|
گزارش گوشه ای از جلسات چهار شنبه حضرت آقای امجد ماه رجب دالان رسيدن به ماه ضيافت الهي ( ماه رمضان) است عالمي كه مي خواهد دست او را ببوسند و از او تعريف كنند جاهل است / مشورت با افرادي كه هواي نفس ندارند٬ يعني استفاده از عقل آنها/ فاطميون دنبال بدي نيستند و آزارشان به كسي نمي رسد/ اشكالاتي كه علما بر مطالب و نظرات يكديگر مي گرفتند از روي انانيت نيست و با رعايت ادب و احترام است/ وقتي كه مردم به مستحبات رو آورند٬ شما از واجبات مواظبت كنيد! / خوشا به حال كساني كه با اخلاص كار كردند و سرشان گرم نشد!/ ماه رجب ماه بزرگي است اين ماه دالان رسيدن به ماه ضيافت الهي يعني ماه رمضان است/ جوانان بايد به جاي مغرور شدن به چند كلاس اخلاق به فكر اصلاح خود باشند
توضيح: مدتها توفيقي بزرگ نصيب بنده و جمعي از اساتيد دانشگاه شده هر هفته چهارشنبه ساعاتي را در حلقه اي صميمي دور از تكلف در كنار حضرت استاد امجد مي نشينند. گاهي هم در ايام خاص جلسه كمي عمومي تر با دعوت قبلي تشكيل مي شود. كساني كه در اين جلسات شركت مي كنند مي دانند كه كشف سبك خص بيانات حكيمانه حضرت استاد به گونه اي است كه به خلاصه سازي نياز ندارد و بيشتر بايد در پي كشف رابطه جملات فشرده ايشان بود. ايشان معمولا از جملات بسيار كوتاه و گاهي - در حد اشاره - با الگورتيم پيچيده اي٬ در موضوعات متنوع و مرتبط با موضوع اصلي را بيان مي كنند كه بايد دقيق و كامل پياده سازي شود و معمولا نياز به حاشيه و شرح و بسط دارد و بدون اغراق برخي از جلسات حضرت استاد خود يك كتاب كامل است كه اي كاش توفيق درك و تنظيم آن را داشتيم. در اينجا فقط چند جمله گزارش گونه از اين جلسه كه در بيان بخشي از كتاب اول اصول كافي مرحوم كليني - عقل و جهل- است جهت تبرك و استفاده تقديم مي گردد. جلسه در محضر حضرت استاد با تلاوت قرآن آغاز شد. در اين جلسه ابتدا حضرت استاد پس از خواندن دعاي فرج امام عصر(عج)٬ با استفاده از جلد اول اصول كافي "كتاب عقل و جهل" مباحث مهمي را در باره موهبت عقل كه خداوند به انسان ارزاني داشته٬ مطرح كردند. در ادامه جلسه در مقام حضرت زهراء(س) بياناتي مطرح گرديد و سپس حاضرين از بيانات حضرت آقاي فاضلي استفاده نمودند و بعد از اقامه نماز مغرب وعشاء مراسم سوگواري آن حضرت توسط حضرت استاد و حاج آقا فتحي و يكي از ذاكرين اهل بيت برگزار شد. حضرت استاد فرمودند: موهبت عقل٬ بالاترين موهبتي است كه خداوند به انسان ارزاني داشته است و كه انسان بايد آن را به كار گيرد. آنچه مانع بكارگيري عقل است٬ شهوت و غصب است. به همين علت خداوند در قرآن بر بكارگيري عقل تأكيد فراوان دارد و دائما از انسان سئوال مي كند كه أَفَلَا تَعْقِلُونَ؟! ... در مقابلِ اين شهوت و غضب٬ در انسان نورانيتي نيز وجود دارد كه روز به روز مي توان آن را در برابر اين دو مانع كه فطرت انسان را مي پوشاند٬ توسعه داد. اين نورانيت در مقابل معصيت حساس است و به خصوص در ابتدا و قبل از اينكه شهوت و غضب مسلط شود٬ حتي در مقابل كوچكترين گناه نيز واكنش نشان مي دهد. در صورت غلبه شهوت و غضب٬ مسئله برعكس مي شود و همين انسان مثلا از قتل و غارت انسانهاي ديگر لذت هم مي برد. در اين شرايط در مقابل نفس اماره عقل٬ كار نمي كند و انسان ساقط مي شود. اين آيه از قرآن اعتراف اين دسته مي باشد: وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ (ملك-10) پس نور وجود عقل٬ بزرگترين نعمتي است كه خداي تعالي به انسان داده و اين غير از عقل گرايي جزئي است. عقل يك چراغ روشني است كه راه خدا را به انسان نشان مي دهد. و با اين عقل٬ قدم به قدم راه روشن تر مي شود. ... حضرت استاد سپس با تجليل از مرحوم كليني كه با تشخيص دقيق جلد اول كتاب اصول كافي را كتاب عقل و جهل قرار دادهاند٬ رواياتي را از اين كتاب شريف نقل و بيان كردند و در ادامه فرمودند: در مقابل جهل٬ عقل قرار دارد نه علم! و لذا علم و جهل تناقضي با هم ندارند. مثلا عالمي كه مي خواهد دست او را ببوسند٬ و از او تعريف كنند جاهل است و اين دو منافاتي با هم ندارد! ولي عاقل٬ جاهل نيست. (در روايت داريم: ربما عالم قتله جهله) ... خداوند به همه عقل داده٬ منتها تعقل لازم است. چون عقل مشوب است و هواي نفس نمي گذارد. به همين علت مشورت با افرادي كه هواي نفس ندارند٬ يعني استفاده از عقل آنها! ... حضرت استاد سپس بخش هايي از حديث هشام بن حكم كه از ابوالحسن موسي ابن جعفر(ع) در كتاب عقل و جهل روايت شده را خواندند و نكات بسيار ارزشمندي را در قالب مثال٬ داستان٬ و خاطراتي از حضرت امام خميني(ره)٬ مرحوم حضرت آيت الله بهاءالديني٬ مرحوم حضرت آيت الله كوهستاني٬ مرحوم حضرت آيت الله اراكي و ديگر بزرگان٬ در شرح فرازهاي آن بيان كردند. ... سپس حضرت استاد در مقام حضرت زهرا(س) بيانات مبسوطي فرمودند كه فقط به بخشي از آن اشاره مي كنيم: عظمت مقام حضرت قابل درك نيست. كسي كه غضب و رضاي او٬ غضب و رضاي خدا است. حضرت داراي القاب فراواني است كه در زيارتنامه حضرت 148 لقب ذكر شده است كه يكي از آنها "فاطمه" است. فاطمه چندين معني دارد. فاطمه٬ فاطمه است چون انسان را از شر و بدي نگهداري مي كند. يعني فاطميون دنبال بدي نيستند و آزارشان به كسي نمي رسد. ... مباش در پي آزار و هر چه خواهي كن كه در طريقت ما غير از اين گناهي نيست دوستان حضرت زهراء(س) اين دو كلام را خوب رعايت مي كنند: مرنج و مرنجان! اين دو كلمه مكتب فاطمه و اهل بيت است٬ يعني اصلا بدي نكنيم! ... حضرت فرمودند: دشمنانِ دشمنان ما و دوستانِ دوستان ما همه اهل بهشتند. اما شرط آن شستشو است و شستشو هم مراتبي دارد! ... سپس حضرت استاد٬ اشعاري را از مرحوم كبير در باره حضرت فاطمه(س) با شور و حال خاصي خواندند كه مطلع آن چنين است: علت غائی(1) بر کون و مکان دانی کیست؟ سبب خلقت پیدا و نهان دانی کیست؟ جان پنهان شده درجسم جهان دانی کیست؟ نقطه دایره رفعت و شان، دانی کیست؟ فاطمه مظهر اجلال خدا جلّ و جلال فاطمه عصمت کل کنز خفیّ ازلی فاطمه عالمه از حق به خفی و به جلی فاطمه روح نبی همسر و همتای ولی فاطمه عالیهای کش نبد از زوج علی فرد و بی مثل بُد آن گونه که حیّ متعال کاف و نون، کافش کاف کرم فاطمه بود نون آن حرف نخست از نعم فاطمه بود نفخه روح در آدم ز دم فاطمه بود گل آدم ز تراب قدم فاطمه بود ورنه آدم شدنش تا به ابد بود محال طایر وهم که از منظر عنقا گذرد به یکی پر زدن از گنبد خضرا گذرد کی به کاخ شرف زهره زهرا گذرد بلکه جبریل اگر خواست بدانجا گذرد همچو پروانه ازو پاک بسوزد پر و بال .... بر در خانهات ای خاک درت عرش عُلا آه کافروخت عدو آتشی آن سان به ملا که نهانی شررش رفت سوی کرببلا سوخت خرگاه شه تشنه دل اهل ولا ساخت سرگشته صحرا ز شه دین، اطفال در ادامه اين جلسه اشعار ديگري در وصف حضرت فاطمه(س) خوانده شد : المنة لله كه در ميكده باز است زان رو كه مرا بر در او روي نياز است خمها همه درجوش وخروشند زمستي وان مي كه درآن جاست حقيقت نه مجاز است از وي همه مستي وغروراست وتكبر وز ما همه بيچارگي و عجز و نياز است رازي كه بر غير نگفتيم و نگوييم با دوست بگوييم كه او محرم راز است شرح شكن زلف خم اندر خم هم جانان كوته نتوان كردكه اين قصه دراز است بار دل مجنون و خم طره ليلي رخساره محمود و كف پاي اياز است بر دوخته ام ديده چو بازاز همه عالم تا ديده من بر رخ زيباي تو باز است در كعبه كوي تو هر آن كس كه بيايد از قبله ابروي تو در عين نماز است اي مجلسيان سوز دل حافظ مسكين از شمع بپرسيد كه در سوز و گداز است حضرت استاد در ادامه مقدمه حديث 14 كه در باره لشكريان عقل و جهل مي باشد را خواندند و بعد بصورت خلاصه اين حديث شريف را به بيان كردند. دريافت فايل كامل متن و ترجمه حديث
حضرت استاد در ادامه فرمودند: شرح اين حديث كه توسط امام معصوم(ع) تا عبارت وَ الصّفْحُ وَ ضِدّهُ الِانْتِقَامَ در دسترس است٬ و با تجليل از مرحوم كليني كه با تشخيص دقيق جلد اول كتاب اصول كافي را كتاب عقل و جهل قرار داده اند٬ نكات بسيار ارزشمندي را در قالب مثال٬ داستان٬ و خاطرات بيان كردند كه ان شاءالله در فرصتي مناسب تقديم مي گردد.
