع آخرتك بدنياك)؛ آخرت خود را به دنيا مفروش. دنيا ارزش ندارد كه ارزشهاى اخروى را فداى آن بكند (ودع القول فى ما لا تعرف)؛ آنچه را نمىدانى نگو. اين خيلى مهم است كه انسان زبانش را كنترل كند و مسائلى را كه نمىداند نگويد. (و الخطاب فى ما لم تكلف و أمسك عن طريق إذا خفت ضلالته)؛ دنبال آن راههايى كه خطرناك است نرو. انبيا به ما دستور دادهاند كه دنبال علم برويد و اگر جايى ديديد خطرناك است توقف كنيد. به لقمان گفتند: حكمت از كه آموختى؟ گفت: از نابينايان كه تا جاى پايى نبينند پاى نگذارند. انسان در مسائلى زندگى بايد با احتياط رفتار كند و در جايى كه علم دارد رفتار كند. (و امر بالمعروف و تكن من أهله)؛ امر بهمعروف كن و خودت هم اهلش باش. (و أنكر المنكر بيدك و لسانك و باين من فعله بجهدك)؛ از كسانى كه منكرات انجام مىدهند كنار بكش حتىالامكان با تمام قدرت با منكرات مبارزه كن. (و جاهد فىاللَّه حق جهاده و لا تأخذك فىاللَّه لومة لائم)؛ سرزنش سرزنش كنندگان شما را از پا درنياورد. (و خض الغمرات للحق حيث كان)؛ هر جا حق هست بر. (و تفقّه فىالدين)؛ در دين تفقّه كن، تفقه و بصيرت در دين مهم است. حالا چه معارف باشد چه احكام و اخلاق و غير آن. (و عوّد نفسك بالتصبّر على المكروه)؛ عادت به صبر بر مكروهات كن. (و نعم الخفلق التصبر فىالحقّ)؛ بهترين خوىها بردبارى در طريق حق است. (و ألجىء نفسك فى الأمور كلّها إلى إلهك)؛ در همه حالات به خداى خودت پناه ببر. همه و مخصوصاً نسل جوان راهى جز پناه بردن به خدا ندارند و همه مشكلاتشان رابه خداى تعالى عرضه كنند كه او قدرت بر همه چيز دارد و همه قدرت و علم و توانايى و حكمت مال خداست. (فإنّك تلجئها إلى كهف حريز و مانع عزيز)؛ همانا تو نفست را به پناهگاهى محكم و نفوذناپذير سپردهاى. پناهگاه محكم خداست (و أخلص فى المسألة لربك)؛ سؤالات و نيت خود را از خدا خالص كن (فإنّ بيده العطاء و الحرمان)؛ همه چيز بهدست خداست. (و أكثر الإستخاره)؛ زياد استخاره كن. يعنى زياد از خدا طلب خير كن. (و تفهّم وصيتى و لا تذهبنّ عنها صفحاً)؛ روى خود را به اين طرف و آن طرف نگردان. (فإنّ خير القول ما نفع و اعلم لا خير فى علم لاينفع)؛ بهترين سخنها، سخنى است كه در آن سودى باشد و بدان علمى كه نفع ندارد خير هم ندارد (و لا ينتفع بعلم لا يحقّ تعلمه)؛ و از علمى كه آموختن آن شايسته نيست سودى حاصل نمىشود.

 

 

 

35- آقایان ما اگر نماز گزار باشیم همه کارهامون درست می شه  نماز گزار نیستیم نماز خوانیم ما در عمرمان یک سجده نکردیم  چرا تعارف می کنیم من  که صد خروار تکبر دارم من  سجده کردم سجده اوج نماز است یک ذره تکبر می گذارد بماند. خدایا به  آبروی نماز گزاران عالم ما را جزو نماز گزاران قرار بده.

 

 

 

***آیت الله محمود امجد (استاد فلسفه و عرفان)

 

                                                    

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  | 

آیت الله محمود امجد  از اساتید  مسلم عرفان و اخلاق کشورمان  و از شاگردان و نزدیکترین یاران حضرات آیات سید محمدحسین طباطبائی ، بهاءالدینی  و بهجت می باشند.


گزیده ای از  توصیه های اخلاقی و عرفانی آیت الله محمود امجد قبلا از نظر خوانندگان محترم گذشت  اینبار قسمت دوم آن در قالب نظرات استاد محمود امجد در مورد مسائل مبتلا به جامعه از نظر خوانندگان می گذرد امید است مورد توجه خوانندگان عزیز قرار گیرد.

نظرات استاد محمود امجد در مورد مسائل مبتلا به جامعه


      استاد امجد

 


1. اعمال و رفتار ما نشان می دهند که ما  در این کشور داریم خدایی می کنیم اینکه هر چه من می گویم آن باید بشود این خدایی است ما باید در اثر بندگی خداوند خداگونه گردیم.


 

2. بالای همه منابر می گویند توبه کنید می گویند جوان توبه کن حال تویی که شش دهه هفت دهه ازتو گذشته ، امتحان کردی تجربه کردی و اینقدر زمین خوردی حال چطور می خواهی جوان زمین نخورد ، مشکلی دارم زدانشمند مجلس بازپرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند نمی خواهم به کسی نمره بدهم نمره خودم زیر صفر است توبه به دست خداست خدایا به ما توفیق توبه عنایت کن.


 


3. چرا قرآن در ما تاثیر ندارد؟ چرا نهج البلاغه در ما تاثیر ندارد؟چون دل ما مثل سنگ شده است اگر قرآن در ما اثر نکند هیچ چیز دیگری در ما اثر نخواهد کرد.


 

4. دلمان راخوش کرده ایم که رفتیم عمره و کربلا ، این چه مکه ای است؟! این چه کربلایی است؟!این چه عمره ای است؟! ما وقتی کربلا می خواهیم نه اینکه واقعا برویم کربلا  با سه هزار خروار کبر ، تکبر و نجاست و با چند هزار نجاست دیگر برگردیم . عقل می گفت حسینا که تو در کربلایی عشق آهسته به من گفت که ای در دل مایی کربلا در دلت است پیاده شو کربلایی می شوی.اینکه کار یک مومنی را راه بیندازی و یک تلفن بکنی کارها می سازی این از هزار بار رفتن به کربلا بهتر است.


 


5. این چند روز اول انقلاب همه مان مسلمان شده بودیم شما جوانان ندیدید مردم چه می کردند ماشین با ماشین تصادف می کرد می گفتند فدای سر امام ، اینها چه شد کجا رفت؟


 

6. بچه های این کشور رفتند له شدند ، تکه تکه شدند آخ هم نگفتند حالا ما سر ریاست دعوا می کنیم حواستان باشد ما نوکر این ملت هستیم خدایا سوختیم داریم می سوزیم ظهور آقامون امام زمان (عج) را هر چه زودتر برسان.


 


7. این صهیونیست ها خیلی بدجنس هستند اینها تر که همان بدجنس هایی هستند که دوروبر حضرت موسی(ع) انواع مصیبت ها ، شکنجه ها و اذیت ها را به ایشان روا می داشتند شکنجه کردن تخصص این صهیونیست ها می باشد اینها آدم های بدی بودند چون گرفتار بودند و بد جنس بودند  خداوند حضرت موسی (ع) را برایشان فرستاد تا هدایتشان بکند ماهرچه بدجنس باشیم بدجنس تر از آنها که نیستیم خدایا فرج و ظهور آقامون را برسان.


 

8.  حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه‏ای  گفت‏ یا خوابی است ‏یا وهمی است‏یا افسانه‏ای گفتمش احوال عمر ای دل بگو با ما چیست؟ گفت: یا برقی است‏یا شمعی است‏یا پروانه‏ای گفتمش ای پنج روز نحس چون باید گذشت؟ گفت: یا خلقی و یا دلقی و یا ویرانه‏ای گفتمش اینان که می‏بینند، چرا دلی بسته‏اند گفت: یا کورند یا مستند یا دیوانه‏ای .


 


9.  متاسفانه  الان گریه هامون هم برای امام حسین (ع) باندی و حزبی شده است . در بحث الان لوث گریهایی می کنند و هو هو می کنند می گویند من سگم اینها غلط است زیاد در مورد این مسائل صحبت نکنیم بهتر است .


 

10. الان سیاست ها ما را  چنان به هم پیچانده است و متاسفانه در مسائل بی خود و بی جهت یک جوان بچه ای یک حرفی می زند یک دفعه می بینید مراجع را علیه اش شوراندند مثل اینکه دیگر در این کشور مسئله قحطی است آقا خیلی بیچاره ایم خیلی عقبیم خیلی پرتیم.


 


11. قبلا به این شکل که الان مرسوم شده کلمه آیت الله نبود فقط به علامه حلی آیت الله می گفتند چراکه ایشان هفت نوع فقه نوشته بودند که الان یک عمر کار دارد که آدم بفهمد حرف هایش را  ، بله شیخ انصاری یک اشکالی می کند به علامه حلی و علامه فردای آن روز پاسخ سوالش را می دهد شیخ انصاری روی مطلب بحث می کند بالا می برد پایین می آورد حالا یک طلبه در برابر مرجع تقلید می ایستد و می گوید بس کنید آقا اشکال وارد است ببینید کار به کجا  رسیده است حالی که ما در این ضَرَبَ که  ضَرب از ضَرَبَ بوده یا ضَرَبَ از ضَرب مانده ایم در صورتی که هیچکدامشان نبود.


 

12. با این رشوه ها ، تهمت ها ،تضییع حقوق ها ، با این شکست ها ، با این ظلم و زوری که داریم و بالاخره با این بدخواهی ها و با این اوضاعی که ما داریم استحقاق همه جور توسری خوردن را داریم.


 

13. نسل جوان ما آتش گرفتند من می بینم که بچه های ما در آتش هستند اینها تقصیر کی هست ؟ همه ما مسئولیم من مسئولم تو مسئولی دانشگاه مسئول است حوزه ها مسئولند بزرگان و مسئولان مملکت مسئولند جوابی پیش خدا نداریم ما مجرمیم  و باید اعتراف کنیم به گناهانمان .هر جا می روی می بینی دل امام زمان آنجا خون است من طرفدار کسی نیستم زیر پیچ کسی هم نیستم ولی این بی انصافی است که ما یک نفر را مسئول بدانیم این تذهبون؟!


 


14. مشکل این مملکت خودپرستی است ما مشکل دعای کمیل و دعای ندبه نداریم دعا و سر و صدا فراوان و خود پرستی هم غوغا می کندهر قبله که بینی بهتر از خودپرستی است.


 

15. اگر به کسی می گوییم آیت الله برای اینکه ما را به یاد خدا می اندازد اگر غرق آن شویم که دیگر آیت الله نیست در اینصورت سد ، صنم و بت می باشد اینکه کسی حجت الاسلام است برای اینکه اسلام را مطرح کند اگر خودش مطرح شود که حجت الاسلام نیست یک کسی می گفت حجت الاسلام دروغ است ولی آیت الله راست است چون همه موجودات آیات خدا هستند . در مفهوم ، مقام حجت الاسلام از آیت الله بالاتر است .


 


16. یک کسی به من می گفت که ما جواب  جوانها را بایستی چی بدهیم  من گفتم که ما متهم نیستیم که محاکمه بشویم مجرم هستیم آقا و بدتر از همه من باید توبه کنم همه مسئولند و جوابی هم نداریم.


 


17.اینقدر از این خل ها پیدا شده  در جامعه و این بچه های ساده هم باورشان شده است آقا این افرادی که سر کوچه و بازار ادعا می کنند که امام زمان را دیدیم یا مالیخولیایی دارند یا مالیخولیا هستند و یا اینکه بازی و حقه بازی می کنند و الا کسی با سرُ خدا آشنا باشد نمی آید سرکوچه  و بازار اعلام کند که من این و آن هستم.


 


18.این همه اسراف و تبذیر که در این مملکت هست به هیچ وجه  جایز نیست مسئولان بالای مملکت را دعوت کنی و سفره های رنگارنگ بیندازی که چی ؟ در این کشور نه انتقاد است نق نق مردم هم زیاد است نق نق های مردم خطرناک است انتقاد نباشد برای کشور خطرناک است مردم فکر دارند شعور دارند نباید طوری بشود که در اتوبوس و این ور  و آن ور نق بزنند انتقاد نکردن معاویه را می سازد و نق نق زدن ها علی را می کشد.

منبع:خبرگزاری انتخاب 

 

                                               

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  | 

 

نکاتی در فهم و استنباط جامع از قرآن کریم

 

از: استاد محمود امجد

 

 

استاد امجد

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین – السلام علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

ويژگی های قرآن :

·       قرآن نور است برای کسی که بخواهد ازآن استفاده کند ،

·   قرآن تبیان کل شیء است یعنی قرآن دارای کلیاتی است که برای سعادت بشر کافی می باشد                   ( ان هذا القران یهدی للتی هی اقوم )

·   اگر انسان با قرآن آشنا شود و قرآن را به عنوان شناسنامه خودش و به عنوان کلام خدا بخواند نورانی می شود و قرآن او را بالا می برد (اقرا وارق).  ما از علامه طباطبائی پرسیدیم:  قرآن را چگونه بخوانیم ایشان فرمودند: "قرآن کلام خدا است"، اگر انسان بداند که قرآن کلام خداست و به این اقرا و ارق توجه داشته باشد ترقی می کند و بالا می رود.

·       برای فهمیدن کلام باید متکلم را شناخت.

·       ما باید آنقدر قرآن بخوانیم تا بفهمیم که قرآن کلام خداست.

·   قرآن کد عالم هستی یعنی شرح عالم هستی است، اگر کسی با قرآن آشنا شو با تمام اسرار هستی آشنا می شود  و به قله اعلی انسانیت می رسد به عنوان مثال  آقای وفایی شوشتری وقتی در نجف بودند به یک نفر نامه می نویسند که چرا فلان شب نماز شبت را نخواندی ( ریزبینانند در عالم هستی   واقفند از کار هر کسی) اینها همه مربوط به نورانیت قرآن است اگر انسان با قرآن کریم انس پیدا کند به جایی می رسد که همه چیز را می داند.

·       هر آنچه که سعادت بشر را تامين مي کند در قرآن وجود دارد قرآن کد و رمز عالم هستي است.

·   قرآن نور است نور هم ظاهر است وهم ظاهرکننده (مظهر) . عمل به قرآن باعث نورانيت مي شود ماهم بايد با آن سنخيت داشته باشيم تا قرآن را بفهميم.

·   قرآن در همه شئون خود مستقل است و وابستگی به غیر خود ندارد ، در اصل سندیت و حجیت، و در دلالت ظواهر و الفاظ احتیاج به هیج جای دیگر ندارد و در ارائه خطوط دین از قطعیات است .

·       خواندن قرآن بايد ما را بالا ببرد.

·        قرآ ن درس تربيت است.

·    قرآن رابه عنو ان توسل به خدا بخوانيم. وقتي که يک رعيت نامه سلطان را برايش مي خواند شاه به او جايزه مي داد، ما هم وقتي که قرآن مي خوانيم  ازخدا جايزه بگيريم.

·   هرچه انسان بالاتر برود با نور قرآن بیشتر آشناتر می شود ولی شرطش این است که انسان طهارت داشته باشد، شرطش تشخیص کان یکون نیست چون این مطالب را همه می توانند بفهمند چه طاهر باشند و چه نباشند ولی کسانی قرآن را خوب می فهمند که طاهر باشند.

·   خدا به پيغمبر می‌فرمايد: قرآن را بخوان و به وسيله قرآن مردم را تزکیه کن تا مردم قرآن را بفهمند و ما هم بايد به دنبال پيغمبر برويم و تنها هدف بايد دعوت به خدا باشد. نبايد انتظارداشت که انسان‌ها همه درفهم قرآن يکسان باشند، انسان‌ها مانند معدن‌های طلا و نقره هستند؛ هر کدام يک خاصيتی دارند.

·       هرچه آدم با قرآن انس بگيرد بيشتر بالا مي رود و ظهور و بروز اخروي او نيز بيشتر مي شود .

·       قرآن عقل آدم را روشن می کند.

·       قرآن تنها کتابی است که اگر هزاران مرتبه بخوانی خسته نمی شوی ، 

·   اگر به ما می گفتند که یک کتاب در کره مریخ وجود دارد که هم نور است و هم تبیان آنوقت ما می رفتیم تا ببینیم آن کتاب چیست .

·       باید سراسر قرآن را با هم نگاه کرد و نباید فقط یک تکه از آن را خواند.

·   ممکن است که يک آيه به تنهايي مطلبی را به ما بفهماند وگاهي هم ممکن است چند آيه باهم مطلب را بفهماند بهر حال قرآن خودش را به ما مي فهماند.

·   قرآن حجيت ذاتي دارد وقتي آيات قرآن جمع بندي شود، قرآن حجيت تام و قطعي دارد و با سنت قطعي مخالفت ندارد وقتي در سنت اختلافي پيدا شد آنگاه بايد به قرآن  مراجعه نمود چون قرآن سنت قطعي است.

·       دو کار وظيفه ما است : تلاوت و مطالعه ظاهر قرآن، فهم آيات و تدبر در قرآن

·   تلاوت قرآن شفاست، اگر ناراحت شديد با قرآن ناراحتی خود را برطرف کنید. حتي اگر آن را نفهميديد همين که آن را بدست بگيريد خدا فرج تان را مي رساند .

·   آدم هر چه بیشتر قرآن می خواند، بیشتر با آیات و اسماء آشنا می شود. اینگونه است که ظهور و بروزش نیز بیشتر می شود.

·   هر چه قرآن را نگاه می کنی حتی یک ذره اشکال در آن نمی بینی ،عالم خلقت هم مانند قرآن می ماند ، یک ذره خلل در آفرینش نمی بینی ، یعنی اگر یک پرکاهی را از آفرینش برداری هیچ چیز در عالم نخواهد بود. عالم مثل تسبیح نمی ماند بلکه مثل عدد است اگر عدد شماره 5 یا عدد شماره 6 را برداری دیگر عدد نداری یا اگر عدد شماره 5 را برداری و 6 را جای آن بگذاری اعداد از بین می رود .

·   قرآن جهان شمول است و دارای دو ویژگی است، یکی اینکه  قرآن جهانی است و به زبان جهان سخن می گوید و یکی اینکه زبان فطرت است مانند آب که آب برای همه لازم است.

·       مطالعه قرآن برای همه لازم است چون برای همه بشراست و باید زبان فطرت داشته باشد.