حضرت استاد در ادامه بخشي از مقاله دوم از كتاب شرح حديث جنود عقل و جهل امام خميني(ره) را قرائت كردند. حضرت استاد در اثناي قرائت متن كتاب به نكاتي اخلاقي كه در سيره علماي اسلام از جمله حضرت امام خميني(ره)٬ علامه طباطبايي(ع) و ديگر بزرگان است٬ اشاره كردند و فرمودند حتي اشكالاتي كه علما بر مطالب و نظرات يكديگر مي گرفتند از روي انانيت نيست و با رعايت ادب و احترام است. متن مقاله دوم در بيان شمه اى از حقيقت عقل و جهل و بيان مراد حديث شريف: بدان كه عقل و جهلى را كه در محضر مواليان مورد بحث بود ، به حسب ظاهر ، عقل و جهلى است كه در انسان است كه آن قوه عاقله ، يعنى قوه روحانيه اى است كه به حسب ذات ، مجرد و به حسب فطرت ، مايل به خيرات و كمالات و داعى به عدل و احسان است ، و در مقابل آن ، قوه واهمه است كه فطرتا ، تا در تحت نظام عقلى نيامده و مسخر در ظل كبرياى نفس مجرد نشده ، مايل به دنيا ـ كه شجره خبيثه و اصل اصول شرور است ـ مى باشد و پس از اين ـ ان شاء الله ـ ذكرى از اين دو پيش مى آيد. و اما عقلى كه در لسان شريف حضرت صادق (عليه السلام) از آن اسم برده شده ـ به مناسبت خصايصى كه براى او ذكر شده از قبيل اينكه اول خلق از روحانيين است ـ عقل كلى عالم كبير است كه باطن و سرّ و حقيقت عقول جزئيه است . و به فهم آن حقيقت ، آنچه مورد نظر آنان بوده نيز معلوم شود و آن جوهرى است نورانى مجرد از علايق جسمانى ، و اول مخلوق از روحانيين است و تعين اول فيض مقدس و مشيت مطلقه است و كينونت عذبيه ماء است و نور نبى ختمى در عالم تخليق و ابداع است . و انكار آن موجب و مستلزم انكار بسيارى از ضروريات عقل و دين است ، از قبيل تصور اشرف از واجب تعالى در نظام وجود ، و تحديد واجب ـ جلت قدرته ـ و تجسيم آن ذات مقدس ، و راه يافتن جهل و عجز و بخل در آن ساحت قدس و امثال آن ، كه تعديدش موجب تطويل است ، فضلا از بحث و تحقيقش . گرچه آنان كه منكر آنند از بزرگان محدثين، توجه به توالى فاسده و لوازم باطله آن نداشته اند ، زيرا كه اين از لوازم خفيه اى است كه با ممارست در علوم حقيقه توحيد و تجريد ظاهر شود ، و اهل حديث و ظاهر از آن ذاهل و غافل بودند. لهذا در دامن قدس و طاهرت آنها نقصى وارد نشود ، زيرا كه گمان نموده اند كه قول به عالم عقلى و مجرد ، مستلزم نفى حدوث عالم است ، با آن كه بعضى از محققين و اكابر بزرگ، تشمير ذيل تحقيق فرموده و اثبات حدوث زمانى عالم نموده ، به طورى كه منافى با قواعد توحيد و تنزيه و تقديس حق ـ جل و علا ـ نباشد. و ما ـ بحمدالله و حسن عنايته ـ به وجهى مناسب مسلك اهل معارف و اصحاب قلوب ، اثبات حدوث زمانى همه عوالم غيب و شهادت نموديمكه بيان آن با مقدماتش ، محتاج به افراد رساله جداگانه است ، لعل الله يحدث بعد ذلك امرا و توفيقى عنايت فرمايد كه به آن نايل شويم با آن كه ، آن نحو حدوثى كه بعض محدثين بزرگواربه مليين نسبت داده اند از ساحت آنها دور ، و قول آن مستلزم چندين محذور است كه هر يك اساس تنزيه و توحيد را متزلزل مى كند و ايشان از آن غفلت داشته اند. بالجمله ، ثبوت عقل مجرد ، بلكه عوالم عقليه ، موافق احاديث اهل بيت عصمتو اشارات بعض آيات شريفه الهيه و ضرورت عقول اولواالالبابو نتيجه رياضات اصحاب معارف است . و اين جوهر مجرد ، عقل عالم كبير است و در لسان بعضى، از آن به آدم اول تعبير شده . و اين غير آدم ابوالبشر است ، بلكه روحانيت آدم ـ عليه السلام ـ ظهور آن است . و در مقابل اين حقيقت نورانيه ، حقيقت ديگر است كه آن و هم كل است در انسان كبير ، كه به حسب فطرت و جبلت ، مايل به شرور و فساد و داعى به اغلوطه و اختلاق است و آن بعينه ، حقيقت ابليس الابالسه و شيطان بزرگ است ، كه ساير شياطين و ابالسه از بروزات و مظاهر آن است . و از براى اين حقيقت ، تجرد است ، تجرد برزخى ظلمانى ، نه تجرد عقلانى نورانى ، چنانچه پيش اصحاب معرفت و يقين روشن و واضح است. حضرت استاد در ادامه با توضيحاتي در باره عقل كل و حقيقت محمديه فرمودند: يكي از راه هاي كسب فيض صلوات بر محمد و آل محمد است كه نبايد اين كار را با اينكه ساده است٬ دست كم گرفت كه بركات فراواني دارد. (اللهم صل علي محمد و آل محمد) در ادامه سئوالاتي توسط حاضرين مطرح گرديد. يكي از سئوالات درباره راه هاي ميان بر رسيدن به حقيقت بود كه آيا اصلا راه ميان بري وجود دارد؟ يا اينكه بايد راه طبيعي را رفت؟ حضرت استاد فرمودند: وقتي كه مردم به مستحبات رو آورند٬ شما از واجبات مواظبت كنيد! منظور اينكه اصل مسئله مهم است و لذا "راه ميان بر" همان كيفيت است. بايد به كيفيت پرداخت. … خواندن يك سوره اخلاص با توجه حتما مناسب تر از خواندن سوره بقره! بدون توجه است كه حجم آن هم خيلي زياد است. توجه و كيفيت مهم است. مسئله مهم بعدي اولويت بندي است كه چه كاري بر چه كاري ترجيح دارد. اگر اين موضوع رعايت شود و كيفيت و توجه هم باشد٬ راه كوتاه است. مسئله بعدي محبت است كه اگر انسان داشته باشد٬ در خدمت خسته نمي شود. حضرت استاد در ادامه با ذكر خاطراتي از اخلاق و رفتار جمعي از دوستان خود كه در فاجعه هفتم تير به شهادت رسيده بود٬ ياد و خاطره آنان را زنده كرد و نكات ارزشمندي را متذكر شد و فرمودند: خوشا به حال كساني كه با اخلاص كار كردند و سرشان گرم نشد! در ادامه از حضرت استاد سئوال شد كه آيا در كلام معصومين جايي هست كه عقل و عشق با هم مقايسه شده باشد؟ و كلا رابطه عقل و عشق چيست؟ حضرت استاد در جواب فرمودند: حيلت رها كن عاشقا! ديوانه شو! ديوانه شو! يعني آنچه در مقابل عشق قرار مي گيرد٬ حيله است نه عقل! بهر مفهوم است اين... عشق ورنه نبود عقل كامل غير عشق! در روايات خيلي كلمه عشق كمتر استفاده شده و در قرآن نيز مسئله شدت محبت مطرح است. (وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً وَأَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ- بقره 165) بين عشق و اين هوس هاي زودگذر تفاوت است. عشق فقط مخصوص خدا است. زبان خدا و ائمه اطهار(ع) زبان عموم مردم است بطوريكه كه همه بتوانند راحت استفاده كنند. مثلا مي فرمايد هوالاول وآلاخر يعني او اول و آخر است! يعني همه چيز اوست! اما واژه هايي نظير عشق و مي و مطرب و ... مخصوص زبان شعر است كه براي كنايه و تمثيل به كار مي رود. ... ديگر دوستي و گذشت مي تواند انسان را كمك كند اما اين ادعاهايي كه در باره عشق مي شود٬ معمولا هوا و هوس است و چقدر عاشق ها معشوق ها را كشته اند! و لذا اين ها شهوت است! و عشق هم نيست حتي عشق مجازي! اين ها راه به جايي نمي برد. عشق مجازي همان عشق به پيامبر و اهل بيت(ع) است. يعني مجوز است. در ادامه نيز سئوالات ديگري مطرح شد و اشاراتي به وضعيت فعلي معنويت٬ تعليم و تربيت و تفاوت هايي كه حتي در حوزه هاي ديني هم به وجود آمده بحث هايي صورت گرفت. حضرت استاد سپس با ذكر خاطراتي از مرحوم آخوند٬ حضرت آيت الله بهاءالديني٬ مرحوم اصفهاني٬ و حضرت علامه جعفري و ... نكات اخلاقي مهمي را ياد آور شدند. در ادامه حضرت استاد بخشي از مقاله سوم از كتاب شرح حديث جنود عقل و جهل امام خميني(ره) را قرائت كردند. متن مقاله سوم به شرح ذيل مي باشد: مقاله سوم : در شمه اى از خصايص و صفات دو حقيقت عقليه و جهليه ، به حسب آنچه در اين حديث شريف به آن اشاره فرموده. اول آن كه فرموده : ان الله خلق العقل ، و در اين ، دو نكته است كه اشارت به اصل حقيقت عقليه تواند بود : او آن كه : نسبت خلق به عقل داده و او را مخلوق شمرده ، و اين ممكن است اشارت به آن باشد كه حقيقت عقليه در مقابل امر و از تنزلات آن است ، چه كه عالم امر عبارت از : فيض منبسط و نفس الرحمن و وجود مطلق و مقام برزخيت كبرى و اضافه اشراقيه و روحانيت محمديه و علويه ـ عليهما و على الهما الصلوة و السلام ـ است ، و او را تعين و تقيد و مقابلى نيست و به او نسبت تخلق نتوان داد مگر مجازا چنانچه در بعض احاديث به اين نسبت مجازيه او را منتسب فرمودند و اهل معرفت گويند : يكى از محتملات الا له الخلق و الامر، همين اشراقى منبسط است چنانچه الله نور السموات و الارض با آن لطايف و اسرار عجيبه اى كه در آيه شريفه به آن اشاره فرموده ، شايد اشاره به همين حقيقت باشد. بنابراين ، حقيقت عقل ـ كه اول مخلوق از روحانيين است ـ تعين اول و اولين منزل نور پاك فيض منبسط الهى است . به حسب اين تحقيق ، وصف ديگرى كه حق تعالى عقل را به آن توصيف فرموده ظاهر مى شود. و آن ، آن است كه : اين حقيقت را از نور از نور خود خلق فرموده ـ يعنى از فيض منبسط و نور اشراقى خود ـ ، زيرا متعين ظهور مطلق و متقوم به آن است ، چنانچه اشاره جليه به اين معنى است حديث شريف كافى در باب صفات فعل ، سند به حضرت صادق (عليه السلام) رساند. قال عليه السلام : خلق الله المشيئة بنفسها ثم خلق الاشياء بالمشيئة مقصود از مشيت در اين حديث شريف ، شايد همان فيض اشراقى منبسط باشد كه آن نور سماوات و ارض است . و بنفسها تجلى ذاتى بلاواسطه حق است ، زيرا كه حقايق متعينه عقليه يا غير عقليه نتواند مرتبط به ذات مقدس از جميع تعينات تقيدات باشد ، زيرا كه اين ربط ذاتى كه مصحح مخلوقيت است . در صورت تقيد و تعين ، مستلزم تعين در متجلى و خالق شود ـ تعالى الله عن ذلك ـ . پس تجلى ذاتى حق و نور ظهورى جمال جميل مطلق ، همين فيض مطلق و مشيت اشراقيه است و اين همان نور است ، به حسب اين بيان و احتمال كه در اين حديث مى فرمايد : ان الله خلق العقل و هو اول خلق من الروحانيين عن يمين العرش من نوره ، اى من نوره الاشراقى و فيضه المنبسط الاطلاقى . و به اين بيان ، رفع شبهه اى كه به حديث شريف خلق الله المشيئة بنفسها وارد شده است ، مى شود و محتاج به توجيه بعيد محقق عظيم الشان (مير) دامادـ نضر الله وجهه ـ و تاويل غريب محقق بزرگوار فيض و تاويل عجيب محدث خبير مجلسىعليهما الرحمه نباشيم و عجب آن است كه فيلسوف كبير اسلامى ، صدرالمتالهين ـ قدس سره ـ نيز در اين حديث از تحقيق اهل معرفت و اصحاب قلوب ، صرف نظر فرموده و به طور ديگر تاويل فرموده است اين حديث را ، كه شاهد بزرگ آن مشرب و مسلك است . و ما در رساله مصباح الهداية تحقيق اين مقصد را با حكومت بين عرفاى شامخ و حكماى عظام . راجع به اول ماصدر به طور وافى نموديم ، هر كس خواهد به آن رجوع كند تا جليه حال معلوم گردد. نكته دوم كه در ان الله خلق العقل است ، آن است كه نسبت خلق عقل را به اسم الله ـ كه اسم اعظم جامع و از براى آن مقام احديت جمع است ـ داده و شايد اشاره به آن باشد كه تجلى در مرآت عقل اول ، تجلى به جميع شوون و حقيقت عقليه ظهور تام و كل الظهور است در مراتب تعينات خلقيه . و حاصل اين فقره حديث چنين شود ـ والعلم عندالله ـ كه : ذات مقدس حق ـ جل و علا ـ به حسب تجلى به اسم اعظم و مقام احديت جمع ، به مقام ظهور به فيض مقدس اطلاقى و وسطيت آن در مرآت عقل اول به جميع شؤون و مقام جامعيت تجلى فرمود ، و از اين سبب ، همين اول مخلوق را به نور مقدس نبى ختمى ـ كه مركز ظهور اسم اعظم و مرآت تجلى مقام جمع و جمع الجمع است ـ تعبير نموده اند ، چنانچه در حديث است از رسول خدا كه : اول مخلوق ، نور من است و در بعض روايات اول مخلوق ، روح من است . دوم از خصايص عقل آن است كه : اول مخلوق از روحانيين است ، و اول مخلوق از روحانيين اول مخلوق به قول مطلق است ، زيرا كه غير روحانيين بعد از روحانيين مخلوقند. و مقصود از روحانيين ، يا عالم عقلى و جمله عقول قادسه طوليه و عرضيه است ، و اطلاق رحانى به تخلل نسبت به آنها نمودن ، به ضربى از تجريد است ، و يا جمله عوالم مجرده است ، و اطلاق روحانى نيز يا مبنى بر تجريد يا تغليب است . و بيان آن كه عوالم روحانيين مقدم بر ساير موجودات ، و عقل اعظم مقدم بر همه است ، موكول به محال خود از كتب عقليه است. سوم از خصايص عقل ، آن است كه مخلوق از يمين عرش است و در متعلق اين جار ، چند احتمال است : يكى آن كه (متعلق) كلمه خلق فى قوله : خلق العقل باشد ، و معنى چنين شود كه : خلق فرمود عقل را از يمين عرش ، و جمله حاليه : و هو اول خلق متوسط بين جار و مجرور باشد. و اين توجيه به نظر نويسنده ، اقرب است و پس از اين ، وجه آن معلوم خواهد شد. ديگر آن كه متعلق به اول خلق باشد ، در صورتى كه مراد از روحانيين جمله مجردات عقليه و غير آن باشد ، يعنى اول خلق از يمين عرش است ، از جمله روحانيين . سوم آن كه متعلق به روحانيين باشد ، يعنى اول خلق از روحانيين ، كه آن روحانيين همه از يمين عرشند. و در اين صورت ، مراد از روحانيين عالم عقلى است . و اين دو احتمال را بعضى از بزرگان ذكر فرموده اند.و بايد دانست كه عرش را اطالاقات يا مصاديقى است كه به بعض آن در روايات شريفه تصريع شده و بعض آن در لسان اهل معرفت است ، مثل : جسم كل محيط يا مجموع عالم يا علم يا علم مفاض به انبياء و حجج. و يكى از اطلاقات آن ، كه مناسب با قول خداى تعالى است ارحمن على العرش استوى نفس فيض منبسط است كه مستواى رحمان و مجلاى بروز سلطنت الهيه است . و بنابراين اطلاق ، معلوم شود كه : حقيقت عقليه مخلوق از يمين عرش است ، و آن تعين اول اقرب به حق و جلوه مقدم بر ساير جلوات است ، كه از براى آن ، جنبه يمينيت است و يد الله به اعتبارى ، خود همين فيض است كه در نظر كثرت ، يمين و يسار پيدا كند و در نظر وحدت كلتا يديه يمين باشد. و بنابراين توجيه از عرش ، قوله عليه السلام : من نوره بيان عرش باشد ، اگر نور را به معناى تجلى فعلى محسوب داريم . و اگر نور را به تجلى ذاتى حمل نمائيم ، اشاره به غايت توحيد و تجريد است كه قلم و بيان را ياراى بسط آن نيست . و در اين نظر ، حديث شريف از احاديث صعبه مستصعبه است كه اظهار آن افشاء سرّ است . و اين خصيصه چهارم عقل است كه در حديث شريف به آن اشاره شده. پنجم از خصايص عقل آن است ـ كه به آن سابق اشاره نموديم ـ كه خلق عقل از نور منبسط و اضافه اشراقيه است ، و با آن كه جميع دار تحقق ظهور فيض منبسط است و تجلى فيض اشراقى است ، اختصاص عقل اول يا جمله عقول به آن براى افاده اين مطلب شايد باشد ، كه عالم عقلى جلوه تام و اولين تجلى اين فيض است و ساير موجودات را وسايط و وسايل است ، و از اين جهت ، آنها انوار مختلطه به ظلمات هستند ، به حسب مراتب قرب و بعد و كمى و زيادى وسايط. پس نسبت خلق آنها را به نور حق نتوان داد مگر به نظر وحدت و جمع ، كه آن وراى تخليق است كه نظر به كثرت است و ما به خواست خداى تعالى پس از اين ، بقيه صفات و آثار عقل را به قدر مناسب اين اوراق ، ذكر مى نمائيم . و از آنچه درباره حقيقت عقليه و صفات آن مذكور شد ، به قياس و مقابله حقيقت جهل و صفات آن نيز معلوم گردد. پيش از اين در مقام دوم مذكور شد كه حقيقت جهل كل ، مقابل عقل كل ، عبارت است از وهم كل كه وهم عالم كبير است و بالذات مايل به شرّ و كذب و اغلوطه و فساد است ، و اوهام جزئيه در عوالم نازله ، آن حقيقت باطله است . و شايد فرموده رسول اكرم ـ صلى الله عليه و آله و سلم ـ : ان الشيطان يجرى مجرى الدم من ابن آدم ـ چنانچه مشهور است ـ اشاره به احاطه وهم كل به اوهام جزئيه باشد يا اشاره به اوهام جزئيه ـ كه نتايج و مظاهر ابليس بزرگ است ـ باشد. در بيان صفات جهل و در اين حديث شريف اوصاف چند ، به اشاره و صراحت براى جهل بيان فرموده : صفت اول آن كه اين حقيقت جهليه ، پس از حقيقت عقل ، مخلوق شده است ، با تراخى كه از كلمه ثم استفاده شود. و اين شايد اشاره به آن باشد كه اين حقيقت پس از عقل كلى و نفس كلى ، مخلوق است . و اين شاهد آن است كه پيش از اين به آن اشاره نمودم كه حضرت صادق ـ عليه السلام ـ بيان عقل كل و نفس كل را اولا فرمودند و پس از آن ، اشاره به عقول جزئيه و جهل جزئى فرمودند كه مورد نظر سائل بوده ، زيرا كه اگر مقصود از عقل و جهل ، عقل و جهل جزئى باشد خلقت عقل پس از خلقت جهل است ، زيرا كه قوس صعود به حسب قاعده شريفه امكان اخس از اخس به اشرف منتهى شود ، عكس قاعده شريفه امكان اشرف كه از اشرف به اخس منتهى شود ، و آن در سلسله نزول است . پس حضرت اشاره به سلسله نزول فرموده و در آن ، عقل مقدم است بر جه صفت دوم آن ، آن است كه اين حقيقت از بحر مخلوق است ، و اين شايد اشاره به حقيقت نفس كل باشد و اتصاف نفس كل به بحريت براى آن است كه آن وجود جمعى محدود است و در آن ، كثرت ـ بلكه كثرات ـ راه دارد ، چنانچه بحر ، مجمع كثرات و مركز مجتمعات است و اين اشاره به مبدا فاعلى جهل است ، نه مبدا قابلى ، چنانچه اعاظم از شرح حديث فرمودند. و صفت سوم و چهارم آن ، از كلمه اجاج استفاده شود ، زيرا كه اجاج شور و تلخ است و شايد اين اشاره به دو قوه متقابله شهوت و غضب باشد كه در نفس كل ، حقيقت آنها به طورى است و در وهم كل به طورى ، و اين شهوت و غضب در نفوس جزئيه ، رقيقه آنهاست . و اين كه اين دو صفت را از اوصاف جهل محسوب داشتيم ، با آن كه در حديث شريف از اوصاف بحر ـ كه گفتيم اشاره به نفس كل است ـ قرار داده ، براى آن است كه صفات نقص در رقايق ، اتم و اظهر است تا در حقايق ، عكس صفات كماليه . از اين جهت ، شهوت در نفوس كليه ، همان عشق به كمال و غضب تنفر از نقص است و حقايق حقايق و سرّ سرّ آنها در حضرت اسماء ، به رحمت و انتقام يا صفات جمال