·       قرآن برای همه ( للناس ) نازل شده است، ولی تنها متقین از آن استفاده می کنند ( للمتقین ).

·   قرآن قابل فهم همگان است اما چه وقت به حقیقت آن می رسیم ؟ وقتی که قدم برداریم و حرکت کنیم که هر چه قدم برداریم روشنتر می شود .

·   قرآن همیشه مصداق دارد. وقتی می گوید موسی و فرعون، نه اینکه دیگر تمام شده، یعنی اینکه ببین تو خودت موسایی یا فرعون !

·   قرآن دارای دو جورمخاطب است، يکی مخاطب های عمومی و ديگری مخاطب های فرزانه و دانشمند. قرآن گاهی به صورت برهانی صحبت کرده، که دانشمندان از آن استفاده می‌کنند و گاهی به صورت تمثيل صحبت کرده که قابل فهم برای عموم می‌باشد. برهان تمانع را همه کس نمی‌فهمند، اين برهان تمانع که معرکه آرای فلاسفه است را علامه طباطبایی یک جور معنا می کند ملا صدرا یک جور معنا می کند و علامه جعفری یک جور معنا می کند. ولی کسی نمی تواند با مَثَل مخالفت کند . مثلا برهان تمانع را می توان به صورت ساده اینگونه معنا کرد که اگر دو تا خدا داشته باشیم یک خدا می گوید بچه باید سفید باشد و یک خدا می گوید بچه باید سیاه باشد ، این خدا می گوید بچه باید بلند قد باشد و آن خدا می گوید بچه باید کوتاه قد باشد پس دعوایشان می شود، اگر هم این دو خدا باهم به توافق برسند این اشکال بوجود می آید که آیا این خدا به آن خدا نیازی دارد یا خیر، پس آن یکی چه کاره است ؟ اصلا آن خدای دوم کجاست و کدام کتاب و پیامبر را فرستاده است، خیلی ساده می شود حرف زد که هم جنبه علمی داشته باشد و هم ساده باشد، مطالب علمی را می توان به زبان ساده مطرح کرد ، کدام کتاب است که این جور باشد

·       انسان باید دید علمی داشته باشد تا قرآن را بفهمد

·       مطالب علمی را نباید به قرآن تحمیل کرد، تحمیل کردن مطالب علمی به قرآن را تفسیر به رای گویند.

·   اگرعلم صددرصد به جایی رسید، می توان از آن برای فهم قرآن کمک گرفت مطالب علمی به عنوان شواهد قرآن هستند.

·       خواندن علوم پايه وپاک بودن باعث مي شودکه انسان قرآن را بهتر بفهمد.

·       دانش هايي که ما داريم (مانند صرف و نحو و معاني وغيره) ما را قابل مي کند که از قرآن استفاده کنيم.

·       شهود و برهان و... همه با قرآن تطبیق دارد و همه یک مطلب واحد را می گویند.

·       انسان باید ذهنش را از افکار خودش و دیگران خالی کند تا بفهمد که آیه قرآن چه می گوید.

·   اندیشمندان هر علمی دارای زبانی هستند، فلاسفه یک زبان دارند ، ریاضی دانان یک زبان دیگر ، هرکس زبان خودش را دارد ولی قرآن اینطور نیست ، قرآن زبان عمومی بشر است.

·   قرآن کتاب علمی محض نیست، کتاب غیر علمی هم نیست، کتاب ریاضی و فقه و منطق نیست، قرآن کتاب مبدا و معاد است کتاب هدایت است.

·   آنچه در قرآن مهم است تربيت و اخلاق قرآني است و پي بردن به چگونگي و کيفيت بسیاری از چیزها مهم نيست . مانند چگونگی پدید آمدن آسمان ها و یا کیفیت معاد که همه حکمای اسلام در مورد آن بحث کرده اند که قائل به معاد جسماني هستند و هر کسی کيفيت و چگونگی آن را به گونه ای دانسته و البته این قبیل مسائل به درد ما هم نمي خورد، اعتقاد به معاد است که غیر قابل انکار است.

·   هر جا داستان حضرت موسی علیه السلام را که در قرآن می خوانیم تازگی دارد، خدا به مادر موسی وحی نمود که اگر می ترسی بچه ات را در دریا بینداز ، انداختن موسی در دریا یعنی توکل به خدا ، نگهدارنده وحافظ این بچه خداست، این مطالب در قرآن آمده است ولی اینکه موسی کی شیر خورده و چند ماه شیر خورده در قرآن نیامده است ، چون اینها بدرد نمی خورد ، این داستانها را چرا خدا به ما گفته است ؟ آیا می خواسته افسانه بگوید ؟ خیر هر چه که بدرد ما می خورد در قرآن آمده است و آنوقت ما می رویم سراغ مطالبی که بدرد ما نمی خورد. از قرآن باید این را آموخت که قرآن چگونه بحث می کند ، امین بودن و قوی بودن را از داستان حضرت موسی در قرآن می توان فهمید .

·   داستان حضرت موسی علیه السلام  و خضر علیه السلام قوانین الهی را نشان می دهد، نه به حضرت موسی علیه السلام خرده گرفته شده و نه به حضرت خضر علیه السلام ، و این نشان می دهد ما باید بر ظواهر اتکا کنیم .

·   اگر کسي هوي و هوس داشته باشد و بخواهد نظريات خود را به قرآن تحميل کند اين شخص نمي تواند قرآن را بفهمد.

·   اینکه قرآن می گوید بر دلهایشان قفل زده اند ، قفل چیست همین خصوصیات اخلاقی می باشد همین کینه ها و خود پرستیهاست.

·   قرآن ذي وجوه است و اگر نمي توانيد معاني مختلف را بر آن حمل کنيد ، آن معني را که خوب و عقلاني است قبول کنيد .

·   در مورد قرآن کریم گفته شده قرآن وجوه معنایي مختلفی دارد ،اما توجه داشته باشيم که متکلم خداست و محدوديت علمي ندارد و مخاطب اصيل قرآن حضرت رسول (ص) است که در فهم معاني متفاوتي که منظور متکلم بوده مشکلي ندارد و ظرفيت آن را دارد . پس اگر متکلم لفظي بگويد و هزاران معنا را قصد کند ، مخاطب هم که رسول است هزار معنا را بفهمد ، ديگر اشکالي در رابطه با ذي وجوه بودن قرآن وجود ندارد . البته بايد به اين نکته توجه داشت که قرآن ذي وجوه است اما هرگز ايهام شعري در آن وجود ندارد. و همچنین با اینکه مخاطب اصيل قرآن حضرت رسول (ص) است ، اما اين موضوع منافاتی با  عربي مبين بودن (فهم همگانی) آن ندارد.

·   بنا بر نظر علما الفاظ برای معانی عامه وضع شده است و معناي انتزاعي دارند ، مثلا چراغ يک معناي عام است . اول چراغ موشي بود بعد چراغ توري شد ، بعد برق آمد و ... اما هميشه چراغ يک معناي انتزاعي داشته است و بر همه اينها صدق مي کند. گاهي الفاظ مشترک است اما معاني برداشت شده از آن متفاوت است ، مثلا يک قبيله به عين، چشمه و قبيله ديگر نقره  و ديگري زانو اطلاق می کردند.

·   مجموع قرآن برای همه مردم قابل فهم است ولی ممکن است برخی از مسائل و مطالب آن را همه افراد متوجه نشوند.

·   آیاتی درقرآن وجود داردکه به آنها آیات محکم گفته می شود مانند آیه ((لاتدرکه الابصار هو یدرک الابصار))یعنی چشم او را نمی بیند ولی او چشم را می بیند آیاتی نیز وجود دارد مانند ((علی العرش استوی )) (یعنی بر عرش ایستاده است) که آیه متشابه است با ارجاع آیه متشابه به محکم می توان نتیجه گرفت که خدا ماده نیست پس عرش هم نمی تواند مادی باشد. عقل با محکمات متشابهات را تشخیص می دهد.

·   در مورد تشخیص و عقل برهانی می توانیم بگوئیم:  گاهی عقل چیزی را درک می کند و گاهی نیز موضوعی را عقلی می نماید یعنی اول صغری وکبری را درست کرده و سپس عقل آن را می فهمد، از طرف دیگر عقل همه چیز را نمی فهمد لکن آنچه فهمیدن آن برای بشر لازم است عقل درک می کند و در حقیقت مایه کار ما عقل است. با عقل دنبال حضرت صادق علیه السلام می رویم. عقل مهم است معجزه مهم نیست، چون حضرت موسی علیه السلام معجزه عصا را نشان داد ولی پیروانش با شنیدن صدای گوساله به دنبال گوساله رفتند. عقل برهانی انسان را از انحرافات نگه می دارد.

·   قران تحدی (به مبارزه فراخواندن) دارد، یکی از تحدی های قرآن این است که اگر قرآن از جانب کسی غیر از خدا می آمد آنوقت قرآن دارای اختلافات و تناقضات می بود و بعد باید کسی می آمد و در خصوص تناقضات قرآن کتاب می نوشت ولی الان در قرآن تناقضی وجود ندارد ، تحدی قرآن فقط به فصاحت و بلاغت آن نیست ، چون در آن زمانی که قرآن نازل شد ، مردم به صورت طبیعی شاعر بودند ، و لذا در آن زمان فصاحت و بلاغت قرآن جلوه کرد تا مردم آن زمان خاضع شوند.

·   قرآن یک کلمه (لن تفعلوا) دارد که همه را به زانو در می آورد یعنی اینکه ابدا نخواهید توانست مثل قرآن را بیاورید ودانشمندان درطول قرن ها نتوا نستند که یک آیه مانند آن را بیاورند. اعجاز قرآن دراین یک کلمه است خدا نمی فرماید که ما نمی گذاریم مثل قرآن را بیاورید (یعنی صرف) بلکه می گوید شما نمی توا نید مثل قرآن را بیاورید.

·   معجزه علت طبیعی می خواهد و علل طبیعی بر اساس امکان است نه امتناع ولی چیزی که ضرورت دارد در معجزه غلبه ای است که به هیچ وجه نمی شود بر آن تسلط یافت .به عبارت دیگر وقتی اراده خدا باشد همه چیز ممکن است، اعجاز خرق عادت است اما هر خرق عادتی معجزه نیست ، معجزه استناد به علت غیر مغلوب دارد ،خرق عادت اعم از معجزه و کرامت و اهانت است ، خرق عادت را می توان مغلوب کرد ولی اعجاز را نمی توان مغلوب کرد اما معجزه هم علت طبیعی میخواهد و مستند به علت غالب غیر مقهور است.

·   حالا برویم فکر کنیم که از خدا بهتر چه کسی است ؟ چرا از خدا فرار می کنیم ؟ مگر می خواهیم کجا برویم ؟ "انی توفکون ، انی تسرفون " قرآن داد می زند که کجا میروید ، سیر بیکران من الله و الی الله و فی الله تمام شدنی نیست . ما مسافریم و مسافر ابدی هستیم باید توشه هایی مطابق سفرمان جمع کنیم ، ما قرآن داریم پس دستمان پر است، قرآن قرآن، علیکم بالقرآن " کتاب انزلنا الیک لتخرج الناس ..."

·   عجب نیست که بعضی از علما نمی گویند الله اعلم بلکه میگویند الله یعلم ، برای اینکه الله اعلم یعنی خدا بهتر می داند ولی من هم چیزی می دانم ، از این کلمه بوی علم نمی آید ، کتابهای علمی تکرار ندارد ولی قرآن تکرار دارد ، تکرار در کتب علمی سودمند نیست ولی در قرآن تکرار سودمند است. یکی از معجزات قرآن اسلوب خاص آن است و ربطی به کلام بشر ندارد ، هر کس به این اسلوب آشنا باشد می بیند که این کلام بشر نیست .

·   ادبیات مقدمه است ، همچون پلکان است از آن که بالا رفتی دیگر نیازی به آن نداری ، اگرچه 14 قرن است که روی ادبیات کار کرده اند، اما ادبیات قرآن غیر از این ادبیات است .

·   بچه مسلمان نباید پی الفاظ و قرائت های مختلف و ... برود .  چه کنیم که از قرآن لفظی بیش نمانده است.

·   برهان اثبات مطلوب است و نقض نقیض ، اگر سلب محمول از این موضوع امکان نداشته باشد با این عقل نمی توان تفسیر متن مقدس کرد.

·   محبت خدا علم است. هر چه محبت به خدا بیشتر شود، توجه به او نیز بیشتر خواهد شد. توجه بیشتر محبت بیشتری را موجب خواهد گشت. همینطور است که یکدیگر را تشدید می کنند. رابطه علم و عمل نیز همینگونه است.

·       رسولان در گرفتن وحی و رساندن و عمل به آن اشتباه نمی کنند .

·       وحدت وجود یعنی هر کسی هرچیزی دارد مال خداست .

·       داستان های قرآن نمی خواهد خصوصیات تاریخی را بگوید بلکه به ما درس عبرت می دهد .

 

قرآن و اهل بيت عليهم السلام

·       فهم همه قرآن از حقایق و اشارات و اسرار،  برای اهل بیت علیهم السلام است.

·   قرآن و عترت (علیهم السلام) دو ثقلی است که هرگز از هم جدا نمی شوند زیرا ظاهر و باطن یکدیگرند و عترت، معلم قرآن است. همانطور که کتاب بدون معلم و یا ظاهر بدون باطن معنا ندارد جدایی قرآن و عترت از هم نیز بی معناست.

·       همه چيز در قرآن هست وکسی که قرآن را به نطق در مي آورد اهل بيت علیهم السلام است .

·       اسرار قرآن را اهل بيت علیهم السلام  مي فهمند اما ظاهر قرآن و الفاظ آن برای همه حجت است .

·       معلومات خود را حمل بر قرآن نکنيد و آراء خود را به قرآن عرضه کنيد .

·   هيچ کس غير از اوصياء نمي تواند قرآن را جمع کند. کلمات قرآن ذي وجوه است ، البته نه به اين معني که هر کس يک معنا از آن را بفهمد، کلمات قرآن معاني مختلفي دارد که با هم هماهنگ است و در طول هم است و فقط امام حقیقت آن را مي فهمد . اگر علامه هم در فهم قرآن موفق شد به اين دليل بود که او در روايات تدبر کرد و ازآنها طرز تفسیر را فراگرفت ، اهل بيت علیهم السلام  معلم قرآن هستند و همه چيز را مي توانند به ما ياد بدهند .

·   اگر اهل بيت علیهم السلام مي گويند ما علم غیب نداريم، اين بدان معنا نيست که آنها علم غيب ندارند بلکه به اين معناست که آنها علم ذاتي ندارند و علم ذاتی مختص خداست .

·   چرا مي گويند قرآن ثقل اکبر است، زيرا قرآن مبدإ است، قرآن است که مي گويد برويد سراغ اهل بيت علیهم السلام.

·   فرهنگ قرآن بايد محفوظ شود ، البته فرهنگ قرآن همين کاغذ وجوهر نيست و اگرلازم باشد امام خود را فداي فرهنگ قرآن مي کند ، امام وظيفه ندارد خود را نگه دارد ولي بايد فرهنگ قرآن را نگه دارد .

·     پيامبر را بايد قرآن ثابت کند تا اينکه پيامبر حرفش براي ما حجت شود . اگر پيغمبر بوسيله چيز ديگر مثل معجزه ثابت شد دوباره مرجع تعبدي براي ما مي شود و اما اگر پيامبر براي ما ثابت نشد خود قرآن به تنهايي و مستقلا حجت است و پيامبر حداقل معلم و راهنمای آن است . در هر صورت حجيت قرآن مستقل است .

·   از آنجایی که قرآن سنت را تائید کرده نمی توانند با هم تعارضی داشته باشند و هر دو برای ما حجت هستند، ولی ممکن است سنت غیر قطعی با قرآن تعارض داشته باشد که البته  سخن قرآن حجت است و نباید سنت پذیرفته شود. بنابراین حجیت سنت غیر قطعی با عرضه کردن آن به قرآن است.

·       بنابراینکه سنت، حجیت خود را از قرآن می گیرد قرآن ثقل اکبر و سنت ثقل اصغر است.

·   منظور از سنت  صرفا حدیث  نیست بلکه هر آنچه به معصوم نسبت داده شده لفظا و معنا حجت است به شرط اینکه صحت  آن مورد تائید باشد.

·   قرآن و عترت اگر از هم جدا باشند بدرد نمی خورد ، قرآن می گوید حسین علیه السلام و حسین علیه السلام می گوید قرآن . ما اگر آنها را از هم جدا کنیم خیانت به قرآن و دین نموده ایم .

·   این حرف را به همه اعلام کنید : ای ملت جهان از شیعه و سنی و یهودی و مسیحیت و مارکسیستها و جهان بشریت بدانید، سعادت منحصر است در پیروی از قرآن و عترت، غیر از این همه باطلند و عاطل.

·    امام معصوم است که لطائف و دقائق قرآن را می فهمد و بیان حدود می نماید،  این دو حتما باید در کنار هم باشند، ما چون دسترسی به معصوم نداریم کلمات آنها در احکام حجیت ظاهری دارد و می توانیم با اخبار واحدشان (غیر متواتر) احکام را جاری کنیم. اما در عقاید نمی توانیم از خبر واحد استفاده کنیم اگر روایتی در عقاید بود باید برهانی باشد . در تکوین هیچ اختلاف و اشکالی نیست ، زنبور عسل هیچ وقت گندم نمی سازد ، این خبر که فطرس معصیت کرده و امام حسین علیه السلام او را شفا داده درست نیست ، امام حسین علیه السلام  شفا می دهد اما مَلَک هیچ وقت معصیت نمی کند زیرا این با قرآن نمی سازد (البته ممکن است فطرس غیر ملک بوده باشد.). عقاید ما احتیاج به قرآن دارد و حرف هیچ کس برای ما حجت نیست ، باید بدانیم که حرف علامه دهر هم غیر قول معصوم و برهان هیچ حجیتی ندارد، مگر اینکه کسی تحقیق کرده باشد و درستی آن را به یقین بداند.

·       تبیین حدود و جزییات و تفاسیر احکام مربوط به سنت است .

·       همانطور که قرآن میزان است ، سنت قطعی هم میزان است .

·   هر چه را که بخواهیم به دین نسبت دهیم هم به قرآن و هم به سنت احتیاج داریم و کسی که حکم دینی می دهد احتیاج به علوم مختلف دارد باید درس خوانده باشد و استاد دیده باشد ، اما متاسفانه می بینیم که هر کس سلیقه خود را به جای دین گذاشته است .