و جلال تعبير شود ، و در اين مقام اسرارى است كه از بيان آن خوددارى خواهيم كرد. توجيه ديگر در معنى اجاج و شايد اجاج ـ كه به معنى شور و تلخ است ـ اشاره به دو مرتبه بااز تنزل حقايق نفسيه باشد كه يكى ملازم با ماهيت و يكى ملازم با تعلق است و در عالم عقلى ، تعلق به اجسام اصلا نيست و ماهيت در آنها محكوم و مقهور در تحت سطوح نور حق است و نقص امكانى در آن عوالم منجر به كمال وجوبى است . و از اين جهت شايد ، عالم آنها را جبروت گويند. و بعض اعاظم فلاسفه از شراح حديث ، بحر اجاج را عبارت از مادة المواد و هيولاى اولى دانسته كه مبدا قابلى جهل است و آن با احتمال آن كه مراد از جهل وهم الكل باشد در مقابل عقل الكل ـ كه خود آن معظم له نيز ، اشاره به آن نموده و حديث شريف را تطبيق با آن نموده ـ نمى سازد. بلى ، اگر جهل را به اوهام جزئيه ، كه مظاهر وهم الكل است تطبيق كنيم ، مراد از بحر اجاج ممكن است هيولاى اولى باشد و ممكن است مطلق عالم اجسام يا هيولاى ثانيه باشد ، و اجاجيت آن عبارت از نقص و امكان آن باشد. صفت پنجم جهل ظلمانيت است و آن شايد اشاره به قوه شيطنت باشد ، كه از خواص وهم است و وهم الكل اصل اصول شيطنت ، و ساير اوهام جزئيه ، شيطنتشان ، مكتسب از آن است . و از اين جهت كه شيطنت از خواص آن است در حديث شريف ، ظلمانيت را از اوصاف خود وهم قرار داده به خلاف اجاجيت حكمة الهية در بيان سرّ آنكه عقل به نور حق نسبت داده شده و جهل به بحر اجاج از اين حديث شريف ، نكته شريفه اى ، كه از لباب حكمت متعاليه و لطايف اسرار الهيه است ، مستفاد شود كه فهم حقيقت آن بعد از رياضات عقليه ، محتاج به لطف قريحه و صفاى سرّ است . و آن ، آن است كه عقل را به نور حق نسبت داده و جهل را به بحر اجاج ، براى افاده آن كه سرچشمه جميع كمالات و سرلوحه همه مقامات و سرمنشا تمام انوار معنويه در عالم ملك و ملكوت و مبدا جمله اضواء منيره در حضرت جبروت و لاهوت ، نور مقدس حق ـ جل جلاله ـ است ، و از براى موجودى از موجودات نور و ضياء و كمال و بهائى نيست ، مگر آن كه ظل نور ازل و پرتو جمال جميل اول در آن جلوه گر شده ، چنانچه لطيفه الهيه الله نور السموات و الارض الخ ، اشاره جليه و حكايت جميله از همين مقصد اعلى و منظور اسنى است و در آيات شريفه الهيه و احاديث كريمه اصحاب وحى و سفارت ، صراحات و اشارات بسيار به اين لطيفه توحيديه هست . و چنانچه نورانيت همه عوالم و جمال و كمال قاطبه نشئات ، ظهور نورانيت و ظل و پرتو كمال و جمال مقدس حق ـ جل اسمه ـ است ، تمام نقايص و قصورات و جميع ظلمات و كدورات و همه عدام و فقدانات و كليه قذارات و كثافات و قاطبه خست و نكبت و جمله ذلت و وحشت ، به نقص امكانى و بحر اجاج هيولايى برگشت كند و اين شجره خبيثه ، ام الفساد و مادة المواد همه اين امور است و ما اصابك من حسند فمن الله و ما اصابك من سيئته فمن نفسك، بلكه هر نور و جمالى كه از ساحت مقدس حضرت حق ـ جل و علا ـ اضافه شده ، و هر ضياء و بهائى كه از جلوه جميل ازل در مرآت امكان جلوه نموده و دست تصرف ديو پليد بدان دراز شده و مورد خيانت و جنايت قصور امكانى واقع شده ، در معرض كدورت و ظلمت و مشتبك با عدم و قصور واقع گرديده ، مگر عالم عقلى ، كه در حقيقت ، به واسطه كمال جلوه اسمائى و جلاء انوار سبحانى ، حكم امكان از آن ساقط است ، بلكه آن عالم نور محض و كمال خالص مى باشد و دست تصرف غير و غيريت از ساحت مقدس آن دور است . و از اين بيان معلوم شد كه جنود عقل جنود الهيه است ، و جنود جهل جنود ابليسيه . آنچه نقص و قصور است به ابليس منسوب ، و آنچه كمال و تمام است به حق مربوط است ، گرچه در نظر توحيد تام و برچيده شدن بساط كثرت ، اساس محكم كل من عند الله پيش آيد. براى فهم اين معنى مثالى ياد كنيم : نورى كه از شمس از روزنه اى در خانه تابيده ، نورانيتش از شمس است و محدوديتش از روزنه است به يك نظر ، و در نظر ديگر اگر شمس نبود ، نه نور روزنه بود و نه محدوديت نور روزنه . مثال ديگر : مرآتى مقابل شمس قرار مى دهيم كه مساحتش يك ذرع است ، نورى به مناسبت آن مرآت در ديوار مى افتد ، نور از شمس است و محدوديت از مرآت ، و در نظرى اگر شمس نبود ، پس نور مرآت نبود ، پس محدوديت نور مرآت نبود. حضرت استاد در اثناي قرائت متن كتاب به نكات فراواني اشاره كردند كه در ادامه توجه شما را به برخي ازآنها جلب مي شود: خداوند با تمام صفات و كمالش به نام محمد و آل محمد تجلي كرده است. در زيارت ناحيه مقدسه حضرت مي خوانيم كه لافرق بينك و بينهم الا انهم عبادك. يعني فرقي بيت تو و اينها نيست و خدا را با اينها مي شود شناخت و لذا اهل بيت(ع) آيينه تمام نماي خداوند هستند. وگرنه به ذات او هيچ كس دسترسي ندارد. ... مجراي محبت و كانال فيوضات الهي محمد(ص) و آل محمد(ص) هستند. سعدي اگر عاشقي كني و جواني عشق محمد بس است و آل محمد ما هيچ گاه محبت افراد را نسبت به خود فراموش نمي كنيم. خداي تعالي چه لطف و محبت هايي به ما كرده است! همه اين لطف و محبت ها به بركت محمد و آل محمد است و ... اين ماه ماه رجب است. ماه علي(ع) است. وقتي مي گويي يا علي مي روي دنبال پيامبر و وقتي رفتي دنبال پيامبر يعني دنبال خدا! ذالكم الله ربكم ... ايشان در ادامه و در تبيين بخشي از مقاله فرمودند: در قرآن كريم وقتي كلمه خلق و يا امر به تنهايي آمده باشد به معنايي همه عالم است ولي اگر هر دو با هم بيايد٬ منظور از امر عالم مجردات و منظور از خلق عالم ماديات است. ... مشيت يكي است. يعني اراده خدا. كل عالم جباري است ولي انسان مجبور نيست و عقل با مشيت خلق شده است. حضرت استاد سپس با ذكر نكاتي اخلاقي در مورد اهميت ماه رجب مطالبي را فرمودند: حضرت صادق(ع) فرمودند كسي كه گفت: من عالم هستم٬ جاهل است. در مورد عقل نیز همين است. و لذا هم وغم انسان بايد خدا باشد و انسان اگر به خدا رسيد همه چيز حل است. آنچه انسان را مي سازد علم الهي است. خواهشي اندرجهان هرخواهشي رادرپي است خواهشي بايدكه بعدازآن نباشدخواهش ماه رجب ماه بزرگي است. اين ماه دالان رسيدن به ماه ضيافت الهي يعني ماه رمضان است. در دعاهاي اين ماه معارف فراواني وجود دارد كه نبايد آنها را از دست داد. در اين ماه در هر شب ملكي هست كه تا صبح ندا مي دهد و چيزهايي مي گويد كه بايد شنيد. دادن حاجت و قبول توبه و همنشيني خدا و ... گفت پیغمبر که نفحتهای حق گوش و هش دارید این اوقات را نفحه آمد مر شما را دید و رفت نفحهی دیگر رسید آگاه باش اندرین ایام میآرد سبق در ربایید این چنین نفحات را هرکه را ميخواست جان بخشیدورفت تا از ین هم وانمانی خواجهتاش در اين ماه نفحاتي هست اما افسوس كه عمر ما گذشت. اهلش مي گويند در اين ماه چيزهايي وجود دارد كه گفتني و نوشتني و خواندني نيست! بلكه چشيدني و شنيدني و ديدني است! در اين ماه بايد دعا كرد. با دعا همه كار مي توان كرد ... اين شبها بهترين فرصت است كه با خدا هم نشين شويم. همنشيني با خدا يعني ياد خدا كردن. چه خوب است كه در اين شبها چند دقيقه قبل از اذان صبح بلند شويم و چند ركعت نماز بخوانيم و بعد با زبان خودمان با خدا حرف بزنيم. خدا رفيق خوبي است. عمر كم است و كار زياد است٬ نفس هم كه هزاران سر دارد! ما چاره اي جز توسل به اهل بيت و دعا نداريم. به خصوص نسل جوان كه بايد خيلي برايشان دعا كرد و جوانان هم بايد به جاي مغرور شدن به چند كلاس اخلاق به فكر اصلاح خود باشند و اصلاح به اين است كه بفهميم خودمان نمي توانيم و خدا بايد به فريادمان برسد. اين مناجات خمس عشر براي جوانان بسيار مفيد است! اين مناجات 15 مدل دارد. بعضي از افراد اين 15 مناجات را تقسيم مي كنند بين روزهاي هفته و روزي دو مناجات را مي خوانند و مناجات زاهدين را شب جمعه مي خوانند. بهترين عشق بازي نسل جوان اين مناجات خمس عشر است! چيزهاي خيلي عجيبي در اين دعاها است. حضرت استاد در ادامه توجه و اهميت دادن به پدر و مادر را امري بزرگ و مورد رضايت پرودگار خواندند و به اين كار توصيه و سفارش كردند. در صورتي كه پدر و مادر در قيد حيات نباشند هم وظيفه داريم از آنها ياد و براي آنها خيرات كنيم و اينها مؤثر است. توجه به پدر و مادر را دست كم نگيريد. يك نگاه و تماشاي پدر و مادر صواب حج عمره را دارد... حضرت استاد در ادامه مطالب و نكات فراوان ديگري را نيز از سيره علما و بزرگان بيان كردند و در پايان بيانات ايشان حاضرين سئولات خود را مطرح كردند و مباحث متعددي نيز مطرح شد.سپس نماز جماعت مغرب و عشاء اقامه گرديد.
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|
بر كرسى "سلونى"!