·   ممکن است علما با هم اختلاف داشته باشند  اما دو معصوم با هم اختلاف ندارند پس در راس جامعه باید معصوم باشد در این صورت حکومت اسلامی داریم و در غیر این صورت همه افکار در جامعه باید مطرح شود ( دانشجو، طلبه، استاد و ... ) ولی در نهایت حکم به دست ولی فقیه امضا می شود، یک ولی فقیه برای ارائه حکم با کارشناسان مختلف مشورت می کند و مدرک حکم را بررسی می کند و در نهایت حکم را صادر می کند.

·   اگر در خانه اهل بیت را نمی بستند مردم بیشتر از قرآن استفاده می کردند و علامه طباطبائی ها بسیار می شدند.

·   تئوری را نمی شود به قرآن تحمیل کرد، تفسیر به رأی است. چیزی را اگر شهود کردیم، باید پشتوانه اش برهان باشد. برهان و قول معصوم، معتبر است.

·   عده ای مانند اخباریون، می گویند هیچ چیز از قرآن نمی فهمیم. ولی قرآن برای همه آمده، نه فقط برای اهل بیت عليهم السلام. اهل بیت علیهم السلام  همه آن را می فهمند.

·       حرف افراد دیگر غیر از معصومین راهگشا هست ولی حجت نیست.

·   خواب ومکاشفه حجیت ندارد بلکه فقط دوچیزاست که حجیت دارد: 1 - برهان است که باید مقدماتش صددرصد یقینی باشدآنگاه نتیجه اش هم یقینی است. 2 - قول معصوم است که باید حد وسط باشد درست است که قرآن نور و تبیان است ولی برای شناختن کل معارف آن چاره ای جز پناه بردن به دانش بیکران اهل بیت نداریم.

·       حرف هیچکس حجیت ندارد غیر از برهان و قول معصوم یعنی غیر از عقل وا هل بیت علیهم السلام .

·   گاهی پیامبر با معجزه اثبات می شود که این حجت است در غیر این صورت قرآن بدون واسطه پیامبر را حجت می کند و معصوم با واسطه پیامبر حجت می شود.

·   برخی از علما قائل به تحریف قرآن شده اند که در این زمینه اشتباه کرده اند ، این اشتباهات به ما می فهماند به غیر از چهارده معصوم به دیگران به طور مطلق نمی توان اعتماد کرد ، بنابراین بحث مرید و مرادی و اینکه هر چه مراد ما گفت همان را بدون چون و چرا انجام دهیم که بعضا مشاهده می شود نادرست است. البته بحث معلم و شاگردی بسیار مفید و لازم است چراکه هم معلم و هم متعلم هر دو رشد می کنند.

·   ماثور اصطلاحا به حدیث و روایت گفته می شود یعنی اثری که مانده است، به قرآن ماثور گفته نمی شود. تفسیرنقلی یعنی تفسیر قرآن به روایت است مگر اینکه تفسیر ماثور را تفسیر نقلی بگیریم که اعم از تفسیرقرآن به قرآن وتفسیرقرآن به روایت است.

 

نکاتی پيرامون دين

·   فاقم وجهک للدین حنیفا یعنی اینکه دین همان دین فطرت است و فطرت انسان دین می خواهد همان طوری که انسان نیاز به آب دارد.

·   دین در دو قسم است یک دین فطرت و یکی دین عیسی و موسی. دین فطرت همان دین اسلام و فطرت انسان تسلیم خدا است. فطرت قانون است اما وقتی که می گوییم دین عیسی و موسی یعنی مجموعه عقاید و وظایف و احکام عملی آن ها.

·   اسلام به دو گونه معنی می شود. نخست منظور از اسلام همان دین فطرت است. "فطرت الله التی فطر الناس علیها" اینکه فطرت همه انسانها، اسلام و تسلیم است، بنابراین گفته می شود دین حضرت موسی علیه السلام، حضرت عیسی علیه السلام و دین حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)، دین اسلام است.  منظور دیگر از اسلام مجموع اعتقادات، احکام و اخلاقیاتی که بواسطه قرآن و سنت آمده است.

·       تمام عالم را از منظر تکوین که بنگری، مسلمانند.

·       قیامت لنگرگاه است، پس این عالم در حرکت است.

·       عقل ابزار دین است، با عقل دین را می فهمیم. عقل چراغ است و دین راه.

·       مبانی دین، عقل و نقل است. نقل معتبر و عقل مبرهن و روشن.

·       عقل مبرهن، یعنی عقلی که مبانی درستی داشته باشد.

·       دو راه برای رسیدن به شرع دین داریم، عقل و نقل؛ نه اینکه عقل در مقابل نقل باشد.

·       اگر نقل و عقل در مقابل هم واقع شد، عقل مقدم است.

·   اگر روایتی درمورد مسائل علمی مطلبی را گفت، و بعد اثبات شد که جور دیگری است، روایت صحیح نیست.

·       اگر روایت صد در صد درست باشد، امکان ندارد با علم مخالفت کند.

·   هیچگاه نقل صحیح با علم مخالفت نمی کند، چون از طرفی ما به عصمت ائمه قائل هستیم، و از سوی دیگر عصمت در عالم تکوین جاری است. در زنبور عسل هم عصمت است. در تکوین خطایی نیست.

 پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت                    آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد     همه چیز در کل عالم زیباست. نه اینکه خطا را می پوشاند، خطایی نیست. بلاها نسبی است، هر کاری خدا می کند حسن است، و جز حسن کاری نمی کند. در ضمن اشعری هم نیستیم که بگوییم هر کاری خدا بکند، ظلم هم بکند درست است. مکتب صحیح و درست ، مکتب اهل بیت علیهم السلام است که واقعیات را بیان می کند.

·   فیلسوف می خواهد با واقعیت آشنا شود، با دین کار ندارد. متکلم با دین کار دارد، می خواهد دین را حمایت کند. فیلسوف دلیل می خواهد، دین گفته باشد یا نه. متکلمین شیعه همه فیلسوف اند، دلیل را می پذیرند.

·   شیعه یعنی کسی که جز برهان و سخن معصوم هیچ مبنایی ندارد، ذهنش را خالی می کند. بین فلسفه و دین فاصله نیست. دین اسلام پایه اش بر عقل و فلسفه است. پس تفکیک معنا ندارد.

·   اینکه حرفی را فرد مسلمان یا غیر مسلمان می گوید مهم نیست. ما نباید به شخص کار داشته باشیم، باید ببینیم حرف حق کدام است، همان را بپذیریم.

·       اولین نشانه اسلام آنست که هر چیزی را برای خودمان می خواهیم، برای دیگران هم بخواهیم.

·   سید بحر العلوم نیمه شب سراغ صاحب مفتاح فرستاد و از او پرسید: « چرا همسایه ات گرسنه است و تو به او نمی رسی؟» صاحب مفتاح می گوید: «خبر نداشتم.» سید بحر العلوم می فرماید: « اگر خبر داشتی و به او نمی رسیدی که یهودی بودی!»

·   اسلام واقعی را باید از حضرت علی(علیه السلام) یاد گرفت. ایشان می فرماید: « اگر خلخال از پای زن یهودی در آوردند، حق دارید بمیرید.»

·       اسلام دین جامعی است که هم دنیا و هم آخرت را در نظر گرفته است.

·   پای ماده که در میان باشد حرکت است. ماده که نباشد حرکت هم نیست. این دنیا مجرد می سازد، لیکن انسان فوق تجرد است.

·   هرکاری در این دنیا انجام دهیم در آن دنیا درو می کنیم. در آخرت دیگر جایی برای عمل نیست. برای همین در آنجا انسان از نظر علمی بالا می رود نه از نظر عملی.

·   اصول متعارفه یعنی بحث کردیم و روشن شده است. اصول موضوعه یعنی فعلاً قبول کن، بعداً بحث می کنیم.

·       ملاک شیعه و سنی اجتهاد است، کسی که بحث می کند و اهل اجتهاد است، شیعه است.

 

نکاتی پيرامون آيات و سوره های  قرآن

·   در خصوص بسم الله الرحمن الرحیم می شود تا ابد حرف زد ولی به طور مختصر می توان گفت که بسم الله الرحمن الرحیم از سه کلمه الله الرحمن و الرحیم تشکیل شده است و تمام ازل و ابد در دو کلمه رحمن و رحیم آمده است.

·       تفسیر من به صورت اختصار است، مثلا:

در مورد سوره حمد اینکه کمال از برای خدا است و ما هم عاشق خدا هستیم، خواندن سوره حمد با بیست ختم قرآن مساوی است همه قرآن در سوره حمد است.

در مورد سوره والعصر: همه عاطل و باطل هستند مگر کسانی که ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند و حق پرستند. 

در مورد سوره توحید: شناسنامه خدا است، خدا یکی است و شریک و مثل و مانند ندارد .

در مورد سوره قدر : شناسنامه حضرت ولی عصر علیه السلام است در این سوره آمده است که در هر سال شبی بنام شب قدر هست زیرا فعل مضارع (تنزّل) دلالت بر دوام دارد و ملائکه بر انسان کامل نازل می شوند و امروز انسان کامل حضرت بقیه الله (ارواحنا له الفدا) است.