نمازخانه دانشگاه، اين فضاى مقدس، امروز مملو از خواهران دانشجو و لبريز از شوق ديدار يكى از عالمان صميمى با جوانان است; حضرت آيت الله امجد در جمعى صميمى با دانشجويان، از قرآن مىگويد و از قرآن! و چنين آغاز مىكند كه: "بهتر از قرآن كلامى نمىشناسم!" . ايشان از حق مىگويد و از باطل و از مصاديق آن در قرآن عظيم الشان ; كسانى كه حق پذيرند "لهم الحسنى" و كسانى كه حق گريزند "لهم سوء الحساب "! از قرآن مىگويد: آيا آنان كه نور حق را مىبينند و آنان كه نمىبينند مساويند; "افمن يعلم انما انزل اليك من ربك الحق كمن هو اعمى" و البته حق پذيران، صاحبان مغز و فهمند، "انما يتذكر اولوالالباب " ; صاحبان عهد و پيمانند، "الذين يوفون بعهدالله و لا ينقضون الميثاق " ، " والذين صبروا ابتغاء وجه ربهم و اقاموا الصلوة " و "يخشون ربهم" از صفات آنان است. مىگويد مؤمنى با صفات بالا، زمانى به ايمان حقيقى نايل مىگردد كه چهار ركن در زندگى او حاصل باشد; اول: ايمان كه بال پرواز اوست، دوم: التزام عملى كه عمل صالح نام مىگيرد، سوم: دعوت به حق، و چهارم: دعوت به بردبارى و صبر . "بسمالله الرحمن الرحيم والعصر ان الانسان لفى خسر الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر " آرى آنانند كه منفقند و در خفا و جلا از هيچ انفاقى دريغ نمىورزند: انفاق مالى، انفاق جسمى و انفاق علمى! "و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانية". شما نيز بايد منفق باشيد. شما مبلغيد و بايد در علم و ارشاد انفاق كنيد. شما مبلغيد و بايد پاسخ بديها و آزارهايى را كه در اين مسير بر شما وارد مىشود با حسنه و نيكى بدهيد: "و يدرؤون بالحسنة السيئة"! و از اذيتهايى كه بر شما وارد مىشود تغافل نماييد كه: "التغافل نصف العقل"! و اينچنين مىشود كه شما لايق "جنات عدن يدخلونها و من صلح من آبائهم وازواجهم و ذرياتهم و الملائكة يدخلون عليهم من كل باب " مىشويد و ملايكه از هر جا و در هر زمان بر شما سلام مىفرستند; و سلام خدا را به شما مىرسانند: "سلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار "! ... و آنگاه استاد در دومين بخش از افاضات خويش، از نماز، اين سرچشمه نيكيها مىگويد و از اسرار آن در "اسرار الصلوة" امام«رحمه الله» كه شمهاى از جملات ناب آن در ذيل مىآيد: استاد مىفرمايد: براى حضور قلب يك درمان حقيقى هست كه توحيد است و آدم بايد موحد شود; ذكر خدا، حضور قلب مىخواهد، تمرين مىخواهد و تكرار مىطلبد; حضور قلب بستگى به اهميت دارد; اگر ما به نماز اهميت داديم و دانستيم كه نماز مجلسى است كه بهتر از آن نيست، با آن نماز كارها مىكنيم و آن نماز مصداق تام حضور قلب مىشود. استاد مىفرمايد: هر چه نماز انسان صحيحتر باشد، انسان بالا مىرود و هرچه انسان بالاتر رود، نمازش بالاتر مىرود و صعود هر كدام از آنها به ميزان اخلاص و حضور قلب بستگى دارد. استاد مىفرمايد: اصل مسلم و اوليه در حضور قلب، همانا اصل ارتباط با خداست"! ... و استاد مىفرمايد: "كامرواى حقيقى كسى است كه از لذايذ معنوى بهره گرفته باشد. عرفان حقيقى همه مسائل را حل مىكند، فلسفه نمىتواند; فقط عرفان حقيقى!" نيم نگاهى به چهرههاى متبسم و بشاش استاد و دانشجويان مىاندازم; لحظههاى زيباى يك كلاس درس برايم تداعى مىشود، استاد - حضرت آيتالله امجد كلاس را به دانشجويان مىسپارد تا آنان بپرسند و ايشان پاسخ دهند. اين چنين سؤالها و جوابها همراه با كسبمعارف وفضايل شكلمىگيرد. ... و اينك در سومين بخش از اين مجلس درس، ما نيز شنواى پرسشها و پاسخها مىشويم: انسان چگونه بايد بفهمد كه كارش مورد رضاى خداست ؟ بايد خودمان را به خدا نشان بدهيم. تكليفمان را با خدا روشن كنيم; چه فقط خداوند است كه جاودانه و تكيه كردنى است. ديگران همه فانىاند و رضايت فانى، مستقلا اعتبارى ندارد. پدران و مادران، استادان، شاگردان و همسايگان، همه در معرض مرگ هستند; اينها كه قابل اعتماد نيستند. كسى كه ممكن استسكته كند و بميرد، نمىتواند تكيهگاه ارزشى باشد. چه كنيم كه محبت اهل بيت در دل ما قرار گيرد؟ به دوستانشان محبت كنيم; خدمت كنيم ! انسان چه كند تا هميشه درونش نورانى بماند؟ بايد بسيار به ياد خدا باشد. استغفار زياد كند. صلوات زياد بفرستد و ياالله بگويد. راههاى تقويت صدق نيت و اخلاص عمل و راندن شيطان از خود چيست ؟ معرفت مىخواهد. بايد با خدا آشنا شويم و او را بشناسيم كه او ما را بس است. نشانه اينكه ائمه اطهار«عليهمالسلام» از ما راضى هستند چيست ؟ اعمالى كه خدا را راضى مىكند انجام بدهيد; آن اعمال، مورد رضايت ائمه«عليهمالسلام» هم خواهد بود. به دلايلى از معنويات و عبادات بكلى دور شدهام در حاليكه قبلا با آنها انس داشتم. الان هم خيلى دوست دارم به حالت طبيعى برگردم چه بايد بكنم؟ همين كه احساس مىكنى از خدا دور شدهاى دليل بر اين است كه به خدا نزديكى! خوش به حالت! قبلا خيال مىكردى كه با او انس دارى. و لازم نيست كه به همان حالتبرگردى . نمىتوانم به توبه واقعى برسم، چه كنم؟ استغفرالله بگويى كافى است; يعنى پشيمانى. هر بار تصميم به ترك گناه مىگيرم موفق نمىشوم؟ بله چارهاش توجه به حق است. در قنوت نماز چه ذكر و دعايى بخوانيم ؟ يك صلوات بفرستيد. در قنوت دعا به عربى بهتر است ; "ربنا آتنا فى الدنيا حسنة...". ديگران فكر مىكنند خيلى خوب هستم ولى خودم فكر مىكنم اصلا خوب نيستم؟ الحمد لله. به به! مبارك است! ايشان در مراحل كمال هستند: كم من ثناء جميل لست اهلا له نشرته! اگر كسى تارك الصلوة است چگونه بايد او را راهنمايى كرد؟ بايد گفت اى مردم! نماز، شكر خداست; اگر مثلا بيمارى ميگرن داشتى يا يك مويرگ مغز تو پاره مىشد، چه مىكردى؟ حال كه سلامت هستى خدارا شكر كن. شكر خدا، نماز است. اين را بگوييد و او را عادت بدهيد به شكر خدا! براى عادت دادن از راههاى دنيوى شروع كنيد تا برسيد به مراحل آخر . به تنهايى علاقه دارم اما گاهى تنهايى، خودش آفتى مىشود. تاحدى كه فكر مىكنم قسى القلب هم شدهام . اگر كسى در تنهايى، واقعا با خدا انس دارد برايش خوب است و الا نه...; يا انس با خلق داشته باشيد يا انس با خالق ! مدام وسواس اين را دارم كه از من سلب توفيق شده است; گناه مىكنم و مىخواهم كه قلب مريضم معالجه بشود. اصلا! فقط روزى چند بار استغفار كنيد و بگوييد استغفرالله; فكرش را هم نكنيد. درباره استفاده صحيح از اوقات عمر راهنمايى بفرماييد؟ تفريحات مشروع داشته باشيد، در اين باغ قدم بزنيد، از اين فضا استفاده كنيد، اينجا خيلى خوب است; اينجا بگرديد و خوب نگاه كنيد، اينجا را خدا به شما داده. همين تفريح خيلى خوبى است. سعى كنيد مشاعرهاى داشته باشيد; يك كارى براى خودتان داشته باشيد، ضمنا درستان را هم بخوانيد. فردى تارك الصلوة است كه من او را راهنمايى مىكنم. او تا هفت روز در نماز خواندن ثبات دارد و بعد اظهار مىكند كه شيطان در او نفوذ كرده است؟! شما مسؤول اعمال او نيستيد. شما فقط دعوت به نماز كنيد. مىتوانم جزو السابقون باشم يا نه؟ بله بله! خانمها بهتر هم مىتوانند جزء مقربان باشند; الان بانوى اصفهانى به مقامى رسيده است كه مردها به آنجا نرسيدهاند. بعد عملى حب الهى داشتن چگونه ممكن است ؟ خدا دوستت دارد تو هم خدا را دوست دارى. اشتباه نكن ! از خدا بيشتر هيچ كس را دوست ندارى، منتها اين را بايد بفهمى، بفهمى كه خدا دوستت دارد و شما خدا را دوست دارى چرا؟ چون قوام شما به خداست . آيا خواب حجيت داردو اگر خوابى را مىبينيم، بايد به آن توجه كنيم يا نه؟ اصلا در وادى خواب نباشيد چون خواب خيلى پيچيده است. خيلى مشكل است. فقط اگر خوابتان خوب بود به فال نيك بگيريد. و اگر خواب بد ديديد، بگوييد ان شاءالله چيزى نيست، ولى يك صدقه هم بدهيد. مواقع ذكر، و اوقات افضل كدام است؟ درس بخوانيد و فقط به فكر واجبات و محرمات باشيد، حرام انجام ندهيد. موقع درس استاد آيا صحيح است كه ما مشغول ذكر باشيم؟ خيلى بيخود است. ذكر در كلاس، همان درس است. ذكر ديگر را برو در باغ قدم بزن و بگو. در نماز نافله، اگر كسى با ما صحبت كرد، مىتوانيم جواب بدهيم يا خير؟ اگر لازم باشد، بله! مثلا با اشاره. علىرغم اينكه دوست دارم در همه ابعاد عرفانى، سياسى، اجتماعى و... آگاه باشم كمتر همت دارم كه روزنامه بخوانم و از مسائل سياسى روز آگاه شوم. چه بايد بكنم؟ كار بسيار خوبى مىكنيد. شما در رشته خودتان، كار كنيد و خوب درس بخوانيد. آن وقت در روزنامهها معارض را بخوانيد. روزنامهها تعارض دارند. در اين تعارضات يك چيزى مىفهميد و الا اگر بخواهيد وقتتان را صرف چيزهاى ديگر كنيد سر در گم خواهيد بود و هيچ فايدهاى نخواهد داشت; شما درستان را بخوانيد. خوب درس بخوانيد. خط مشى هم خط رهبرى است. در مورد حفظ قرآن راهنمايى بفرماييد. شروع به حفظ مىكنم ولى سست هستم؟ براى حفظ قرآن، همانطور كه گفتم آن را به حافظه، بسپاريد. صبح زود بلند شويد، يك بخشى از يك آيه را بخوانيد، چند نكته و بخش بخوانيد اگر توانستيد تمام آيه را بخوانيد. اگر توانستيد دو آيه بخوانيد. اين را به حافظه بدهيد. برويد دنبال درستان. آنگاه ببينيد حافظ مىشويد يا نه؟ اگر مدتى گذشت و حفظ نكرديد هرچه دلتان مىخواهد به من بگويد... و لله الحمد / رب السموات و رب الارض / رب العالمين و... اين ديگر فراموش نخواهد شد! راه حفظ قرآن، همين است. چه كنيم تا آدم شويم و امراض قلبىمان درمان شود؟ همين كه آدم در تجليات الهى باشد، مىشود آدم. ولى ما دست از دنيا نمىكشيم. اين مانع آدم شدن است. آدم شدن يعنى بندگى خدا! اينكه در فكر بندگى خدا باشيم. بايد فكر كنيم; يابنده هستيم يا نيستيم، اگر بنده هستيم بندگى كنيم; اين مىشود "آدميت" ولى آن مقاماتى كه تجليات اسماء الهى است، البته خدا بايد لطف و نظر كند و... . وقتبهتر براى تفكر چه وقتى است ؟ بين الطلوعين، بين الصلوتين، بين نماز مغرب و عشا، نيمه شب، بعد از نماز صبح و بعد از نماز شب خيلى خوب است; وقتى نماز شب را خوانديد بنشينيد و فكر كنيد. فكر هم مجرا دارد. بهترين مجرايش خود انسان است." من كه هستم؟ انسان بايد خودش را كشف كند. ما چگونه يك نظريه دقيق علمى را مىخواهيم بفهميم، اما خودمان را نمىخواهيم بفهميم ؟ اگر فردى احساس حقارت بكند و اين احساس باعثشود كه او نتواند با ديگران ارتباط صحيح برقرار كند و نهايتا خودش را هم درست نشناسد و اعتماد هم به خودش نكند، دواى اين دردها را اجمالا بفرماييد؟ بايد استادان محبت كنند كه چنين افرادى را به پاى منبر بياورند و وادارند كه حرف بزنند، من يك طلبهاى داشتم كه تنومند بود ولى خجالتى! يك روز، با اصرار آوردمش كه حرف بزند، آمد پاى منبر و گفت "من معذرت مىخواهم " همين كافى بود! استادها سعى كنند شاگردهاى كمرو را پشت تريبون بياورند و بگويند "بگو يا حسين "! بگو "بسم الله الرحمن الرحيم"! از اينجا كم كم اين سد شكسته مىشود ; ديگر ماشاء الله مىشود سخنران . در مورد "اعتماد به نفس" بايد گفت اين حرف غلطى است; از اروپا آمده است. اعتماد به نفسى كه بزرگان ما مىگويند يعنى اعتماد به شرق و غرب نكن، خودت مستقلا راه برو. و الا اعتماد به نفس يك حرف غلطى است، مال ما نيست. اعتماد به خدا درست است. ما نفسى در كارمان نيست. نفس چيست كه بدان اعتماد كنيم؟ نفسى كه هر لحظه در يك حالت متغير است! فقط اعتماد به خدا مهم و مطرح است! غم خوب استيا شادى؟ چون من بيشتر از حالات روحى غم را دوست دارم و علت آن هم اين است كه در حالتى كه محزون هستم، احساس تقرب بيشترى مىكنم؟ بله، آن حزن است، حزن در راه خدا خوب است اما اينكه انگشترم گم شد، بنشينم غصه بخورم، يا پدرم يا مادرم از دستم رفته، غصه بخورم، اينها غلط است. غمت اينجورى نباشد. اگر كسى گريهاش مىآيد، دلش مىخواهد عقدهاش را واكند، بنشيند براى مصيبت اهل بيت «عليهمالسلام» گريه كند تا عقدهاش باز شود. اينكه چرا در راه خدا و آخرت عقب ماندهام؟ اين حزن خوب است. اگر كسى يك ليوان آب به دستشما بدهد، شما فراموش مىكنيد؟ شما انسان هستيد. نمىتوانيد فراموش كنيد. تا آخر عمر يادتان مىماند. هيچ كس به اندازه امام حسين«عليه السلام» بشر را دوست ندارد. ما هم بايد هيچ كس را به اندازه امام حسين«عليه السلام» دوست نداشته باشيم. البته اين همان دوستى خداست. خيلى طالب نماز اول وقت هستم اما گاهى اين توفيق را از دست مىدهم و همين باعثسستى من در نماز اول وقت مىشود و اثر بدى بر روى من دارد. چه كنم ؟ چرا؟!! نماز را اول وقتبخوانيد. اگر بيحال هستيد بگوييد مىخواهم حتى با بيحالى نماز را در اول وقتبخوانم. البته اگر دلايلى مثل برخورد با كلاس و... هست مشكلى نيست ولى مثلا ما دور هم نشستهايم و حرف مىزنيم; چون وقت نماز شد، بلند شويم، نمازمان را بخوانيم. به دوستانمان هم بگوييم معذرت مىخواهم من فعلا نماز دارم. در جايى نوشته بود آقاى مطهرى در وسط يك جلسهاى بلند شد و گفت وقتخواب من شده! همه مسخره كردند، گفتند از خوابش نمىگذرد. نمىدانستند كه او مىخواهد برود بخوابد كه در دل شب با حال خوش بلند شود. من سعى مىكنم شرايط و حالات دعا را حفظ كنم و با تضرع، استمرار بر دعا داشته باشم. ولى در نهايتحاجت من برآورده نمىشود و همين باعث نااميدىام مىشود. چه كنم؟ اگر اجازه بدهيد كمى دقيقتر حرف بزنم. اولا خدا گفته دعا مستجاب است. اگر واقعا بخواهيد، خدا به شما مىدهد. ولى گاهى اين دعا صلاح نيست مستجاب بشود; مثلا فرض كنيم من از خدا ماشين مىخواهم اگر خدا الان به من بدهد بچهام مىرود و با آن تصادف مىكند و من طاقت از دست دادن بچهام را ندارم. اين را فردا مىدهد. كه بچه من دسترسى به اين ماشين ندارد. نبايد ناراحتبشوم كه دير شده است. در روز قيامت، ما از خدا تشكر مىكنيم بخاطر آن چيزهايى كه به ما نداده است. اين مطلب در باره دعا عمومى است ; اما يك مطلب ديگر، حال دعاست. خيلى از مردم دعا مىكنند ولى حال دعا ندارند. اما برخى از مردم هم دعا مىكنند و حال دعا دارند. مردم همه دارند امن يجيب را با گريه و زارى و تضرع مىخوانند اين را مىگوييم حال. دعاهايى كه ما مىكنيم براى آن است كه زبان استعدادمان باز بشود. استعداد چيست؟ استعداد امام«رحمه الله» اين بوده كه دنيا را زير و رو كند. اين استعداد را از خدا خواسته و خدا به او داده. اين استعداد كه باشد، اگر حرف هم نزند، خدا به او مىدهد. چنانكه ما در زبان استعداد، آب خواستهايم، خدا آب را خلق كرده، به زبان استعداد غذا خواستهايم، خدا غذا خلق كرده است; پس هم حال مىخواهد هم دعا و هم زبان استعداد. اگر زبان استعداد باشد، حال هم نباشد خدا مىدهد. بيشتر ما زبان استعداد نداريم. اگر دعا كرديم و خدا به ما نداد، بايد تشكر كنيم; چون خدا مىداند چه چيزهايى را بايد به ما بدهد و چه چيزهايى را ندهد. "... و استاد كلامش را با دعا، حال دعا و زبان استعداد به پايان رساند." پىنوشت: *** چكيدهاى از جلسه پرسش و پاسخ دانشجويان دانشگاه امام صادق«عليه السلام» - واحد خواهران با حضور آيتالله امجد
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|
سخنی با دوستان
دوستان وخوانندگان محترم با سلام و تحیت ضمن تشکر از همراهی و عنایت همه خوانندگان و صاحبان نظر ، مدیریت این وبلاگ لازم می داند مواردی را متذکر گردد: 1- در انتخابات اخیر ریاست جمهوری حضرت آیت الله امجد از فرد خاصی حمایت نکرده بودند و معتقد هستند علما به خاطر ارزش و رشد دادن به مردم نباید رای و انتخاب خود را اعلام کنند و آزادی در انتخابات را لازمه انتخاب درست می دادند. چرا که براین باورند امر انتخابات امری تحقیقی است و نه تقلیدی و مردم باید سعی کنند با معیارهای درست دست به انتخاب بزنند.لذا تا روز آخر هرگز کسی را از رأی خویش آگاه نساختند. 2- در خبری ذکر شده است که استاد امجد بعد از دیدن مناظره کاندیداهای ریاست جمهوری با اظهار تاسف و تأثر از دروغ پراکنی ها و هتاکی های یکی از کاندیداهای خاص علیه کاندیداهای محترم دیگر و جمعی از محترمین کشور فرمودند: اگر امام بود این شخص را .... که سه نقطه گذاشته شده و مدیریت وبلاگ جهت عدم سوء استفاده و جلوگیری از هرگونه شائبه ای ذکر ادامه آن را به بعد موکول ساخته است لذا هرگونه گمانه زنی نادرست و تهیه تیتر توسط سایت های مختلف به حساب خودشان می باشد. 3- لازم است که یادآوری شود ایشان ضمن اشاره به بد اخلاقی یکی از کاندیداها در نشان دادن عکس همسر کاندیدای رقیب در مناظره تلویزیونی و پیگیری همه مناظره ها فرموده اند که به صداقت موسوی و شجاعت کروبی یقین دارند و در شب مناظره محسن رضایی و محمود احمدی نژاد از موفقیت محسن رضایی و عدالت ورزی او بسیار ابراز خرسندی کردند .لذا از فحوای کلام ایشان نمی توان فهمید که رای ایشان به چه کسی بوده است اگرچه مطمئنیم که به آقای احمدی نژاد نبوده است . 4- برخی به اعلام انزجار استاد از حوادث کوی دانشگاه تهران خرده گرفته اند در صورتی که رهبر انقلاب اسلامي خود در نمازجمعه هفته اخیر با انتقاد شديد از برخي وقايع روي داده در كوي دانشگاه تهران خاطر نشان كردند: اينكه بروند در كوي دانشگاه و جوان دانشجوي مؤمن و حزب اللهي را آنهم با شعار رهبري مورد تهاجم قرار دهند دل انسان را واقعا خون مي كند. چنانچه از نزدیکان دفتررهبری شنیده شده مقام معظم رهبری این تکه از بیاناتشان به استناد اعلام انزجار آیت الله امجد صورت پذیرفته است. 5- اینکه در نظرات گفته شده که با اینگونه حرف ها استاد مریدان خود را از دست خواهند داد لازم به تذکر است که هدف مدیران این وبلاگ افزودن مریدان ایشان نبوده و فقط سعی می شود از این طریق نقطه نظرات و نکته های اخلاقی ، عرفانی ، اجتماعی و سیاسی ایشان منعکس گردد اگرچه در این مسیر ممکن است برخی بزعم خویش رنجیده خاطر گردند و بالاخره اینکه با این وبلاگ بدنبال مرید پروری نیستیم. 