سوره ناس : چون ما گرفتار عوامل مرئی و نامرئی هستیم و جاذبه ها و کشش هایی ما را پایین می برد باید از این عوامل به خدا پناه ببریم .

سوره فلق: خدا روشنگر است و ما نیز باید روشنگر جامعه باشیم .

سوره کافرون: ما خدمتگزار هر که به سمت خدا می آید هستیم اما هرکه نمی خواهد بیاید رهایش می کنیم.

سوره غافر راجع به مجادلین و سرکوبی آنهاست. می گوید مراقب باش قدرت هایی که دشمنان پیدا می کنند، فریبت ندهد، بلکه باید تکیه ات به خدا باشد.  

·   متاسفانه دانشمندان ما افقی فکر می کنند این همه آیات را می بینند ولی آن را نمی فهمند. دانشمندان ژنتیک ما باید از همه خدا شناس تر باشند یا دانشمندی که پشت تلسکوپ می نشیند واین همه کهکشان را می بیند باید پی به عظمت خدا ببرد . کسانی که خدا را نمی‌بینند کورند.

·   اول و آخر قرآن زچه ب آمد و سین                 یعنی دو جهان رهبر تو قرآن بس (از بای بسم الله تا سین الناس)

·       همه حروف مقطعه اگر با هم آورده شود جمله (( صراط علی حق نمسکه)) حاصل می شود.

·   هر آنچه که عنصري و مادي است جزء آسمان دنيا است و از پس پرده آسمان دنيا شش آسمان معنوي است .

·   آفرينش آسمان ها و زمين در شش روز است ، توجه داشته باشيد که روز و شب بر اثر حرکت وضعي زمين است و در آن زمان اصلا زميني نبوده که ما شش روز به حساب همين روزهاي کنوني داشته باشيم، پس خلقت زمين و آسمان و ما بين آن را در شش مرحله وجود داشته است .

·   اينکه مي گويند زمين قطعه اي از خورشيد بوده و از آن جدا شده و سال ها سرد شده و در آن دحو الارض رخ داده و ... ريزه کاري هايي است که قرآن در مورد آن صحبت نکرده و به ما هم ربطي ندارد زيرا قرآن کتاب تربيت است. نگاه کردن به ريزه کاري هاي طبيعت و ادبيات و علم و ... خيلي خوب است و براي ديدن عظمت الهي است ، ولي بايد بدانيم بيان چيزهاي غير ضروري بالاخص از سوي مبلغان دین مایه تاسف است و خدا هم نمي خواهد اين ريزه کاري ها را بگويد و اصل مطلب را که در مسير هدايت است  بازگو مي کند .

·   نهایت توحید و توحید ناب را می توان در آیه نخست سوره حدید یافت. در بسیاری از جاهای قرآن اینطور آمده که "سبح لله ما فی السموات و ما فی الأرض" حال آنکه در آنجا اینگونه آمده که "سبح لله ما فی السموات و الأرض" که این بیان نهایت توحید است که فنا صورت گرفته است. روایت است از حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) که : « فهم این آیات به همراه آیات سوره توحید مخصوص علمای آخرالزمان است.»

·       "بسم الله الرحمن الرحیم" سوره حمد جامع تمامی حرفهاست.

·   در داستان حضرت یونس گناهی از آن جناب سر نزد، بلکه ایشان کار فوق برنامه ای را انجام نداد. کسی به حرفهایش گوش نمی داد این بود که از شهر بیرون رفت، در صورتیکه می بایست صبر می کرد. در واقع بیرون رفتنش بدون امر بود.  این مسئله ولایت کبری می خواهد، همانطور که امیر المؤمنین علیه السلام بدون امر شمشیر نمی کشد. اصلا هیچ کاری را بدون امر انجام نمی دهد. یک جا هم باید دست روی دست بگذارد، در این جا هم مطابق امر و نهی عمل می کند.

·   حضرت امیر علیه السلام می فرماید : از قرآن کریم یک کلمه را انتخاب کردم " و من یتوکل علی الله فهو حسبه "

·   با تعمق در آیات و هماهنگی محتوای کلی آن ها می توان در مورد منظور کلی آیه ای به نتایج و برداشت های مشخصی رسید. موارد زیر  به عنوان نمونه اشاره شده است:

1 - درآيه 61 سوره آل عمران ( آيه مباهله ):فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكمُ‏ْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتهَِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلىَ الْكَذِبِينَ

 منظور از نسائنا و ابنائنا: نساء حضرت زهرا (س) بوده و منظور از ابنائنا حضرت امام حسن(ع) و امام حسين (ع) بوده است .

2 - در آيه 33 سوره احزاب ( آيه تطهير ) :وَ قَرْنَ فىِ بُيُوتِكُنَّ وَ لَا تَبرََّجْنَ تَبرَُّجَ الْجَهِلِيَّةِ الْأُولىَ‏  وَ أَقِمْنَ الصَّلَوةَ وَ ءَاتِينَ الزَّكَوةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ  إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكمُ‏ْ تَطْهِيرًا

برخي ميگويند این آیه با توجه به آيات قبلی آن درباره زنان حضرت رسول است . وليکن با توجه به دو ضمير مذکر موجود در اين آيه نمي تواند منظور زنان حضرت رسول باشد زيرا 20 ضمير موجود در آيات قبل همگي مونث بودند و اين دو ضمير مذکر است .پس سياق آيات اجازه اين برداشت را نمي دهد ، همانطور که شان نزول آن نيز اين اجازه را نمي دهد. در غير اين صورت بايد دو ضمير موجود در آيه به صورت انتن و يطهرکن مي آمد.

3 - در آيه 40 سوره توبه : إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانىِ‏َ اثْنَينْ‏ِ إِذْ هُمَا فىِ الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَحِبِهِ لَا تحَْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا  فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلىَ‏  وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِىَ الْعُلْيَا  وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ(40)

پنج ضمير معلوم المرجع در آيه وجود دارد که به حضرت رسول صلی الله علیه و اله بر مي گردد ولي دو ضمير مشکوک المرجع دارد ( عليه و ايده ) که برخي آن را به شخص همراه حضرت که در غار بوده باز مي گردانند که آن شخص ابوبکر بوده است ، اما با توجه به سياق آيات و پيوستگي اين دو ضمير به ضماير قبلي ، اين دو ضمير نيز به حضرت رسول ( ص) بر مي گردد .

4 - در آيه 74 سوره انعام :  وَ إِذْ قَالَ إِبْرَهِيمُ لِأَبِيهِ ءَازَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْنَامًا ءَالِهَةً  إِنىّ‏ِ أَرَئكَ وَ قَوْمَكَ فىِ ضَلَلٍ مُبِينٍ(74)

منظور از اب ابراهيم ، پدر واقعي حضرت ابراهيم علیه السلام نبوده است ، زيرا : اولا ، در عربي منظور از اب به غير پدر هم اطلاق مي شود مانند  عمو يا جد و ...  . ثانيا ، براي مومن سزاوار نيست که طلب آمرزش براي مشرک داشته باشد ، در حالي که حضرت ابراهيم در اواخر عمر براي والدين خود طلب آمرزش مي نمايد  پس پدر و مادر حضرت شايسته آمرزش هستند. ثالثا ، طلب آمرزش ابراهيم براي اب خود فقط به دليل وعده اي بود که به او داده بود و پس از احراز شرک اب ابراهيم علیه السلام ، حضرت ابراهيم  علیه السلام  از او تبري جست .

5 - در آيه 22 سوره انبياء( برهان تمانع):لَوْ كاَنَ فِيهِمَا ءَالهَِةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا  فَسُبْحَنَ اللَّهِ رَبّ‏ِ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ(22)

منظور این است که اگر دو خدا وجود مي داشت ، اين دو با هم ناسازگار مي بودند . مثلا يکي مي گفت بچه دختر با شد و ديگري مي گفت پسر با شد ، يا يکي مي گفت شب باشد و ديگري مي گفت روز با شد . در اين باره امير المومنين علیه السلام فرموده اند:  اگر خداي ديگري مي بود بايد او نيز خلقي و ديني داشت و رسولي مي فرستاد ، اما هيچ رسولي را نديده ايم که بيايد و بگويد از جانب خداي ديگري آمده است .

 

نکاتی پيرامون تفسير ، تفاسير و علماء 

·   الميزان و ما ادراک الميزان، همين الميزان براي شما بس است اگر هيچ کتاب ديني را نخوانيد و فقط الميزان را بخوانيد براي شما کفايت مي کند هيچ کتابي قابل مقايسه با الميزان نيست من خودم ا گر قدر مي دانستم همه کارهايم را تعطيل مي کردم و الميزان مي خواندم و بحث می کردم.

·   تفسير قرآن را در دو حالت داريم :اول- ظاهر قرآن که براي تفسير به آن احتياج به علم، برهان عقلي و قول معصوم داريم . دوم – تفسير باطن قرآن که براي آن احتياج به عرفان قلبي، علم حضوري و سنت معصومين داريم.

·   ولیّ  (مطلق الهی) و  ولیّ فقیه دو چیز متفاوت اند ، ولیّ اگر به چیزی حکم کند بی برو و برگرد آن حکم درست است ، مثلا اگر گفت این طلاست قطعا و یقینا طلاست .اما ولیّ فقیه مسئله را بررسی نموده و با کارشناسان مختلف مشورت نموده و در نهایت حکم می دهد زیرا نظر کارشناس مقدم است،  اما ولیّ الهی احتیاج به کارشناس ندارد و به هر چه حکم بدهد همان درست است.

·   ممکن است انسان هزار انا انزلنا را در یک ساعت بخواند ، طی زمان برای ما قابل لمس نیست اما می دانیم که می توان از زمان کم استفاده بسیار کرد ، علامه فقط در 20 سال المیزان را نوشته که 1000 سال ارزش دارد .

·   احدی در معارف مانند علی علیه السلام  سخن نگفته اما تا رسول خدا صلی الله علیه و اله  بود علی علیه السلام سخن نگفت یعنی شرط ادب را در مقابل استاد رعایت نمود.

·   در خصوص علوم قرآن هزاران کتاب وجود دارد و چون مطالب زیاد و وقت کم است انسان باید به جوهر علوم اکتفا کند.

·   شهید مطهری می گوید تفسیر المیزان با فکر نوشته نشده، بلکه الهامات است، و همه مشکلات من با المیزان حل می شود.

·       فقیه اصطلاحی نمی تواند تفسیر بنویسد، بلکه باید با فلسفه و کلام آشنا باشد.

·       کتاب تسنیم تفسیر آیت الله جوادی آملی است و هم شرح المیزان است.

·   برهان ، نور الثقلین ، صافی، اصفی، تفسیر روایی هستند ، تفسیر روایی عمدتا بیان تاویلات و تطبیق های قرآن است.

·       در تفسیر مجمع البیان به بیان اقوال مختلف به ویژه در ارتباط با مباحث ادبی قرآن پرداخته است.

·       تفسیرآقا نور تفسیری عقلی است.

·        تفسیر بسیار ارزشمند تسنیم علاوه بر مزایای فراوانی که دارد  شرحی بر المیزان هم هست .

·       تفسیر المیزان تفسیر بسیار جامع و بی نظیر است.

·       مثنوی اگر بصورت نثر در بیاید، بهترین کتاب تدریس فلسفی، کلامی، عرفانی و اخلاقی است.

·   بحث های  بسیار مفیدی در  مورد قرآن در کتاب ((قرآن در قرآن)) حضرت آیه الله جوادی مطرح شده است خواندن این کتاب بسیار می تواند برای دانشجویان سودمند باشد علیکم بال((قرآن در قرآن)).

·   هر چه بخواهید در نیش قلم های المیزان پیدا می شود . آقای مطهری فرمود : تا 200 سال دیگرنمی دانند علامه کیست ، این را به خاطر برخی که باور نمی کنند فرموده وگرنه می فرمود تا 1000 سال دیگر. اگر قرنها بگذرد چون علامه طباطبائی پیدا نمی شود.

·   علما نمی گفتند درس داریم، می گفتند بحث داریم. نمی گفتند اشکال دارد، می گفتند سهو القلم است، قلم اشتباه کرده. بحث و نقد ارزش دارد، توهین هیچ ارزشی ندارد. ادب خیلی مهم است. آیت الله جوادی آملی در ادب خیلی موفق هستند و آن را از استادان خود، چون علامه طباطبایی آموخته اند.

·   به علامه طباطبایی بسیار توهین کردند، ایشان یک کلمه به کسی چیزی نگفت.یک نفر بر علیه المیزان کتابی نوشته بود، برای آمرزش او دعا کردند، و گفتند :" المیزان اشکال دارد، ولی نه اینقدر" این ها مظهر      رحمت اند.

·   علامه حلی برای فتوا در طهارت چاه، برای اینکه هوی و هوس او در رای او تاثیر نکند چاه منزل خودش را بست.

·   خدايا بخل و حسد و کينه و تمام اين نجاسات اخلاقی را از ما بگير و ما را طاهر و مطهر گردان تا قرآن را بهتر بفهميم .

 

                                                 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  | 

تـوصیه های اخلاقی  استاد  شیخ محمود امجد

 

 

              

              آیت الله شیخ محمود امجد

 

 

امام زمان کی می آید به ما مربوط نیست  برخی افراد وقت خودشان را با این حرف ها تلف می کنند / سابق می گفتند ممکن است بین روحانیت آدم بد هم باشد / در زمان رضا خان کسی جرات نمی کرد به روحانیت رشوه بدهد / گول کرامات را نخورید گول خرق عادت را نخورید فقط حق/ اگر آخوندی شغل باشد بدترین مشاغل شغل آخوندی است .

 

استاد شيخ محمود امجد به سال 1318 هـ.ش  در خانواده اى روحانى در شهر «كرمانشاه» به دنيا آمد، پدرش از واعظان توانا، و جدّشان از عالمان ذى فنون ملقّب به «افصح المتكلّمين» بود. در حدود 18 سالگى تحصيلات جديد را رها و به انگيزه تحصيل علوم دينى به شهر مقدّس قم مشرّف شد و در مدّت كوتاهى دوره مقدّمات و سطح را به پايان رسانده و به دروس خارج مشغول گرديد. در درس خارج فقه و اصول از محضر استادانى چون حضرات آيات عظام: امام خمينى، داماد، بهاءالدينى و بهجت ـ قدّس الله اسرار الماضين، و دامت بركات الباقين منهم ـ و در فلسفه و عرفان عملى از محضر پربار علاّمه طباطبايى قدّس سرّه استفاده فراوان برد. و در حدود 20 سال پايان عمر گهربار معظّم له با ايشان انس داشت و در جلسات عمومى و خصوصى ايشان شركت مى كرد و از سال 1351 هـ.ش. با آيت الله العظمى بهاء الدينى مأنوس و استفاده فراوان برد. و نيز در حدود سال 1350 با آيت اللّه العظمى بهجت ـ دامت بركاته ـ مرتبط شد و افزون بر بهره بردارى از دروس خارج فقه و اصول آن عارف ارتباط خاص و نزديك با معظّم له داشت و اينك حدود ده سال است كه ايشان در تهران ساكن و دانشجويان و جوانان از جلساتش بهره هاى اخلاقى مى برند و علامه طباطبايي مي گفت: «ايشان قوي است.» در اوخر عمر علامه، هر مجلسي كه از ايشان دعوت مي كردند تا برود، آقاي امجد را مي فرستاد. علامه دوست داشت آقاي امجد، دوبيتي هاي باباطاهر را به آواز برايش بخواند. استاد امجد از اساتید  مسلم عرفان و اخلاق کشورمان هستند.

 

گزیده ای از  توصیه های اخلاقی و عرفانی استاد امجد را در ادامه خواهیم آورد  تا خوانندگان محترم بهره بگیرند . 

 

 

 

1- هزار تا مهندس که بنایی می سازند ، یک عمله می تواند با یک بلدوزر آن را خراب کند . الان - در کارهای فرهنگی - یک مهندس هم نداریم ولی هزاران عمله بلدوزر سوار داریم!!

 

2- از یک نفر پرسیدند فلان دختر چگونه دختری است (آیا برای ازدواج مناسب هست یا نه و ..) . او با این که می دانست آن دختر دختر خوبی است گفت : نمی دانم . او مدتها در برزخ گرفتار همین حرفش بود .

 

3- نگو ناز نفست بگو طیب الله یعنی همون دمت گرم .

 

4- شخصیت ما این است که نوکر سادات باشیم.

 

5- به ضرس قاطع می گویم هزاران سال عبادت و اخلاق و نماز شب و ... به یک پف شیطان بند است . باید رفت تو دامن امام حسین علیه السلام .

 

6- امام رضا علیه السلام نوکر می خواهد . اگر نوکر او شدی ولو به زیارت او نرفتی مساله ای نیست .

 

7- (قابل توجه آدمای وسواسی) در غسل مثل عرق کردن هم کافی است آب برسد . لازم نیست خیلی تر شود و آب جاری شود . با یک کهنه و ابر هم می شود .

 

8- یک عمر هوا پرست نباشیم به اسم خدا پرستی . فکر کنیم . پناه بر خدا .

 

9- یکی از عرفا می گفت من هنوز نتوانسته ام دعای کمیل را یکبارتا آخرش بخوانم . هر کلمه اش آدم را می گیرد.

 

10- دل تو ترمینال همه چیز شده است . دل تو که از یک کندوی عسل کمتر نیست ! آنجا نمی گذارند زنبوری که گل مسموم چشیده وارد شود .

 

11- پرخوری بد است ، پر خوابی هم بد است .

 

12 – بزرگترین ریاضت (در راه خدا و عرفان) انجام واجبات و ترک محرمات است .

 

13- هر چه کمال می خواهید در حدیث معراج هست .

 

14- اولیاء خدا همیشه خود را بدترین می دانند .

 

15- علامه طباطبایی له شده بود . ذره ای هوی ( و هوس) در او نبود . اگر بچه ای دو ساعت با ایشان صحبت می کرد گوش می دادند و به تک تک هم جواب می دادند .

 

16- خیلی به عبادات نپردازید ، بلکه بیشتر فکر کنید .

 

17 – دنبال آدم های بی سواد نباید رفت .

 

18- غلط است که به پسر های خوب نگویی من دختر خوب دارم .

 

19- اگر پول دادن برایت آسان باشد ولی گرفتنت مشکل باشد شرک است .

 

20- آدم یا باید عالم ربانی باشد یا دستش تو دست عالم ربانی باشد .