6- متاسفانه در خبر فارس و رجانیوز به نقل از يكي از نزديكان آيتالله محمود امجد بدون ذکر نام منبع اعلام شده بود که آيت الله امجد ضمن تكذيب برخي اخبار مبني بر حمايت خود از كانديداتوري ميرحسين موسوي گفتهاند اين اظهارات دروغ است. بایستی خاطر نشان سازیم ما بدنبال خبرسازی همچون فارس و رجانیوز نبوده و ضمن تماس با استاد محمود امجد ، ایشان فرزند ارشدشان آقای محمد امجد را برای توضیح در مورد صحت و تایید مطالب وبلاگ و اخبار اخیر معرفی نمودند لذا ذکر اینگونه نظرات در مورد آقای محمد امجد را جز بی تقوایی چیز دیگری نمی دانیم و مدیران این وبلاگ منبعی نزدیکتر از فرزند ارشد ایشان نیافتند. اگرچه همه ما همچون امام حسین(ع) دوست داریم مسلمانی اصلاح طلب باشیم نه اینکه افساد طلب که شایسته است دوستان قدری در گفته هایشان تجدیدنظر نمایند. 7- متاسفانه برخی به عمد یا ناآگاهانه بدنبال این هستند که بزرگانی همچون استاد مؤید نظرات و آرای ایشان باشند و در صورتی که نظر افرادی مثل استاد را با نظر خویش درتضاد می بینند به فحش و ناسزاگویی روی می آورند چنانچه این امر در مورد مقام معظم رهبری نیز صادق می باشد. 8- چنانچه قبلا نیز آمده ایشان رهبر معظم انقلاب را هم چون دست پرورده امام می دانند و معتقدند حضرت آیت الله خامنه ای مثل ايشان و در مسير ايشان هستند. اگرچه ممکن است در ملاقات های حضوری با معظم له از باب النصیحة لإئمة المسلمین مواردی را به ایشان یادآوری نمایند. چنانچه اگر دوستان نظرات استاد را دنبال کرده باشند ایشان براین باورند که ولیّ (مطلق الهی) و ولیّ فقیه دو چیز متفاوت اند ، ولیّ اگر به چیزی حکم کند بی برو و برگرد آن حکم درست است ، مثلا اگر گفت این طلاست قطعا و یقینا طلاست .اما ولیّ فقیه مسئله را بررسی نموده و با کارشناسان مختلف مشورت نموده و در نهایت حکم می دهد زیرا نظر کارشناس مقدم است، اما ولیّ الهی احتیاج به کارشناس ندارد و به هر چه حکم بدهد همان درست است. استاد خود درباره مقام معظم رهبری می گویند: يك بار مقام معظم رهبری به يكي از آقايان فرموده بود كه اين آقاي امجد، نه نماينده من است و نه ميز و تشكيلاتي دارد؛ اما خيلي موفق عمل ميكند. بعد از آن، تماسهاي زيادي با من گرفته ميشد كه مگر شما چه كردهايد و چه شگردي به كار بردهايد كه آقا از شما تعريف كردهاند؟ گفتم: تنها شگرد من، اين است كه يك پله پايين آمدم. من اخيراً نامهاي براي ايشان نوشتم و در آن، اين شعر را نوشتم:گر چه دوريم از بساط قرب، همت دور نيست /بنده شاه شماييم و ثناخوان شما ، پسر آقا ميفرمودند كه آقا وقتي اين را خواندند، فرمودند: ما اين آقاي امجد را خيلي دوست داريم.
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|
شأن مردم و احترام به آنان از دیدگاه استاد محمود امجد
1- متاسفانه عده ای با سوء استفاده از حساسيت های دیني، مردم را گمراه می کنند که بايد در برابر آنان هوشیار باشیم.
2- اگر درد مردم را نفهمیم دین نداریم و اگر بفهمیم می میریم
3- اعمال و رفتار ما نشان می دهند که ما در این کشور داریم خدایی می کنیم اینکه هر چه من می گویم آن باید بشود این خدایی است ما باید در اثر بندگی خداوند خداگونه گردیم.
4- بچه های این کشور رفتند له شدند ، تکه تکه شدند آخ هم نگفتند حالا ما سر ریاست دعوا می کنیم حواستان باشد ما نوکر این ملت هستیم خدایا سوختیم داریم می سوزیم ظهور آقامون امام زمان (عج) را هر چه زودتر برسان.
5- الان سیاست ها ما را چنان به هم پیچانده است و متاسفانه در مسائل بی خود و بی جهت یک جوان بچه ای یک حرفی می زند یک دفعه می بینید مراجع را علیه اش شوراندند مثل اینکه دیگر در این کشور مسئله قحطی است آقا خیلی بیچاره ایم خیلی عقبیم خیلی پرتیم.
6- خيلي نبايد در فكر گرياندن مردم باشيم.
7- با این رشوه ها ، تهمت ها ،تضییع حقوق ها ، با این شکست ها ، با این ظلم و زوری که داریم و بالاخره با این بدخواهی ها و با این اوضاعی که ما داریم استحقاق همه جور توسری خوردن را داریم.
8- نسل جوان ما آتش گرفتند من می بینم که بچه های ما در آتش هستند اینها تقصیر کی هست ؟ همه ما مسئولیم من مسئولم تو مسئولی دانشگاه مسئول است حوزه ها مسئولند بزرگان و مسئولان مملکت مسئولند جوابی پیش خدا نداریم ما مجرمیم و باید اعتراف کنیم به گناهانمان .هر جا می روی می بینی دل امام زمان آنجا خون است من طرفدار کسی نیستم زیر پیچ کسی هم نیستم ولی این بی انصافی است که ما یک نفر را مسئول بدانیم این تذهبون؟!
9- مشکل این مملکت خودپرستی است ما مشکل دعای کمیل و دعای ندبه نداریم دعا و سر و صدا فراوان و خود پرستی هم غوغا می کندهر قبله که بینی بهتر از خودپرستی است.
10- یک کسی به من می گفت که ما جواب جوانها را بایستی چی بدهیم من گفتم که ما متهم نیستیم که محاکمه بشویم مجرم هستیم آقا و بدتر از همه من باید توبه کنم همه مسئولند و جوابی هم نداریم.
11- این همه اسراف و تبذیر که در این مملکت هست به هیچ وجه جایز نیست مسئولان بالای مملکت را دعوت کنی و سفره های رنگارنگ بیندازی که چی ؟ در این کشور نه انتقاد است نق نق مردم هم زیاد است نق نق های مردم خطرناک است انتقاد نباشد برای کشور خطرناک است مردم فکر دارند شعور دارند نباید طوری بشود که در اتوبوس و این ور و آن ور نق بزنند انتقاد نکردن معاویه را می سازد و نق نق زدن ها علی را می کشد.
12- هیچ خیانتی به اندازه خیانت به اعتقادات مردم بالاتر نیست.
13- قانونمندی خیلی خوب است . زیرا از خودخواهی های انسان می کاهد .
14- مردم را باید امیدوار کرد.
15- اشخاص نبایستی مطرح بشوند غیر از خاندان عصمت و طهارت هیچکس مدال حق نیست.
16- متاسفانه بزرگ و کوچک روحانیت را از نظر مردم ساقط کردیم و با اعمال امثال بنده مردم را از روحانیت متنفر کردیم اعمال و حرکات ما یک طوری است که مردم از روحانیت خوششون دیگه نمی آید.سابق می گفتند ممکن است بین روحانیت آدم بد هم باشد الان باورشان شده است که بین روحانیت آدم خوب هم پیدا می شود حرکات و سکنات ما اسلام و روحانیت را مشوه می نماید.
17- خدا هر كسي را كه اساس ظلمي را گذاشته و ظلم كرده به مردم ، لعنت كند و كسي را هم كه از اين لعن ناراحت مي شود خدا او را هم لعنت كند.
18- درشت ها از عهده ي خودشان برنيامدند ، ما چه؟
19- زماني توصيه ي ما به ديگران در آن ها كار ساز مي شود كه خود به آن عمل كنيم.
20- مردم را با الفاظ معطل نکنید .
21- امثال بنده دزد دین هستیم مردم وقتی من را می بینند بی دین می گردند جوان ، من (امجد)چون آلوده شدم تو هم باید آلوده گردی؟
22- کسی که به مردم می پرد درنده است این سگ است گرگ است این جایش بهشت نیست آنجا پرده را می کشند می گویند این گرگ است اینجا جای درست شدن می باشد به عنایت می باشد به جدیت نیست تا یار که را خواهد و میلش به که باشد.
23- خدا کند درجا بزنیم در جا که نمی زنیم هیچ عقب عقب هم می رویم. شهدا الان دارند به ما می خندند می گویند ما رفتیم شما ماندید . مثل اینکه نمی فهمید طوفانهای بلا دورو برتون را گرفته است؟ کار خودتان را درست کنید دنیا دنیای طوفانی می باشد گنده هاش از پا درآمده اند من و تو چیزی نیستیم روزگاری که ایمان فلک رفته به باد .
24- این روزها هیچ اخباری حجیت ندارند دو تا خبر ضد و نقیض صبح به بنده دادند خبر رسانانی که هر دو عادل و انسان های قابل اعتمادی بودند لذا من الان صد در صد به هیچ خبری اعتماد ندارم.
25- بايد با مردم با تواضع برخورد كرد.
26- خیلی طرد نکنید مردم را ، کو آیت الله شهید بهشتی ؟ کجا رفت؟ چی گفت ؟ گفت جذب در حد اعلی و امکان ، دفع در حد ممکن ، چرا اینجوری شدیم ؟
27- آقای بهاءالدینی یک کلمه بیشتر نداشت می گفت که بازیگری را کنار بگذارید مرد می خواهد که با دین بازی نکند مرد می خواهد که با قرآن بازی نکند مرد می خواهد که با شهید بازی نکند مرد می خواهد که با انقلاب و سرنوشت مردم بازی نکند.
28- حق نداری براساس زیارت عاشورا خوانی ، ریش ، عمامه و نماز شب خوانی به کسی مقام و مسئولیت بدهی است در این کشور دادوقال زیاد است حج و عمره زیاد است زیارت ، تواشیح ، حفظ قرآن و... زیاد است اما آنچه مهم است حفظ تقوی است.
29- آنهایی که امام حسین(ع) را کشتند همه نماز خوان بودند.
30- ما علما لازم نیست به اتکای روزنامه ای حرف بزنیم .
31- در نظام اسلامی چرا باید اینهمه تهمت باشد؟ سر چه چیزی یقه همدیگر را پاره می کنیم؟
32- چرا اعمال و رفتار ما علما مردم را از دین بیزار می کند؟ چرا با این مردم لج کنیم؟ اگر کسی به این مردم خدمت نکند خائن می باشد .