 

21- حتی نباید عینکمان را روی کتاب های دین بگذاریم . نهایت احترام .

 

22- آدمی که طمع داشته باشد هیچی نمی فهمد . حتی تا شب عاشورا فکر می کردند سلطنتی در کار است .

 

23- قانونمندی خیلی خوب است . زیرا از خودخواهی های انسان می کاهد .

 

24- این دلیل بر کمال نیست که هر چه از خدا بخواهی به تو بدهد . خیلی ها را خدا به خود وامی گذارد و همه چیز هم به آنها می دهد تا دیگر دم خانه او نیایند .

 

25- دانشمند نمی شود عاشق خدا نشود .

 

26- حب دنیا با حب خدا نمی سازد .

 

27- ما زنده ای مردنی هستیم .

 

28- در تشییع های جنازه احوال پرسی و ... نکنید تا به یاد مرگ باشید .

 

29- امام حسین علیه السلام اهل فحش نبودند که به حر بفرمایند ثکلتک امک (مادرت به عزایت بنشیند). بلکه حضرت می خواستند با این حرف او را بپیچانند ! حضرت آقای بهجت حفظه الله می گفت ما فحش هایی بلدیم که اگر بگوییم امت اصلاح می شود ولی اجازه نداریم .

 

30- هر که می خواهد شاکر بشود برود تیمارستان یا بیمارستان .

 

31- قرآن عشق نامه است .

 

32- عادت بر اساس عبادت باید باشد نه عبادت بر اساس عادت .

 

33- خداوند فقط از ما اطاعت فرمان خواسته نه حال خواسته نه قال خواسته نه ..

 

34- پوز بند نفس فقط عشق است.

 

35- اگر قضای نماز شب را بخوانی خدا تو را نماز شب خوان می کند .

 

36- پیرزنی با سیصد تا تک تومانی برای عمره ثبت نام می خواست بکند ! دو تا جوانمرد بانی شدند و او ثبت نام کرد . در بقیع هم دفن شد . ما خدا را نمی شناسیم . ما اسباب را نمی شناسیم.

 

37- اگر نفس نقطه ضعف نداشته باشد ، شیطان نمی تواند کاری بکند .

 

38- بعضی ها یک سری گناهانی می کنند و به این وسیله شیاطین به آنها یک خبرهای غیبی می دهند و آن شخص از عمل های پنهانی خبر می دهد . گول نخورید.

 

39- این چند روز عمر را صرف خدا کنیم .

 

40- نسخه عمومی جامعه ما برای رفع مشکلات و رشد پیدا کردن : نماز را اول وقت خواندن و اهمیت دادن به آن .

 

41- مرحوم حضرت آیت الله حجت رحمت الله علیه 40 سال سیگار می کشیدند . اصلا سیگار با سیگار روشن می کردند . دکتر ها به ایشان گفتند برای شما ضرر دارد ، ایشان سیگار را به کلی رها کردند .

 

42- مرحوم آقای قاضی ، علامه طباطبایی علیه الرحمه را با نوشتن کتاب سنن النبی ساخت .

 

43- المیزان دریاست . با استاد بروی جواهر در می آوری .

 

44- لقمان حکیم علیه السلام گفته جراتت بر معصیت به اندازه طاقتت بر عذاب باشد.عملت برای آخرت به اندازه قامتت در آخرت باشد .

 

45- اگر تا نفخ صور زنده بودیم بیش از این که الان می کنیم نمی کردیم !!؟

 

46- حضرت آقای بهجت در جوانی هم دارای کرامت ها بودند .

 

47- دنیا مثل سایه است . بروی دنبالش به او نمی رسی . دنبالش نروی خودش می آید دنبالت .

 

48- فقط بگردیم ببینیم رضای خدا در چیست همان را بگیریم .

 

49- ظرفیت داشته باش همه چیز به تو می دهند .

 

50- یکی می خواست خود کشی کند آمده بود پیش من . به او گفتم این کار از نظر من جایز است . او تعجب کرد . گفتم زود باش دماغت را بگیر و نفس نکش . می خواستم به او بفهمانم که چقدر نعمت به ما داده است خداوند متعال و ما قدر ناشناسیم . خنده اش گرفت .

 

51- صداقت با خلق و خالق می خواهند و بس

 

52- آقای بهجت می فرمودند حرم مشرف می شوید حواستان جمع باشد . گوشه وکنارها افرادی هستند که از افکار و نیات شما آگاهند .

 

53- حرف زدن و نامه نوشتن به آقا امام زمان علیه السلام برای خودمان خوب است و بعد ریز ریز کنید و در آب روان بریزید .

 

54- امام صادق علیه السلام فرموده اند که شیعیان جملگی شان به شفاعت حضرت معصومه سلام الله علیها به بهشت می روند .

 

55- هر کاری که از خدا و پیامبر اکرم و حضرت زهرا و ائمه هدی علیهم صلوات الله تعالی بر می آید از حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها نیز بر می آید . اگر از ایشان توانستی چیزی بگیری و کاری کردی کردی . و الا مشهد و مدینه و هر جای دیگر بروی خبری نخواهد بود .

 

56- تا انسان لال از بیهوه گویی و زیاده گویی نشود به جایی نمی رسد .

 

57- ان شاء الله تعالی از آرزوهای جهان روزه بگیرید.

 

58- آدم عاقل دیر حرف می زند ، کم حرف می زند .

 

59- شیطان به قدری بلد است ما را گمراه کند که حساب ندارد . خدا لعنتش کند.

 

60- دعای ابو حمزه ثمالی و مناجات شعبانیه و کمیل و ... وقت خاصی ندارد .

 

61- مسلمان بر مسلمان 30 حق دارد . آسانترین آن حقوق : هر چه برای خود می خواهی برای او هم بخواهی و هرچه نمی خواهی برای او هم نخواهی . مرحوم لواسانی رحمه الله علیه هر چه برای خود می خرید برای امام قدس سره هم می خرید .

 

62- شخص گرا نباشيد، اصول گرا باشيد؛ احترام به افراد به جاى خود، اما هر كس هر حرفى زد به دنبال او نرويد.


 

 

63- من نمی گم موسیقی ،  ولی هر چه انسان را از خدا دور می کند این یا حرامه یا مکروه ای طلبه ،  ای  دانش آموز ، ای استاد و هر چی که انسان را به خدا نزدیک می کند یا واجب است یا مستحب

 

64- الان دو تا حرف تو این مملکت هست یکی می گه بگو مولا و هر غلطی می خواهی برو انجام بده آقا این غلط است بعضی ها هم می گن تو دامن امام حسین  هم باشی یک گناه بکنی می روی جهنم  این هم غلط اندر غلط است مردم را باید امیدوار کرد.

 

65-  اشخاص نبایستی مطرح بشوند غیر از خاندان عصمت و طهارت هیچکس مدال حق نیست .

 

66-  گول کرامات را نخورید گول خرق عادت را نخورید فقط حق .

 

67-  ما از یک  جنین و بچه تو شکم مادر  کمتر می فهمیم حالا  یک H2O  و یک ضَرب  و ضِرب  یاد گرفتیم احساس می کنیم دریای علمیم  هیچی نمی فهمیم من نسبت به یک کسی خیلی بیچاره ام اون سقراط است می گه اگر مرا متهم به علم نکنند  ادعا می کنم هیچی نمی فهمم البته با نمی فهمم علما و بزرگان با نمی فههم من زمین تا آسمان فرق می کند.

 

68-  هیچ خیانتی به اندازه خیانت به اعتقادات مردم  بالاتر نیست  مگر شغل آخوندی کسب است  اگر آخوندی شغل باشد بدترین مشاغل شغل آخوندی است .

 

69 -  بحث کردن در کیفیت معاد  ضرورت ندارد اگر   گمراهی نیاورد هدایت هم نمی آورد.

 

70 -  امام زمان کی می آید به ما مربوط نیست  تعیین کنیم که یعنی چی برخی افراد وقت خودشان را با این حرف ها تلف می کنند آقا ظهور نزدیک است زمین و زمان داد می کشند ظهور نزدیک است ولی به ما چه که کی می آید ما باید خودمان را برای آن روز آماده بکنیم.

 

71 – متاسفانه بزرگ و کوچک روحانیت را از نظر مردم ساقط کردیم  و  با اعمال امثال بنده مردم را از روحانیت متنفر کردیم اعمال و حرکات ما یک طوری است که مردم از روحانیت خوششون دیگه نمی آید.سابق می گفتند ممکن است بین روحانیت آدم بد هم باشد الان باورشان شده است که بین روحانیت آدم خوب هم پیدا می شود حرکات و سکنات ما اسلام و روحانیت  را مشوه می نماید.

 

72 – در زمان رضا خان کسی جرات نمی کرد به روحانیت رشوه بدهد امروز صریحا می رود و می گوید به من رشوه بدهید.

 

 منبع : خبرگزاری انتخاب

 

                                                    

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  | 

دکتر سید عطاء الله مهاجرانی :

 سخنان آیه الله امجد انگار در آسمان تیره ای برقی می درخشد

 

واقعیت این است که سیاست در زمانه ما آن چنان سایه اش سنگین شده، که حکیمان خاموش شده اند. همین روزها سخنان آیه الله امجد را ببینید. انگار در آسمان تیره ای برقی می درخشد.

 

*** دکتر سید عطاء الله مهاجرانی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دوستداران استاد  |