33- من و تو حق نداریم به اشخاص نمره بدهیم من و تو خدای مردم نیستیم حق تحقیر هیچ انسانی را نداریم باید به دیده احترام به همه نگاه کنیم.
34- ما (طلبه ها ) مبلغیم لازم هم نیست که در مسائل سیاسی وارد شویم که مردم را گیج و ویج کنیم مردم در مسائل سیاسی خیلی از ما جلوترند در جریان امور هستند این نیست که بی اطلاع باشند ما وظیفه مان تبلیغ و ارشاد و هدایت مردم می باشد ما وظیفه مان اینست که مردم به قرآن و اهل بیت ارادت پیدا نمایند وقتی ارادت پیدا کردند خودشان هدایت می شوند لازم نیست اختلافات را بیان کنیم لازم نیست به اتکای روزنامه ای حرف بزنیم نه آقا باید به اتکا قرآن و حدیث حرف بزنیم مردم هم می خرند ولی اگر بگوییم اینطور کنید آنطور کنید بر می گردند می گویند شما خودتان چرا نمی کنید .
35- اختلاف از گوساله پرستي بدتر است . پاره کردن يقة همدیگر و تهمت زنی بهغير از هواي نفس و ریاست طلبی دليل ديگري ندارد.
36- من از جواني خوشم مي آيد که منتقد و روشنگر باشد.
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|
اعلام انزجار حضرت آیت الله امجد از حوادث کوی دانشگاه تهران انا لله و انا اليه راجعون..اللهم انا نشكوا اليك فقد نبينا و غيبه ولينا و تظاهر الزمان عليناو..... ساعت 2 نیمه شب دیشب (24/3/88)عده ای جنایتکار در دفاع از دولت زر و زور و تزویر به داخل کوی خوابگاه دانشگاه تهران حمله برده و دانشجویان و فرزندان بی پناه این مردم را به وحشیانه ترین و ددمنشانه ترین وضع مضروب و مجروح کردند. چشم دولت ... روشن!! آیا اینها هم از چراغ قرمزی رد شده بودند و جریمه شان ضرب و جرح و قتل است؟ در پی این حادثه اساتید دانشگاه تهران ضمن حرکت به سمت منزل حضرت آیت الله محمود امجد از معظم له جهت خاموش ساختن این آتش و ممانعت از ضرب و جرح دانشجویان بی پناه استمداد نمودند که ایشان ضمن اعلام انزجار از حمله خودسرانه به کوی دانشگاه از رهبر معظم انقلاب ، مراجع ذیصلاح ، فرماندهی نیروی انتظامی و روسای قوای سه گانه خواستند تا با دوراندیشی و تدابیر لازم جلوی ضرب و جرح فرزندان بی پناه و دانشگاهیان را بگیرند.
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|
افترای وقیحانه سایت های رجانیوز و فارس سایت های منتسب به دولت به حضرت آیت الله امجد
حمایت آیت الله امجد از محمود احمدی نژاد کذب محض است و سایت های خبری حامی دولت ازجمله رجا نیوز و خبرگزاری فارس ، افترا به ایشان بسته اند. سایت های رجانیوز و فارس سایت های منتسب به دولت در اقدامی عوامفریبانه اقدام به ارسال خبری از حضرت آیت الله محمود امجد نموده اند که این خبر توسط جناب آقای محمد امجد فرزند ارشد ایشان تکذیب گردید. محمد امجد ضمن تکذیب این خبر اعلام نمود : حضرت آیت الله محمود امجد با هیچ خبرگزاری درباره انتخابات مصاحبه ای نداشته و ارسال اخبار دروغ در راستای دروغ پراکنی دولت نهم و برای عوامفریبی صورت پذیرفته است. محمد امجد ، مدیر موسسه جامعه اخلاقی در دفاع از دموکراسی و حقوق بشر گفت: رسانه های یاد شده از اظهارات زاده طبع لطیف آیت الله امجد در مورد سه کاندیدای محترم یعنی آقایان کروبی ، رضایی و به ویژه مهندس موسوی به شدت بر آشفته شدند و به شکل های گوناگون از جمله دروغ پراکنی در صددند تا با این عالم اخلاقی و عرفانی بازیگری کنند که موجب نقض غرض برای آنان شده است. وی افزود: این جاهلان با تلاشی مزبوحانه در صدد حمایت دروغین آیت الله امجد از محمود احمدی نژاد بر آمددند که خوشبختانه از هدف جاهلانه خود بازماندند.
محمد امجد در مورد مبانی اخلاقی آیت الله امجد درباره رویکردهایی نظیر انتخابات که از سوی روحانیون باید اتخاذ و رعایت شود ، اذعان کرد: در چنین رویدادهایی روحانیت باید عامل توزان باشد نه تفرقه و بهتر است به مردم معیار ارائه کنند نه این که وارد دسته بندی هایی له و علیه این و آن شوند . محمد امجد تصریح کرد: آیت الله امجد معتقدند به خاطر ارزش و رشد دادن به مردم نباید رای و انتخاب خود را اعلام کنند و آزادی در انتخابات را لازمه انتخاب درست می دادند.
"محمد امجد" مدیر مؤسسه جامعه اخلاقی در دفاع از دمکراسی و حقوق بشر افزود : ویژگی این انتخابات در اینست که در یک نقطه رأی دهندگان به یک اجماع رسیده اند و آن اینکه به هر کسی غیر از آقای احمدی نژاد رأی بدهند، فی الواقع یک نه بزرگ به رفتار سیاسی وی داده اند. متن خبردروغ سایت فارس بدین شرح می باشد: يكي از نزديكان آيتالله محمود امجد در گفتگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس اظهار داشت: آيتالله امجد ضمن تكذيب برخي اخبار مبني بر حمايت خود از كانديداتوري ميرحسين موسوي گفتهاند اين اظهارات دروغ است و ما بايد سعي كنيم تا به شركت حداكثري مردم در روز انتخابات كمك شود. گفتي است برخي سايتها در روزهاي گذشته از حمايت آيتالله امجد از موسوي خبر داده بودند.
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|
حضرت آیت الله محمود امجد بعد ازپایان مناظره کاندیداهای ریاست جمهوری : من به صداقت میرحسین یقین پیدا کردم
حضرت آیت الله محمود امجد بعد از دیدن مناظره کاندیداهای ریاست جمهوری با اظهار تاسف و تأثر از دروغ پراکنی ها و هتاکی های یکی از کاندیداهای خاص علیه کاندیداهای محترم دیگر و جمعی از محترمین کشور فرمودند: اگر امام بود این شخص را .... ایشان ضمن اشاره به بد اخلاقی یکی از کاندیداها در نشان دادن عکس همسر کاندیدای رقیب در مناظره تلویزیونی و پیگیری همه مناظره ها فرمودند:من به صداقت میرحسین یقین پیدا کردم. این استاد اخلاق افزود: من به صداقت آقای موسوی یقین پیدا کرده ام و اگر همه کره زمین غیر این را بگوید من از یقین خود دست بر نخواهم داشت. وی همچنین در مورد حجت الاسلام کروبی اظهار داشت: ایشان هم شجاع است و هم صداقت دارد. حضرت آیت الله محمود امجد مناظره دکتر محسن رضایی با آقای احمدی نژاد را خوب توصیف نمود و گفت: آقامحسن دیشب خوب جواب طرف مقابلش را داد. لازم به ذکر است در جلسه اصفهان حامیان احمدی نژاد خواستند با سوء استفاده از درس اخلاق ایشان در حوزه علمیه اباصالح ایشان را طرفدار احمدی نژاد جلوه دهند که ایشان به شدت ناراحت شده جلسه را ترک گفته و فرمودند : این کار خیانت است . برای آگاهی بیشتر از کم و کیف خبر مراجعه کنید به : سایت جامعه اخلاقی
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|
به قلم آيتالله امجد : ارتباط قرآن و مثنوی معنوی در «اشراقات معنوی» بررسی میشود «اشراقات معنوی» به قلم آيتالله «محمود امجد» از سوی انتشارات علمی و فرهنگی تا پايان ماه جاری منتشر میشود. «اشراقات معنوی» دربردارنده بحثهای آيتالله «محمود امجد» درباره آيات قرآن و اشعار مثنوی معنوی در اشاره به توحيد است. آيتالله امجد درباره اين كتاب گفت: من در اين كتاب از آيات قرآن و اشعار مثنوی برای اثبات توحيد و نفی غير خدا استفاده كردهام. وی ادامه داد: اين كتاب به گونهای تنظيم شده كه هم مخاطبان عام و هم مخاطبان خاص میتوانند با آن ارتباط برقرار كنند، مخاطبان عام میتوانند از ظاهر بحثها استفاده كرده و با آن انس بگيرند و مخاطبان خاص میتوانند با جستوجو در عمق معنا به حقيقت برسند. امجد گفت: سراسر آيات قرآن سرشار از شرح «لا الهالا الله» و نفی غيرخداست، مثنوی نيز كه سراسر سرشار از آيات قرآن و يكی از شاخصترين آثار متأثر از قرآن است. در تمام اشعار خود مستقيم و غيرمستقيم به توحيد اشاره داشته است. در اين كتاب تمام آيات قرآن و تمام اشعار مثنوی بررسی شده است. اين كتاب در 500 صفحه تنظيم شده است و تا پايان ماه جاری از سوی انتشارات علمی و فرهنگی منتشر میشود. پيش از اين نرمافزار اشراقات معنوی شامل مجموعه سخنرانیهای آيتالله امجد از سوی اين انتشارات توليد شده است. امجد كه كتاب «اخلاق انسان» را نيز در دست انتشار دارد، درباره اين كتاب گفت: اخلاق در انسان با توجه به آيات قرآن و روايات نشان میدهد كه انسان بايد دارای چه ويژگیهای اخلاقی باشد و به چه اخلاقياتی برای حضور در جامعه امروز نيازمند است.
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|
آيتالله امجد در مراسم سالگرد رحلت امام خميني در امامزاده صالح(ع) خطاب به کاندیداهای ریاست جمهوری : با پرده دری آخرت خود را به دنیا نفروشید
آیتالله امجد در سخنرانی که به مناسبت سالگرد ارتحال امام در امامزاده صالح تهران برگزار شد، خاطر نشان کرد: «نباید با پردهدریها، آخرت خود را به دنیای خود بفروشند»
آیتالله امجد بر این حدیث از امام محمد باقر(ع) تاکید کرد که مسلمان باید 70 گناه کبیره برادر مومن خود را بپوشاند. وی در مورد انتخابات خاطر نشان کرد: هر فرد به هر نامزدی که بخواهد رای خواهد داد اما پردهدری در این رقابت بی فایده است. آیتالله امجد همچنین به سخنان رهبر انقلاب در حرم مطهر امام خمینی اشاره کرد و افزود: رهبر نیز در سخنان خود نشان دادند که از این گونه رفتارها ناراحت هستند.
+ نوشته شده در ساعت   توسط دوستداران استاد
|
|
| ||||||||